سلطان از ذوق پسرش حسابی داره می رقصه و ازر هم با دیدن او کلی حرص می خورد. ازر زن جانیپ را یک گوشه می کشد و او را تهدید می کند و لقمه توی دستش را همش در گلوی او فرو می کند و زن جانیپ می گوید که توی اسطبل سلطان را با یک مرد دیده اما صورت مرد را ندیده است. سعید خان که خیلی خوشحال است شروع به شلیک هوایی می کند که ناغافل یکی از گلوله ها به یاسمین خدمتکار خانه می خورد دیلا همراه یاسمین به بیمارستان می رود ازر می گوید بگذارید کس دیگری را معرفی کنیم اما سعید خان نمی گذارد و خودش را تحویل پلیس می دهد. دیلا به عنوان وکیل سعید وارد می شود اما چون هنوز یاسمین به هوش نیامده سعید خان به زندان منتقل می شود. ازر منتظر است تا پدرش ازاد شود تا نامه عاشقانه دیلا را به پدرش بدهد. ازر در ماشین با فاطیمای خیالی حرف می زند و می گوید دست دیلا را رو می کنم و با تو به استانبول می روم. درصد جنون این ازر واقعا بالا است.