خلاصه 260 برگریزان

خلاصه قسمت ٢۶٠ سریال برگ ریزان

( میلان )

صدف با اکیپ دوستای أفق رفته دیسکو شراب خورده تنها و غمگین نشسته ، معلومه حال نمی کنه و تو چرته !!! یه پسر اینالیایی می ره بسمتش تا با بوسه ای اونو از چرت دربیاره ! افق : non farlo نکن ! اما پسر از صدف لب می گیره صدف عصبانی می شه می گه چی کار می کنی احمق ! پسر : volevo svegliare la principessa

افق: داره می گه می خواستم پرنسس رو بیدار کنم ! شوخی کرد بابا بزرگش نکن !

صدف ( که همیشه عاقل بوده ) پس چرا من نخندیدم !!!!

و از دیسکو می ره خونه

( خونه میتات کارا )

نصف شب وقتی میتات و فرخنده خوابن موبایل میتات زنگ می زنه ! سامی به میتات می گه داداشم تو جاده تصادف کرده و ازش می خواد بره کمکش ! میتات هم نصف شبی مجبور می شه لباس بپوشه از فرخنده خدافظی کنه بره !

( خونه علیرضا )

صبح سر صبونه همه نشستن جز لیلا ، خیریه به عایشه می گه برو خواهرت رو بیدار کن ، عایشه می گه لیلا توی تختش نیست ! خیریه با ترس می گه نکنه رفته و بدو بدو می ره می بینه وسایل لیلا هست خیالش راحت می شه و به موبایل لیلا زنگ می زنه اما لیلا که رفته خونه نجلا جواب نمی ده !!!

( خونه نجلا )

نجلا لباس پوشیده کیف و وسایلش رو بر می داره بره شرکت که زنگ می زنن ، کسی نیست جز لیلا که اول صبحی اومده با نجلا صحبت کنه ! نجلا می خواد در رو ببنده ، اما لیلا در رو هل می ده !

لیلا : صبح بخیر ! اینطوری نمی شه ! به حرفام گوش بده ! هر دومون کلی دلیل واسه عصبانی شدن از هم داریم ! نه من تو رو می بخشم ، نه می خوام که تو منو ببخشی ! ( موبایل لیلا مدام زنگ می خوره اما جواب نمی ده ) اما من مسئول مرگ جم نیستم ! اینو دیگه نمی تونی گردنم بندازی ! اره ! یه وقتایی دلم می خواست حالا که من افسرده م تو هم بااشی !!!!!!!!!

اما هیچوقت نخواستم اون بمیره ( خدا رو شکر )

خیلی عذاب می کشی می دونم !

نجلا : تو نمی دونی هیچوقت نمی فهمی چون سرت نیامده !

لیلا؛ برای همین عصبانی هستی ، که چرا سر تو امده و سر کس دیگه نیامده ! ( اینجا لیلا احساس بزرگی و نصیحت کردن بهش دست می ده ) مرگ جم گناه نیست سزای گناه هم نیست ! وقتی می ندازی گردن من اروم می شی !؟ نکن نجلا !

نجلا : ( با بغض ) از اینجا برو لیلا نه نصیحت هاتو می خوام نه مهربونیت رو ! نمی خوام بهم ترحم کنی ! من توی تو خودم رو می بینم ! همیشه تو رو مثل یه سایه ی سیاه دنبال خودم حس می کنم ! وقتی به تو نگاه می کنم انگار تو اینه دارم به خودم نگاه می کنم ! مثل یه اینه که گناهم رو تو صورتم می زنه !

لیلا : در واقع هیچکس بهتر از ما نمی تونه ما رو درک کنه !

نجلا ( با گریه ) : وقتی تو رو می بینم عذاب وجدانم نسبت به جم هزار برابر می شه ! از جم خجالت می کشم ! تو و من فقط عذاب هامون رو یاد هم می اریم !

لیلا : ( سرش رو تکون می ده ) تا وقتی زنده ایم نمی تونیم ازش قرار کنیم !

نجلا : اگه دوست بودیم دیگه هیچوقت همدیگه رو نمی دیدیم ! اما متاسفانه خواهریم !

لیلا : اینم یه محکومیت دیگه !

نجلا : تاجایی که ممکنه باید از هم دور باشیم ، اینطوری راحت تریم

لیلا می گه باشه و می ره ! در حالیکه هر دو خواهر از روی هم و از بلاهایی که سر هم اوردن شرمنده ن

( خونه میتات کارا )

صبح فرخنده می اد پایین صبحانه بخوره نوردان می پرسه میتات کجاست !؟ فرخنده می گه نصف شب رفته پیش برادر دوستش ! که میتات می اد می گه برادر سامی فوت شد ! فرخنده و نوردان تسلیت می گن ! میتات می گه برای تشیع جنازه و مراسم مجبورم چند روز برم مرسین ! فرخنده می گه پس کارات چی می شه !؟ میتات می گه بریم محضر بهت وکالت بدم ، تو کارهام رو انجام بده این چن روز ، کنتور اب و گاز رو هم به اسم من کن ! فرخنده ( با دمش گردو می شکنه ) قبول می کنه

( خونه علیرضا )

عایشه با شوکت می رن بیرون ، علیرضا و خیریه می مونن خونه ، لیلا هم نماس می گیره می گه رفته بوده پیش نجلا تا باهاش صحبت کنه ! خیریه موقع مرتب کردن اتاق لیلا حلقه برلیان رو می بینه می کنه تو انگشتش اما دیگه نمی تونه درش بیاره ! علیرضا هم که رفته اشپزخونه ( مثلا واسه اولین بار تو عمرش می خواد قهوه درست کنه ، هی داد می زنه خیریه قندون کجاست خیریه شکر کجاست !!!!!!!!!!

خیریه بنده خدا یه پارچه می بنده دور دستش می ره قندون رو پیدا کنه ! حالا علیرضا کنجکاوه می پرسه : خیریه دستت چی شده !!! خیریه بدبخت می گه با اتو سوخته !!!! علیرضا مهربونیش گل می کنه : بده ببینم نباید با پارچه ببندی !!! خیریه می ره دستشویی با اب و صابون درش می اره !

وقتی لیلا برمی گرده خونه علیرضا می گه چرا بی خبر رفتی کله سحر با نجلا چی کار داشتی !؟

لیلا / دیشب خیلی فکر کردم ، نتونستم بخوابم اگه باهاش حرف نمی زدم اروم نمی شدم ! خسته شدم از بس همه منو مقصر می دونن ! دلیل نا ارومی های خونه من نیستم ! دیگه نمی خوام بخاطر من دلخوری باشه !

لیلا می ره تو اتاق خیریه هم دنبالش می ره حلقه رو نشون می ده ! : اون واست خریده !؟

لیلا : اوووف اره

خیریه : اخرش چی م شه !؟

لیلا : بر می گردیم پیش هم !!!!!!!

خیریه : زنش چی می شه !؟

لیلا : بالاخره طلاق می گیرن !!!!

علی سارپر

علی با زنش مشکل داره زنش چمدون هاشو می بنده و با ناراحتی می خواد خونه رو ترک کنه ، علی و زنش همو بغل می کنن و از هم خداحافظی می کنن ! زنش می گه هیچوقت منو نمی بخشی ! ؟؟؟؟دوستت دارم ! (معلوم نیست مشکلشون چیه اما بنظر میاد زنش بهش خیانت کرده و پشیمونه ! )

علی تنها می ره به اتاق های خالی خونه نگاه می کنه

/ 17 نظر / 194 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لارا

مرسییییی

بهار

سلام،ممنون‌ازخلاصه‌ها،لطفا‌خلاصه‌ماندگار‌را‌هم‌بذارید‌خیلی‌وقته‌که‌نذاشتید

ا.ا

سلام و خيلي ممنون الهه خانم، بابت خلاصه ٢٥٧ بسيار ممنون. موفق باشيد

S

یادم رفت ادرس بذارم اینم ادرسش: http://ghalebstar.persianblog.ir/

بهوند

ممنون که قسمت های این فیلم رو با حوصله نوشتی. خیلی دلم میخواست بدونم تو قسمت های بعدی چه اتفاقی می افته

تهمینه

خلاصه های حکایت کهنه رو هم بذارید..نصفه نیمه شد

سمیه

ممنون الهه خانم، منم قسمت 257 رو تو خلاصه ها ندیده بودم. فکر کنم جا افتاده

گلی

شنیدم نجلا با علی ازدواج میکنه و بعدا علی با فرخنده رابطه بر قرار میکنه

akram

ای بابا، واقعاً قسمت 257 رو نمی بینن دوستان؟! اینم لینکش: http://mozhganfilm6.persianblog.ir/post/2056/ شاید چون دقیقاً زیر قسمت 258 اومده دیده نمیشه!

بهار

سلام میگم بقیه خلاصه نفوذی یا همون در زندان نیس من عاشق این فیلم هستم اگه میشه خلاصه قسمت اول تااخرش رو بذارید توی بخش نظرسنجی سریال نفوذی یا همون در زندان هم غیر فعاله تورو خدا رسیدگی کنید