253 برگریزان

خلاصه قسمت ٢۵٣ سریال برگ ریزان:

شرکت ایدین اوغلو

کمال خان وکیل شرکت رو می فرسته پیش نجلا تا ازش امضا بگیره که وکیلش باشه و کارهای انحصار وراثت رو انجام بده ! بهش می گه اگه سهام شرکت رو واگذار کنید تمام حساب های بانکی و اموال منقول و غیرمنقول به شما می رسه ! نجلا عصبانی می شه و قبول نمی کنه !

خونه علیرضا

خیریه و لیلا نشستن لباسهای شسته شده رو مرتب می کنن ، خیریه از کار زیاد خونه غر می زنه به لیلا می گه خونه نجلا بزرگه کلی مستخدم داره ، ادم دست به سیاه و سفید نمی زنه ، واسه همه مون هم جا هست ، اون طفلک تنهاست ! کاش می شد همگی می رفتیم اونجا !!!

خونه نجلا:

شب علیرضا و خیریه و شوکت و عایشه می رن خونه نجلا ، نجلا از سر کار می اد خیلی عصبی از گرفتاری ها و کلنجارهای فکری ( غم از دست دادن شوهر و حرف و حدیث های پدر شوهر و مادر شوهر اون رو حسابی خسته و عصبی کرده )

عایشه به نجلا می گه قراره یه مدرسه این نردیکی ها اسمم رو بنویسن واسه همیشه اینجا بمونیم !

خیریه یهو هول می شه می گه یه واحد دیگه از اپارتمانهای شوکت فروش رفته ، علیرضا می گه مقداری از پول فروش رو شوکت میاره بهت می ده ! خیریه می گه از دست شما پدر و پسر و غرورتون ! نجلا الان به اون پول نیازی نداره ! خواهر و برادر باید پشت هم باشن و بهم کمک کنن !نجلا با عصبانیت می گه این روزا واسه من خیلی سخته خواهش می کنم بدترش نکنید توان به دوش کشیدن بار بقیه رو ندارم ! کسی به من اعتماد نکنه !

بعد می ره توی اتاقش ، بین علیرضا و خیریه بحث و دعوا می شه ، مستخدم ها توی اشپزخونه می شنون یکیشون زنگ می زنه به سوزان خانوم گزارش می ده ! می گه خونواده نجلا خانوم دارن سر پول دعوا می کنن !

سوزان خانوم گریه می کنه به کمال خان می گه ندید بدید ها نشستن توی خونه پسرم دعوا سر مال و اموالش دارن ! هنوز کفن پسرم خشک نشده ! چقد بی ابرو هستن ! گدا گشنه ان ! اون برادر دزدش اون مادر ندیدبدیدش ! نمی تونم تحملش کنم ! وقتی پسرم زیر خاکه اون حتی حق نفس کشیدن هم نداره !

شوکت و عایشه می رن خونه ، خیریه می ره تو اتاق به نجلا می گه دخترم اینطور حرف زدی به همه برخورد داداشت هم رفت !

نجلا : ( باعصبانیت ) چند بار بگم من به اون ساختمون نحس کاری ندارم اونو نمی خوام !

خیریه : شما خواهر و برادرین !

نجلا : تو زندگیم بیشتر بلاها رو خواهر و برادرم سرم اوردن! ( هنوز از دست لیلا که عشقش رو دزدید و شوکت که اختلاس کرد ناراحته ) من تنهام مامان ، کسی رو ندارم مجبورم به این تنهایی عادت کنم !

خونه میتات

شب فرخنده ( که رنگ و مدل موهاش رو تغییر داده) از سر کار می اد خونه ، نوردان می گه بیا ببین میتات خان چه کرده ! شام امشب رو اون پخته ! ببین چه میزی چیده ! میتات با خوشحالی می گه : خودم تنهایی پختم بادمجون شکم پر ، کوفته حسن پاشا !

فرخنده ضد حال می زنه : چه بوی بدی تو خونه می اد !

میتات باز با لبخند می گه اشکالی نداره عزیزم پنجره رو باز می کنیم هوا عوض می شه !

فرخنده باز ضد حال می زنه : چیزی رو داریم جشن می گیریم ؟!؟!؟

میتات و نوردان با دلخوری و تعجب از رفتار فرخنده به هم نگاه می کنن ! فرخنده می گه باشه ، برم بالا لباسم رو عوض کنم بیام !

خونه علیرضا

لیلا تنها نشسته تلویزیون می بینه ، حوصله ش سر رفته زنگ می زنه به اوز ! اوز که توی رستوران با شهردار نشسته شام می خوره تا با رشوه از شهردار مجوز ساخت و ساز بگیره ، به لیلا می گه بعدا بهت زنگ می زنم !

بعد با نشون دادن عکسهای سکسی ( رابطه شهردار با زنان ) تهدیدش می کنه که مجوز بگیره وگرنه عکسها رو لو می ده !

شوکت و عایشه سوار اتوبوس می شن برن خونه ، توی راه جیدا زنگ می زنه به شوکت ( مثل اینکه نقشه فرخنده رو قبول کرده ) می گه باید باهات حرف بزنم ! در مورد فرخنده چیزهایی باید بگم ! قرار می شه بعدا تماس بگیره !

شوکت اخم می کنه و تو فکر می ره

خونه علیرضا :

عایشه واسه لیلا تند تند همه چیز رو تعریف می کنه ! از حرف نجلا می گه و از دلخوری ها ! لیلا غرغر می کنه

خونه میتات :

سر میز شام فرخنده کسله ! به میتات می گه زیاد نخور همش می شه شکم ! اتاق هم تا صبح بوی الکل می گیره ! موبایل میتات زنگ می زنه دوستش اقا سامی هست که بهش تولدش رو تبریک می گه !

فرخنده و نوردان که خبر نداشتن با تعجب بهم نگاه می کنن و خجالت زده می شن (طفلک میتات خودش واسه خودش جشن گرفته بوده )

نوردان و فرخنده عذرخواهی می کنن ! یه دفه فرخنده می گه از همین حالا جشن رو شروع می کنیم ! میز رو جمع کنم مامان جون بشقابت رو بده ، مال شوکت رو هم بده!!! بعد سریع می فهمه سوتی داده می گه من برم کیک بخرم ! ( انگار خیلی تو فکر شوکت جونشه )

/ 3 نظر / 42 بازدید
Arezoo

از خیریه متنفرم بخدا...نجلا شوهرش مرده اونم بخاطر اون شوکت عوضی.بعد بجایی که دلداریش بده تو فکر پول و خونه بزرگ و مستخدمه.و اینکه یه نجلا کمک شوکت کنه.زنیکه بی فکر

سارا بهاری

تشکر ، مزگان جان ببخشید این چند روزه شما رو در فشار قرار دادم لطفاً هر روز ایمیلتونو چک کنید

عسل

جم به خاطر دعوای شدیدی که کمال خان باهاش کرد سکته کرد و مرد نه به خاطر شوکت