سعید خان فکر می کنه که شلیک به ازر کار خانواده سلام اغلو است و به رضا زنگ می زنه و باهاش قرار می گذارد و به او می گوید که بهتر است این صلح را فسخ کنیم و همین طور به زودی شراکت ما هم از بین می رود. فامیل ملک می اید و میگوید که ان روز ملک پیش او بوده و ملک ازاد می شود. ازر به هوش می اید اما می گوید کسی که بهش شلیک کرده را نمی شناخته و هرچی سعید خان می گوید که مگه کار ملک نبوده ازر چیزی نمی گوید. رضا مادرش را می خواهد و به فامیلشان زنگ می زنه و می گوید که مادرم خواست که بیایی شهادت بدهی که زن تایید می کند رضا می گوید چرا این کار را کردی و اسلحه را روی میز می گذارد فاطیما که می بیند مادرش در فشار است وارد اتاق می شود و می گوید من شلیک کردم همش ملک می گوید کار من بوده و فاطیما می گوید که کار من بوده که در نهایت فاطیما غش می کنه و او را به اتاقش می برند.