خلاصه 21 چکاوک

خلاصه قسمت 21 سریال چکاوک

عمارت

نجمیه داره خودشو آرایش میکنه وحاضر می شه که ماری بهش میگه سلیم آدم خوبی نیست واینکارو با خودش نکنه ونجمیه هم که مرغش یه پا داره بهش میگه اینجوری خیلی هم خوبه وازش میخواد به فریده قضیه شکلاتای مسموم ونگه چون اون وقتی بفهمه مانع خوشبختی اون میشه وماری هم که میبینه راهی نداره قبول میکنه

مدرسه

فریده داره کتاب جوابای کامران ومیخونه که والز خودخواه میاد واونو از دستش میگیره وداد میزنه عشق فریده به کامران!!! دختره احمق بهش ابراز عشق کرده واون نخونده وهمه دخترا با هم میخندند

عمارت

نجمیه قهوه هارو میاره ولازار وقتی میبینتش کلی تعجب میکنه چون صورت نجمیه داغونه وبعدش نجمیه پیش ماری میره واونم به سلیم توهین میکنه ونجمیه هم بهش میگه دیگه نشنوه کسی به شوهر آینده ش توهین کنه

مدرسه

فریده و والز به خاطر دعواشون تنبیه میشن ویه پایی گوشه خوابگاه وایمیستن و والز به فریده میگه چیزی رو نوشته که نمیدونستی؟؟فریده هم بهش میگه به اون ربطی نداره وبقیه کتاب و ورق میزنه

عمارت

لازار نجمیه رو از سیف الدین خواستگاری میکنه واونا هم با ناراحتی وعصبانیت بهش میگن دادیم رفت وحتی نمیذارن بچه ها برای دست بوسی بیان ونجمیه هم به ماری میگه این چجور خواستگاریه؟؟دارن منو مثل یه آدم بیوه شوهر میدن وناراحت میشه

روز بعد میشه وحلقه ها انداخته میشه ولی کامران وسیف الدین وبقیه اصلا خوشحال نیستن وکامران حتی به سلیم دست هم نمیده وخلاصه مراسم سوت وکوربرگزار میشه وهمه اینا به خاطر کارای نجمیه ست

خونه نریمان

لونت عوضی نریمان وجای فریده جا میزنه وخودشم جای سلیم وبا استفاده از دست خط فریده که بهش داده بود یه عاقد وخبر میکنه وعقدو جاری میکنه وهمه اینا نقشه لونت برای رسوندن پسر احمقش به فریده ست

عمارت

فریده شیرینی های خوشمزه ای درست کرده به اسم قند عسل که کامران وقتی این اسمو میشنوه یاد خوابش میفته که تواون دختر بچه به کامران میگه اسم مادرم قند عسله وفریده بهش میگه دوسش داشتی؟؟؟ولی کامران جوابی نمیده وفریده هم بهش میگه میدونسته اونو دوست نداشته وکامران هم دستشو میگیره وفیلم به گذشته میره

کامران به فریده کوچولو میگه وقتی اونو میبینه یه حسی داره ومثل یه زرد آلو قلبش میتپه وعاشقش شده وفریده کوچولو هم میگه چی عاشق شدی؟؟وکامران بدبخت ومیزنه

زمان حال

کامران به فریده میگه اسم قندعسل واز کجا شنیده؟؟فریده هم بهش میگه تو خواب اونو دیده وکامران هم بهش میگه دروغ میگی وخوابشو از اون دزدیده وفریده هم بهش میگه تو خواب تو هم قندعسل هست؟؟آخه قندعسل توکه نریمان خانمه وکامران ازش میخواد چرت وپرت نگه وراستشو بگه وفریده هم بهش میگه چه میدونه وازیه جایی شنیده وپیش مهمونا برمیگرده وبهشون شیرینی قندعسل تعارف میکنه وسلیم وقتی میخواد ازش برداره کامران نمیذاره وبهش میگه برای معده ت خوب نیست وترش میکنی وبعدش فریده به نجمیه وسلیم تبریک میگه وبهشون میگه به پای هم پیر شید وسلیم هم بهش میگه همگی با هم انشاال.. وهمگی یه جوری نگاش میکنند

خونه نریمان

نریمان به منور میگه این لونت شیطون وهم درس میده وبعدش لونت بهش میگه توغیاب سلیم وفریده اونا با هم عروسی کردن وحالا نوبت عروسی منه وبهش میفهمونه که پیشش بره ونریمان هم خنده ش قطع میشه

عمارت

نجمیه به سلیم میگه چرا چند دقیقه پیش اون حرف و زد؟؟ وسلیم هم بهش میگه فکر میکنی بامن خوشبخت میشی؟؟هرلحظه از زندگی روبرات زهرمار میکنم ونجمیه هم بهش میخنده ومیگه مطمئنه چون تو این کار استاده ولی باید حواسش جمع باشه چون اگه یه ذره غصه بخوره داداشش اونو تیکه تیکه میکنه

کامران توحیاط نشسته که به فریده میگه بیا بلای جونم وفریده بهش میگه توبا منی؟؟کامران هم میگه نه با تو نبودم با پرنده ها وچکاوکا بودم به نظرم باید همشون واز بین برد وزندانی کرد وفریده هم بهش نیشخند میزنه ومیگه برای دیدن صورت جنابعالی نیومده بودم ومنتظرماری هستم وکامران همینجوری بهش نگاه میکنه وهمش میخنده وفریده هم مثلا میخواد خودشو به اون راه بزنه وآخرسر خودشم بهش میخنده

زمان گذشته

فیلم به عقب برمیگرده وبسیمه به نجمیه وفریده میگه باید جهیزیه خودشون ودرست کنن وببافند وفریده کوچولوهم بهش میگه کامران هم ببافه آخه اون شکل دختراست ومن مردم!!!وبعدش کامران میره یه سیبیل مصنوعی رو صورتش میذاره وفریده هم یه مشت محکم روصورتش میزنه..کلا این بچه خیلی شیطون وبامزه ست والان هم این دختر کوچولو داره تو سریال عشق اجاره ای بازی میکنه وبزرگتر شده

زمان حال

استاد لازار وماری دارن میرند که فریده به ماری میگه اگه چیزی درمورد سلیم میدونه بهش بگه ولی ماری بازم دروغ میگه وبهش میگه نجمیه بامرد مورد علاقه ش ازدواج کرده وخوشبخت میشه وچیزی هم نمیدونه وبعدش میره

خونه نریمان

لونت به زور نریمان وبه اتاق میبره وبهش نزدیک میشه ونریمان هم بهش میگه اگه بهش دست بزنه به همه میگه سلیم پسرشه ولونت هم کنار میکشه وبهش میگه اینوبدونه اگه براش مشکلی پیش بیاد اونم ساکت نمیشینه وهمه چیزو میگه وبعد میره

عمارت

سیف الدین به اتاق میره وبه سلیم ونجمیه میگه حالا که لازار رفت نمایش تموم شد وکامران هم به سلیم میگه اونم بره چون میخواد با پدرش که دوتا مردن استراحت کنه وجایی برای اون تواین خونه نیست واینجوری حالشو میگیره واونم میره وبسیمه به کامران میپره ومیگه نبایداینجوری باهاش رفتار کنند چون اونم حرصشو سرنجمیه درمیاره وکامران هم بهش میگه اگه اینکارو بکنه میدونه که چه بلایی سرش بیاره وباعصبانیت از اونجا میره

تو حیاط نجمیه به سلیم میگه فردا برن بازار تا خرید کنه وپارچه هم بگیره تا براش لباس بدوزه وسلیم هم بهش میگه حالش ازاون بهم میخوره

خدمتکارا از پنجره همه چیزو میبینند وباخودشون حرف میزنند ومیگن بین سلیم ونجمیه وفریده یه رابطه ای هست واینارو ازحرفای منور ونریمان اون روز شنیدند وتصمیم میگیرند به بسیمه این موضوع رو بگن تا خودش تصمیم بگیره

خونه نریمان

نریمان گریه میکنه وبه منور میگه دست لونت یه عالمه آتو داره واگه فقط یکی از اون حرفارو به کامران بزنه بدبخت میشه

عمارت

 

تو آشپزخونه خدمتکارای احمق به بسیمه میگند نریمان اون روزی که خودشو سوزونده میخواسته به سیف الدین بگه فریده وسلیم با هم رابطه دارند وبسیمه هم باتعجب میگه چی؟؟؟؟!!!!بعدش گریه میکنه وازشون میخواد به کسی فعلا چیزی نگند

فریده پیش نجمیه میره وحالشو میپرسه ونجمیه هم بهش میگه خیلی خوشحاله ولی اون چشم دیدنش ونداره وفریده هم بهش میگه چرا باید اینطوری باشه واز خوشحالی اون خیلی بیشتر ازخودش شاد میشه وانگاررویاهای کودکیش به واقعیت رسیده واز نجمیه میخواد که بگه بین اونو وسلیم چی گذشته؟؟؟چون داره میبینه اون اصلا خوشحال نیست وداره تظاهر میکنه وماری هم بهش گفته سلیم خطرناکه واونم همین فکرو میکنه ونجمیه هم بهش میگه بره بیرون وفریده هم بهش میگه نمیره وباید 

همه چیزو تعریف کنه ونجمیه هم بهش میگه برای اولین بار یه چیزی برای اونه ومیخواد ازش بگیره وفریده هم بهش میگه من چیرو میخوام بگیرم ونجمیه هم داد میزنه نامزدمو!!!که بسیمه هم از پشت درمیشنوه وزمانی که نجمیه به فریده میگه توداری حسودی میکنه ومیخوای نازدموازم بگیری وفریده هم بهش میگه اگه لازم باشه اینکارم میکنم بسیمه با عصبانیت میاد تووبه فریده میگه خجالت بکشه وصداشو ببره وفریده هرچی توضیح میده بسیمه قبول نمیکنه وبهش میگه بره بیرون وکامران وسیف الدین هم میرسند وبسیمه بهشون میگه بیشعوری های همیشگی فریده شروع شده..یتیم بزرگ کن..سیف الدین داد میزنه که ساکت بشه وبسیمه حرفشو میخوره وفریده هم با گریه از اونجا دور میشه تا چمدونشو ببنده وسیف الدین وکامران بهش میگن چرا این حرفو زده ونمیگه دل یه یتیم ومیشکونه وبسیمه هم که داره گریه میکنه بهش میگه فریده رو خیلی دوست داره ویه تیکه ازجونشه ولی اون بیش از حد پرو شده واونم پیر شده ونمیتونه دیگه تحمل کنه وفریده هم با دل شکسته وچشم گریون ازعمارت میره وکامران هم دنبالش میره وبهش میگه صبر کنه..کجا؟؟فریده هم میگه مدرسه..کامران هم بهش میگه تو امروز تعطیل بودی؟؟فریده هم بهش میگه خیلی خوش گذشت وکامران هم بهش میگه پس منم با خودت ببر وفریده هم فقط بهش نگاه میکنه

/ 10 نظر / 191 بازدید
عشق به مردم

سلام خوبي دوست من؟ مطالب مفيدي داري به منم سر بزن نظر يادت نره!!!!!!

زیبا

بینهایت از خوندن سریال چکاوک خوشحال میشم.خیلی ممنون.مثل همیشه عالی،مخصوصا اینکه زود به زود میزارین.

مرجان2

مرسسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی[گل]

نسترن

مرسی.خسته نباشید[گل]

Atena

Aliiiii bod ag ghesmate bad ro ham lotf konin bzarin ali tar mishe???? khaste nabashin

فاطمه بابایی

سلام وخسته نباشید...میشه هرشب2قسمت ازسریال روبزارید؟

ayda

خیلی ممنون

شقايق

ممنون به خاطر اينكه أين سريال رو گذاشتين راستش من عاشق أين سريالم خسته نباشي مژگان جون ??❤️??????

firouzeh

Man asheghe in seryalan.vaghti shoro mishe delam nemikhad dg tamooom she.hamash chesham b saate ke diiir begzare.farideh kheili dost dashtaniiiiye.bi nahayat mamnon babate kholaseha. Kheili goliiiid. :-* <3

مرسی الهه جون از اینکه اینقدر خلاصه ها را عالی می نویسی و منظم می ذاری.[قلب]