خلاصه قسمت 44 تا 46 عفت

نیل می ره سر کار جمیل و باهاش حرف می زنه. جمیل توی محل کارش با صاحب کارش به نام عارف که حقوقشون را نمی داده دعواش می شه و در نهایت حقوق همه را می گیرد بهش خبر می دهند که مامانش حالش بد است و باید عمل کند اما او به 50 هزار لیر نیاز دارد. نیل می گوید من جورش می کنم اما جمیل نمی پذیرد. جمیل به عمویش می گوید برای مادر جمیل پول می خواهد و عمویش این موضوع را به علی احسان می گوید . احسان به سراغ جمیل می رود و می گوید تو چرا دست از جمیل برنمی داری که جمیل می گه من کاری با دخترت ندارم فقط از اینجا برو علی احسان مامان بیمار جمیل را می بیند و متاسف می شود. افراد محل سعی می کنند پول جمع کنند اما فقط 5000 لیر می شود. جمیل یک بار دیده بود که یک عده داشتند رییسش جناب عارف را می زدند جمیل می رود به او کمک می کند و او را به بیمارستان می رساند. ان مرد به سراغ جمیل می اید و می گوید من به یک فرد شجاع نیاز دارم که همیشه کنارم باشد و کارهای من را انجام دهد و جمیل می گوید اگر پول عمل مامانم را بدهید من این کار رامی کنم و مرد قبول می کند. عفت به نزد جمیل می رود و او را درباره مادرش دلداری می دهد که نگران نباشد . کلا این عفت خانم با دست پس می زنه و با پا پس می کشه. عفت می ره به یاسیمین می گه که تو به علی احسان چشم داری دست از سرش بردار که یاسمین به ارزو می گوید و ارزو به علی احسان می گوید علی احسان سعی دارد عفت را قانع کند که این طور نیست تولد یاسمین است عفت اول می گوید نمی رود ارزو پیشنهاد می دهد علی احسان و یاسمین برقصند که عفت می رسد علی احسان به نزد عفت می رود اما عفت ناراحت است و کلی نوشیدنی می خورد و چرت و پرت می گوید که من بچه پایین شهر هستم و در شان شما نیستم پس من می روم خونه بابام. علی احسان می خواهد دنبالش برود اما تصمیم می گیرد نرود. بابای بتول می فهمد که او باردار است و می گوید یا بچه را سقط کن یا از این خانه برو بیرون بتول را بیرون می کند مامان بتول هم با او می رود و در نهایت بابای بتول می اید از انها عذرخواهی می کند و می گوید برگرد خانه

خلاصه قسمت 47 تا 57 عفت

جمیل با پولی که رییسش عارف در اختیار او قرار می دهد مادرش را بستری می کند عفت پنهانی و بدون اطلاع به علی احسان به دیدن مادر جمیل می رود. مادر جمیل عمل می شود اما بر اثر اتفاقی که در عمل می افتد فلج می شود. سارپیل به عفت می گوید که مادر جمیل فلج شده عفت به بیمارستان می رود و می بیند که نیل دارد به جمیل دلداری می دهد و می رود. مادر جمیل دوست دارد که جمیل با نیل ازدواج کند و جمیل می پذیرد. انها فردای ان روز برای عقد می روند. نیل طاقت نمی اورد به احسان زنگ می زند و خبر ازدواجش را به او می دهد احسان به عقد نمی رسد و وقتی نیل و  جمیل و دوستانش به مناسبت ازدواج در کافه جمع شده اند به انجا می رود احسان می خواهد نیل را با خودش ببرد که جمیل مانع می شود و می گویند نیل زن من است. علی احسان با کمک یاسیمین از دادگاه و کلینیکی که نیل بستری بوده نامه می گیرند که نیل هنوز اعتیاد دارد احسان با مامور به در خانه نیل می رود و او را با خود به کلینیک می برد بعد از امدن جمیل احسان و جمیل با هم دعوا می کنند و پلیس جمیل را بازداشت می کند. احسان نیل را با کلی محافظ به خانه می برد. اما جمیل با کمک افراد عارف با اسلحه به در خانه علی احسان می روند عفت اصرار دارد که بگذارد نیل برود اما علی احسان نمی پذیرد و با عفت بد برخورد می کند. جمیل موفق می شود با کمک افراد عارف نیل را از خانه احسان خارج کند و به خانه خودش ببرد. علی احسان با عفت دوباره تندی می کند و عفت با حالت قهر به خانه می رود و به پدرش می گوید می خواهد طلاق بگیرد اما پدرش این را نمی پذیرد. عفت به نزد بتول می رود و بتول کلید خانه ییلاقی شان را به او می دهد. عفت به انجا می رود جمیل هم از دعوای عفت و احسان خیر دار می شود و ادرس خانه را از شوهر سارپیل می گیرد و به دیدن عفت می رود به او باز می گوید که عاشق اوست اما عفت می گوید تو فقط می گویی من را دوست داری ولی با یکی دیگه ازدواج می کنی. ارزو مطلع می شود که جمیل و عفت در خانه ییلاقی هستند و به اطلاع علی احسان می رساند. علی احسان با عجله می رود. عفت که متوجه امدن علی احسان می شود به جمیل می گوید که بالا برود. علی احسان می داند که جمیل در خانه است اما به روی عفت نمی اورد و تنها به او نزدیک می شود و او را بغل می کند و دیدن این صحنه از بالا برای جمیل سخت است. عفت سوار ماشین احسان می شود و احسان به او می گوید که می داند عفت با جمیل در خانه بوده و می گوید شاید بهتر باشد با این اسلحه جمیل را بکشم. که عفت گریه و زاری می کند و نمی گذارد. احسان می گوید من انسان شریفی بودم اما تو و ان جمیل عوضی هم زندگی من را خراب کردید هم زندگی دخترم را. در خانه جمیل برای اینکه از سلامت عفت مطلع شود به او زنگ می زند و احسان عفت را مجبور می کند که حرف بزند و قرار بگذارد. به عفت می گوید که تنبیه تو این است که تا اخر عمرت زن من باقی بمانی و تو حق نداری به عشقت جمیل برسی باید حرف هایی بزنی که جمیل را از خودت ناامید کنی و گرنه من جمیل را می کشم. عفت به سر قرار می رود و سعی می کند جمیل را نسبت به خودش سرد کند و می گوید من احسان را دوست دارم و می خواهم با او باشم عشق تو جز بدبختی چیزی برای من نداشته است. عفت می رود سوار ماشین علی احسان می شود اما باز جمیل دنبالش می اید که احسان می گوید او برای اینکه به عشق ما باور پیدا کند به یک چیز دیگر احتیاچ دارد من را ببوس و جمیل با دیدن این صحنه نابود می شود. نیل بیچاره هم در خانه جمیل مثل یک کلفت کار می کند و به مادر جمیل می رسد اما جمیل کوچک ترین توجهی به او ندارد. ارزو به نیل می گوید که تو نباید کلفتی مادرش را بکنی بگذار یک خانه برای شما بگیرم اما جمیل این موضوع را نمی پذیرد. احسان که نمی تواند سختی دختر خود را ببیند با یک کیف پر پول به نزد نیل می رود و می گوید این پول زندگی تو را راحت تر می کند نیل برای مادر جمیل یک تلوزیون می خرد جمیل به خانه می اید و تلوزیون را می بیند ان را به بیرون خانه پرت می کند ساک پول را از نیل می گیرد به در خانه علی احسان می رود و کیف را به او پس می دهد. علی احسان به عفت می گوید که من شب را پیش یاسمین می مانم و همین کار را می کند و پیش یاسمین می رود. عفت قاطی کرده به شرکت می رود و می گوید باید همه بدانند که تو با یاسمین هستی. یاسمین گریه می کند علی احسان او را دلداری می دهد یاسمین می گوید او را طلاق بده اما علی احسان می گوید فعلا نمی توانم. شب دوباره علی احسان می خواهد پیش یاسمین برود که عفت داد و بیداد راه می اندازد و علی احسان می گوید تو باید وظایفت را انجام دهی که عفت یک کشیده به احسان می زند. ارزو به نزد عارف رییس جمیل می رود و می گوید که جمیل به عفت قبلا تعرض کرده بوده عارف از دست جمیل ناراحت می شود و رتبه شغلی او را پایین می اورد. این اقا عارف هم گویی عاشق ارزو شده است. .

.