خلاصه قسمت 38 اورجینال پول سیاه یا لطیفه

این قسمت از جایی شروع می شه که عمر از حسین می خواد که همه کارهای خلافش را توضیح بده.حسین می گه که دقیقا نمی دونه که رییس کیه و برای کی کار می کنه.حسین می گه که طاهر را نمی شناسه و فقط برای علی کار می کنه. عمر داد می زنه که چرا این کار راکردی که حسین می گه من سه تا بچه دارم و به پول احتیاج دارم و به خاطر حفاظت از اون زن باهاش عروسی کردم. عمر می گه که تو به افرادی که سیبل و بابای لطیفه را کشتن کمک کردی و بعد از دوستاش می خواد که همه حرف های حسین را در گزارش بنویسن.طاهر قصد داره با دستکاری ترمز ماشین نیلوفر او را بکشه. ملک زن اول حسین راجع زن دوم حسین به دخترش می گه و می گه همه اینها به خاطر اون زنه.سرحت شوهر سابق ایپک نمرده  وبه طاهر زنگ می زنه و پول می خواد طاهر از متین می خواد شخصا او را بکشه. عمر عصبی است و می گه چرا هیچ جا رد پایی از طاهر نیست و من نمی تونم سرنخی ازش پیدا کنم.نیلو نتونسته سی دی را علیه طاهر پیدا کنه و می گه به ماموریتم ادامه می دم تا سی دی را به دست بیارم می گه که می خواهم فاتح دستگیر بشه و بعد از ازادی زندگی راحتی و نرمال داشته باشیم . لطیفه و عمر اصرار دارن نیلوفر طلاق بگیره اما نیلوفر می گه عاشقشه و بهتره به فاتح از دید او نگاه کنن.لطیفه و عمر راجع فردی به نام حدیث صحبت می کنن که قراره یک مقدار پول وارد کنه. لطیفه می خواد وارد بنیاد خیریه طاهر بشه ولی عمر می گه این بازی با اتش است. حسین به همکاری با طاهر ادامه می ده به شرط اینکه این راز او که قاتل سیبل است حفظ بشه.فاتح تظاهر می کنه که برای سرحت پول اورده اما سرحت می فهمه و فاتح را گروگان می گیره که عمر و افرادش می رسن و فاتح را نجات می دن توی زندان فاتح سعی داره با نیلوفر تماس بگیره اما نیلو جواب نمی ده. الان قراره که نیلو تصادف کنه.عمر می ره توی مغازه لباس عروس. لطیفه نمی خواد اون را توی لباس عروس ببینه اما عمر می ره جلو و هم را می بوسن. حسین می ره خونه اما مادرش راهش نمی ده و میگه تو به زنت بد کردی و در را روش می بنده و ملک هم از پشت پرده ها تماشا می کنه.عمه شکایت می کنه که چرا باید عروسی در روز مرگ بابای لطیفه باشه که عمر می گه اون روز روز تولد لطیفه است و روز مهمی است همه کارها انجام شده و اون روز عروسی می گیریم. فاتح و لطیفه می فهمن که نیلو تصادف کرده و بیمارستان است. همه می رسن به بیمارستان و عمر می گه که من عکس ماشین را دیدم ماشین نیلو ماشین نویی بود و لطیفه می گه که نیلو راننده خوبی است و عمر می گه حتما طاهر نقشه قتل را کشیده است. بعد به فاتح می گن که نیلو به خاطر اون سی دی دوباره با فاتح عروسی کرده و فاتح می گه من با این ازدواج خوشبخت ترین مرد روی زمین شدم.از طرفی عملیات خوب پیش می ره و علی و حدیث به همراه الماس های قاچاق دستگیر می شن.فاتح به عمر زنگ می زنه و می گه که من سی دی را پیدا کردم و فهمیدم طاهر می خواسته نیلو را بکشه و با عمر قرار می زاره که سی دی را بده. نیلو هم به خانه برمی گرده.فاتح با حسین هم قرار داره همان جا به حسین می گه که باید برای من کار کنی و چرا بهار را کشتی. حسین داد می زنه به خاطر پدر دیوانه ات طاهر من مجبور شدم احمد دنیزر را هم بکشم و همین طور سیبل را و از کجا می دونستم که عمر می خواد با دختر دنیزر عروسی کنه. عمر پشت ستونه و همه ی اینها را می شنوه و شوکه می شه. این قسمت در اینجا پایان می پذیرد

/ 5 نظر / 88 بازدید
نسترن

مرسی

اناهیتا

سلام عزیزم خوبی؟ جوابمو ندادی گلم! چی شده؟ باور کن نمیخواستم ناراحتت کنم ولی اگه به نویسنده نیاز داشتی بگو. من در خدمتم. عزیزم باور کن کار اشتباهی نمی کنی

علی رضا

ممنون

مرجان

[گل][گل][قلب][گل] برای مژگان جون

امروز صبح وقتی داشتم از کنار یه کیوسک روزنامه فروشی رد میشدم رو جلد یک مجله نوشته بود انگین بزودی به ایران میاد احتمالا برای دیدن هوادارانش که تو ایران جدیدا خیلی زیاد شدن اگه واقعیت داشته باشه پس خوش به حال طرفداراش