بچه ها این قسمت کل کل های جمره و زینب دیدنی است. زینب به در خانه جمره می رود و می گوید که اگر چیزی می خواهی برای کوزه ی بدهی بده من چون دارم با عمو سامی به زندان می روم. جمره می گه من خودم می برم لازم نیست تو این کار را بکنی من یک نامه هم برای کوزه ی دارم که اگر به تو بدم یا پاره اش می کنی یا عوضش می کنی. جمره تنهایی به در زندان می رود از ان طرف سامی و اینور برای وقت عقد رفته اند محضر که محضر دار می گوید 14 نمی شود سامی می گه چرا می گن اخه روز ولنتاینه. سامی خیلی بامزه می گه چیه که اینور می گه روز عشقه این سامی سی سال از این قرتی بازی ها خوشش نمی امده اما حالا چه عشقولانه شده. در زندان هندان هم امده جمره نامه خودش و دمت را به سامی می دهد و زینب هم نامه خودش را. زینب گیر می ده که چرا نامه دمت را دادی اعصابش خرد می شود که جمره می گه به تو ربطی نداره دمت دوست تو هم بود چه سریع رنگ عوض کردی. هندان و سامی با هم می روند و هندان کلی تیکه راجع حلقه دست کردن به سامی می اندازد. سامی از مردی می گوید که به قتل فرهاد اعتراف کرده. کوزه ی می گوید من ان مرد را می شناسم پسر او عاشق دنیز دختر فرهاد بود و فرهاد به این خاطر پسر او را کشته بود. نشان می دهد که دنیز دختر فرهاد دوباره وارد داستان می شود با موتور می رود و یک سری عکس به ابرو می دهد . عکس مربوط به باریش هنگام دستکاری ماشین بوراک است ابرو با عصبانیت عکس ها را به باریش نشان می دهد و باریش متعجب است که کی این عکس ها را گرفته. دنیز می گوید که من از پدر عشقم خواستم که حالا که دارد می میرد قتل پدرم را به عهده بگیرد تا کوزه ی ازاد شود. از ان طرف بوراک , ملدا و گونه ی  را هنگام بوسه می بیند و می فهمد که این دو با هم در ارتباط هستند.