254 برگریزان

خلاصه قسمت ٢۵۴ سریال برگریزان

فرخنده به هوای خریدن کیک شبونه می ره بیرون زنگ می زنه به جیدا می گه چه خبر !؟

جیدا می گه شوکت جواب نمی ده ! یه بار زنگ زدم گفت بعدن حرف بزنیم ! گفتم یه چیزایی راجع به فرخنده می دونم ! فعلا طعمه رو انداختم ! فرخنده : به زنگ زدنت ادامه بده ! خدا قوت !

خونه علیرضا خان

موبایل شوکت هی زنگ می خوره جواب نمی ده

عایشه می گه باز جیداست !؟

لیلا می گه : باززز؟!؟!؟ یعنی قبلا هم زنگ زده!؟

واسه چی جیدا بهت زنگ می زنه !؟

درباره چی می خواد باهات حرف بزنه ؟!

اون با من مشکل داره می خواد سر تو خالی کنه ! جواب نده نمی دونی اون چه ماریه ! نذار تو رو هم نیش بزنه !

حتما جیدا و فرخنده با هم دست به یکی کردن !

معلوم نیست دوباره چه نقشه ای تو سرش هست

هر دوشون مثل همند فقط بفکر خودشون هستن بفکر زیراب زدن هستن !

شوکت ؛ حالا بالاخره می فهمیم

لیلا : به اندازه کافی به ما ضربه زدن نذار دوباره این کار رو بکنن !!!!

خونه نجلا

علیرضا می خوره به میز یه شمعدان کریستال گرون قیمت می شکنه ! ( کاش اینا زودتر برن از پیش نجلا ) خدمتکارا بدو بدو می ان جمع می کنن ، خیریه خیلی ناراحت می شه اما نجلا می گه مهم نیست بابا جون جونتون سلامت باشه ، هیچی از جون ادم مهمتر نیست !

خونه علیرضا

شوکت نشسته حساب کتاب می کنه ، لیلا ازش می پرسه بدهیت به جم چقدره بعنی به نجلا ؟!

شوکت بهش نشون می ده درحالیکه از دست نجلا ناراحته می گه خیلی زود پولش رو بهش می دم

اوز به لیلا اس ام اس می ده ( رسیدم هتل، زنگ بزن )

لیلا می ره تو اتاق و یواشکی دور از چشم شوکت و عایشه با اوز تماس می گیره !

اوز ؛ وقتی برگشتم جشن می گیریم

لیلا : نمی دونم چطور یواشکی بزنم بیرون از خونه !

شوکت می ره تو حیاط و خودش به جیدا زنگ می زنه می گه از من چی می خوای ؟!

جیدا : فرخنده رو با خاک یکی کردن !!! چیزی که هر دو مون می خوایم !!!!

شوکت ( باعصبانیت ) من نمی خوام !

( لبلا هم زود می اد گوش می ایسته )

جیدا : فرخنده شره باعث مرگ جم شد خونواده تون رو از هم پاشوند باعث شد تو بری زندان بهت خیانت کرد خونه تون رو ازتون گرفت ...... چرا نمی خوای حقش رو بذاری کف دستش ؟! همچین دامی واسش چیدم که نگو ! نابودش می کنم ! منم ازش مننفرم ! اون به هیچ کی رحم نمی کنه ! بیا این زنیکه ملعون رو نابود کنیم ! اون دشمن منه بد جنسه! بیا ازش انتقام بگیریم ! (خیلی خوب نقشش رو بازی می کنه )

شوکت : ( گول نمی خوره ) ما اون رو به خدا واگذار کردیم ! هیچ کاری بهش نداریم هیچ کینه ای از گذشته ندارم ! اون زن سابق منه ! ازش دور باش ! از ما دور بمون !

و گوشی رو قطع می کنه !

شوکت به لیلا می گه حرفت درست بود اینا با هم دستشون تو یه کاسه ست فرخنده باهوشه واسه امتحان من از جیدا استفاده کرد!!!!! ( افرین به شوکت

) شوکت از لیلا قول می گیره به کسی چیزی نگه ! ( چیزی که توی این خانواده بعیده )

خونه میتات

فرخنده با لباس خواب می ره روی تخت پیش میتات با لبخند و ناز می گه تولدت مبارک !!!! می اد لباس میتات رو در بیاره اما میتات با بی حوصلگی می گه ولم کن می خوام بخوابم ! فرخنده می بوستش و می گه باشه عشقم !

یهو براش اس ام اس می اد ! میتات می پرسه کیه این وقت شب

فرخنده میرگه از طرف جیداست !

خیلی وقته می خواد با یامان خان صحبت کنه حتما به مرادش رسیده !

میتات : چرا به تو می گه ؟! مگه نگفتم باهاش صمیمی نشو !!!

فرخنده : با یامان اشتی کرده ! من که نمی تونم باهاش قهر باشم !

اولین سالگرد ازدواج نجلاست ، نجلا از مزار جم می اد خونه

مامان و باباش وسایلشون رو جمع کردن که برن خونه خودشون

( قرار می شه بابای ایپک ، دوست نجلا ، وکالت نجلا رو به عهده بگیره )

نجلا مستخدم ها رو مرخض می کنه تا تنها باشه ، یکی از مستخدم ها توی اشپزخونه می خواد به سوزان خانوم خبر بده که نجلا می رسه و متوجه می شه و هر دوشون رو اخراج می کنه !!!

شوکت مسیج می ده به فرخنده ( از اون زنیکه جیدا دوری کن واست نقشه داره !!! )

فرخنده فوری زنگ می زنه به شوکت ! شوکت بهش می گه حواست باشه اون زن واست نقشه داره می خواد بهت اسیب برسونه !!!

دیشب بهم زنگ زد !

فرخنده خوشحال می شه ( شوکت از امتحان سربلند بیرون امده ) فرخنده بدو بدو می ره بیرون تا مثلا برای میتات کادوی تولد بخره !!!

خونه علیرضاخان

صاحب خونه می اد زنگ می زنه ، لیلا در رو باز می کنه ، صاحب خونه تسلیت می گه و کرایه خونه رو می خواد و همینطور پول قبض ها که مدتیه عقب افتاده ، لیلا می گه مامان و بابام خونه خواهرم هستن و خودش از کیف خودش پول صاحب خونه رو می ده

اداپازار

دنیز از بایاش اجازه می گیره با علوج بره سینما ، جواهر خانوم شاکی می شه می گه از قدیم گفتن دختر پررو بشه نزنیش، بعدا باید بزنی توی سر خودت !!!!

/ 19 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

سلام.به نظر من که توی این سریال هیچ کدوم از شخصیتاش بیگناه نیست همه به نوبهی خودشون اشتباهاتی کزدن.مثلا فکرت بدون اطلاع کسی رفت و با یه مردی که سه تا بچه داشت ازدواج کرد.شوکت از بانک تختلاس کرد.لیلا دوباره رفت با اوز.نجلا با شوهر خواهرش فرار کرد فرخنده همه رو بدبخت کرد.علیرضا با اخلاق خشکی که داشت باعث بدبختیه همه ی بچه هاش شد.خیریه همش دختراشو تشویق میکرد که برا خودشون شوهر پیدا کنن مثلا جایی که به لیلا میگفت که خودتو به اقای جان بجسبون و باهاش ازدواج کن خلاصه توی این سریال هیچکس بی تقصیر نیست.

بهار

نجلا‌وفرخنده‌منفورترین‌‌شخصیتهای‌سریال‌هستندونجلا‌خودخواهترین،نمیگه‌اگرخانواده‌اونو‌نبخشیده‌بودند،توهمون‌بار‌فقط‌فروشنده‌بود،لیلاقربانی‌خانواده‌است،خانواده‌ای‌که‌ازکودکی‌بین‌اون‌‌ونجلاتفاوت‌گذاشتندهمش‌میخوادیکجوری‌خودشوثابت‌کنه‌،که‌اشتباه‌میکنه،

الهه(کارادایی)

خلاصه قسمت ٢٥٥ سريال برگ ريزان اولين سالگرد ازدواج نجلا و جم هست نجلا گريان به عكس عروسيش نگاه مي كنه و با جم صحبت مي كنه به جم مي گه يك سال هم نشد با هم بوديم خيلي پير شدم اما واسه تو زمان متوقف شده ( خونه عليرضا ) دم در دختر همسايه مي اد به خيريه و عليرضا رسيد كرايه خونه مي ده اونها تعجب مي كنن مي گن كي پول كرايه رو داده ؟ دختر همسايه مي گه دخترتون ، خواهر عايشه ! عليرضا عصباني مي شه مي اد به ليلا مي گه كي پول شارژ رو داده ليلا مي گه من دادم از پول خودم !!! عليرضا مي گه پولت واسه خودت ! حالا ديگه اقاي اوز بايد پول كرايه خونه ي ما رو بده !؟!؟؟ ( و مي ره توي اتاق خواب ) ليلا ( يه مادرش ) : مي رين اون ور غرغر هاي دخترتون رو مي شنوين مي اين سر من خالي مي كنيد !؟ چي شد !؟ قرار بود تنهاش نذارين ! اونم تو همچين روز كمه سالگرد ازدواجشه ! !بيرونتون كرد ؟! خيريه كه اصلا يادش نبود ناراحت مي شه مي گه ديدي بچه م مي خواست پس واسه همين تنها باشه! ساختمون سازي فرخنده مي اد به يكي از كارگرا مي گه اقا شوكت كجاست !؟ شوكت صداشو مي شنوه لبخند مي زنi

الهه(کارادایی)

بعد كه قرخنده رو مي بينه قيافه هول شده ها رو مي گيره مي پرسه چي شده فرخنده !؟!؟ چرا اومدي !؟! فرخنده : داري چي كار مي كني !؟ چرا از من حمايت مي كني !؟ شوكت : تو اومدي ! تو زنگ زدي ! فرخنده : چقد زود عصبانيتت فروكش كرد ! ابراز علاقه هاي زير زيركي ! من فقط يه نفر رو دوست داشتم ! شوكت : درسته ! من فقط يه نفر رو دوست داشتم ( همين موقع موبايل شوكت زنگ مي خوره ) فرخنده : اونه !؟ معشوقت !؟ جواب بده منتظرش نذار ! شوكت با ترديد جواب مي ده ، با صدف خيلي دوستانه ( اما بدون ابراز عشق صحبت مي كنه ) : خوشحال شدم زنگ زدي ، به اونجا عادت كردي ؟ مواظب خودت باش ، هوا چطوره ؟ چند تا واحد فروختم ...! و از اين حرفا ! فرخنده مي خواد از اونجا بره ، اما شوكت در حاليكه با صدف صحبت مي كنه بازوي فرخنده رو مي گيره و از رفتنش جلوگيري مي كنه ! بعد از خداحافظي با صدف ( در حاليكه صدف خيلي از برخورد شوكت خيلي ناراحته ) به فرخنده مي گه من توي زندگيم فقط عاشق يه زن شدم ، كه يهو فرخنده بغلش مي كنه و مي بوستش !!! شوكت : نه فرخنده ، ديگه نمي شه ! امكان نداره ! اگه لمست كنم نابود مي شم ، تو وجودت غرق مي شم !

الهه(کارادایی)

فرخنده : ( صورت شوكت رو لمس مي كنه ) من واقعا دوستت داشتم خانواده م بودي ! تو براي من همه چيزي بودي كه نداشتم ! بعد بغض مي كنه و ادامه مي ده : هنوزم دوستم داري و اين خوشحالم مي كنه ! و مي ره ....... نجلا زنگ مي زنه به مادرش مي گه دارم مي رم به پروژه هاي ساختموني جم در كوش اداسي سربزنم مستخدم هايي كه نجلا اخراج كرده مي رن پيش سوزان خانوم و كمال خان چيزهاي ديگه اي هم مي گيرن و دستمزدشون رو گرفته و مي رن ( خونه عليرضا ) خيريه به ليلا سركوفت مي زنه مي كه تو چرا پول كرايه رو دادي ؟ تو كه خيلي وقته كار نمي كمي ، پولت كجا بود !؟ بابات حق داره ! با پول اون بي شرف كرايه خونه مون رو بديم !؟ تو هيچي نداري نه اون خونه مال تو بود نه اون ماشين ! ديدي تك و تنها موندي !؟ ليلا : اره همه بچه هات خوشبختن فقط من موندم !؟! جالا مگه چي كار كردم !؟ پول كرايه رو دادم ! حالا بايا اگه خبر فرخنده رو بشنوه كه سكته مي كنه !!!! خيريه باتعجب مي پرسه چي شده ليلا ( قولي كه به شوكت داده بود رو زير پا مي ذاره ) مي گه با پسرت در ارتباطه !!!!!!

الهه(کارادایی)

فرخنده كه به بهانه خريد هديه تولد از خونه بيرون رفته بود بعد از بوسيدن شوكت مي ره كافي شاپ مي شينه و تو فكره كه ميتات بهش رنگ مي زنه مي گه كجايي !؟ بيا نمي خواد هديه بخري ! فرخنده تازه يادش مي افته كه بايد هديه بگيره !!!!! صدف با يه دختر ترك بنام افق اشنا مي شه كه نو همون مجتمع مسكوني در ميلان زندگي مي كنه ، صدف با ديدن يك هم ولايتي تو غربت خوشحتل مي شه اما زار زار گريه مي كنه و براش از شوكت مي گه !!! خيريه فوري زنگ مي زنه به فكرت مي گه شوكت و فرخنده هم رو مي بينن !!! اگه دوباره باهاش اشتي كنه بيارتش چه خاكي تو سرمون بريزيم !؟!؟ ليلا مي گه مامان بخدا از گفتن پشيمونم كردي و كوشي رو مي گيره به فكرت مي گه مامان بزرگش كرده اونا همديگه رو نمي بينن ، فرخنده فقط مسيج داد و تسليت گفت ! از گفتن پشيمون شدم ! عصباني بودم از دهنم پريد !!!! خيريه : پس حرف دهنت رو بفهم !!!! تهمت نزن !!!! قكرت ليلا رو به اداپازار دعوت مي كنه مي گه بيا حال و هوات عوض مي شه فقط تو نيامدي ( ليلا هم مي خواست يه جوري از خونه يره و با اوز باشه به عمين بهانه دعوت خواهرش رو قبول مي كنه) مي گه حالا اخر هفته ببينم چي مي شه

الهه(کارادایی)

شب سر شام خيريه با طعنه مي گه شوكت بشينه سر جاش به زندگيش برسه ، دردسر درست نكنه ! ادم بايد درس عبرت يگيره تا ارامش ادم بهم نخوره ! شوكت و عليرضا مي گن چي شده مگه !؟ خيريه كه ديگه نمي خواد پنهان كاري كنه مي گه پسرت دوباره با فرخنده ي بي ابرو درارتياطه !؟!؟ شوكت از دست ليلا و اينكه نتونسته جلو دهنش رو بگيره ناراحت مي شه مي پرسه چي گفتي !؟ چرا اوضاع رو بهم ريختي !؟ ليلا مي گه من فقط گفتم فرخنده مسيج تسليت داده !!!! عليرضا عصباني مي شه مشتش رو مي كوبه رو ميز مي گه چرا !؟ اون زن دشمن درجه يك ماست ! سلامش يراي من تحقيره ! حرفش براي من فحشه ! ميادا بهش نزديك بشي ! شوكت انكار مي كنه و باعصبانيت مي ره بيرون هوا بخوره-پایان

مارال

بنظرمنم منفورترین شخصیت این سریال نجلاست وسپس فرخنده

مرئه

خلاصه کلی از برگریزان نیست فقط خلاصه چند قسمتش رو گذاشتید اگه هستو من نمی بینم لفطن اینکشو بزارید یه عالمه مرسی ی ی ی

ا.ا

در جواب آقاي مسعود: با احترام به نظر شما، بايد بگم كه راجع به نجلا نظري ندارم، دلم سوخت كه شوهرشو از دست داد. ولي لازمه يادآوري كنم كه شروع اين سريال يادتون هست حتما كه اوز و نجلا اول از همه با هم دوست بودن، و ليلا هميشه به نجلا حسودي ميكرد، حتي سر قبولي كنكورشم بهش حسودي كرد، بعدم با اوز دوست شد و ازدواجم كرد! و نجلا مرتكب خطا شد. بعد ليلا كه انقدر فرار نجلا و اوز رو بد ميدونست خودش با جان كه شوهر روانپزشكش بود ريخت رو هم... بعد اين اشكال نداشت يعني؟؟ اصلا چطور روش ميشد بره پيش روانپزشكش تو اين شرايط...؟؟