دادگاه کوزه ی تشکیل می شود و همه پشت در منتظر کوزه ی هستند کوزه ی وقتی می رسد به باریش نزدیک می شود و با کله می زند توی سر باریش و دماغ باریش را خونی می کند و می گوید این به خاطر جمره بود. سامی هم با زن جدیدش امده و هندان حسابی با دیدن انها حرص می خورد و می گوید او یک بار برای من حلقه دست نکرد می گفت که من با ارد سر و کار دارم سخت است ببین چطور حلقه اینور را دست کرده.در دادگاه باریش کوزه ی را عصبی می کند و می گوید که کوزه ی فرهاد را به جنگل کشت کوزه ی هم عصبی می شود و می گوید اره من این کار را کردم می خواستم بکشمش اما یک نفر زودتر این کار را کرد با این اعتراف قاضی کوزه ی را به زندان می اندازد وقتی کوزه ی وارد زندان می شود همه خاطراتش در اولین باری که به زندان امده بود برایش زنده می شود. جمره می رود خانه باریش تا اسبابش را جمع کند همش دنبال گردنبندش می گردد پیدا نمی کند لحظه اخر باریش گردنبند را به او نشان می دهد و می گوید که این هدیه طلاق من است و به تو نمی دهم جمره عصبی می شود و می گوید منتظر هدیه طلاق من هم باش. بوراک پیش زینب می رود و می گوید که تو خیلی دختر پاکی هستی و مثل من تنهایی زینب هم می گوید تو مثل من هستی کسی تو را هم دوست ندارد و تو هم مثل من بازی خوردی. وقتی بوراک زینب را پیاده می کند می بیند که یک ماشین او را تعقیب می کند به راننده اش دستور می دهد که سرعتش را زیاد کند در یک خیابان راننده ماشین تعقیب کننده را غافلگیر می کند و با ماشین به ماشین او می کوبد و با پلیس تماس می گیرد ان مرد یک فندک با نام حک شده فرهاد دارد و اعتراف می کند که فرهاد را او کشته چون فرهاد باعث مرگ پسرش شده. گونه ی هم با ملدا عشقولانه شده ملدا می گوید کاش جریان لک لباس را نمی گفتم اینجوری باریش علیه کوزه ی شهادت نمی داد. گونه ی می گه تقصیر خود کوزه ی است او اول عمل می کند و بعد فکر می کند و با ملدا می رود . این ملدا خیلی بزرگتر از گونه ی می زنه. وقتی گونه ی با ملدا است به او زنگ می زنند که بیا قاتل فرهاد پیدا شد گونه ی شوکه می شود. روزنامه را به بانو نشان می دهد و می گوید دیدی به من تهمت زدی و قاتل فرهاد نبودم و بانو از او معذرت خواهی می کند.