قسمت 136 ماندگار

خلاصه قسمت136
ادا در طی سالهایی که از دخترش دور بوده براش چند تا لباس دوخته و میخواد اونا رو بده به دخترش که هارون برای بردن پتو میاد و راضی به بردن لباسا نمیشه و میگه نمیتونی چهار سال نبودت رو با چندتا لباس پرکنی.شب ادا میره خونه و به خانوادش میگه باران فکر میکنه من مردم و خانوادش خیلی ناراحت و پکر میشن.باران که از دوخته شدن پتوش خیلی خوشحاله ازباباش میخواد تا به ادا زنگ بزنه.هارون به ادا زنگ میزنه و باران ازش تشکر میکنه و میگه بازم بیا پیشم.ادا هم ذوق میکنه و میگه هروقت بخوای میام بارانم.باران بعذ از قطع کردن تلفن به باباش میگه ادا به من میکه بارانم تا حالا هیشکی منو اینطور صدا نکرده بود.ادا تو حیاط به باران فکر میکنه که ملدا میاد پیشش و میگه گفتم همه چی درست میشه.ادا یادش میاد تو سالهایی که باران رفته بود تو بیمارستان بستری شده بوده و افسرده و عصبی بوده و اصلا غذا نمیخورده.یه نفر به ملدا زنگ میزنه و ملدا باهاش قرار میزاره.ادا کتاب داستانی رو که هارون برای باران خریده بود رو نکاه میکنه و به هارون زنک میزنه و باهاش قرار میزارهملدا میره لب ساحل و هارون میاد پیشش و معلوم میشه با هارون قرار داشته.ملدا هارون رو بغل میکنه و میگه خوشحالم که بهم زنگ زدی من همیشه مثل یه دوست کنارتم.هارون تشکر میگنه و میگه میخوام دست کسایی رو که باعث شدن همه چیمون رو ازدست بدیم رو رو کنم.ملدا میگه ولی باتوو و بوراک هیچ مدرکی از خودشون نزاشتن.ادا منتظر هارون نشسته.هارون میاد و ادا کتاب داستانی که هارون به باران داده بود رو به هارون میده.هارون کتاب رو میگیره و میره.ادا صداش میزنهو میگه به ما و عشقمون یه فرصت دیگه بده و بهم نزدیک میشن رو همدیگر و میبوسن.ادا به خودش میاد و میفهمه این ابراز عشق تو رویاش بوده و هارون کتاب به دست رفته و ادا صداش نزده.باتوو میره خونه فیاض و به نسا میگه بابابات حرف دارم که یه دفعه چندتا دزد به خونشون حمله میکنن باتوو رو بیهوش میکنن و صینم رو میدزدن.ایشیل و فیاض التماس میکنن که صینم رو نبرن ولی اونا اهمیتی نمیدن.بعد از رفتن دزدا باتوو چشماش رو به حالت بدجنسی باز میکنه و مسخص میشه همش نقشه خودش بوده.فیاض به هارون زنک میزنه و خبر میده هارون هم سراسیمه خودش رو میرسونه پیش خانوادش
پایان 136

نگین خانم برای یک هفته نیستن و خلاصه ها را از هفته بعد ادامه می دهند

این خلاصه از قسمت های جلوتر را خانم اتنا فرستاده اند

/ 4 نظر / 48 بازدید
زهرا

سلام هارون می آد خونه آراز خان و دست آراز و ادا رو با هم می بینه و دست ادا و اراز رو جدا کرد و ادا رو سوار ماشین کرد و رفت تا خودشون رو از دره پرت کنه پایین که تا دم دره رسید ترمز کرد و ناگهانی ادا رو بوسید و باهم شام خوردن و رقصیدن و قرار شد همه چیز رو به باران بگن و باران برای نزدیکی کردن هارون و اجه با نیلوفر غذا درست می کنند ولی هارون به نیلوفر می زنگه و می گه که شب دیر می آد خونه و اجه با باران باهم غذا می خورن. و یک ربع بعدش نشد ببینم عذرخواهی می کنم قسمت های آینده بود از طرف زهرا

زهرا

سلام هارون می آد خونه آراز خان و دست آراز و ادا رو با هم می بینه و دست ادا و اراز رو جدا کرد و ادا رو سوار ماشین کرد و رفت تا خودشون رو از دره پرت کنه پایین که تا دم دره رسید ترمز کرد و ناگهانی ادا رو بوسید و باهم شام خوردن و رقصیدن و قرار شد همه چیز رو به باران بگن و باران برای نزدیکی کردن هارون و اجه با نیلوفر غذا درست می کنند ولی هارون به نیلوفر می زنگه و می گه که شب دیر می آد خونه و اجه با باران باهم غذا می خورن. و یک ربع بعدش نشد ببینم عذرخواهی می کنم قسمت های آینده بود از طرف زهرا

زهرا

سلام هارون می آد خونه آراز خان و دست آراز و ادا رو با هم می بینه و دست ادا و اراز رو جدا کرد و ادا رو سوار ماشین کرد و رفت تا خودشون رو از دره پرت کنه پایین که تا دم دره رسید ترمز کرد و ناگهانی ادا رو بوسید و باهم شام خوردن و رقصیدن و قرار شد همه چیز رو به باران بگن و باران برای نزدیکی کردن هارون و اجه با نیلوفر غذا درست می کنند ولی هارون به نیلوفر می زنگه و می گه که شب دیر می آد خونه و اجه با باران باهم غذا می خورن. و یک ربع بعدش نشد ببینم عذرخواهی می کنم قسمت های آینده بود از طرف زهرا

نگین(طرفدار کرم مریم بوراک کنان کیوانچ)

خلاصه قسمت137 همه برای دزدیده شدن صینم پریشونن و فیاض و هارون میرن کلانتری تا فیاض اعتراف کنه.باتوو هم تعقیبشون میکنه وبعد ازرفتن فیاض به افرادش زنگ میزنه تا صینم رو نزدیک خونشون پیاده کنه.فیاض برای اعتراف میره ولی میگه اسلحه من رو نمیدونم کی به اون کشتی برد من فکر کردم اون کشتی غرق شده.ازاون طرف صینم فرار میکنه و افراد باتوو هم دنبالش میرن و میگن صبر کن میخوایم ببریمت خونتون ولی صینم گوش نمیده و فرار میکنه و میره تو خیابون که یه ماشین به سرعت بهش نزدیک میشه و صدای تصادف میاد ولی نشون نمیده چی شد.پلیسا از فیاض میپرسن راجع به عثمان چی میدونید که یه دفعه فیاض قلبش رومیگیره و سکته میکنه.فردا که حالت تهوع داشت تست بارداری میگیره و میبینه حاملس و اشفته میشه که حالا چیکار کنه.ادا لپ تاپ ملدا رو میگیره تا کاراش روانجام بده که عکسای هارون و ملدا رو میبینه و میفهمه ملدا هنوز هارون رو فراموش نکرده و عکساشونگه داشته.ملدا یادش به عکسا میفته وسریع میره تو اتاق.ادا میگه بهتره یه روز دیگه کارمو انجام بدم و میره.ملدا میره سراغ لپ تاپ که میبینه فایل عکساش بازه و ادا عکسا رودیده.ادا میره تو اتاقشو با خودش میگه آبجی تو هم...