نارین با کمک مدیر مدرسه که بالاخره مدارکش را می اورد ثبت نام می کند فیرات انها را تعقیب می کند و می رسد به خانه نارین چون انجا محله خوشنامی نیست با خشم در خانه نارین می رود که هم خانه نارین روی سرشان اب می ریزد و فیرات می گوید هم خانه اش یک شیرزن است و خیالم راحت شد. ظفر به در زندان می رود ولی دلش نمی اید که به داخل برود. فرزندخوانده سرمت بعد از رفتن مادرش راضی به مدرسه رفتن نیست که دنیز او را راضی می کند که به مدرسه برود و باز هم سرمت و دنیز به هم نزدیکتر می شوند. فیرات خانه نارین است و می خواهد او را ببوسد و سریع این کار را می کند اما نارین که هنوز از دستش ناراحت است سریع عقب می کشد. بابای نارین که خیلی خورده می رود خانه نارین و می گوید که شادیه ابروی ما را برده و خوب شد که زندان است نارین می گوید که همه بدبختی های ما تقصیر تو بود و تو نمی تونی به خاطر کارهای ما از ما حساب بگیری رجب نارین را روی مبل پرت می کند و می گوید تو هم لنگه خواهرت هستی و می رود در مغازه با زنش هم به تندی رفتار می کند و گلوی او را هم می گیرد. ایلهان شوهر به اون نازنینی را واقعا برای رجب ترک کرده بود واقعا باعث تعجب است. در گذشته نشان می دهد که نارین پولش تمام شده و چند روز است غذا نخورده هر جا برای کار می رود می خواهند ازش سواستفاده کنند تا اینکه هم خانه اش پیشنهاد پیش خدمتی در یک مهمانی را می دهد ان مهمانی تولد دنیز است. سینان هم با یک کلاه کاسکت به نزد ایرماک می رود و ایرماک را به گردش می برد و ایرماک از عشقش به فیرات می گوید سینان می گوید بهتر نیست فراموش کنی که ایرماک نمی پذیرد.