خلاصه قسمت 258 برگریزان

خلاصه قسمت ٢۵٨ سریال برگ ریزان :

فرخنده توی اتاق کارش نشسته اما فکرش درگیر شوکت و اون روزیست که همو بوسیدن و کلافه ست و نمی تونه کار کنه ، چون شوکت با علیرضا خان نشسته و داره پول و دستمزد کارگرا رو حساب می کنه و نمی تونه تلفن فرخنده رو جواب بده ، فرخنده بهش مسیج می ده : " انقد از من می ترسی !؟!؟ " علیرضا به شوکت می گه این مسیج هم از بانک بود ؟! به من دروغ نگو !

شوکت می گه باور کن بابا !

خیریه می اد زنگ بزنه می بینه یه پیام تلفنی می گه بعلت عدم پرداخت فبوض بانک تلفن شما قطع می باشد !

خیریه عصبانی می شه می ره خونه همسایه و از اونجا زنگ می زنه به موبایل شوکت ، علیرضا : نکنه باز هم از بانکه !؟ گوشیت رو بده به من خودم جواب بدم ببینم بانک چی می خواد !!!

که می بینه خیریه ست

علیرضا می پرسه چی شده از کجا زنگ می زنی !؟ خیریه می گه خونه همسایه م ! بعد بواشکی ادامه می ده تلفن رو قطع کردن ! علیرضا می گه الله اکبر من که همه رو پرداخت کردم !!! خیریه می گه برو پی گیری کن به لیلا هم بگو بره دنبال عایشه از مدرسه بیارتش خونه !

وقتی خیریه خداحافظی می کنه و می ره زن صاحب خونه به شوهرش می گه می بینی اجاره خونه و شارژ رو دیر دادن تلفنشون هم قطع شد ! به مرده بگو روزی ما از کرایه این خونه ست ! اگه نمی تونین بدین از اینجا برین ! حالا که دخترشون پولداره و توی ویلا زندگی می کنه خوب اینام برن پیش دخترشون زندگی کنن ! اپارتمان فکسنی ما رو می خوان چی کار !؟!؟

علیرضا پی گیری می کنه و متوجه می شه حط تلفن خونه قبلی هنوز به اسم میتهات کارا نشده و قبض ها روی هم مونده و پانصد لیره بدهکاره !

( کوش اداسی )

نجلا و علی و دو تا اقای دیگه در رستوران هتل نهار می خورن ، بعد از نهار اون دو تا خداحافظی می کنن و می رن ، نجلا و علی می مونن و قهوه سفارش می دن ، علی کمی از نجلا م پرسه و کمی هم از خودش می گه ! نجلا از جم و پروژه های ساختمونیش می گه و همینطور شر و شر اشک می ریزه ! می گه یک ماهه جم رو از دست دادم ! از همه عصبانیم حتی از دست اون که منو تنها گذاشت ! علی متأثر می شه و حرف رو می خواد عوض کنه ! نجلا می گه بهتره برگردم ، ساعت پنج پرواز دارم به استانبول ، قرار می شه علی سارپر نجلا رو برسونه محل کارش ،

( خونه اوز ایهان )

لیلا با یک بلوز بدون شلوار توی اشپزخونه غذا می پزه و خوشحاله ، اوز با حوله از حموم می اد اون رو از پشت بغل می کنه می گه بیا بازم دراز بکشیم !؟!؟ لیلا می خنده : نکن اوززز !! تلفن زنگ می زنه ! لیلا با نگرانی می گه حتما مامانمه ! موبایلش رو برمی داره می گه داداشمه! علیرضا می گه سلام دخترم تولد خوش می گذره !؟ لیلا می گه بله بابا !!! علیرضا می گه چرا انقد بی سر و صداست !؟ لیلا : اخه تو محل کاره !!!! علیرضا می گه تلفن خونه قطعه دخترم عایشه رو ببر خونه ، به نازیلا هم سلام برسون !!!!!!!!! لیلا بعد از خداحافظی شرمنده می شه از دروغی که گفته و گریه می کنه به اوز می گه از این زندگی خسته شدم! از اینهمه دروغ ! همش عذاب وجدان دارم ! حس می کنم اتفاق بدی می افته ! کی تموم می شه !؟ دیگه تحمل ندارم!

اوز : بیا همین امروز بریم پیششون همه چیز رو بگیم ! تو اگه پای این رابطه نباشی کسی باورت نمی کنه ! یه بار کردی اونها مگه چی کار کردن !؟ اگه تو بخوای می شه !

لیلا می گه الکی حرف نزن این بار بابام سکته می کنه ! و لباس می پوشه بره دنبال عایشه !

( خونه علیرضا )

لیلا عایشه رو می اره خونه ، خیریه عایشه رو می فرسته بیرون تا بره نون بگیره ( دنبال نخود سیاه ) بعد محکم دست لیلا رو می گیره و محکم می زنه تو گوشش و موهاشو می کشه ، می گه دختره ی بی ابرو از تو بغل اون مرتیکه می ایی !؟ بی تربیت، بی شرم ، بی حیا ! تف ! خجالت نمی کشی ؟! می کشمت ! لیلا ( با جیغ و گریه ) ولم کن ، نکن ، درست صحبت کن ! دوستش دارم ! خیریه : برو بابا دوسش دارم ! مرتیکه مثل سگ از خونه انداختت بیرون ! لیلا : اون نخواست ، من خودم اومدم ! خیریه ( با عصبانیت و جیغ ) : بخدا قسم اگه یه بار دیگه از این خونه بری بیرون به بابات میً گم !!!

( کوش اداسی)

علی نجلا رو با ماشین می رسونه با هم دست می دن علی از نجلا تشکر می کنه و بهش می گه گذشت زمان حالتون رو بهتر می کنه و براش سفر خوشی ارزو می کنه ، از بالکن کمال خان اونها رو با هم می بینه ( بی خبر امده کوش اداسی نظاره گر کار نجلا باشه ) نجلا به کمال خان می گه کار رو گرفتم ! خیلی با احترام می گه پروژه ای که واسه جم خیلی مهم بود رو خودم می خوام پی گیری کنم ! کمال خان هم چیزی نمی گه و بهش تبریک می گه ، اخر سر می پرسه اون مرده پسر اقای بولت بود ، ؟!؟ نجلا : بله ، کارهای پدرش رو انجام می ده

علیرضا خان می ره بانک قبض ها رو بده ، پست چی رو می بینه ، با هم سلام علیک می کنن ، پست چی می گه کنتور اب و گاز هم هنوز به اسم شماست ، من همیشه می دم به احمداقا! اون ها رو هم باید به اسم صاحب خونه جدید بکنید !

اوز زنگ می زنه به موبایل لیلا ، لیلا از اتاق یواشکی جواب می ده ! خیریه در رو باز می کنه ، داد می زنه لیلا بیا توی اشپزخونه کمک ! تلفن رو قطع کن بیا !

اوز می ره سرساختمون شوکت تا با علیرضا راجع به لبلا صحبت کنه ، سر کارگر می گه علیرضاخان نیست ، می خوای اقا شوکت رو صدا کنم ؟! اوز می گه نه متشکرم خودم می رم پیداش می کنم !

شوکت که تنهاست و اوضاع رو روبراه می بینه ، زنگ می زنه به فرخنده می گه : پرسیده بودی خیلی از من می ترسی !؟ اره می ترسم ! فرخنده : نکن شوکت من به تو ضرر نمی زنم ! شوکت : از وقتی بوسیدمت شروع کرد ی به ضرر زدن ! نمی تونم به غیر تو به چیز دیگه ای فکر کنم ! لطفا دیگه به من زنگ نزن فرخنده ! دور و برم هم نباش ! نکن ! فرخنده : خوبه می دونی دوست ندارم بهم بگی نکن ! شوکت خداحافظی می کنه و لبخند رضایت و پیروز مندانه می زنه !

( میلان )

صدف که موهاشو مدل جدید کوتاه کرده توی مزون با ایتالیایی دست و پاشکسته مشغول کاره که افق می اد از مدل موهاش تعریف می کنه ، صدف می گه همون ارایشگاه سر کوچه رفتم ، افق : همون فرانسوی خوش تیپه !؟ صدف می گه درست ندیدمش ! افق : باید با اکیپ مون اشنات کنم تا چشمات باز بشه ! حتما یکی به چشمت می اد ! امشب بریم بیرون هیچ بهانه ای قبول نیست !

علیرضا خان پس از پرداخت قبض تلفن می ره قهوه خونه احمداقا می شینه با احمداقا صحبت می کنه و بهش می گه شما به اقا میتات بگین اب و گاز و تلفن رو به نام خودشون بزنه ! احمداقا می گه حتما ،؟( بعد می خواد راجع به رابطه ی لیلا و اوز بگه ، چون اونا رو اون روز توی ماشین با هم دیده بوده ) ادامه می ده راستش می خوام یه چیزی بگم ، راستش زیادم خیر نیست خیلی عضبانی می شین! ممکنه فکر کنید تموم شده اما هنوز ادامه داره نمی دونم بگم یا نه !

که یهو علیرضا می گه لطفا صریح باشین ! شما شاهد بودین !؟؟ دارین از شوکت و اون زنه می گین !؟ می دونم بی شرم و حیا داره دور و برمون می پلکه ! یه شوکت مسیج داده ! سرساختمون رفته ! معلوم نیست چه نقشه ای داره ! دوباره می خواد گولش بزنه !؟ به ما اینقد اسیب یزنه ، زندگیمون رو زیر و رو کنه ، از خونه مون اواره بشیم بعد دوباره بیاد پیشمون !؟؟ مگه می شه !؟؟زنیکه بی عقت مثلا شوهر داره ! اما یه جا وای نمی ایسته !!!

( احمداقا که اصلا از این چیزا خبر نداشت ، کلی خبرهای جدید پیدا کرد

و از گفتن رابطه لیلا و اوز پشیمون شد

علیرضا هم با عصبانیت فراوان از دست فرخنده از احمداقا تشکر می کنه و می ره !!

منبع پیج برگ ریزان

/ 5 نظر / 94 بازدید
لاله

پس فسمت ۲۵۷ کو؟

تینا

سلام.ترکیه فیلمنامه رو تا شروع کردن.میسازن.بعد اگه مردم خوششون اومد آب بهش میبندن و شروع به مرگ و میر بازیگرا میکنن تا نقش جدید جای مرده بزارن و سریالو کش بدن.الان هم در این فصل برگریزان دارن این کارو میکنن. جم مرد و علی بیاد تا 20 قسمتی با علی اضافه بشه. از همه چندش آورتر برگشتن دوباره لیلا پیش اوز بود.اون رفتنت برای چی بود حالا برگشتنت پیشش واسه چیه. حتی چند قسمت بعد میرن سراغ فکرت که تحسین بهش خیانت میکنه و 20 قسمت هم با اون میسازن.اما سریال آمریکایی میبینی کیف میکنی.مثلا فرار از زندان از اول تا آخر با برنامه ریزی و فیلمنامه قئی پیش میره.کاش بجای سریالهای چرت ترکیه شبکه ای بود سریالهای آمریکایی میداد. حالم دیگه از برگریزان بهم میخوره بخصوص لیلای دیوونه احمق بی عزت نفس

ا.ا

با سلام قسمت ٢٥٧ رو ننوشتيد منظورتون رو از اينكه تو صفحه ي قبل هست متوجه نميشم، ولي صفحات ديگر رو هم ديدم و ٢٥٧ رو نديدم.

مسعود

دوستانی که هی میگید سریال آمریکایی بدونید مردم ما هیچ شباهت فرهنگی با اونا ندارند ولی با ترک ها شباهت فرهنگی دارند حتی تو اسمها مشترکند پس به این دلیل استقبال میکنند