خلاصه قسمت 39 اورجینال پول کثیف یا لطیفه

این قسمت با فریاد های حسین شروع می شه که می گه که عمر نباید بدونه که قاتل بابای لطیفه و نامزدش من بودم. اسلی نمی زاره که نیلوفر بیاد توی خونه ولی لطیفه قانعش می کنه که همه چیز راجع ازدواج نیلو با فاتح را براش توضیح می ده. الان نیلوفر حال خوبی نداره و باید بیاد توی خونه.حسین می خواد به فاتح شلیک کنه که عمر از پشت ستون داد می زنه که من اینجا هستم و همه چیز ر اشنیدم به صورت برادرش یک مشت می زنه و می گه تو کی به این را ه افتادی و قاتل شدی؟حسین می گه که سیبل و احمد ادم های خوبی نبودن. احمد الماس ها را دزدیده بود و طاهر دستور از بین بردنش را داده بود.عمر روی حسین اسلحه می کشه که یک گروه از طرف طاهر بهشون حمله می کنن و اونها پشت کامیونی قایم می شن حسین می گه عمر نمی زاره من زنده بمونم تو فرار کن اما عمر می مونه و با اسلحه توی سر حسین می زنه. بعد به دیالوگ حسین و طاهر می رسه که حسین می گه تو چرا گذاشتی پسرت فاتح هویت من را برای عمر رو کنه که طاهر می گه من دیر فهمیدم و فاتح از موبایل من برای تو پیام فرستاده بود. عمربه ارتا میگه که قاتل این سه قتل را پیدا کردم و اون برادرم حسین دمیر است.فاتح سوار ماشین طاهر می شه و خودش را به عنوان راننده جا میزنه. طاهر می فهمه و اسلحه اش را درمی اره فاتح اسلحه اش را روی طاهر میگیره و پیادش می کنه. می گه خیلی خواستم تو را پدرم بدونم و همه ی کارهایی که با بابام کردی را فراموش کنم اما تو سعی کردی نیلوفر تنها عشق زندگی ام را بگیری و نیلوفر هم به خاطر گرفتن سی دی به من خیانت کرد. تو باید کلیه من را هم پس بدی و سه بار به طاهر شلیک می کنه.فاتح می ره در خونه و به لطیفه می گه که تو چیزی نمی دونی و عمر چیزی نگفته که لطیفه می گه نه چیزی نگفته. تو بگو چی شده که فاتح میگه بهتره عمر خودش توضیح بده بعد می خواد نیلوفر را ببره ولی پلیس می اد و فاتح را دستگیر می کنه و می گه تیر اندازی به طاهر را دوربین های راهنمایی و رانندگی ثبت کرده. توی بیمارستان حال طاهر خرابه و کلیه پیوندی اسیب دیده. عمر برای طاهر محافظ گذاشته. ارتا می گه احساست به برادرت چیه که عمر می گه برادر من امروز برایم مرد. ماشین حسین و مدارکش را پیدا می کنن و می فهمن که حسین می خواد از کشور خارج بشه.فاتح دستگیر و زندانی شده و نیلوفر می گه حتی اگر بیست سال هم طول بکشه منتظر فاتح می مونه. از طرفی لطیفه می فهمه که حسین هم دست طاهر بوده و عمه اش می گه من اجازه نمی دم با این خانواده وصلت کنی اما لطیفه قبول نمی کنه. از طرفی خانواده عمر هم می فهمن که حسین کارهای خلاف می کرده.عمر می گه که در این شرایط نمی تونه با لطیفه ازدواج کنه چون اون همش قاتل پدرش را می بینه .شب حنابندانه و عمر نیامده. عمر به نزد ایپک میره و حقیقت را میگه و می خواد ایپک کمکش کنه و بگه که پدر پسرش عمره . ایپک می گه بهتره حقیقت را بهش بگی که عمر می گه من فعلا نمی تونم این کار را بکنم.لطیفه می خواد ساعت ارزشمند پدرش که در رم پیدا کرده بود را به عمر بده اما عمر قبول نمی کنه. روز عروسی است و همه اماده شدند حسین هم برای انها یک دسته گل می فرسته. عمر اشفته است و همش یاد کار حسین می افته . ایپک به خواست عمر به نزد لطیفه می ره و می گه که پدر پسر من عمر است و وقتی عمر این را فهمیده اشفته شده. لطیفه عصبی می شه و می خواد عمر ر اببینه. از طرفی طاهر به هوش می اد و حسین می خواد به زودی از کشور خارج بشه

/ 3 نظر / 122 بازدید
نیلوفر

خیلی سایتتون کند شده قبلا خلاصه ها همه به روز بودن.دلیلش هر چه هست لطفا اقدام کنید

ay

سلام مژگان جون دستتون دردنکنه .چرا مینویسید لطیفه !!!!؟الیف لطفا[قلب]

مرجان 2

سلام مژگان جون بابت خلاصه ها مرسی اینکه دیر به دیر می نویسی حتما مشکلی هست اماهمین که به فکرمونی مرسی