خلاصه 257 برگریزان

خلاصه قسمت ٢۵٧سریال برگ ریزان :

( خونه میتات کارا )

فرخنده و مادرش نشستن تلویزیون می بینن ، میتهات هم توی اشپزخونه پاپ کورن درست می کنه ، تلویزیون خبر پسر دار شدن لوانت تونجای و اسرا رو نشون می ده ، فرخنده از دیدن عکس لوانت و زن و بچه ش ناراحت می شه ، همین موقع میتات با دو تا کاسه پاپ کورن می اد و با تمسخر می گه باید بریم دیدن چشم روشنی ببریم ! مردک مزلف واسه بچه دارشدن تو تلویزیون اگهی می ده !! ! فرخنده و مادرش می خندن ! میتات می گه اگه ما بچه دار بشیم همه شهر رو چراغونی می کنم ، گهواره طلا براش می سازم! و به اندازه وزنت بهت طلا می دم فرخنده !

( کوش اداسی)

نجلا توی رستوران هتل مشغول شام خوردنه ، غمگین و توی فکر جم ، یهو می بینه همون مرد میز کناری می اد بهش می گه سلام من علی سارپر هستم و می خواد دست بده ، اما نجلا که فکر می کنه اون مزاحم شده محل نمی ده و از سر میز بلند می شه می ره !

( خونه علیرضا)

لیلا که از باباش اجازه رفتن به خونه ی دوستش رو گرفته بوده حاضر می شه می ره ! خیریه هم که به لیلا شک کرده به بهانه ی خرید نون از خونه بیرون می ره و لیلا رو تعقیب می کنه !!!

لیلا می ره سر خیابون و منتظر اوز می شه بعد از چند دقیقه اوز با ماشین می رسه و لیلا سوار می شه همدیگه رو می بوسن و می رن !! خیریه هم با تعجب و ناراحتی تماشا می کنه !!!

خیریه برمی گرده خونه

( کوش اداسی)

نجلا می ره جلسه تا صاحب زمین ها رو ببینه که متوجه می شه همون علی سارپر هست ، از برخوردش عذرخواهی می کنه و خودش رو نجلا ایدین اعلو معرفی می کنه و با علی سارپر دست می ده

خیریه زنگ می زنه به لیلا می گه که اون رو تعقیب کرده و می دونه که داره دروغ می گه ، لیلا انکار می کنه ، خیریه می گه خفه شو زود برگرد خونه اخرش از دست تو می میرم برای چی گفتی ببخشید برای چی برگشتی !؟ بی حیا !!!! خود کرده را تدبیر نیست هر چی سرت می اد حقته !اوز به لیلا می گه پس دیگه نرو خونه پیش من بمون ! اما لیلا می که نه تا وضعت درست نشه برنمی گردم !

علیرضا به رفتارهای خیریه شک می کنه و به خیریه می گه چرا عجیب رفتار می کنی نکنه بازم چیزی رو ازم پنهان می کنی

لیلا به اوز می که اعصابم خورد شد برگردیم ! اوز می گه انقد دست پاچه نباش منو هم دست پاچه می کنی !

می رن خونه اوز ، اوز به لیلا یه حلقه برلیان می ده ! لیلا خیلی خوشش می اد !!!!! می خنده می گه این خیلی گرونه!!!

اوز : همه چی درست می شه می خوام خوشحال باشی ! از این گرون تر هم واست می خرم ! میلیاردر می شم ! خونه تون رو هم می خرم ! حالا می بینی! پول که باشه ارامش هم هست !

فرخنده و جیدا با هم می رن ماساژ ،

فرخنده می گه یامان باهام برخورد تندی کرد ، نمی خواد تو رو ببخشه!!! جیدا به فرخنده می گه مثل احمق ها باورت کردم ! بهت کمک کردم ! اما تو ازم سواستفاده کردی!!! سر قولت نبودی !!! ببین من چیزی رو از دست نمی دم اما تو متأهلی ! اگه شوهرت بفهمه همه چیز رو از دست می دی !!!

فرخنده : داری منو تهدید می کنی ؟

جیدا : اره ! منو دست کم نگیر ! یه شریک خطرناک واسه خودت انتخاب کردی ! یا من رو با یامان اشتی می دی یا کارت تمومه !!! اگه شوهرت بفهمه چی کار کردی تو هم مثل من اواره می شی!!!

نجلا بعد از جلسه با علی سارپر و دو تا اقای دیگه نهار می خورن و صحبت می کنن

فرخنده به شوکت زنگ می زنه اما چون علیرضا با شوکته ، نمی تونه جواب بده !

/ 0 نظر / 109 بازدید