خلاصه قسمت های 21 تا 44 مرحمت

 

خلاصه قسمت 21 مرحمت

سرمت یا همان بهادر روزنامه نگاری که از نارین عکس گرفت ه را می بیند و می گوید که این عکس نمی تونه واقعیت باشه چون طرز نگاه نارین در این عکس ها مثل یک زن عاشق نیست. نارین هم می اید و می گوید من به اتف حسی ندارم تو گفتی از شادیه خبر داری که سرمت می گه که هر وقت فیرات انگشتر دست ایرماک کرد بهت می گم نارین می گه تو بلوف می زنی و خبر نداری. در گذشته نشان می دهد که ان پیرمرد خیاط به شادیه پیشنهاد کار در خیاط خانه را می دهد محمت می گوید باشه اما حسابی حواست را جمع می کنی. دنیز به دیدن فیرات در اپارتمانش می رود و می گوید که ایرماک بسیار ناراحت است و فیرات می گه من انتخاب را به عهده خودش گذاشتم می تواند با من ازدواج کند. دنیز هم می گوید یعنی برات اصلا مهم نیست ایرماک بدون تو می میره  و می گذارد می رود جلوی در ماشین نارین را می بیند و برمی گردد پشت اپارتمان گوش می ایستد ولی چیزی نمی شنود. همان جا می نشیند. نارین می گه که تو با ایرماک داری چی کار می کنی و بهتر است خدمتکارت را بیرون کنی چون همه راپورت ها را به ایرماک او می دهد. خدمتکار به ایرماک گفته بود که فیرات به نسلیهان رفته و با یک زن مو بور بوده. فیرات هم می گه من اخراجش کردم. نارین می گه حسابی حواست باشه من نمی خوام دنیز که مثل خواهرم است بدونه تو کی بودی. در را باز می کند که دنیز را می بیند و فیرات می گه امده بود مثل تو راجع ایرماک با من حرف بزند. دنیز گیج شده اما باور می کند و به نارین می گه همش فکر می کنم اون فیرات عشق بچگی های تو این فیراته ببخش که اشتباه کردم.

خلاصه قسمت 22 مرحمت

بهادر یک ویدوئو از شادیه برای نارین ایمیل می کنه و نارین از دیدن شادیه ذوق می کنه. در گذشته نشان می ده که شادیه در مغازه پیرمرد کار می کنه و اون شادیه را مجبور می کنه یک لباس باز را پرو کنه تا اون اندازه هاش را میزان کنه خیلی عوضیه ای پیری. شادیه و نارین می رن اخر هفته خونه های مردم را تمیز کنند و به انها می گویند از محلولی استفاده می کنند که میکروبها را از بین ببرد خلاصه مشغول به کار می شوند که فیرات می رسد انجا خانه عمه فیرات است. نارین خجالت زده می رود. فیرات به مردی که به نارین کمک مالی می کند پول می دهد تا به صورت ناشناس به نارین بدهد او هم می گوید این پول را زنی فرستاده نارین هی گیر می داد کیه که برم ازش تشکر کنم. در زمان حال نشان می دهد که بهادر به همراه علی دستیارش به دیدن مامان روس بچه می رود و انجا به علی می گوید این بچه باید شناسنامه داشته باشد تو علی با مامان این بچه ازدواج می کنی. علی خودش پرستار بچه تاتیانا را می خواهد خیلی با مزه ناراحت می شود و به به مامان بچه می گوید زرد کمرنگ من با تو ازدواج کنم. ناگهان شادیه وارد می شود و بهادر او را می بیند لباسش خوب نیست و بهادر شوکه می شود چیزی می دهد بپوشد و می گوید زود لباس بپوش با هم برویم که شادیه از در عقب فرار می کند. ان کارگاه زن ایرماک پیش نامادری نارین می رود به او پیشنهاد می کند که بهش پول می ده به شرطی که بگه نارین مامان و برادرش را کشته بابای نارین می رود فکر می کند منظور زن شادیه است اما نارین را می بیند که یک وکیل موفق شده یاد ازار و اذیتی می افتد که نارین را می کرده تا درسش را ول کند. به کاراگاه می گوید که ادرس خانه اش را بده من هم به تو کمک می کنم اما فکر کنم هدفش فقط نارین بود نه تو دردسر انداختنش

خلاصه قسمت 23 مرحمت

فیرات به ایرماک می گوید که تو زن خوبی هستی و هر مرد ارزو دارد که با تو ازدواج کند. فیرات با پدرش غذا می خورد و می گوید تنها سه سال مرده. فیرات گویی درگیر قتلی بوده که مربوط به دوازده سال پیش است و اگر سه سال دیگر صبر کند بعد از 15 سال پرونده پیگیری ندارد. جان به دنیز می گوید که فیلم شادیه را به من نشان بده با یک نگاه می فهمم که زن خرابی هست یا نه . جان با دیدن فیلم منقلب می شود و بعد نشان می دهد که به شادیه زنگ می زند و شادیه او را به هتلی دعوت می کند جان و شادیه به هم دوست بوده اند. روز نامزدی نارین نمی خواهد برود اما اتف او را متقاعد می کند که حتما به مهمانی برود تا دنیز شک نکند. فیرات دیر کرده و نارین در رویاهایش با دختری که بچه گی های نارین را بازی می کند در حال رقص است. نیشش باز است که اتف می گه اون نیشت را ببند ابرومون رفت. سرمت می ره توی باری که فیرات بوده و فیرات می گه فهمیدم از صبح همراهم بودی و تعقیبم می کردی بیا با هم بریم نامزدی و می روند و فیرات و ایرماک نامزد می شوند و نارین هم با حرص و گاهی با اندوه برایشان دست می زند. در گذشته نشان می دهد که نارین  فهمیده که فیرات می خواسته خرج تحصیلش را بدهد و می رود پول فیرات را پس می دهد. خیاط هم با نگاه های ناپاکش باعث ازار شادیه شده و ان پسر شیرینی فروش هم به شادیه هشدار می دهد که از ان مغازه بیرون بیاید. گویی در گذشته سر حرف های ان خیاط دعوایی شده ولی نشان نمی دهد که موضوع چه بوده

خلاصه قسمت 24 مرحمت

نارین بعد از نامزدی خیلی نوشیده و حالش خوب نیست اتف او را به اپارتمانش می رود و چون می بیند که حالش خوب نیست شب را در اپارتمانش می ماند و روی کاناپه می خوابد تا اگر نارین به کمک نیاز داشت انجا باشد. سرمت هم به افرادش دستور داده که تا صبح نشده شادیه را پیدا کنند. داستان به عقب می رود دختر دایی نارین سما به او می گوید که در شهر پیچیده که وقتی خیاط مست بوده گفته که بابت شادیه به محمت پول داده و شادیه مال اوست نارین باور نمی کند اما شب همش به محمت گیر می دهد . مردی که خرج تحصیل نارین را می داد به زنی می گوید که نارین را بورسیه کند و ان زن قبول می کند نارین و شادیه برای تشکر به منزل زن می روند تا خانه اش را تمیز کنند زن وسواسی است و خلاصه حسابی پوست این دو تا را می کند می گوید هر بار که کف را تمیز می کنید باید بروید دستمال را سه دفعه بشورید دوباره بقیه کف را تمیز کنید. نشان می دهد در گذشته که ایلهان همان زن همسایه برای بردن بچه اش امده که با شوهرش دعوایش می شود و رجب طاقت نمی اورد و جلو می رود اهل محل انها را با سنگ می زنند و انها مجبور به فرار می شوند این وسط مامان نارین فقط گریه می کند و رجب رجب می کند. واقعا ادم عصبی می شود بعضی از زنها تا چقدر این مردها را تحمل می کنند و نازشان را می کشند. انها به شهر دیگری می روند رجب دست فروشی می کند و لیمو می فروشد که ماموران شهرداری بهش گیر می دهند یک روز بار رجب توقیف می شود و ایلهان خسته از کار برمی گردد و می بیند که رجب خانه است عصبی می شود می گه من دارم کار می کنم که تو برای خودت بچرخی من را از بچه ام جدا کردی که خرج تو را در بیاورم. با هم دعوایشان می شود و ایلهان به رجب می گوید برو و دیگر برنگردد. نارین صبح در را خواب الود باز می کند و باباش را جلوی در می بیند قیافه اتف دیدنی است یک شلوارک کوتاه پوشیده رجب می گه نارین این شوهرته که اتف با من من می گه نه اما رابطه مان جدی است و قراره ازدواج داریم سریع لباس می پوشد و جیم می شه. وای این اتف خیلی بامزه است. رجب به خانه زندگی نارین نگاه می کند و می گوید نارین امدم بهت هشدار بدم یکی یک کاراگاه استخدام کرده ادرس تو هم او به من داد تا تو را به جرم کشتن مامانت و محمت به زندان بیاندازد نارین می گه اخه چرا اونها را که گاز گرفته رجب می گه یکی دیده که شادیه در قبرستان می گه من اونها را کشتم . رجب می گه نارین شماره ات را در گوشی ام سیو کن با هم در ارتباط باشیم.

خلاصه قسمت 25 مرحمت

وای بچه ها این قسمتش خیلی وحشتناک بود و واقعا اشک ادم را در می اورد

جان می ره پیش شادیه جان شش ماه با شادیه دوست بوده اما می گه من الان نامزد کردم و خواهرت دنبالت می گرده شماره نارین را بهش می ده اما می گه نگو از من گرفتی. شادیه دو دله که زنگ بزنه یا  نه. یاد خودش در خیاطی می افته که خیاط داشت لباس را توی تنش میزان می کرد و بهش دست می زد که محمت پشت شیشه می بینه و با داد و بیداد می ره تو و می گه چی کار می کنی مرتیکه اون خواهر منه از اون طرف نارین هم می رسه و شروع به داد و بیداد می کنه خیاطه می گه من به محمت پول دادم و این دختر را خریدم و هر کاری بخوام باهاش می کنم نارین خیاط را به فحش می کشه و خیاط می افته بیرون از مغازه همین طور که نارین داره به خیاط بد و بیراه می گه اون پسر شیرینی فروش که عاشق شادیه بود می رسه و می فهمه و با چاقو به خیاط حمله می کنه و اون را می کشه. شادیه فقط داره جیغ می کشه پلیس پسره را می بره اداره پلیس و از اون طرف نارین و شادیه را هم می بره نارین می گه برادرم از اون مرد پول گرفته بود. شادیه می گه نارین محمت داشت از من دفاع می کرد . از اون طرف فیرات و عمو نجاتی با وکیل می رسن. بابابزرگ پسره هم می زنه تو گوش شادیه که تو بچه را بدبخت کردی. شادیه هم گیر می ده به نارین که اگر تو داد و بیداد راه ننداخته بودی ظفر همان پسر قاتل نمی شد. شادیه تصمیم می گیره به نارین زنگ بزنه و وقتی نارین از شنیدن صدای شادیه شوکه است علی دستیار سرمت می اید و شادیه را کشان کشان می بره پیش سرمت. بابای نارین به زن کاراگاه می گه اگر می خواید با شما معامله کنم باید با رییست معامله کنم کاراگاه پیش ایرماک می ره رجب بابای نارین کاراگاه را تعقیب کرده و از ایرماک و کارگاه عکس می گیره و به گوشی نارین می فرسته. عمو نجاتی از زندان ازاد شده و رفته پیش فیرات ایرماک می ره پیش فیرات وقتی می بینه نجاتی انجاست می ره خونه نارین پیش دنیز و نارین و اتف و جان. فیرات هم خودش را می رسانه. رجب عکس را برای نارین می فرسته و نارین ایرماک را می بینه. قبلش وقتی نارین با شنیدن صدای شادیه داره گریه می کنه ایرماک می فهمه نارین یک خواهر هم داره. نارین ایرماک را می بره بیرون و باهاش دعوا می کنه که چرا من را تعقیب کردی و می تونم تو را بندازم زندان ایرماک هم قول می ده که دیگه کاری با خانواده نارین نداشته باشه اما در دلش می گه این کارت را تلافی می کنم

وای واقعا قسمت هیجان انگیز بود لحظه دعوا و چاقو خودن خیاط خونه ما همه شوکه شده بودند و همه فقط به تلویزیون نگاه می کردند واقعا وحشت ناک بود. این سریال فیلمنامه قوی ای داره

 

خلاصه قسمت 26 مرحمت

بچه ها دیشب ریور یک سوتی دیگه داد یک ربع از قسمت 27 را پخش کرد بعد فهمیدن سوتی دادن قطع کردن و قسمت 26 را دادن.

سرمت با شادیه صحبت می کنه و می گه این شغلی که تو داری باعث خجالت خواهرت می شه شادیه می گه شماره نارین را گرفته بودم که یهو شما ریختید توی اتاق. سرمت می گه شماره نارین را از کجا پیدا کردید که شادیه می گه جان به من داد. قیافه سرمت بامزه شده بود یعنی با جان دوست بودی که شادیه می گه برای نمایشگاهش مانکنش بودم و یک طرح داشت راجع سو استفاده ابزاری از زنان در تبلیغات که من براش بازی کردم و کلی مشهور شدیم و ازمون عکس گرفتن. از طرفی نارین به دنیز می گه گوشی شادیه خاموش شده و من باید به پلیس بگم تا خط را ردیابی کنن. که جان می گه که من می دونم اون کجاست اون توی هتل است و من شماره نارین را بهش دادم. دنیز که کپ کرده و اتف هم می خواد جمعش کنه که نمی شه باهم می رن هتل اما می گن او را بردن. جان می شینه  و همه جریان را برای دنیز و نارین می گه و می گه که با هم برای نمایشگاه المان هم رفته بودند دنیز با حرص می گه کی تمام کردین که می گه دقیقا شبی که با تو اشنا شدم و دنیز و نارین یادشون می اید که از دور ان شب دختری را دیده بودند. دنیز داره می میره از حرص. اتف هم می گه افرین همه چیز را با جزییات بگو. منظورش اینه که اون دهنت را ببند همه را نگو دیگه. اتف خیلی باحال می گه. خلاصه نارین و دنیز تا صبح راجعش صحبت می کنن و دنیز می گه دوستی ما فولاد اب دیده شده من اگر خواهرت را ببینم با اینکه رقیبم بوده بغلش می کنم و مثل خواهر خودم می دانم.سرمت مردی به نام نیازی را گرفته این مرد شادیه را می فروخته و حسابی او را کتک می زنند و ادب می کنند. سرمت شادیه را مجبور می کند لباس خوب بپوشد و ارایش غلیظش راپاک کند. سرمت به شادیه می گه می خوای ظفر را ببینی. شادیه یاد ان روز می افتد که وکیل بهش گفت که ظفر 5 یا 6 سال می افته زندان . در خانه هم نارین و محمت دست به یقه شدند و محمت اشک می ریخت که شادیه خواهر منه چطور این بلا را سرش بیارم بابا. شادیه می گه نمی خوام ظفر را ببینم که سرمت می گه ما بازماندگان از گذشته هستیم. ایرماک می ره پیش کاراگاه و سرش داد و بیداد راه می اندازه کاراگاه عکسی از جان و شادیه در همایش المان به ایرماک می ده و ایرماک مدرک شیطانی ای پیدا می کند. دنیز به نارین سپرده از این ماجرا چیزی به ایرماک نگوید تا دستش نگیرد. از طرفی نارین پیش عمو نجاتی می رود و عمو نجاتی می گوید تو و فیرات چرا از هم جدا شدید که نارین ماجرا نامزدی فیرات را می گوید

خلاصه قسمت 27مرحمت

عمو نجاتی از این می گه که به دلیل قتل غیر عمد به زندان رفته راجع رابطه نارین و فیرات می پرسه که نارین می گه رابطه خاصی نداریم نجاتی می گه با اینکه فیرات خانواده ثروتمندی داشته اما با تلاش خودش به اینجا رسیده است. نارین یاد چک کردن نتیجه دانشگاهش با فیرات می افته که چقدر ذوق کرده بودند. ظفر دوست شادیه به هفت سال و یازده ماه زندان محکوم می شه و شادیه با گریه می گه که نارین من تو را نمی بخشم. ظفر دیگه نمی خواد شادیه را ببینه شادیه به نارین می گه که تو من را با داد و بیدادهات توی محل بی ناموس و ابرو کردی دیگه ظفر هم من را نمی خواد. مردی که دفعه اول محمت پولی را که از خیاط گرفته بود را به او داده بود بابت بدهی قمارش دوباره جلوی محمت را می گیرد و می گوید باید قرضت را بدی محمت می گه ندارم که مرد می گه به شیوه قبل منظورش با شادیه پرداخت کن که محمت قاطی می کنه و می گه نامردا اون خواهر منه. محمت می ره خونه و با خانواده اش خداحافظی می کنه شادیه پشتش می ره محمت با ان مرد قرار داره می گه من فقط جونم را دارم ان مرد می گه پس برای ما جلوی مدرسه مواد بفروش که محمت قبول می کنه بپذیرد شادیه بعد از رفتن محمت نزد مرد می ره و می گه تو رو خدا محمت تنها مرد خانه ماست مرد با نگاه کثیفی به شادیه نگاه می کنه و می گه که بیا باید با هم صحبت کنیم. وای این شادیه چقدر ساده است راست می گن که هر چی بلا است سر ادم های ساده می اید. در زمان حال نشان می دهد که مامان بچه به علی می گوید که باید جلوی من زانو بزنی و درخواست ازدواج کنی که علی مجبوری جلوی تاتیانا زانو می زند او عاشق تاتیانا است اما مجبور است به خاطر سرمت با مامان بچه عروسی کند تاتیانا طاقت نمی اورد و با مامان بچه شروع به کتک کاری می کنند سرمت میاید انها را جدا می کند و با خنده می گوید سر تو دعوا شده علی بابا کارت درسته علی

خلاصه قسمت 28 مرحمت

وای بچه ها این کارگردان تلویزیونی ریور یک چیزیش می شه به خدا دیشب به جای قسمت 28 قسمت 29 راداد

شادیه راضی به می شود که پیش ان مرد برود و در عوض ان مرد فرض محمت را ببخشد. محمت بی خبر از همه جا پیش مرد می رود و می گه من نمی تونم مواد بفروشم انجا مدرسه خواهرم است و ابرویش می رود پس من را بکشید که ان مرد می گوید بدهی تو پرداخت شد. خواهرت پرداخت کرد محمت فکر می کند نارین از فیرات پول گرفته پیش فیرات می رود و فیرات بی اطلاع است قاطی می کند و می ره خونه فیرات حسابی برای نارین قاطی می کند و می گوید چجوری پول انها را دادی که شادیه می گه من پرداخت کردم محمت می زنه زیر گریه و روی زمین می نشیند نارین هم همین طور و شادیه می گوید من که بدنام شدم حداقل قرض تو را پرداخت کردم. در زمان حال نشان می دهد که فیرات و ایرماک با هم قرار گذاشته اند که بعد از یک مدت کوتاه نامزدی را به هم بزنند. جان که به دنیز گفته راجع کاراگاهی که ایرماک داشت باهاش صحبت می کرد اطلاع بگیرد که چون دنیز میگوید وقتش نیست جان از خود ایرماک می پرسد و ایرماک می گوید راجع رابطه تو جان و شادیه به من گفت جان قاطی می کند و از ویلا می رود. اتف هم دنبالش می رود و برش می گرداند. سرمت شادیه را پیش روانپزشک برده شادیه راضی به همکاری نمی شود و سرمت اسلحه را روی سر شادیه می گذارد و خیلی با نمک می گوید اسلحه درمانی می کنم دکتر زود مشکلاتت را بگو تا دکتر برات حل کنه و هر چی توی فکرت می اید را بگو شادیه دکتر سریع خوبت می کنه وقت نداریم. وای من که مرده بودم از خنده خیلی باحاله این . شادیه شروع به تعریف می کند و از قضیه خیاط و اول تجاوز می گوید و همین طور از خاطرات شیرنشان با نارین و محمت مثلا یک شب نارین از لج باباش یواشکی کمی اب روی باباش می ریزه و صبح بابا فکر می کنه خودش را خیس کرده که بچه ها می ترکند از خنده. از ان طرف فیرات به نارین می گوید دو ماه دیگر با ایرماک به هم می زنم این برای این است که با اتف ازدواج نکنی و او را هم بدبخت کنی. نارین اعتراف می کند که هنوز دیوانه وار فیرات را دوست دارد اما نمی تواند به او اعتماد کند در گذشته یاد روزی می افتند که فیرات بالای ماشینش رفته و وسط شهر از نارین خواستگاری کرد اما نارین نمی پذیرد فیرات عصبی می شود نارین می گوید ما فعلا باید درس بخوانیم و تو هنوز کار نداری که فیرات از شدت عصبانیت می گذارد می رود بابای فیرات هم از این کار او بسیار ناراحت و عصبی می شود

خلاصه قسمت 29 سریال مرحمت

وای بچه ها این شبکه ریور اخر اعتماد به نفسه شنبه به جای قسمت 28 قسمت 29 را گذاشته دیشب قسمت 28 را گذاشت و خیلی ریلکس زیرش نوشت 29 انگار مخاطب خنگه که نمی فهمه این قسمت قبل از قبلی بوده واقعا خیلی با حالن اینا و مخاطبشون را یک چیزی فرض کردن.

دیشب نشون داد که تازه دنیز و جان و نارین و اتف دارن می رن ویلا همان طور که یادتون می اید قسمت قبل وقایع داخل ویلا را نشان داد. اتف یک اهنگ قدیمی می گذارد توی ماشین که نارین و دنیز کلی ذوق می کنن و باهاش می رقصن و نارین یاد گذشته می افته که با خانواده اش و خانواده همسایه رفته بودند جنگل و همه با این اهنگ می رقصیدند. توی ویلا همه می رن به اتاق هایشان و اتف تخت دو نفره را که از هم جدا می کند که نارین راحت باشد فیرات که حسابی حسودی اش شده به نارین می گه که همین امروز با اتف به هم می ریزی من می دونم دارین نقش بازی می کنید اما نارین زیر بار نمی ره و به ایرماک که داره می اید سمتشون و حرف هاشون را شنیده می گه که تاریخ عروسی تون را زود تعیین کنید که من می خوام با اتف برم سفر. از طرفی دنیز و نارین دارن حرف می زنن و می گه وای چند سال دیگه اینجا جمع می شویم هر کدام با یک بچه نارین در خیالش خودش را با اتف صاحب بچه می بیند و از ان طرف ایرماک و فیرات هم بچه دارند سریع از این خیال بیرون می اید. فیرات و ایرماک لب ساحل می روند و ایرماک می گوید بگذار اگر می خوای این رابطه را تمام کنی من تعیین کنم که چطور این رابطه تمام شود دو ماه با من راه بیا و بعد من به بهانه کارم که در سوییس است می روم و کم کم این رابطه را تمام می کنیم اینطوری به غرور من هم اسیب نمی رسد و کسی نمی تواند به من حرف بزند که فیرات می پذیرد. شادیه را نشان می دهد که می خواهد با هم دستی مامان بچه فرار کند که در حیاط صحبت های سرمت و رییس نارین را می شنود مامان بچه به او می گوید که این مرد رییس نارین است و شادیه تصمیم می گیرد مدتی اینجا بماند گویا می خواهد مخ رییس نارین را بزند

خلاصه قسمت 30 مرحمت

سرمت به بهانه این که می خواهد ویلا را بخرد با بابای اتف به ویلا امد همه از دیدن انها شوکه شدند سرمت گفت که امده ویلا را ببیند اما همه می دانستند که هدف او دیدن نارین و مشاهده اوضاع است. اتف همه را به باباش معرفی می کند بابای اتف فیرات را می شناسد و از مشتری های بانک او بوده است و به اتف برای داشتن چنین دوستانی تبریک می گوید اتف نارین را معرفی می کند و می گوید همان دختری است که در روزنامه با من عکس داشت که سرمت با متلک می گوید شاید عروس اینده تان باشد که بابای اتف می گوید کی از داشتن عروسی به زیبایی و شایستگی نارین ناراحت می شود که سرمت قاطی می کند. به دیدن اتاق ها می رود و می فهمد که فیرات و ایرماک و همین طور اتف و نارین جدا می خوابند می گه به به نارین خانم همه جا خانم است و برای دور کردن فیرات این بازی را راه انداخته. علی هم اسلحه اش را نشان اتف میدهد که یعنی دور نارین نباش. اتف به فیرات می گوید که من که حسابی شوکه شدم بهتره نارین چند تا محافظ داشته باشه که فیرات می گه سرمت با من و نارین کاری نداره بهتره به فکر خودت باشی. ایرماک قرص خورده و خودش را در استخر می اندازد که دنیز او را می بیند و با عجله در استخر می پرد همه به بیمارستان می روند نارین به فیرات می گوید گول این کارهای او را نخور او حساب شده عمل کرده تا دلسوزی اطرافیانش را برانگیزد و می خواهد تو را تهدید کند فیرات یاد تهدید سرمت بعد از این که نارین را با لباس پاره پیدا کرده بود می افتد و می گوید همیشه تهدید در مورد من کارساز بوده است. اتف جلوی جان اعتراف می کند که یک جورایی عاشق نارین شده است . از طرفی نارین از خاطره ملاقات پدرش و نامادری اش می گوید او ایبو پسر مرد همسایه را هم می بیند و به او می گوید که پدرش خیلی دلتنگ او می باشد و بهتر است با او تماس بگیرد.

بچه ها من دیشب 40 دقیقه اول قسمت 30 مرحمت را دیدم در این قسمت نشان می دهد که دنیز با لباس عروسی از مراسم فرار کرده بو د و به سرمت زنگ می زند همه نگران او هستند سرمت به هتلی که او رفته می رود و خیلی جالب است وقتی می بیند لباسش کمی باز است حوله ای روی شانه هایش می اندازد و فردا صبحش برای او یک عالمه لباس می فرستد و دنیز به دیدن سرمت می رود و با هم غذا می خورند به نظر می رسد که دنیز عاشق سرمت شده است. از ان طرف فیرات تصادف بدی داشته ولی سالم مانده جان هم از بهم خوردن مراسم ازدواجش بسیار ناراحت است و همش قرص  و نوشیدنی می خورد اتف پیش اوست و دلداری اش می دهد یک جا نشان می دهد که جان حالش به هم می خورد و او را به بیمارستان می برند. از طرفی شادیه هم که با نارین زندگی می کند از ان ظاهر جلف در امده و باز بسیار دوست داشتنی شده است او الان با ظفر همان پسر شیرینی فروش که به خاطر او به زندان رفت بیرون می رود

 

 

خلاصه قسمت 31 مرحمت

ایرماک راجع خودکشی اش برای فیرات می گه و می گه چون شما همش من را مسخره می کردید تصمیم به این کار گرفتم که فیرات هم همش به او دلداری میدهد. در زمان گذشته نشان می دهد که سرمت به دیدن ظفر در زندان می رود و او را وادار می کندکه دست از شادیه نکشد و برایش نامه بنویسد سرمت نامه را به شادیه می دهد شادیه اشک از چشمانش جاری می شود و می گوید که دیگه برای ما دیر شده و او من را نمی بخشد. بابای فیرات می ره در خونه نارین و با نارین صحبت می کنه که هر طور شده فیرات را از ول کردن درسش منصرف کند نارین نزد فیرات می رود و می گوید بابات نمی خواد که من و تو را از هم جدا کنه حتی پیشنهاد داده که ما با هم نامزد بشویم اما فعلا امکانش نیست و تو باید هر کاری که می توانی بکنی تا درست را تمام کنی نارین فیرات را نزد پدرش می برد و انها را با هم اشتی می دهد. داستان به زمان حال برمی گردد نارین به خانه فیرات می رود و عمو نجاتی را با خودش به خانه اش می برد. مامان بچه لباس عروس پوشیده و کلی عشوه برای علی بیچاره می اید و قرار است که انها با هم عقد کنند علی که کارد می زنی خونش در نمی اید. بابای اتف به رییس نارین زنگ می زنه و  کلیه قراردادهای کاری را با شرکت انها کنسل می کنه رییس با عصبانیت پیش نارین می ره و نارین می گه سرمت اتف را تهدید کرده  و باباش هم فهمیده که شما با سرمت شریک هستید خواسته زهر چشم بگیره رییس نارین به سرمت زنگ می زنه و قضیه را می گه و می گه اگر من بی افتم ته چاه تو را هم با خودم می کشم

خلاصه قسمت 32 مرحمت

نارین راجع کاری که بابای اتف با رییس نارین کرد و همه کارهاش را از شرکت نارین گرفت بحث می کنه و می گه تو برایم دردسر درست نکن. اتف به جان می گه می رم بیرون که فردا عکسم با یک دختر چاپ بشه فقط به دختر ها بگو که الکی است این کار را می کنم که سرمت یک مدت دست  از سر نارین برداره. فردا صبح دنیز با دیدن عکس شوکه می شه و می گه وای نارین من چقدر بدشانسی که جان می گه بابا کلک اتف است. دنیز می گه اره بازی است اما معلوم نیست با این دختره چی کار کرده که ازشون عکس گرفتن مثل تو و شادیه. نارین هم عکس را می بیند  و در واقع فیرات جلوی نجاتی بهش نشون می ده که نارین می خنده می گه که می خواسته شر سرمت را کم کنه. در گذشته نشان می دهد که یک دختر جدید که باباش سرهنگ است به مدرسه نارین امده و همش به نارین فخر می فروشد  وسوار ماشین فیرات می شود چون خانواده اش با خانواده نارین رابطه دارند. ایرماک به دنیز می گوید که من و فیرات می خواهیم در ماه ژوئن ازدواج کنیم و وسایلش را جمع می کند که به خانه فیرات برود و شب را در خانه فیرات ولی در اتاقی جدا سپری می کند. نارین که حسابی از لوس بازی ایرماک ناراحت و عصبی است و یک جا او را مجبور می کند که سوپش را بخورد و گرنه می تواند به این دلیل که می تواند به خودش اسیب برساند در بیمارستان روانی بستری اش کند و ایرماک به این دلیل دست از لوس بازی برمی دارد و غذا می خورد. ایرماک در خانه فیرات بعد از رفتن فیرات به دوست کاراگاهش زنگ می زند بعد از ورود کاراگاه زنگ می خورد این رجب است که با اسلحه وارد می شود و می گوید اگر بخواهی برای نارین یا شادیه یا هرکسی که عضو خانواده من دردسر درست کنی من تو را می کشم و بعد می رود و ایرماک بسیار عصبی می شود و کاراگاه را بیرون می کند. در قدیم نشان می دهد که بابای فیرات برای اینکه نارین فیرات را به خانه برگردونده براش با راننده پول می فرسته که نارین پول را پرت می کنه توی صورت راننده. محمت هم که باز قمار کرده ان مرد می گوید یا باید مواد بفروشی یا شادیه باید برای من کار کند که محمت نمی پذیرد و ان مرد در پای محمت چاقویش را فرو می کند

خلاصه قسمت 33 مرحمت

رییس نارین به او می گوید که سرمت گفته از شکایت علیه او دست بکشد و او هم شادیه را به او بدهد. از ان طرف سرمت به دیدن رجب بابای نارین می رود و نشان می دهد که وقتی رجب به استانبول امده بوده سرمت به او کمک کرده که در استانبول به کارش سر و سامان بدهد. این سرمت هم عجب عاشقی بود درسته یکم قاطی داره اما خیلی از اخلاقاش را دوست دارم. سرمت رجب را می اورد که دو دخترش را ببیند . شادیه و نارین هم را در اغوش می گیرند یاد بچه گی شان می افتد و کلی اشک می ریزند شادیه با دیدن رجب قاطی می کند رجب می رود او را برمی گرداند شادیه می گه بیشتر از 5 دقیقه تحملت نمی کنم. رجب می گه دخترهای خوشگلم کنارم هستند شادیه می گه اما تو پیر و شکسته شدی. دنیز هم می فهمه که شادیه پیدا شده و می ره همان رستوران و شادیه را در اغوش می کشه می دونه دوست دختر جان بوده اما باز هم می گه تو خواهر من هستی وای اخلاق نازی داره این دنیز. شادیه یادش می اید که دنیز را ان شب در اتلیه جان دیده و به جان گفته که وسایلش را جمع کند. شادیه یکم با کینه به دنیز نگاه می کند اما دنیز به روی خودش نمی اورد. ایرماک هم بعد از تهدید بابای نارین کلی خودش را به غش و ضعف و بیماری زده و فیرات ازش نگه داری می کند. جان با اتف درد و دل می کنه و جان می گه بیچاره شدیم شادیه پیدا شده هر روز باید با دنیز بجنگیم. اتف می گه من حاضرم چهل سال هم با نارین همین طور زندگی کنم. یک نقشه هایی هم برای این سرمت دیوانه دارم که به زندان بیاندازمش. در گذشته نشان می دهد که شادیه و مرد همسایه می رن بیمارستان ملاقات محمت و شادیه با گریه می گه مگه قول نداده بودی دیگه قمار نکنی. شادیه باز می ره پیش رییس قمار خانه مرد می گه این بار باید با من قرارداد ببندی و برام کار کنی که ناگهان سرمت و افرادش می رسند و ان مرد را کلی کتک می زنند و کلی مواد می گذارند انجا و ان مرد را تحویل پلیس می دهند . وای دم داداش سرمت گرم. سرمت به شادیه می گه تو رو نبینم دیگه این طرف ها زود برو خونه. محمت خوابه که پرستار می اید که نفس کشیدن را چک کنه و محمت از خواب می پره و می گه وای من اومدم بهشت که پرستار با عشوه می خنده محمت به این پرستار گیر داده و همش در حال درست کردن موهایش است خیلی با مزه بازی می کنه این محمت.

بچه ها دیشب قسمت 31 مرحمت در ترکیه پخش شد من نیم ساعت اول را دیدم. بچه ها فیرات را نشان داد که در یک کلبه با یک دختره است داستان به قبل برمی گرده در سال 2002 یعنی یک سال بعد از جدایی از نارین در کالیفرنیای امریکا با این دختره دوست می شه و باهاش رابطه داشته دختره باردار می شه و می خواد به فیرات بگه که فیرات اون شب قاطی بوده و با دختره دعوا می کنه دختره بچه را نگه می دارد و نشان داد که یک جا شکمش بزرگ بود. پس احتمالا اگر ان بچه به دنیا امده باشد فیرات خان صاحب یک بچه حدود یازده سال است. به به هر دم از این باغ بری می رسد. مردی پشت کلبه دارد به فیرات و ان زن نگاه می کند اگر اشتباه نکنم هفته پیش من این مرد را کنار ایرماک دیدم احتمالا فرستاده اوست. دنیز به بیمارستان رفته و بالای سر جان است سرمت به او زنگ می زند و یاد خاطراتش می افتد که دنیز را بغل کرده و دست او را گرفته بود بچه ها مثل اینکه قضیه عشق این دو دارد جدی می شود. از ان طرف شادیه یک کت و دامن سفید پوشیده و برای نارین یک نامه می گذارد و با ظفر می رود ظفر هم کت و شلوار پوشیده احتمالا قرار شده بود با هم ازدواج کنن از ظاهرشون این طور پیدا بود

خلاصه قسمت 34 مرحمت

شادیه به همراه نارین به خانه اش می رود و انجا عمو نجاتی را می بیند و کلی با هم خوش و بش می کنند.شادیه که حسابی از دست جان که با دنیز دوست شده ناراحت است تیپ می زند و به دیدن جان می رود بسیار لباس بدی پوشیده است جان بهش محل نمی گذارد و می گوید تو نمی توانی از من باج بگیری چون دنیز همه چیز را می داند شادیه شوکه می شود و می گوید این دیگر کیست پس چرا من را بغل کرده بود که جان می گوید که دوستی نارین و دنیز از این هم مهم تر است. اما شادیه به او اویزان می شود و از ان طرف دنیز می اید و بسیار ناراحت می شود و می رود. کاراگاه ایرماک عکسی برایش می فرستد که از دوران فارغ التحصیلی نارین است و در عکس فیرات کنار نارین است. ایرماک به نارین زنگ می زند و در پارکی قرار می گذارد. می گوید که بابات من را تهدید کرده و اینکه من می دانستم الکی انکار می کنی که فیرات را نمی شناسی. نارین یاد روز اولی که دوباره فیرات را دیده می افتد و می گوید ما هیچ رابطه ای با هم نداریم و اصلا هم را دوست نداریم پس تو هم دست از شک بردار. وقتی ایرماک می رود بازیگر نقش کودکی نارین کنار نارین می نشیند و می گوید چرا دروغ می گویی که به فیرات حس نداری. نارین روز اولی را که فیرات را دیده به یاد می اورد و در خیالش جلو می رود فیرات را عشق من خطاب می کند و جلوی چشمان دنیز و ایرماک او را می بوسد. جان به نارین زنگ می زند که بیا گند خواهرت را جمع کن. اتف شادیه را کول می کند و مجبورش می کند برود و همه چیز را به دنیز توضیح دهد. نارین به نزد پدرش می رود و می گوید دیگه پیش ایرماک نرو و من و خواهرم را تنها بگذار با این کارها پولی نصیبت نمی شود رجب اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید که من نمی گذارم کسی دیگر بلایی سر دخترهایم بیاورد. داستان به عقب می رود و مامان محمت و نارین در بیمارستان می رود و وقتی ان پرستار را می بیند مادر شوهر بازی اش گل می کند و حسابی حال پرستار را جلوی محمت که چشم هایش از تعجب گرد شده می گیرد. شادیه به نارین می گوید که وقتی خانه سرمت بوده فهمیده که سرمت با نقشه رییس نارین به ویلای اتف رفته تا انها انجا تنها نباشند و شادیه به نارین می گوید که حسابی حواسش به سرمت باشد. نارین هر کاری می کند راجع گاز گرفتگی مامانش و محمت از شادیه حرف بکشد شادیه زیر بار نمی رود و می گوید ان شب مهمانی بوده در حالی که نشان داده می شود که شادیه داشت از خانه که توش پر گاز و دود بود بیرون می امد. نارین تصیمیم دارد یک خانه بزرگتر بگیرد

خلاصه قسمت 35 مرحمت

در گذشته وقتی نارین می بیند که محمت را از بیمارستان مرخص کرده اند و به خانه اورده اند می گوید یا اینجا جای من است یا محمت. شادیه پشت محمت در می اید و نارین از خانه می رود چند شب در مغازه ان زن ارایشگر می ماند و بعد ان حافیظه خانم زنی که بورسیه نارین را پرداخت می کند او را به خانه اش می برد برای او یک سری لباسهای قدیمی خریده که نارین حسابی حرص می خورد گوشی اش را هم می گیرد و فیرات نگران می شود و شادیه به او می گوید که نارین کجاست. در زمان حال نارین به خانه دوست فیرات که امریکا است نقل مکان می کند حتی دنیز هم می اید و نشان می دهد که اتف شادیه را مجبور کرده که همه چیز را برای دنیز توضیح دهد. بابای نارین به دیدن ایرماک می رود و باز او را تهدید می کند که جریان تهدید او با اسلحه را به نارین گفته. ایرماک از لجش به روزنامه ها زنگ می زند که خواهر نارین دوست دختر اتف یک زن بدکاره است. بقیه داستان هم به گذشته وقتی مامان نارین برای جلب محبت شوهرش فضله لک لک در غذای او ریخته که شادیه هم از ان غذا می خورد و بعد ه می فهمد حالش بد می شود. سرمت هم به دیدن انها می رود و اتف هم دارد علیه سرمت مدرک جمع می کند تا او را به زندان بیاندازند

خلاصه قسمت 36 مرحمت

داستان به گذشته می رود و فیرات که می فهمد موبایل نارین را گرفته اند از دیوار انها شبانه بالا می رود و یک موبایل برای نارین می برد. بعد به جشن فارغ التحصیلی نارین می رود و با هم از ان کلاه ها می گذارند و کلی عکس می گیرند نارین یادش می اید که با چه سختی ای درس خوانده و اشک شوق می ریزد که تلاش هایش نتیجه داده. فیرات و نارین بیرون می روند و فیرات کلی به خاطر لباس های از مد افتاده نارین که قیم اش برایش خریده سر به سرش می گذارد. در زمان حال شادیه به زن علی و تاتیانا زنگ می زند همه به ویلای نارین می روند و شروع به جشن گرفتن می کنند عکاس ها از انها عکس می گیرند و فردا همه روزنامه ها خبر شادیه و اینکه یک زن بد بوده . همه عصبی می شوند بابای نارین می فهمد و با یک اسلحه به سراغ شادیه می رسد. سرمت هم حسابی عصبی می شود و می گه بدو علی خونه نارین تا رجب یک بلایی سر نارین نیاورده و علی در اخرین لحظه دست رجب را می گیرد ونمی گذارد شلیک کند. جان حسابی قاطی کرده چون عکس او و شادیه هم چاپ شده عموی دنیز می گوید تو نباید با او ازدواج کنی جان به خانه دنیز می اید و به ایرماک می گوید من که می دانم همش تقصیر توست و به دنیز می گه تا وقتی این نزدیک توست من با تو کاری ندارم. بعضی از موکل های نارین نمی خواهند که او وکیلشان باشد. و اتف هم مشغول جمع کردن مدرک علیه سرمت است و به یکی پول داده تا از انها فیلم بگیرد

خلاصه قسمت 37 مرحمت

سرمت رفته خبرنگارهایی که درباره نارین و شادیه مطلب نوشته بودند را کتک زده و این مطلب در روزنامه چاپ شده و باعث ابروریزی بیشتر شده بود . رجب که ایرماک را مقصر می دید به همراه دوستانش او را یک کتک حسابی می زنند و در جنگل رها می کنند ایرماک بسیار زخمی شده است پلیس تلفن و یک سری وسایل او را در جاده پیدا می کند. از طرفی اتف به دوستان خبرنگارش سپرده که بفهمند چه کسی موضوع شادیه را خیر داده که شماره ای که به او می دهند شماره ایرماک است اتف به ایرماک زنگ می زند و می فهمد گوشی اش دست پلیس است. دنیز به نزد سرمت می رود و برای یافتن دخترش از او کمک می خواهد سرمت به رجب شک دارد از ان طرف فیرات هم فکر می کند کار سرمت است با اسلحه سراغ او می اید و سرمت می گوید تو نمی توانی من را بکشی من برادرت هستم . داستان به عفب و شب تعرض به نارین می ر سد که گویا سرمت همان شب این موضوع را که داداش فیرا است را فهمیده بود. در گذشته نشان می دهد که سرمت به در خانه حافیظه خانم می رود تا نارین را خواستگاری کند اما نارین می گوید نه و حافیظه او را بیرون می کند. سرمت به دیدن مجمت که تازه در رنگ فروشی کار پیدا کرده می رود به او می گوید باید نارین را برگردانی محمت می گه به من ربطی نداره که سرمت می زنه زیر ظرف رنگ و صاحب کار محمت را اخراج می کند و محمت نارین را مقصر می داند. روز امتحان نارین برگه ورود به جلسه را در خانه شان جا گذاشته حافیظه خانم می رود در خانه و با کشیده برگه را از محمت می گیرد اما نارین را به دلیل دیر کردن سر جلسه راه نمی دهند

خلاصه قسمت 38 مرحمت

نشان می دهد در قدیم که فیرات و نارین با هم هستند که مامان فیرات می رسد و با داد و بیداد نارین را بیرون می کند سر راه سرمت نارین را می بیند. سرمت با عصبانیت به خانه فیرات می رود و می شنود که مامان فیرات دارد مادر سرمت را تهدید می کند و اسلحه ای به سوی او گرفته که تو با شوهرم به من خیانت کردی و به سرمت می گوید تو هم پسر این مرد بابای فیرات هستی سرمت گیج می شود اسلحه را می گیرد و می گوید این واقعیت دارد که باباش تایید می کند. داستان به زمان حال برمی گردد و سرمت می گوید که ما فقط یک پدر مشترک داریم. سرمت و فیرات به نزد رجب می روند او اول حاضر نمی شود جای ایرماک را بگوید بعد سرمت بچه های کوچک رجب را می اورد ورجب انها را بالای سر ایرماک می برد

/ 2 نظر / 224 بازدید
بازیگوش

[گل]

فرزانه

سلام مژگان جان.خدا رو شکر که اومدی.خیلی خوشحال شدم.خسته نباشی