عروسی ایگیت و منور است عروسی باشکوهی بود همه چراغ ها خاموش بود و با ورود انها به همراه فش فشه همراه بود هنگام عقد همیت می اید و می گوید منور برای بار اخر از تو درخواست می کنم اما منور قبول نمی کنه و همیت دلشکسته می ره. علی شاهد عقده و همش خودش و سودا را هنگام عقد می بینه. محمد گوشی اش را جا می گذاره سودا به الیف زنگ می زنه و شرایط را توضیح می ده الیف به نزد علی می ره و علی می ره سودا را باز می کنه محمد می اید و کلی از دست علی کتک می خوره و علی سودا را می بره می گه فکر کردم به خاطر من رفتی خیلی ناراحت شدم اما سودا می گه تکلیف ما که مشخص بود هر کدوم قرار بود برویم دنبال زندگی خودمان دیگه ناراحتی نمی مانه . علی سودا را می بره اداره پلیس و شکایت می کنه ازش می پرسن بهت دست زد علی حسابی غیرتی می شه و می ره بیرون سودا می اید بیرون و به علی می گه از دستم ناراحتی که علی می گه از دست خودم و محمد ناراحت هستم باید زودتر نجاتت می دادم این همه سختی نکشی. منور و ایگیت هم شب با هم می رن و کلی عشقولانه می شوند. باده و ایگیت با هم می رن توی خیابان که بهشون متلک می اندازن که نگاه کن با زن پسر عمویش است و محمت با انها دعوا می کنه باده می افته و به خونریزی می افته اما بچه اش سالم می مانه. فکر کنم این سریال اگر ده فصل دیگه هم داشت هر فصل باده باید چند تا بچه می اورد و سقط می کرد. دوران سختی منور شروع شده او که یک عمر در خانه اربابی زندگی کرده باید حالا در یک خانه محقر زندگی کند.