سامی و اینور می خواهند حلقه دست کنند انها شریف و دمت و گلتن را دعوت کرده اند. کوزه ی به دمت گفته که شریف دوست دختر دارد و دمت ناراحت می شود. اینور به همراه پسرش می اید و پسرش خیلی شیطان است سامی به کوزه ی می گوید که حواست به داداشت باشه که کوزه ی چشماش گرد می شه از تعجب بعد می گه بیا داداش برویم بیرون برات ابمیوه بگیرم. اینور می گه اخی این کوزه ی چقدر ساکت و ارام است که سامی می گه خیلی ارامه نمی دونی در واقع داره توی دلش می گه که کلی اهل دعوا است. شریف دمت را می بیند و سوار ماشین می کند دمت می گوید دوست دخترت را نیاوردی که شریف جریان سیمای را برایش تعریف می کند دمت به شریف می گوید که من نمی توانم تو را فراموش کنم فقط یک مدت نباید بگذاریم کوزه ی بفهمه هم را می بوسند که کوزه ی که با پسر اینور بیرون است انها را می بیند شریف را از ماشین پایین می کشد و چند تا مشت به او می زند و می گوید تو و دمت هر دوی شما اشغال هستید. پسر اینور از کتک کاری کوزه ی کلی برای مامانش تعریف می کند اینور که می بیند کوزه ی عصبی است و همش حرف های بد می زند می خواهد پسرش را ببرد که گلتن می رسد و وسط ماجرا را می گیرد و انها حلقه دست می کنند و به اینور می گوید تو با دست کردن این حلقه وارد مشکلات این خانواده شدی که سامی بهش چپ چپ نگاه می کند. بوراک همه افراد شرکت شامل باریش ونوس جان و گونه ی و ملدا را جمع می کند و پیراهن روغنی را نشان می دهد باریش عصبی بیرون می رود به جمره زنگ می زند که با دادن پیراهن به گونه ی اشتباه کردی من الان می رم و علیه کوزه ی شهادت می دهم جمره بیچاره که خبر از هیچ چیز نداره همش بهش زنگ می زنه اما او جواب نمی ده کوزه ی هم که از دست شریف اعصابش خرد است جواب زنگهای جمره را نمی دهد. بانو را به خانه می اورند او می گوید که همه چیز را به یاد دارد و این باعث ناراحتی گونه ی می شود پیش دکترش می رود و می گوید دستور بدهید که کسی به ملاقات بانو نرود طفلی بانو داغون شده است و هندان هم باز این کارهای اعصاب خرد کنش را شروع کرده است و به همه از جمله جمره گیر می دهد.