خلاصه 255 برگریزان

خلاصه قسمت ٢۵۵ سریال برگ ریزان

اولین سالگرد ازدواج نجلا و جم هست نجلا گریان به عکس عروسیش نگاه می کنه و با جم صحبت می کنه به جم می گه یک سال هم نشد با هم بودیم خیلی پیر شدم اما واسه تو زمان متوقف شده

( خونه علیرضا )

دم در دختر همسایه می اد به خیریه و علیرضا رسید کرایه خونه می ده اونها تعجب می کنن می گن کی پول کرایه رو داده ؟ دختر همسایه می گه دخترتون ، خواهر عایشه !

علیرضا عصبانی می شه می اد به لیلا می گه کی پول شارژ رو داده لیلا می گه من دادم از پول خودم !!!

علیرضا می گه پولت واسه خودت ! حالا دیگه اقای اوز باید پول کرایه خونه ی ما رو بده !؟!؟؟ ( و می ره توی اتاق خواب )

لیلا ( یه مادرش ) : می رین اون ور غرغر های دخترتون رو می شنوین می این سر من خالی می کنید !؟

چی شد !؟ قرار بود تنهاش نذارین ! اونم تو همچین روز کمه سالگرد ازدواجشه ! !بیرونتون کرد ؟!

خیریه که اصلا یادش نبود ناراحت می شه می گه دیدی بچه م می خواست پس واسه همین تنها باشه !

ساختمون سازی

فرخنده می اد به یکی از کارگرا می گه اقا شوکت کجاست !؟ شوکت صداشو می شنوه لبخند می زنه

بعد که قرخنده رو می بینه قیافه هول شده ها رو می گیره می پرسه چی شده فرخنده !؟!؟ چرا اومدی !؟!

فرخنده : داری چی کار می کنی !؟ چرا از من حمایت می کنی !؟

شوکت : تو اومدی ! تو زنگ زدی !

فرخنده : چقد زود عصبانیتت فروکش کرد ! ابراز علاقه های زیر زیرکی ! من فقط یه نفر رو دوست داشتم !

شوکت : درسته ! من فقط یه نفر رو دوست داشتم ( همین موقع موبایل شوکت زنگ می خوره )

فرخنده : اونه !؟ معشوقت !؟ جواب بده منتظرش نذار !

شوکت با تردید جواب می ده ، با صدف خیلی دوستانه ( اما بدون ابراز عشق صحبت می کنه ) : خوشحال شدم زنگ زدی ، به اونجا عادت کردی ؟ مواظب خودت باش ، هوا چطوره ؟ چند تا واحد فروختم ...! و از این حرفا !

فرخنده می خواد از اونجا بره ، اما شوکت در حالیکه با صدف صحبت می کنه بازوی فرخنده رو می گیره و از رفتنش جلوگیری می کنه !

بعد از خداحافظی با صدف ( در حالیکه صدف خیلی از برخورد شوکت خیلی ناراحته ) به فرخنده می گه من توی زندگیم فقط عاشق یه زن شدم ، که یهو فرخنده بغلش می کنه و می بوستش !!!

شوکت : نه فرخنده ، دیگه نمی شه ! امکان نداره ! اگه لمست کنم نابود می شم ، تو وجودت غرق می شم !

فرخنده : ( صورت شوکت رو لمس می کنه ) من واقعا دوستت داشتم خانواده م بودی ! تو برای من همه چیزی بودی که نداشتم ! بعد بغض می کنه و ادامه می ده :

هنوزم دوستم داری و این خوشحالم می کنه !

و می ره .......

نجلا زنگ می زنه به مادرش می گه دارم می رم به پروژه های ساختمونی جم در کوش اداسی سربزنم

مستخدم هایی که نجلا اخراج کرده می رن پیش سوزان خانوم و کمال خان چیزهای دیگه ای هم می گیرن و دستمزدشون رو گرفته و می رن

( خونه علیرضا )

خیریه به لیلا سرکوفت می زنه می که تو چرا پول کرایه رو دادی ؟ تو که خیلی وقته کار نمی کمی ، پولت کجا بود !؟ بابات حق داره ! با پول اون بی شرف کرایه خونه مون رو بدیم !؟ تو هیچی نداری نه اون خونه مال تو بود نه اون ماشین ! دیدی تک و تنها موندی !؟

لیلا : اره همه بچه هات خوشبختن فقط من موندم !؟! جالا مگه چی کار کردم !؟ پول کرایه رو دادم ! حالا بایا اگه خبر فرخنده رو بشنوه که سکته می کنه !!!!

خیریه باتعجب می پرسه چی شده

لیلا ( قولی که به شوکت داده بود رو زیر پا می ذاره ) می گه با پسرت در ارتباطه !!!!!!

فرخنده که به بهانه خرید هدیه تولد از خونه بیرون رفته بود بعد از بوسیدن شوکت می ره کافی شاپ می شینه و تو فکره که میتات بهش رنگ می زنه می گه کجایی !؟ بیا نمی خواد هدیه بخری !

فرخنده تازه یادش می افته که باید هدیه بگیره !!!!!

صدف با یه دختر ترک بنام افق اشنا می شه که نو همون مجتمع مسکونی در میلان زندگی می کنه ، صدف با دیدن یک هم ولایتی تو غربت خوشحتل می شه اما زار زار گریه می کنه و براش از شوکت می گه !!!

خیریه فوری زنگ می زنه به فکرت می گه شوکت و فرخنده هم رو می بینن !!! اگه دوباره باهاش اشتی کنه بیارتش چه خاکی تو سرمون بریزیم !؟!؟

لیلا می گه مامان بخدا از گفتن پشیمونم کردی و کوشی رو می گیره به فکرت می گه مامان بزرگش کرده اونا همدیگه رو نمی بینن ، فرخنده فقط مسیج داد و تسلیت گفت ! از گفتن پشیمون شدم ! عصبانی بودم از دهنم پرید !!!!

خیریه : پس حرف دهنت رو بفهم !!!! تهمت نزن !!!!

قکرت لیلا رو به اداپازار دعوت می کنه می گه بیا حال و هوات عوض می شه فقط تو نیامدی ( لیلا هم می خواست یه جوری از خونه یره و با اوز باشه به عمین بهانه دعوت خواهرش رو قبول می کنه) می گه حالا اخر هفته ببینم چی می شه

شب سر شام خیریه با طعنه می گه شوکت بشینه سر جاش به زندگیش برسه ، دردسر درست نکنه ! ادم باید درس عبرت یگیره تا ارامش ادم بهم نخوره !

شوکت و علیرضا می گن چی شده مگه !؟

خیریه که دیگه نمی خواد پنهان کاری کنه می گه پسرت دوباره با فرخنده ی بی ابرو درارتیاطه !؟!؟

شوکت از دست لیلا و اینکه نتونسته جلو دهنش رو بگیره ناراحت می شه می پرسه چی گفتی !؟ چرا اوضاع رو بهم ریختی !؟

لیلا می گه من فقط گفتم فرخنده مسیج تسلیت داده !!!!

علیرضا عصبانی می شه مشتش رو می کوبه رو میز می گه چرا !؟ اون زن دشمن درجه یک ماست ! سلامش یرای من تحقیره ! حرفش برای من فحشه ! میادا بهش نزدیک بشی !

شوکت انکار می کنه و باعصبانیت می ره بیرون هوا یخوره

/ 3 نظر / 70 بازدید
سمیرا

مژگان جون من سریال رو نمی بینم ولی خلاصه های شما رو می خونم و چند قسمتش رو هم گذری خونه دیدم . آخه مگه میشه تو یه خانواده چند نفری همه احمق باشن؟ یعنی از مادر خانواده که باید الگو باشه و پدر خانواده بگیر برو تا بچه کوچک (زنگوله پای تابوت) خانواده. یعنی توی همین چند باری که من خیریه رو دیدم ، رفتاراش عصبیم کرد. مادری که حتی راز بچه هاش رو هم نگه نمی دارن و با فاش کردن اونا بطور غیرمستقیم باعث میشه قبح تمام اشتباهاتشون بریزه و روهاشون بیش از پیش توی رو هم باز شه و روز به روز پر رو تر شن و اشتباهاتشون بزرگتر و خانمان سوز تر ؟؟؟!! پدری که کسی واسه حرفش تره هم خورد نمی کنه و به نوعی همش بازیچه دستش زنش و حماقتهای اون میشه- بچه هایی که هر کدوم سنی ازشون گذشته و ولی جیره خور باباشونن و دائم هم از یه سوراخ گزیده میشن ؟؟!!!!

قسمت۲۵۶ ۲۵۷لطفا

آذین

وای خدایا از دست این لیلا وشوکت چرا آدم نمیشن