خلاصه 16 چکاوک با تشکر از الهه خانم

خلاصه قسمت 16 سریال چکاوک

کلبه چوبی-شب

فریده به کامران میگه واقعا برمیگردی؟؟ دوباره گلستان میشه؟؟کامران هم بهش میگه دیگه هیچی نمیدونه..چی بگه؟؟ صبح میشه وفریده رو پاهای کامران خوابش برده واونم موهاشو نوازش میکنه که فریده بیدار میشه وکامران بهش میگه باید اونو با درشکه به مدرسه برسونه که فریده هم نگران کامران میشه وازش میپرسه پس خودش چیکار میکنه؟؟کامران هم بهش میگه باید سلیم وببینه که فریده ازش میخواد هرچی که میخواد به سلیم بگه رو به اون بگه تا بهش پیغامشو برسونه واینجوری تو خطرهم نمیفته که کامران قبول نمیکنه وبهش میگه به اندازه کافی تو دردسر اونو انداخته ونیمخواد آسیبی بهش برسه که فریده بهش میگه اگه توبلایی سرت بیاد چی؟؟ دستگیربشی چی؟؟ که کامران بهش میگه همین اتفاق هم براش میفته ولی قبلش چند تا کار داره که باید اونو انجام بده وفریده با عصبانیت بهش میگه یعنی چی اتفاق میفته؟؟میخوای چیکارکنی؟؟چی تو فکرته؟؟که کامران هم بهش میگه دیگه وراجی نکنه وباهاش بیاد

دفترعلما

اژدر پیش روحانی میاد واز جایزه صحبت میکنه که روحانی هم بهش میگه فراری که دستگیر نشده که تو جایزه بخوای!!بعدش هم روحانی به مامورا میگه که دنبال فریده به مدرسه فرانسوی ها برند تا اونو پیدا کنند واز طریق اون به کامران برسند

کلبه چوبی

کامران از فریده میخواد تا ازجلوی راهش بره کنار ولی فریده بهش میگه اجازه نمیده چون سرشو به باد میده که کامران عصبانی میشه ومیگه اگه نرم چی میشه؟؟بشینم اینجا وهیچ کاری نکنم همه چی خودبه خود درست میشه؟؟فریده هم بهش میگه تصمیمت خیلی مزخرفه وکامران هم بهش میگه میخواد بره تا با دکترا ودوستاش صحبت کنه وبعدش خودشو به باباش ثابت کنه وبرای اثبات خلوص نیتش باید تسلیم بشه که فریده بهش میگه کامران دارت میزنند چون قاضی حکمشو داده که کامران هم با ناراحتی بهش میگه وقتی پدرش حکمشو داده..حکم قاضی چه اهمیتی داره وفریده هم از سر راهش کنار میره وکامران هم از اونجا میره

عمارت

سیف الدین از شب تا صبح بالاسر بسیمه میشینه که صبح میشه وبسیمه با کابوس دیدن از خواب بیدارمیشه وبه سیف الدین میگه کامرانم کجاست؟؟وبعدشم گریه میکنه وسیف الدین هم اونو تو آغوشش میگیره وبعدش سیف الدین بهش میگه که نریمان وپسرش با هم رابطه دارند ودیشب هم میخواستند با هم فرار کنند ولی کامران نیومد که بسیمه بهش میگه فراموش کنه چون نریمان در حد پسرش نیست واز سیف الدین میخواد تا اونو به مدرسه فریده ببره تا ازحال کامران باخبر بشه

جنگل

فریده از آواز پرنده ها خیلی خوشش میاد وکامران هم داستان یه پرنده رو براش تعریف میکنه که با یه پیرزن وبچه روبرو میشن واونم بهشون دوتا سیب خوشمزه میده وفریده وکامران هم ازش تشکر میکنند وبه راهشون ادامه میدند که فریده شال گردن کامران ومثل روسری روسرش میندازه وبهش میخنده ومیگه از این به بعد همینجوری باشه چون خیلی خوشتیپ شده وکامران هم بهش میگه واقعا تو چندشی!!فریده هم بهش میگه خودتی با خنده از اونجا دور میشند وکامران فریده رو به درشکه میرسونه وازش میخواد تا بره وفریده هم با بی میلی ازش جدا میشه وتا آخرین لحظه چشمش رو کامران میمونه

عمارت

نریمان گریه میکنه وبه منور میگه خیلی کامران ودوست داره وآرزوشه یه روزبه اسم زن دکتر کامران صداش کنند ویه بچه ازش داشته باشه وبه منور میگه اصلا اینجا راحت نیست ومیخواد بره ولی منور قانعش میکنه که فعلا نره

سرسفره صبحونه منور میاد وبه دروغ به نجمیه میگه خانمم دیوونه شده واسم مردی که تودوست داری رو میدونه ومیخواد به آقا سیف الدین هم بگه تازه از رابطه سلیم وفریده هم میخواد حرف بزنه وبا این حرفای دروغش نجمیه رو حسابی میترسونه وخدمتکارا هم قضیه رو میفهمند ونریمان هم از پشت دریه نیشخند میزنه وبیرون میاد ونجمیه هم بهش میگه پس تو میخواستی فریده وسلیم وبهم برسونی؟؟که نریمان بهش میخنده ومیگه پس اسمش سلیمه واینجوری نجمیه رودست میخوره وبه نریمان میگه پس میخواستی اسمشو از زیرزبونم بکشی وتا میخواد بهش نزدیک بشه نریمان آب جوشو رو خودش میریزه وبا منور داد وبیداد راه میندازند که سیف الدین میرسه ونریمان عوضی فیلم بازی میکنه که نجمیه منو سوزوند وبعدشم هم منوریه سری چرت وپرت تحویل سیف الدین میده واونو آتیشی میکنه وآخرسرکه نجمیه بهشون میگه شما چه آدمای کثیف ولجنی هستید!!سیف الدین یه سیلی محکم به صورتش میزنه وبدبخت گریه کنان به اتاقش میره

مدرسه

مامورا دنبال فریده میان وازهمه میخوان تا فریده رو لو بدن ومیشل هم تند میاد پیش فریده تا بهش همه چیزو بگه که فریده براش تعریف میکنه که خواب دیده با خاله ش وشوهرخاله ش وکامران به پیک نیک رفته بودند وبعدش دست یه دختر بچه به اسم مونس وگرفته بوده..انگار که دختر اونو وکامران بود وهمینجور که داره تعریف میکنه میشل بهش میگه مامورا دنبالشن واونو زیرتختش قایم میکنه وخودشو به مریضی میزنه واینجوری کسی نمیتونه فریده رو پیدا کنه

بیمارستان

سلیم داره با خودش حرف میزنه ومیگه فریده میدونم منو دوست نداری ولی یه روزی عاشقم میشی وپسره دیوونه لباسای فریده رو تن اسکلت میکنه که مامورا میان واونو با خودشون میبرن وکامران هم که یه شال بزرگ مشکی سرش کرده با سلیم تو راهرو روبرو میشه ولی به رو خودش نمیاره واونا هم میرن

مدرسه

فریده به بچه ها میگه باید وسایلشو جمع کنه تا ازاونجا بره که میفهمه دختر جدید مدرسه شون والز کمد اونو اشغال کرده وسایل خودشو گذاشته واسه همین وسایلشو دونه دونه برمیداره واز شکلاتاش میخوره که دختره میرسه وبه فریده میگه چیکار میکنی؟؟وبهش میگه پس تو چکاوکی که میشل وماری به فریده میگن این دختره خیلی پرو تشریف داره وباید ادبش کنند که جلوی دهنشو میگیرن ونمیذارن کاری بکنه واینجوری فریده ازشون خداحافظی میکنه وبهشون میگه حلالش کنن وبا عجله میره

عمارت

سیف الدین با بسیمه صحبت میکنه وبهش میگه فقط الان باید فکر این باشن که کامران از این دردسر خلاص بشه واز نریمان هم بهش میگه اون کسی هست که پسرش دوستش داره ونمیتونه از خونه بیرونش کنه چون خودش میبینه که بااون که یه مرده تو بازاروخیابون چه رفتاری میکنن ونریمان که دیگه یه زنه ومعلوم نیست چه بلایی سرش میارن وبهش میگه فقط پسرش آزاد بشه اونوقت اگه با نریمان هم ازدواج کنه چیزی نمیگه وراضیه..این حرفارو نریمان ومنور میشنون واز خوشحالی بال درمیارند که مامورا در خونه میان وبه سیف الدین میگن که دنبال فریده میگردند به جرم فراری دادن کامران واینکه با هم فرار کردند وبه همشون میگه باید پیش روحانی برن واونا هم اونجا حاضر میشن وروحانی هم ازشون میخواد تا اگه چیزی در مورد فراری ها میدونند بگن وگرنه اونا هم مجرم شناخته میشند

خونه واصف

کامران در خونه واصف میره تا از زنش یه خبری بگیره واونم بهش میگه چند روزی هست که ازش خبر نداره وبعدش کامران به بهونه اینکه از راه دوری اومده ازش یه لیوان آب درخواست میکنه ویواشکی تو خونه میاد وبرگه هایی که آصف در مورد روش درمان پدرش نوشته بود وپیدا میکنه وهمه چیزو میفهمه واز اتاق که بیرون میاد زن آصف داد میزنه دزد وبرادرشوهرشو صدا میکنه وکامران هم خودشو معرفی میکنه وانا هم وقتی میفهمن همون دکتره فراریه بدتر عصبانی تر میشن وبه طرف کامران چاقو می کشن ولی کامران چاقورو ازشون میگیره وبهشون میگه از جای واصف خبر نداره وهیچ گناهی نداره وازشون میخواد اگه واصف پیدا شد به اونم بگن واونجارو ترک میکنه

گلخونه

سلیم به لونت میگه که امروز تو بیمارستان با کامران روبرو شده ومیترسه همه چی لو بره وبه اونجا بیاد که لونت بهش میگه همین الان واصف واز اونجا میبره تا کسی شک نکنه

عمارت

همگی به خونه برمیگردن وبسیمه از سیف الدین میپرسه حالا حکم فریده چیه؟؟که اونم بهش میگه بستگی به انصاف قاضی داره وبسیمه هم از نگرانی خودش بابت اینکه بچه ها چجوری دووم بیارن وکی بهشون کمک میکنه وا اینکه آرزوش این بوده برای بچه ها عروسی بگیره ولی الان شاید دیگه نتونه اونارو ببینه..میزنه زیر گریه ونجمیه هم میگه مامان ولی بهش اهمیتی نمیدن واونم قهر میکنه وبه اتاقش میره ویکی از خدمتکارا پیشش میره ونجمیه هم بهش میگه چرا کسی رو نداره وگریه میکنه واونم بهش میگه خداروشکر پدرومادرش وبرادرش هستند ولی نجمیه بهش میگه کسی رو نداره که آرومش کنه و روشونه های نوریه گریه میکنه.

 

/ 0 نظر / 150 بازدید