خلاصه قسمت 273 شمیم عشق

علی سودا را به خانه می برد و به الیف میگه ببرش توی اتاقش . همیت به علی می گه که به نظر من او با میل خودش رفته و گرنه چطور از خونه دزدیدش که کسی صدایی نشنیده. علی می گه وقتی من رسیدم او دست و پایش بسته بود همیت همش می گه من فکر می کنم خودش رفته علی عصبی می شه و می گه یا من نمی تونم منظورم را بیان کنم یا شما متوجه نمی شوید می گم دست و پایش بسته بود. همیت کوتاه می اید. لیندا که قراره به زودی عقد کنه با علی حسابی ناراحت است و یک شیشه نوشیدنی می خوره. علی شب می اید روی لیندا چیزی بیاندازد که شیشه را می بیند و می رود . سودا کت علی را که دورش گرفته بود تا سرما نخورد حسابی بو می کند و یاد علی می افتد می رود کت را به علی پس بدهد روبروی علی می نشیند علی می گوید که من قراره لیندا را عقد کنم وقتی که تو با وجود علاقه من گفتی نه ترجیح دادم که بچه ام کنار خانواده اش بزرگ بشه لیندا این حرف ها را می شنود و می فهمد عشق علی سودا است عصبی نزد همیت می رود و می گوید که این دختر را بیرون کن همیت می گه امتحان کردم هر بار علی پیداش می کنه و می اوردش خانه لیندا دیوانه بازی در نیاور فردا روز عقد شماست و علی برای تو می شود. منور و ایگیت هم بعد از کلی عشقولانه برای صبحانه به خانه علی نزد سلطان و رشید می روند سلطان می گوید که برای خانه شما یک مقدار وسایل گرفتیم. ایگیت منور را به خانه شان می برد . خانه که نه گویی خرابه بود منور شوکه می شود یک خانه داغون و کوچک . حسابی شوکه می شود ولی به ایگیت می گوید من فقط تو را می خواهم و این چیزها برایم مهم نیست. همیت دستور می دهد اتاق منور را خالی کنند و همه وسایلش را دور بریزند

/ 4 نظر / 33 بازدید
بازيگوش

[دست]

maryam

من اصلا بعد یوسف وحوا شمیم نگاه نیکنم فقط جاهایی که علی عمر جونم میاد نگاه میکنم اون سکانسو بعد میرم باز از سودا متنفرم یعنی اخه علی به این خوشگلی چطوری سوداروبروش باشه اه اه اه خلاصه یهو اون باده میمونو دیدم که داشت با محمت حرف میزد انقد عاشقانه بودن دلم میخواست لهش کنم دختره اشغال تا دیروز عاشق یوسف بود وایییییی میخوام بکشمش یکی نیست بگه تو که انقد محمت به دلت میشینه بیجا کردی زن یوسف شدی عقده ایییییییییییییییییییییی

maryam

من اصلا بعد یوسف وحوا شمیم نگاه نیکنم فقط جاهایی که علی عمر جونم میاد نگاه میکنم اون سکانسو بعد میرم باز از سودا متنفرم یعنی اخه علی به این خوشگلی چطوری سوداروبروش باشه اه اه اه خلاصه یهو اون باده میمونو دیدم که داشت با محمت حرف میزد انقد عاشقانه بودن دلم میخواست لهش کنم دختره اشغال تا دیروز عاشق یوسف بود وایییییی میخوام بکشمش یکی نیست بگه تو که انقد محمت به دلت میشینه بیجا کردی زن یوسف شدی عقده ایییییییییییییییییییییی

bita

پروژه بازگشایی بخت منور به اتمام رسید حالا تا خوشبختش نکنه دست بردار نیست کارگردان.در مورد سودا نچسب هم که دیگه نمیدونم چه حرفی باید زد.باده هم که کارش دویدن روی اعصابه. مژگان جان با تغییر ساعت پخش زحماتت بیشتر میشه از الان میگم واقعا خسته نباشی.