معرفی کتاب

نام کتاب: سنت شکن

در یک کلام این کتاب محشر بود. داستان کتاب درباره پسری به نام شهاب بوده که از بچگی بهش گفتن پدرش خودکشی کرده و مادرش زن بدی بوده و اون رو گذاشته و رفته. عموی شهاب به زود و با ترفند دختر خودش را برای شهاب عقد می کنه. داستان به صورت موازی از زبان سایه مادر واقعی شهاب نقل می شود. همه اینها دروغ بوده. سایه اول نامزد برادر بزرگتر می شود به نام ارش که بعد مورد تعرض قرار می گیرد و ارش ولش می کنه ارس که از ابتدا بسیار به سایه علاقه داشته و به خاطر برادرش عقب کشیده بوده با سایه ازدواج می کند و از خانواده اش طرد می شود در ادامه شهاب متولد می شود ارس و ارش سر سایه دعوایشان می شود و ارش برادرش ارس ر ا از پشت بام پرت می کند و می میرد. می خواهند ارش و سایه را به زور عقد کنند که سایه با بچه اش فرار می کند ولی در تصادف وانمود می کنند که شهاب مرده و سایه به شهر می رود و پرستار بچه می شود و با مردی که پرستار بچه های انهاست عروسی می کند مرد دو بچه دارد و حالا دختر مرد النا عاشق شهاب شده است داستان معرکه بود.

/ 11 نظر / 164 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميلاد

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري ما يه سايت آپلود داريم خوشحال ميشم اگه از اين به بعد فايل ها و عکس هاتو توي سايت ما آپلود کني قابليت آنلاين تغيير سايز عکس هم وجود داره. همچنين آنلاين فايلهاي پي دي اف و ... رو کاربرانتون ميتونن مشاهده کنن ممنون

سمیرا

سلام مژگان جون مرسی بخاطر همه زحماتت - من امروز رمان منی که سخت می گیرم رو خوندم. یه چیزی خیلی فکرم رو مشغول کرده ، برات می نویسم بعنوان یه دوست و یه نظر دیگه اینکه خصوصی بمونه یا بذاریش توی کامنت ها نظر خودته عزیز دلم. توی تمام رمانهایی که دوست های عزیزمون دارن می نویسن همیشه دختر داستان ساده و بی آرایشه - همیشه مغرور و سرسخته - همیشه بلد گلیم خودش رو از آب بکشه بیرون و هزار تا هنر داره و اندام قشنگ - قد بلند - باکره و و وهمیشه پسرای قصه مغرورن و دخترای دیگه الا دختر قصه براشون هلاکه - همه پولدار و تحصیلکرده و شاهزاده با اسب سفیدش و تمام دخترایی هم که دنبال این آقا پسر هستند همه سینه عملی و پروتزی و یه جورایی تابلو - می دونی مژگان جون نویسنده همه این رمانها خانم هستند ولی نمی دونم چرا همشون به اتفاق یه چیزی تو ذهنشون ثبت شده که کسی که آرایش نمی کنه نجیبه و کسی که خیلی به ظاهرش اهمیت میده خرابه و خیابونی - بخدا عکسش هم هست - یعنی دور زمونه اینجوری نیست والا دیگه - خانم ها علاوه بر اینکه زیبایی رو دوست دارن ، همه دوست دارن مرکز توجه باشن و واسه همین به خودشون میرسن

سمیرا

چرا هرکسی مثلا لب پروتز کرده یعنی یه دختر بد و خیابونی و تمام دخترای قصه که ساده هستند ، زیباییشون خداییه و اصلا نیازی ندارن به چهره شون دست ببرن. (من خودم هیچکدوم از این کارا رو نکردما) ولی برای جالبه که چرا بیشتر ما خانوما به خودمون و همجنسامون رحم نمی کنیم. خودمون این دید رو به هر شکلی تو ذهن جا میندازیم که .... والا بخدا درسته سادگی خوبه ولی من خودم امتحان کردم هر وقت بدون هیچ آرایشی و با یه ظاهر معمولی رفتم بیرون یا مهمونی ، هیچ کس تره هم برام خورد نکرده ولی برعکس هر وقت به خودم خیلی رسیدم و عکسش صادق بوده ، آخه چرا؟؟؟؟ من مجردم 34 سالمه هر وقت این رمان ها رو میخونم تا یکی دو روز ذهنم درگیره که چطوریه واقعا؟؟ عزیزم اینا فقط درد و دل بود شاید خودت هم بامن موافق باشی - کلی گفتم این دوره اگه یه بار به یه پسر تندی کنی میره پشت سرش رو هم نگاه نمی کنه چطوریه که توی تمام این رمانها دخترا میگن نه و ... پسرا هم شده 10 سال منتظر می مونن و عاشق ،

ترمه

سلام خسته نباشی مژگان جون وبلاگت عالیه منم رمان منی که سخت میگیرم رو خوندم و کاملا با نظر سمیراجون موافقم نویسنده های زن به جای حمایت از زن ها سعی میکنن تخریبشون کنن دخترای آرایش کرده و کسایی که عمل زیبایی انجام میدن دخترای بدی هستن و دخترای ساده و بدون آرایش بهترین دخترای دنیا!!!!من زیاد اهل رمان نیستم ولی همون رمان هایی رو هم که خوندم همیشه تمام پسرا عاشق دختر قصه هستند ولی دختر عاشق پسر پولدار و جذاب و مغروریه که تمام دخترا دنبالشن جالب اینجاست پسر هم از دختر لجباز و با اخلاق بچه گانه قصه خوشش میاد واقعا دیگه این روش واسه داستان پردازی خیلی کلیشه ای شده ولی نمیدونم چرا نویسنده ها بی خیالش نمیشن

سارا

سلام عزیز،مرسی بابت زحماتت من متوجه نشدم در کتاب از عشق بدم بدم بدم میاد!! پرستو آخرش خیانتکار بود یا اینکه یه دروغ به اصطلاح مصلحتی بود واسه آروم کردن اوضاع!! خیلی از این شاخه به اون شاخه پریده بود،انواع تهمت رو در هم تنیده بود،آخرش هیچی به هیچی!! رمان منی که سخت میگیرم هم ،که خیلی یه جوری بود!!! اصلا نمیتونم درک کنم چطور شهاب نقش مثبت داستان بود!! اصولا کاری که اون دختره (عاشق شهاب و برادر دختره)می کردند همچین بدتر از کارای شهاب نبود.تعداد دوست دخترهای تمام نقش اصلیای داستان رو می شمردیم به اندازه نصف دوست دخترای شهاب نمیشدن! کلا رمان ها و فیلم ها داره به یه سمتی میره که افکار عمومی (مرد و زن) زندگی قبلی و فعلی پارتنرشون رو با همه ی کثافت کاری ها بپذیرند.اگه اسم شخصیت هارو به خارجی تغییر می داد ،واقعی تر جلوه می کرد.

کیانا

سلام سمیرا جان و ترمه جان حرف هایی که شما زدید خیلی از کاربرای دیگه هم توی نقد کتاب ها از چندسال پیش تا حالا گوشزد کردند ولی کو گوش شنوا???? ولی بیاین قبول کنیم که این خودمون هستیم که ناخوداگاه داریم با نظراتمون نویسنده ها رو مجبور می کنیم که شخصیت ها افسانه ای بشند تا برامون فرق داشته باشند و جذب بشیم طرفش... به نظر من این ضعف دوگانه است و هم باید خواننده برطرفش کنه و هم نویسنده البته بااین حرفتون که ذکر نمودین هر چی شخصیت بد هست عمل کرده است واقعا موافقم.اینطور که نویسندگان ارادت دارند به این اشخاص وای به حال اجتماع که ازاین طریق افکار مردم سمی شده ??????????

سمیرا

دوستای گلم سلام ممنون که شما هم نظراتتون رو اعلام کردید. اول از همه از مژگان عزیزم سپاسگزارم. می دونید دوستان من خودم یه تجریه از زندگیم دارم ، یه بار و فقط یه بار در مقابل کسی که باهاش یک سال و نیم نامزد بودم بچه بازی دراوردم و به قول این نوسینده ها سرتق بازی و .. به خدا زد زیر همه چیز و گفت خیلی بچه ای و اول برو بزرگ شو و رفت - همه چیز رو زد به هم (میگم که فکر نکنید چیز خاصی بوده ، گفت خوشم نمیاد با همکارای مردمون بگو و بخند کنی ، من فقط یک بار یکی از همکارام یه چیزی گفت که خیلی خندم گرفت و اونم همون موقع اومد تو اتاق من) بچه ها رفت که رفت - فرض کنید حالا اگه یکی از کارهای احمقانه این خانم الیکا رو می کردم - من اون موقع فقط 22 سالم بود . کلی گفتم که تا اونجایی که تجربه و شواهد نشون داده ، آقایون از بچه بازی خوششون نمیاد و همه زن عقل کل دوست دارن و خطای خانم ها رو هم نادیده نمی گیرن ، حالا این آقا شهاب قصه و کلیه پسرای رمانهایی که نویسندگان ایرانی و کم تجربه عزیزمون می نویسن ، تمام خطاها رو بخاطر عشق می بخشن حتی رقاصی و خیانت و رفتارهای خشن و .......

سارا

سلام مژگان جون کتاب سنت شکن واقعا عالی بود،حرف نداشت،همه نکته هاش بجا بود.به نظرم رنکینگش در حد اسطوره و گناهکار می تونه باشه. البت شخصیت شهاب واقعا ضعیف و منفور بود. اسم کتاب سایه بود ؛خیلی بهتر میشد. نگفتی پرستو تو اون کتاب خیانت کرد یا نه؟

bita

رمان ترسناکم معرفی کنید[وحشتناک]

سمیرا

سلام مجدد موافقم عزیزم - من خودم هم به همین دلیل رمان می خونم - در مورد دانش زبانی نویسنده و استفاده از اصطلاحات انگلیسی به جا و ..... شوخ طبعی خشایار کاملا موافقم. از حق نگذریم اینا خیلی جالب بودن