علی حسابی نوشیدنی خورده و همیت الکی بهش زنگ می زنه که لیندا به دارو احتیاج داره علی دارو را می گیره و می اره. همیت می گه که تو باید از لیندا دلجویی کنی به خاطر رفتار امروزت اون همه این کارها را به خاطر عشق کرده علی می گه عشق واقعا اون داشت با یک دروغ زندگی من را عوض می کرد من داشتم بدون شک به این که بارداره یا نه باهاش ازدواج می کردم. اون داشت زندگی من را به هم می ریخت. همیت همش می گه به خاطر عشقش بود. علی می گه عمه مگه شما باهاش دکتر نرفته بودی که همیت هل می شه و می گه توی مطب نرفتم گفتم شاید خجالت بکشه. بازی بوراک عالی است اما متاسفانه دوبلر نتوانسته این صحنه را خوب در بیاورد. لیندا صبح بیدار می شود و می بیند که علی بالای سرش نشسته همه چمدان های او را جمع کرده و می گوید برایت بلیط گرفته ام باید بروی. لیندا می گوید کاش می گذاشتی خوب شوم اما علی می گوید اگر بروی برای هر دوی ما بهتر است تازه تو خودت خواستی زود مرخص شوی پس حالت خوب است. تو درباره بچه دروغ گفتی و با این دورغ با زندگی من بازی کردی سودا همه اینها را می شنود. سودا زود می رود و شکایتش را پس می گیرد. علی به الیف می گوید که به نزدش برود و می گوید من قصدم درباره سودا جدی است و می خواهم با او ازدواج کنم. الیف می گوید اگر این طور است من هر کاری از دستم بربیاید انجام می دهم. علی می گوید او به خاطر مسئله دزدی تحت فشار است و دچار ترس شده بهتر است به دکتر مراجعه کند . الیف می گوید من راضی اش می کنم درباره عروسی هم بهتر است شما همه کار را انجام دهید و او را در موقعیت انجام شده قرار دهید ما عادت به عشق و عاشقی نداریم همیشه یکی برای ما تصمیم گرفته است علی با خوشحالی دنبال کارهای عقد می رود. جریان دکتر رفتن را به همیت می گوید و همیت زودتر قبل از اینکه علی برسد سودا را با مراد به مطب دکتر می فرستد. علی با ذوق وارد خانه می شود اما همیت می گوید که سودا رفته. علی عصبی می شود و می گوید عمه من می خواهم با سودا ازدواج کنم. همیت می گوید تو می دانی خانواده اش کی هستند اصلا از لحاظ سواد و شغلی در یک سطح نیستید اگر بخواهی راجع یکی از کتاب هایی که خواندی صحبت کنی او نمی فهمد شما از دو طبقه اجتماعی متفاوت هستید. البته این حرف همیت به نظر من درست است خیلی وقت ها عشق نمی تونه همه اختلاف ها را بپوشاند. علی می گوید این انتخاب من است و پای درست و غلطش می ایستم می خواهم فردا سودا را عقد کنم اگر بیایی عمه خوشحال می شود همیت حرص می خورد و علی می رود. الیف با سودا حرف می زند سودا می گوید اگر لیندا یک همچین دروغی گفته و علی او را نبخشیده به نظرت وقتی موضوع بچه من رو شود و این باعث ناراحتی خانواده او شود من را می بخشد نه بهتر است از علی دوری کنم