فریده همش یاد ماهور می افته و اشک می ریزه. وکیل و دوست ماهور به او می گوید که من هم عاشق یک دختر ثروتمند بودم اما ترسیدم و از عشقمان دفاع نکردم تو کار من را تکرار نکن و ماهور ماشین او را قرض می گیرد و به دیدن فریده می رود. دوست نظیف کوچولو که برای جراحی رفته بود المان برگشته و اورهان او را به دیدن دوستش می رود و همه او را نه به نام خودش بلکه به نام داداش ماهور می شناسند. بوراک می گوید همه به من می گویند شوهر خواهر ماهور. تورگات هم با حلقه می رود پیش فریده. ماهور ادرس فریده را از برادرش می گیرد و به نزد او می رود . فریده می گوید که دیگر حرفی بین ما نمونده اما ماهور می گوید که چرا مونده من دیگه با ایتن نیستم و این نامزدی به خواست من نبود فریده ذوق می کند و ماهور به او می گوید که عاشقش است و وسط این قسمت عشقولانه این قسمت تمام می شود. در جاهای دیگر نشان می دهد که ایتن دارد با اورهان درددل می کند که ماهور او را ول کرده و اورهان دستش را می گیرد و به او دلداری می دهد نژدت این را می بیند و عصبی می شود. از ان طرف عثمان به سوگل می گوید که وقتی به چشم طرف روبرویت نگاه می کنی یعنی وارد رویای طرفت شدی اما تو من را دوست نداری. سوگل می رود و همین حرف را به یاسین می زند و یاسین می گوید که من این کار را به خاطر تو نکردم به خاطر نظیف کوچولو کردم. یاسین وسایلش را دارد جمع می کند تا طبق قولی که به رییسش داده به طور کامل وارد گروه خلافکار شود