خلاصه قسمت 19 چکاوک

خلاصه قسمت 19 سریال چکاوک

عمارت

خدمتکارا با هم بحث میکنند ومیگن کاش به بسیمه خانم زودتر میگفتن واین دردسر درست نمیشد که سیف الدین میرسه وازشون آب میخواد واونا هم خجالت میکشند وساکت میشند

کامران به اتاق میاد وبسیمه بهش میپره ومیگه اون عوضی رو تو به این خونه اووردی واین بلا هم سرمون اومد که کامران عصبانی میشه وبهش میگه پس مقصر همه چیز منم وبسیمه هم سرش داد میزنه ومیگه آره تویی وکامران هم از عصبانیت سرش داد میزنه ومیگه خیلی خوب باشه پس مقصر همه چیز منم..خوب شد؟؟من قبول کردم..حالا فکر میکنی همه چیز درست شد مامان؟؟بسیمه هم با گریه بهش میگه حتی اگه بمیره هم درست نمیشه

از اونورنجمیه تو اتاقش روپاهای فریده خوابیده وبهش میگه الان دعوا سر منه ومثل دیوونه ها میخنده وبعدش گریه میکنه

بسیمه به کامران میگه الکی نیست میگن برادر باعث عذاب خواهرش میشه!!بدبخت کامران همینطوری میمونه وفقط ناراحت میشه وچیزی نمیگه که سیف الدین میرسه وبهش میگه میگن زنم باعث عذاب زنشه..همه اینا تقصیرتوئه!!ازخونه زندگیت خبر نداری وهمش با نریمان بحث میکنی ونمیدونی کی میاد وکی میره وسرش داد میزنه ومیگه فقط حرف میزنی!!!که کامران بهش میگه بیا بریم بیرون تا هوا بخوریم

گلخونه

لونت زخمای سلیم وپاک میکنه وبهش میگه به خاطر اینکه کامران اونو نکشه به دروغ بهش گفته خواهرشو دوست داره واینجوری فریده رو برای همیشه از دست داده که لونت بهش میگه فریده برای توئه چون یه چیزی دستم داره که نمیتونه ازش فرار کنه

عمارت

نجمیه به فریده میگه خداروشکر خیلی زود ازاین خونه میره وفریده هم بهش میگه برای خلاص شدن از این خونه که اینکارو نکرده؟؟نجمیه هم به دروغ بهش میگه شما که نبودید منو وسلیم حسابی به هم نزدیک شدیم!!!فریده هم میگه تو دو روز؟؟انقدر جلو رفتین؟؟عین زن وشوهر؟؟که نجمیه بهش میگه عشقه دیگه ولی فریده میگه میتونستی صبر کنی ونجمیه هم بهش میگه نتونستیم جلوی خودمونو بگیریم وپیش اومد وفریده هم بهش میگه این حرفا اصلا تو شان تونیست!!آخه این چه حرفیه میزنی مثل نریمان بیوه رفتار میکنی!!که نجمیه هم بهش میگه من راضیم وفریده هم میگه من که خیلی ناراحتم ونجمیه احمق هم بهش میگه تو به خوشبختی من هم حسودیت میشه!!!فریده هم بهش میگه تو دیگه کی هستی..چرا باید ناراحت باشم ونجمیه هم بهش میگه چون سلیم اونو انتخاب کرد وفریده هم بهش میگه آفرین تصمیم خیلی درستی گرفتی!!!نجمیه هم ازش میخواد وقتی که سلیم اونجاست جلوی دست وپاشون نباشه چون یه کوچولو انگار بهش علاقه داشت وفریده هم بهش میگه احمق دیوونه واز اونجا میره

گلخونه

لونت نوشته فریده روبهش نشون میده وسلیم هم دستاشو میبوسه وخیلی ذوق مرگ میشه وبهش میگه بره آرایشگاه به خودش برسه چون قراره برن خواستگاری!!!

عمارت

فریده با خاله بسیمه ش صحبت میکنه وبسیمه هم بهش میگه مادر بدی بوده ونتونسته از دخترش حافظت کنه وفریده هم بهش میگه اصلا اینطوری نیست واون بهترین مادری هست که شناخته وهمدیگه رو در آغوش میگیرند

کامران تو حیاط به پدرش میگه دل مادرشو نشکونه وسیف الدین هم بهش میگه همش تقصیر اونه واگه حواسش به دخترش بود وبا اون نریمان جنگ ودعوا نمیکرد این اتفاقات پیش نمیومد وبعدش بهش میگه چرا همه این اتفاقات برای خونواده اونا میفته ولی انگار یه حکمتی داره!!!

خونه نریمان

نریمان به منور پول میده تا برای شب خرید کنند وازش میخواد گردنبندشو بفروشه ومنور قبول نمیکنه ونریمان هم بهش میگه کامران بهترشو براش میخره ومنور هم میره ونریمان هم تو آینه خودشو نگاه میکنه ومیخنده

عمارت

کامران به پدرش میگه فکراشو کرده ونریمان وبرای ازدواج انتخاب کرده وازاین به بعد نریمان ناموس اونه وسیف الدین هم بهش میگه پس ازاین به بعد به فریده امید نده وکامران هم بهش میگه هیچ وقت اینکارو نکرده که فریده میرسه وبهشون میگه کنارشون میشینه ولی سیف الدین اونو از کامران دور میکنه وبهش میگه توبیا برای من قهوه درست کن وسیف الدین حال دخترشو ازش میپرسه وفریده هم بهش میگه اگه پدرشو ببینه بهتر میشه

گلخونه

لونت به سلیم میگه واصف وکشته ودیگه کامران به دست وپاشون نمی پیچه

لب رودخونه

روحانی جسد واصف ولب رودخونه پیدا میکنه واز همکارش میخواد لیست گمشده هارو نگاه کنه تا ببینه کسی هست که گمشده باشه

عمارت

سرشام فریده میخواد بره تا نجمیه رو صدا کنه ولی سیف الدین بهش میگه تو اتاقش بخوره وبه فریده هم اجازه نمیده تا اون باهاش غذا بخوره وفریده هم میگه میل نداره ومیخواد بره که کامران بهش میگه فریده بشین وفریده هم برمیگرده

بسیمه به اتاق نجمیه میره وبهش میگه زحمات این چندساله شو به باد داده وآبروشون وبرده واینجور دختری رو نمیخواد ونجمیه هم بهش میگه من شام نمیخورم ولی بسیمه بهش میگه باید سرسفره بشینه چون بعد مدتا دور هم جمع شدند واونم میره ولی چون دندونش وجای زخماش درد میکنه با عذاب غذا میخوره وسیف الدین هم وقتی میبینه عذاب میکشه وکامران هم ناراحت میشه ولی به روی خودشون نمیارن وفریده عزیزم براش خمیر نونارو درمیاره تا بتونه راحت هضمشو کنه

خونه نریمان

نریمان یه سفره خوشگل انداخته ومنتظر کامرانه ومنور هم بهش میگه اگه میخواسته کامران بیاد تا الان میومد ونریمان هم بهش میگه بره وخودش ناراحت به اطرافش نگاه میکنه

عمارت

فریده سرمیز شام به همه میگه میخواد یه چیزی بگه واز روز اولی که به این خونه اومده تعریف میکنه که یه بچه آسیب دیده بوده وکامران هم بهش میگه هنوزم همونطوره وفریده هم بهشون میگه ولی دیگه بچه نیست..علاقه مند شدن به من سخت بود اما شما کاری کردید که من حس کنم شما منو دوست دارید اونم زیاد..به بسیمه میگه شما با دستای مادرم لمسم کردین وبه سیف الدین میگه شما هم با چشای پدرم بهم نگاه کردین وشدید خونواده خودم وامید یه دختر بچه بیکس ویتیم واین یعنی همه امیدش..با وجود همه اتفاقاتی که برای من افتاد من دوران کودکی خیلی خوبی رو گذروندم..اما امروز چیکار کردید؟؟!!از الان

به خاطر حرفام معذرت میخوام ونمیخوام کسی رو ناراحت کنم واگه پرویی میکنم منو ببخشید شما امروز دختره خودتون وبیکس ویتیم کردیدولی چرا؟؟آره میدونم نجمیه امروز یه اشتباه بزرگی کرد ولی چی شد؟؟اون دیگه نجمیه شما نیست؟؟کسی نیست که وقتی مریض میشد بالاسرش بیدارمیشستید؟؟براش تو بچگی چون گرامافون دوست داشت خریدید ونجمیه هم گریه میکنه ومیگه آره اینجوری نگاه میکردم ومیخنده وسیف الدین وکامران هم از ناراحتی بلند میشن واز اونجا میرن وسیف الدین هم تو اتاقش گرامافون وروشن میکنه وبسیمه هم سر میز شام به نجمیه میگه کاش برگردیم به اون روزا ونجمیه هم به مادرش میگه شاید اونجوری میفهمیدید که مادر منی!!نه مادر چکاوک!!که فریده ناراحت میشه ومیره ونجمیه هم به مادرش میگه من امروز آبروی تورو نبردم وآبروی خدمتکارارو بردم چون اونا بیشتر برام مادری کردند واز بچگیش میگه وبهش میگه نتونستی از ناموست مواظبت کنی والان عذاب وجدان نداشته باش چون گناهای من گردن خدمتکاراست نه تو وبا عصبانیت اونجارو ترک میکنه وبسیمه بدبخت هم بهش چیزی نمیگه

فریده به حیاط میاد وبرای کامران یه پالتو میاره چون هوا سرده وبهش میگه تو برای آدمای غریبه خودتو فدا میکنی وزخماشونو مرحم میذاری ولی امروز برای خواهرت اینکارو نکردی..چرا؟؟کامران هم بهش میگه هرزخمی رو نمیشه پانسمان کرد وباید بندازیشون دور وفریده هم بهش میگه چطور انقدر میتونی بی رحم باشی؟؟کامران هم بهش میگه من بی رحمم فریده؟؟تو روز روشن اونم وقتی که منو وبابام خونه هستیم..چطور میتونی این حرفو بزنی؟؟میدونی به کسایی که به این وضع میفتن وچی میگن؟؟نمی بخشم نه اون نجمیه رو ونه اون سلیم عوضی رو..فریده هم بهش میگه انگار من جای نجمیه

رو گرفتم وبه خاطر من حس کرده دوستش ندارین..اونم داره یادآوری میکنه وشایدم میخواد تقاص گذشته رو پس بگیره وکامران هم بهش میگه تو این قضیه هم فقط مونده بود تو خودتو مقصر بدونی!!اونم شد!! که فریده هم میگه همینطوریه وبا اومدنش بچگی شو خراب کرده ومادرشو ازش گرفته..باباشو دزدیدم وبرادرشو دزدیدم وکامران هم بهش میگه منو ندزدیدی وفریده هم بهش میگه قصد همچین کاری روهم ندارم وکامران هم بهش میگه پس پیش من نشین!! وفریده هم بهش میگه تقصیر من احمقه که میام پیش تو تا باهات صحبت کنم وبه سمت درخت میره تا از اون بالا بره وکامران هم بهش میگه فریده

شبه نرو..دست وپات میشکنه احمق!! که جیغ فریده رو میشنوه ومیگه حرفمو که گوش نمیکنی وبه سمتش میره ومیگه چی شد شکست؟؟فریده هم بالای درخت بهش میگه انگاردست وپاش قفل شده وناله میکنه وکامران هم بهش میگه پیچ خورده وازش میخواد بیاد پایین وبهش میگه حقته زود باش وفریده هم کم کم پایین میاد وکامران هم واونو میگیره وچشم تو چشم میشن وبهش میگه میتونی راه بری وفریده هم بهش میگه آره وکامران هم بهش میگه شب بخیر ولی وقتی ازش جدا میشه انگار که یه حسی به فریده داشته باشه با حسرت بهش نگاه میکنه وبعدش میخوان به اتاقشون برن که از هرجایی که کامران میخواد بره فریده هم همون راهو میخواد بره وبه هم برخورد میکنند وبعدش هرکدومشون به اتاقشون میرند وفیلم یه آهنگ خوشگل از این وضیعیت کامران وفریده پخش میکنه که فوق العاده قشنگه وخود بازیگر فریده هم واونو خونده

خونه نریمان

کامران برای اینکه بتونه فریده رو فراموش کنه میره خونه نریمان تا خودشو بااون سرگرم کنه وشب وبا هم میگذرونند

 

با تشکر از خانم الهه

/ 0 نظر / 132 بازدید