دیشب یک قسمت عشقولانه بین ماهور و فریده بود که همه قسمت به این دو اختصاص داد. ماهور به فریده می گوید که عاشق اوست و نمی تواند او را فراموش کند. فریده او را صالح صدا می کند و ماهور یاد دروغش می افتد و می گوید عشق ما یک عشق ممنوعه است و من نباید تو را وارد کار خودم کنم فریده می گوید که فرصت عاشقی را از ما نگیر من حاضرم با تو بمیرم تا اینکه بدون تو زنده باشم هم را در اغوش می گشند و تورگات که با گل امده بود سراغ فریده با دیدن انها گل از دستش می افتد اسلحه برمی دارد که ماهور را بکشد اما نمی تواند کف دستش را به درخت می کوبد که خونی می شود به در خانه مامان فریده می رود و می گوید او را با یک بهانه به خانه بکش با صالح تنهاست امشب. به خانه می رود و نزد سرار می رود و به او می گوید که من سر قبر بابایم رفته بودم و علف های سر قبرش را کنار زدم و دستم خونی شد. همش از عشقش به فریده می گوید و سرار فکر می کند که راجع باباش حرف می زند. فریده و ماهور با هم می رقصند و در کنار شومینه با هم کلی عشقولانه می شود