خلاصه 259 برگریزان

خلاصه قسمت ٢۵٩ سریال برگ ربزان :

علیرضا از احمداقا خداحافظی می کنه می ره که توی کوچه با نوردان خانوم برخورد می کنه ، نوردان خانوم سلام و احوال پرسی می کنه و تسلیت می گه بابت فوت جم ، می گه : تو چنین مواقعی قهر معنی نداره ، می خواستم زنگ بزنم تسلیت بگم اما از خیریه خانوم ترسیدم ! علیرضا : من براتون احترام قائلم ، اما در مورد دخترتون صدق نمی کنه ! برای ما حکم زخم گلوله ای رو داره که خونریزی می کنه و هیچوقت بسته نمی شه ! تموم نمی شه چون دخترتون مدام روش نمک می ریزه !

نوردان : علیرضاخان اون دیگه متأهله !

علیرضا : اما مثل یک متأهل رفتار نمی کنه ! هنوز به شوکت زنگ می زنه تا سر ساختمون هم رفته ! این یعنی چی ؟!؟؟؟ هموز می خواد ارامشمون رو بگیره ؟! دنبال چیه !؟ نوردان : ( با ناراحتی و شرمندگی ) من نمی دونستم ! علیرضا : معلومه به شما نمی گه ! اما من دارم بهتون می گم ! اگه این حرفا به گوش شوهرش برسه چی می شه ! و با عصبانیت می گه روزبخیر و می ره ، نوردان هم عصبانی از دست فرخنده و بی ابروهایی هاش می ره خونه !

( خونه علیرضا )

نجلا از کوش اداسی برگشته استانبول ، زنگ می زنه به مامانش می گه دارم می ام کلیدها رو بگیرم اما داخل نمیام ، دم در توی کوچه خیریه و عایشه می ان و سلام علیک می کنن با نجلا ، نجلا می گه خیلی خسته م می رم خونه به چیزی هم واسه شام سفارش می دم می خورم ، توی کوچه اوز توی ماشین( منتظر علیرضاخان) نشسته و نجلا رو می بینه !

(خونه میتات کارا )

شب فرخنده از سر کار میاد خونه می گه سلام من اومدم ، که یهو مادرش از اشپزخونه می اد و با کتک ازش استقبال می کنه ! نوردان : تو داری چی کار می کنی فرخنده ؟! می خوای منو بکشی ؟! سر عقل نمی ای ؟!چرا با شوکت ارتباط داری ؟! امروز علیرضاخان منو دید ، حرفی نبود که بهم نزنه ! کلی خجالت کشیدم ! فرخنده : ااااابسته دیگه ولم کن ، تو دخالت نکن ، دست از قضاوت کردنم بردار ! راحتم بذار ! داری خفه م می کنی ! انقد کنترلم نکن !

درهمین موقع میتات هم می اد و از توی حیاط صدای دعوای مادر و دختر رو می شنوه ، زنگ می زنه ، مادر و دختر ساکت می شم ، فرخنده در رو باز می کنه و با لبخند می گه خوش امدی عزیزم روزت چطور بود ؟ بعد می گه بین مادر و دختر پیش میاد دیگه !!

( خونه علیرضا )

خیریه توی اشپزخونه داد می زنه به لیلا بیا این قابلمه رو بشور ! لیلا : لازمه ؟ می ذارم تو ماشین ! خیریه : نخیر با دست بشور بعدشم سالاد درست کن یالا زود ! لیلا : مامان به اندازه کافی با حرفات ناراحتم می کنی لااقل اینجوری رفتار نکن ! خیریه : صبر کن ببین حالا چی کار می کنم ! تو یه بی عقل بی اراده ای ! بابات بفهمه چی کارت می کنه !؟!

شب علیرضاخان ننها می اد به سمت خونه ، توی کوچه با اوز روبرو می شه ! اوز از پشت اون رو صدا می زنه : علیرضا خان !!! می شه حرف بزنیم !؟ علیرضا با عصبانیت : با چه رویی می ایی دم خونه من ؟! من با تو چه حرفی دارم ؟! اوز : من لیلا رو دوست دارم و دست بردار نیستم ! علیرضا : گم شو برو ! دخترم از شر تو خلاص شده ! از کثافت ها پاک شدیم !

اوز : قول می دم لیلا رو خوشبخت کنم یه کار خوب دارم ! هیچوقت مشکل مادی پیدا نمی کنه ! علیرضا خشمگین تر می شه یقه اوز رو می گیره پرتش می کنه رو زمین ؛ ما خریدنی نیستیم ! برو گمشو با اون پول های کثیفت ، درامد مشکوکت ! ما با شرافتمون زندگی می کنیم ! گرسنه و بی پول هم باشیم ، محتاج ادمهایی مثل تو نمی شیم !

اوز می ره ، همه ی همسایه ها کله شون رو اوردن بیرون و شاهد دعوای علیرضا و اوز هستن !

علیرضا خشمگین می ره خونه داد می زنه : لیلا !! تو امروز کجا بودی ؟! به من دروغ نگو ! لیلا : باور کن تولد ! علیرضا : خوب ! اخیرا این مردک رو دیدی !؟ با اون مرتیکه در ارتباطی ؟! خیریه : چی شده علیرضا ؟!

علیرضا با عصبانیت می گه این مردک انقد پررو شده که به خودش اجازه می ده بیاد دم در خونه توی کوچه می گه می خوام باهات حرف بزنم ! بی ابرو می گه پول دارم !!! وسط کوچه باهاش دست به یقه شدم ! کی بهش انقدر رو داده ؟!

همین موقع شوکت هم می اد می پرسه چی شده ؟!

علیرضا با عصبانیت بهش می گه کثافت کاری های شما دست از سر ما بر نمی داره! دارم به هر دو تون می گم اگه یه بار دیگه بذارین گولتون بزنن ، دیگه نمی بخشمتون !حق نداریم با اون پست فطرت ها ( فرخنده و اوز ) در ارتباط باشین !!! همین

نجلا زنگ می زنه از خونه و از مامانش تشکر می کنه می پرسه اونهمه وسایل رو چطور بردین ؟!

خیریه ( با من من ) با داداشت !!!

لیلا : ازت پرسید با کی وسایل رو بردی !؟ من که بهت گفتم نیام ! خیریه : اه ببر صداتو ! هم پررویی هم زبونت درازه !!!

نجلا ساندویچی که سفارش داده می خوره ، یهو یاد دوربین های مداربسته خونه می افته ، می ره از مونیتور چک می کنه ببینه مامانش با کی امده که لیلا رو می بینه !!! دوباره زنگ می زنه خونه ! این بار لیلا گوشی رو جواب می ده !

نجلا : اون قدم نحست رو دیگه توی خونه من نذار ! تو دوربین دیدمت ! امده بودی خونه من ! دیگه این کار رو نکن !

لیلا : به میل خودم نیامدم ، اومدم کمک مامان !

نجلا: خدا می دونه چه جوری نفرینم کردی که شوهرم مرد ! لیلا : چی می گی ، احمق!

نجلا ( که خودش حسوده و خواهر حسودش رو هم خوب می شناسه ) : چون خودت افسرده ای می خواستی منم افسرده بشم !!! ازت متنفرم !!! و قطع می کنه

علیرضا و خیریه می ان و حیرت زده می پرسن چی شده

لیلا با بغض و اه می گه : دخترت می گه جم رو من کشتم ! نفرینش کردم ! از دوربین دیده رفتم خونه ش ! می گه قدم نحست رو توی خونه م نذار ! ( بعد های های گریه می کنه ) خیریه و علیرضا ناراحت می شن ! لبلا باز داد می زنه : خسته شدم !!! و می ره توی اتاق

خیربه به علیرضا می گه بهتره به این گیر ندیم حالش هنوز خرابه !!!

( خونه میتات کارا )

نوردان و فرخنده و میتات مشغول شام خوردن هستن ، میتات می گه وضع مالیم خوب شده ژانویه بریم خارج

یهو زنگ می زنن ، میتات می ره در رو باز می کنه فرخنده هم پشتش می ره !

احمداقا قهوه چی هست می گه یه مطلبی می خوام بگم ، امروز علیرضاخان اومده بود قهوه خونه ! یهو فرخنده هول می کنه با دست پاچگی می گه دوباره چی بلغور می کرد ؟!؟

میتات به فرخنده چپ چپ نگاه می کنه و از این برخورد بی ادبانه ش ناراحت می شه !

احمد : کنتور ها هنوز به اسم ایشونه ، درخواست کرد به اسم خودتون کنید !

فرخنده نفس راحتی می کشه و می ره سر میز درحالیکه چشمکی پیروزمندانه به مادرش می زنه !!

قرار می شه میتات فردا صبح بره اب و برق و تلفن رو به نام خودش بکنه !

( خونه علیرضا )

لیلا دراز کشیده روی تخت و به زمان گذشته فکر می کنه زمانی که تازه اومده بودن استانبول و با نجلا سر اوز دعوا داشتن

( فرخنده به نجلا : مسئله ای نیست تو با اوز بهم زدی حالا با هر کی بخواد می ره ! نجلا : حتی با خواهرم ؟! لیلا باخشم : ما با هم نیستیم چن بار بگم ؟ فرخنده با تمسخر : خنده دارین بخدا سر یه مرد دعوا می کنید !؟ اخه ارزشش رو داره ؟! نجلا : اوز اصلا برام مهم نیست ، من کارهای لیلا رو نمی فهمم ! فرخنده به نجلا : من فکر می کردم تو دختر روشن فکری هستی ! نجلا رو به لیلا : پس ایشالا به پای هم پیر شین ! فرخنده با تمسخر : صبر کنید بابا ! نکنه با اولین کسی که اشنا شدین می خواین ازدواج کنین ! جالا وقت زیاد دارین هنوز جوون هسنین کلی موقعیت های خوب دارین ! لیلا ؛ ما از این شانس ها نداریم ! )

پس از این أفکار لیلا باز یواشکی زنگ می رنه به اوز و می گه چرا امدی ؟! چرا شرایط رو سخت تر کردی !؟ همه ریختن سرم ! اینجا مثل بی پناهام !

اوز : همین الان بیا بیرون از اون خونه

لیلا : نه ، لطفا یه مدت همو نبینیم تا اوضاع اروم بشه

اوز: لیلا دوستت دارم و دست از سرت بر نمی دارم

لیلا : چقد به این حرفت نیاز داشتم !

( خونه نجلا )

نجلا تنها در خونه نشسته و مشغول کار با کامپیوتره ، می ره تو سایت علی سارپر و راجع به زندگی خصوصی و همسرش تحقیق می کنه . عکس همون خانومی که توی رستوران با علی بود رو هم تو اینترنت در کنار علی می بینه

علیرضا که تمام فکرش درگیر بچه هاشه ، کلافه ست و نمی تونه بخوابه ، به یاد خاطرات کاریش با اوز می افته که خیلی پولکی بود و همش به درامد بیشتر فکر می کرد حتی از راه خلاف !

اوز : شما پدرین ، پنج تا بچه دارین ، اگه یه روز بی پول بمونید اونوقت تا اخر عمر زندگیتون مثل منظره برگ ریزان جلو چشمتون می مونه !!!!

منبع پیج برگ ریزان

/ 8 نظر / 169 بازدید
شاديا

سلام.ميشه ازين به بعد سريالهاي كره اي فارسي1 رو كار كنيد.مثلا سريال شعله هاي هوس كه از 4 مهرماه پخش ميشه.لطفا جوابم رو بديد.

سمیه

انقدراز نجلا بدم میاد یادش رفته خودش باعث شده جم بمیره اونوقت میگه لیلاجم رونفرین کرده خودش انقدر کثیفه که میره سریع ازدواج میکنه

مريم

نجلا نه تنها كثيف ترين و پست ترين شخصيت اين سريال هست، كه يكي از پست ترين شخصيتهاي كل سريالهاي تركي هست كه من تا حالا ديدم. يعني من موندم كثيفي و رفتارهاي طلبكارانه ش تمومي نداره؟

تینا

نه که نجلا خانم برای جم داری میمیری.هنوز چهلمش نشد چشمت تا خورد به پسری رفتی توی نخش.....واقعا خونواده بی بزرگ و کوچیکی هستن خونواده علیرضا خان.....نمیدونم علیرضا چطور روش میشه اینقدر اسم آبرو میاره

kati

نجلا اینجا نقشش خوب نیست،چه ربطی به بقیه ی فیلماش داره آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مريم

با خودش يا بقيه فيلمهاش كاري ندارم. منظور من در مقايسه با شخصيتهاي منفي بقيه سريالهاست. مثلا در مقايسه با نقش منفي مثل بهار توي سريال لطيفه، يا مثلا در مقايسه با نقش منفي خواهر ناتني صحرا توي سريال صحرا يا مثلا سلطان خدمتكار هميت خانم توي شميم عشق و ... يا هر نقش منفي كه توي سريالهاست، نقش نجلا واقعا پررو و بيخود و طلبكارانه هست. با هيچ كدوم از خود بازيگرا توي هر نقشي كه هستن اصلا كاري ندارم. مثلا با فخريه اوجن اصلا كاري ندارم، چون ما كه اصلا شخصيت واقعي خودشونو نميشناسيم. منظور من با نقشهاي سريالهاست نه خود بازيگرا.

سجاد

اتفاقا بنظر من ليلا از همه بيشعور تر و مقصر تره. عين عقده اي ها وقتي ديد نجلا و جم تازه با هم اشنا شدن زورش گرفت و عقدشو نشون داد با پرت كردن پالتو صورتيش و فخر فروختن با پول اوز.هنوزم دست بردار نيست و هر غلطي ميخواذ ميكنه و اخرم كه معلوم ميشه كي خوشبخت ميشه. ليبا با بيشعور بازياش با بچه تو شكم تك و تنها ميمونه ولي نجلا خوشبخت ميشه

ا.ا

بله آقاي سجاد، كاملا موافقم! در شروع اين سريال ديديم كه اوز و نجلا اول از همه با هم دوست بودن، و ليلا هميشه به نجلا حسودي ميكرد، حتي سر قبولي كنكورشم بهش حسودي كرد، بعدم با اوز دوست شد و ازدواجم كرد! بعد ليلا كه انقدر فرار نجلا و اوز رو بد ميدونست خودش با جان كه شوهر روانپزشكش بود ريخت رو هم... بعد اين اشكال نداشت يعني؟ در ضمن اين رو هم بگم كه اصلا به نظر من مشكل ليلا و نجلا نيستن! مشكل از اول شوكت بود و هنوزم هست! اول با آوردن فرخنده تو خانواده، بعد هم دزدي از بانكش كه خانوادشو به خاك سياه نشوند... و جالب اينجاست كه اصلا هم مثل ليلا و نجلا طرد نشد كه هيچ... تازه خيريه خانم بي ملاحظه ول كن معامله هم نيست... جم بيچاره مرده، به جايي كه نجلا رو دلداري بده ميگه بيا به داداشت كمك كن!!!