نارین صدای گوشی اش که فیرات برایش خریده بود و چند سال بود خاموش بود را می شنود فیرات گوشی را توی شارژ گذاشته بود پیش نارین می رود و می گوید من هیچ وقت تو را فراموش نکرده ام و جریان ان شب را توضیح می دهد که وقتی می خواسته دنبال نارین برود صدای شلیک شنیده است وقتی برمی گردد می بیند که بابایش مامان بهادر را کشته است و می گوید باید این کار را گردن مادر فیرات بگذاریم. بهادر با من شرط می کند که به شرطی از بابام شکایت نمی کند که دست از سر نارین بردارم. نارین عصبی می شود می گوید یعنی من این همه سال از تو به خاطر بابای قاتلت دور بودم تو باید بابایت را لو می دادی او قاتل بود و باید سزایش را می دید. فیرات می گه اون بابای من بود نارین یاد باباش می افتد که یک روز با او بادبادک بازی کرده بود و نارین بزرگسالی رفته بود بادبادک نارین کودکی را پاره کرده بود. ایرماک به سینان همان پسری که مامور بود شادیه را تعقیب کند می خواهد که فیلمی را که تهیه کرده برایش بیاورد در فیلم مشخص است که دو نفر وارد خانه شده اند. سینان می گوید که بهتر است این فیلم را به دست پلیس برسانیم اما ایرماک مخالفت می کنه و می گوید شادیه باید مجازات شود. بچه ها این سینان هم خوش تیپه ها. اتف با لباس مخفی پیش جان می اید و فلش را که قبلا به او داده بود را از او می گیرد و به او یک گوشی می دهد که می خواهد از ان طریق با جان در ارتباط شود. در اخر این قسمت نشان می دهد که ظفر برای دیدن شادیه جلوی زندان می رود