ازر همچنان سلطان را تهدید می کنه که بگو پدر بچه کی هست که سلطان چیزی نمی گه و فقط التماس می کنه که او را نکشد. ازر می گوید من تو را نمی کشم چون باید برم زندان و همه ثروت زیر دست دیلا می افته. نمی خوام کسی بداند که من عقیم هستم و شاید با این بچه پیش پدرم عزیز بشوم. سعید خان برای سلطان که بچه اش پسر است جشن می گیرد . این سلطان هم با غرور با همه برخورد می کند و حسابی حرص ازر را در می اورد. ازر هم نمی تواند چیزی بگوید این سلطان عجب بچه پررویی است عین خیالش هم نیست. رضا برای دیلا یک خانه خریده و او را سورپرایز می کند دیلا خیلی این خانه را دوست دارد و می گوید چون سعید خان دیگه داره دارای وارث می شه. متین نامه ای را از پست می گیره به نظر این نامه را قبلا دیلا برای رضا نوشته بوده توی خانه نامه را به دست ملک می دهد. ملک نامه را باز می کند و می بیند که یک نامه عاشقانه است و این نامه را به جانیپ می دهد تا به دست سعید خان برساند. در راه ازر جانیپ را به همراه نامه می بیند و نامه را از او می گیرد. در مهمانی سلطان رشید همان بابای بچه به همراه مادر سلطان به جشن می اید ازر یک وری رشید را نگاه می کند به نظر فهمید که او کیست.