خلاصه قسمت 45 دیلا

رضا خان اسلحه اش را چک می کند و می بیند که چهار گلوله نیست و می فهمد که شلیک به ازر کار مادرش بوده. ملک به بیمارستان می رود و می گوید ازر چشمانت را باز کن کشتن تو با چشمان بسته لذتی ندارد تو از حیوانات هم پس فطرت تری فاطیما داشت خودش را می کشد به خاطر کار تو بالش را روی دهانش می گذارد اما پرستار می رسد و مجبور می شود که کارش را نیمه رها کند جلوی در جانیپ را می بیند و می گوید که بیا بعدا باهات کار دارم به او پول می دهد که لباس پاره را در اتاق دیلا قرار دهد و به او می گوید از این به بعد برای من جاسوسی می کنی و جانیپ هم قبول می کند. جانان به دیلا زنگ می زند که یکی ملک را نزدیک جایی که ازر تیر خورده دیده پلیس برای دستگیری ملک می رود رضا که دیده فاطیما خیلی افسرده است او را با خودش برده بیرون . دیلا به رضا زنگ می زند و او هم خودش را سریع می رساند ملک را دستبند می زنند و می برند پلیس همه خانه را می گردد اما حیدر زودتر اسلحه را برداشته و برده توی ساحل قایم کند رضا او را می بیند و می فهمد که کار مادرش بوده. ملک زیر بار نمی رود و می گوید که به دیدن دختر عمه اش رفته بود که ان حوالی زندگی می کند.

/ 7 نظر / 27 بازدید
بازیگوش

[گل]

محمد

کاش ملک بجای حرف زدن سر تخت آذر زودتر کلکش رو میکند،کاش آذر میمرد،متنفرم ازش:-Xملک خیلی فس فس کرد:'(سریاله دیگه...چی بگم والا! حتما به آذر احتیاج دارن نباشه دنیا به آخر میرسه!!!!!:-V بیچاره رضا و دیلا چه بلاهایی به سرشون بیاره این روانی،البته اون مارمولک سلطان هم دست کمی از آذر نداره!!!

وحید محمّدی

خیلی خوب خلاصه میکنی ممنون . به وب منم یه سر بزنید www.Bia2Gta.BlogFa.com

وحید محمّدی

خیلی خوب خلاصه میکنی ممنون . به وب منم یه سر بزنید www.Bia2Gta.BlogFa.com

ساناز

کدوم لباس پاره رو تو اتاق دیلا گذاشتن ؟جریات لباس پاره چیه؟

مهسا

ساناز جان لباس نبود شال دیلا بود تو رستوران از دست دیلا افتاد رضا برداشت بوش میکرد،که یاد دیلا باشه;-)ملک برداشتش،این بلا رو سرش آورد بیچاره دیلا:-V

ژینو

[گل][گل][گل]