خلاصه قسمت 11 کارادایی

مامان ماهور را به زندان می برند و جلوی چشم نظیف به او سیلی می زدند و ازارش می دادند که نظیف زیر نوشته ای که اعتراف می کند دادستان سلیمان را کشته امضا می کنه. به مامان ماهور می گن که اگه حرفی بزنی نظیف را در زندان می کشیم مامانش می اید خونه و همه چیز را برای اینور تعریف می کنه ولی می گه قسم بخور به کسی نگی نظیف کوچولو هم پشت در همه چیز را می شنوه. دادستان اون منشی را که علیه نظیف شهادت داده بود را به بچه اش می فرسته پاریس. ماهور توی مهمانی همش دنبال منشی می گرده و فریده این را می فهمه می گه از خودم می پرسیدی امروز بهش مرخصی دادم بره پاریس. ماهور می گه چرا به شاهد پرونده مرخصی دادی که فریده می گه ماهور پسر لات نظیف کارا ازارش داده و می خواسته شهادت را پس بگیره. باید او را احضار کنم و ازش بازجویی کنم. که ماهور می گه تو هم گیر دادی به خانواده کارا برو اصلا سر نظیف را بده بالای دار و می ره . از اون طرف ایتن می اید اواز می خواند در حالی که ماهور از سالن رفته و او را نمی بیند. نژدت هم حسابی روی مخ ایتن می رود که تو صدات خوبه و حیفه هنر خودت را ول کنی . ماهور می اید خانه خواهر ایتن که منتظر اوست تا ماهور را می بیند سریع برق را خاموش می کند تا ماهور به خانه شان نیاید و سراغ ایتن را نگیرد.

 

خلاصه قسمت 12 سریال کارادایی

نظیف کوچولو به ماهور می گه که چند نفر از مامورا مامان بزرگ را زدن و ماهور می ره پیش مامانش و داد و بیداد می کنه که چرا به من نگفته بودید از این به بعد چیزی را از من پنهان نکنید. وکیل نظیف خان به ماهور می گه که باباش اعتراف کرده ماهور می ره زندان اما می بینه که باباش نمی اید ببیندش. از طرفی نظیف خان تب شدیدی کردی و حالش خیلی بد شده در زندان. دادستان فریده را به خانه اش می رساند و از طرفی ماهور را می بیند که به سراغ فریده امده و عصبانی می شود. ماهور می گوید که از وکیل نظیف کارا شنیده که او اعتراف کرده و باید تحقیق کنیم چرا همچین شهادتی داده که فریده می گه به خاطر وجدانش. اما ماهور عصبی می شه ومی گه شما منطق ندارید و از این حرف ها. ایتن شب بعد از خوانندگی می خواد بره خونه که می بینه ماهور جلوی در است و با کلی قایم موشک بازی می تونه بره تو خونه. مرد از سازمان موسیقی زنگ می زنه اما ایتن می گه که دیگه نمی تونم با شما همکاری کنم

 

خلاصه قسمت 13 کارادایی

ماهور مامانش را می بره جلوی زندان و مامورهایی را که کتکش زده بودند را به ماهور نشان می ده و ماهور یک کتک مفصل به انها می زند. حال نظیف در زندان خوب نیست و  او بی هوش است اما حاضر نیستند که بالای سرش دکتر ببرند که زندانی ها شورش می کنند و بلاخره نظیف به بیمارستان می رود. ماهور چند پرونده را به فریده می دهد که زندانی ها با شکنجه اعتراف کرده اند و فریده مشکوک می شود. برادر فریده که خبرنگار است به او خبر می دهد که نظیف به بیمارستان رفته فریده و ماهور به بیمارستان می روند انها اول به ملاقات زندان بان هایی می روند که ماهور زخمی کرده بود انها اول می گوید تصادف کرده اند اما وقتی ماهور را می بینند و ماهور پنهانی زخم کف دستش را به انها نشان می دهد انها می گویند که زد و خورد داشته اند. از طرفی دادستان نامه اعتراف نظیف را می دهد تا در روزنامه ها چاپ شود و همه خانواده نظیف را خانواده قاتل معرفی می کنند.

خلاصه قسمت های 14 تا 16 کارادایی

ماهور و فریده بالای سر نظیف در بیمارستان هستند که نظیف ماهور رو صدا می کنه و فریده می گه تو رو با پسرش اشتباه گرفته. فریده می گه باید خود نظیف شهادت بده که شکنجه شده اما نظیف می گه بهتره خودم آسیب ببینم تا خانواده ام اذیت و آزار بشن. دادستان تورگات می ره دانشگاه و یکی از استادا می گه صالح ایپک سه ماهه که کشته شده. تورگات می ره پیش یکی از همدستاش که رییس روزنامه است و می گه صالح حتما مامور مخفی است و راجع ما تحقیق می کند. حسابی ترسیده اند. تورگات ماهور را می بره بیرون تا ازش راجع مرگ دادستان حرف بکشه که ماهور می گه به زودی یک سری مدرک رو می کنم. تورگات می خواد تعقیبش کنه که ماهور مچش را می گیره. به شک می افته دزدکی می ره خونه تورگات تا چیزی پیدا کنه. منشی که رفته بود پاریس برگشته و می ره آپارتمان تورگات. ماهور دنبال مدارکه که صدایی می شنوه سریع فرار می کنه. منشی به تورگات می گه و اون به صالح شک می کنه. بابای فریده که وزیره آمده او همدست تورگات است و در قتل دادستان سلیمان و حتی زن داداش فریده دست دارد گویا یک شبکه گسترده قاچاق و خلاف دارند.یاسین به اسم بازجویی دم دبیرستان سوگل می رود و او را به یک رستوران برده سعی می کند باهاش دوست شود. یکی از افراد نژدت عکس های آیتن را موقع خوانندگی به او نشان می دهد که می خواهد عکسها را چاپ کند ایتن از ترس به ملاقات نژدت می رود و او قول کمک می دهد.

 

خلاصه قسمت 17 کارادایی

ماهور، نژدت و دادستان را با هم دیده. می ره سراغش ایتن ترسیده موضوع خودش را فهمیده باشن. نژدت می گه به خاطر برادرش باهاش صحبت کرده. زن دادستان سلیمان یک کلید در یک جعبه پیدا می کنه ماهور و فریده ادرس یک جزیره را پیدا کردن و باهم به آنجا رفتند. دادستان فهمید و یک نفر برای تعقیب انها فرستاد.بابای فریده سعی داره فریده را راضی کنه نظیف گناهکاره فریده شک پیدا کرده. نژدت به دادستان می گه ماهور به ما شک کرده. دادستان می فهمه نگهبان ها هم ماهور کتک زده

خلاصه قسمت 18 کارادایی

فریده و ماهور به خانه دادستان سلیمان در جزیره می روند خانه حسابی به هم ریخته است وقتی دارند دنبال مدرک می گردند مرد همسایه می اید فریده راجع زنی که در ان خانه عکس اش هست می پرسد مرد همسایه می گوید گویا زن قاضی سلیمان بوده و این دختربچه هم دخترشان بوده. فریده از خیانت دادستان به همسرش لاله ناراحت می شود یک ساعت روی دیوار می بیند که می گوید ببین من این را برای لاله خانم خریده بودم دادستان اورده برای این زن ماهور به سمت ساعت می رود و می بیند که دیوار پشتش خالی است دیوار را خراب می کند و می بیند که صندقچه انجاست در ان را با کلیدی که لاله به انها داده بود باز می کنند درون صندوق یک سری پرونده راجع قاچاق های بزرگ در ترکیه است انها می خواهند به اخرین کشتی برسند اما نمی توانند و شب مجبور هستند که در خانه دادستان بمانند با هم غذا درست می کنند و به مطالعه پرونده می پردازند فردی که تورگات فرستاده تا امار انها را بگیرد می گوید که انها شب در خانه دادستان مانده است و تورگات دیوانه می شود. از طرفی نژدت برای جلب رضایت ایتن عکس ها و نگاتیوهایی که نشان از مراسم خوانندگی ایتن داشت را به ایتن می دهد و ایتن انها را می سوزاند. یاسین هم همش در مدرسه سوگل است و سوگل با خط هایی که ایتن به او می دهد او را سر می دواند تا بیشتر شیفته اش شود. ایتن کلی غذا درست می کند و به خانه ماهور می رود اما شب ماهور زنگ می زند که کاری دارد و شب در جزیره می ماند ایتن قهر می کند و می رود و می گوید حتما ماهور به من خیانت می کند و من باید سر از کارهای او در بیاورم.

 

خلاصه قسمت 19 کارادایی

ایتن که حسابی از دست ماهور شکاره می ره اول صبح اسکله و می بینه ماهور و فریده خندان دارن پیاده می شن از کشتی و حرص می خوره و می ره جلوی خونه ماهور اینا. فریده داره پرونده ها را بررسی می کنه که به اسم دالیان همان دوست بابای ماهور می افته که تا حالا دستگیر نشده و یکی از قاچاقچیان بزرگ است از طرفی نشان می دهد که پلیس می ریزه توی انبار دالیان و او را با اجناس قاچاق دستگیر می کنه دالیان نژدت را می خواد در زندان و او را نماینده و همه کاره ی خودش بیرون زندان می کنه به نژدت هم حسابی حس ریاست دست داده. بابای فریده هم وقتی می بینه که ماهور او را رسانده بهش یکم شک می کنه. فریده می خواهد به تورگات هم بگه که ماهور می گه اگر دادستان سلیمان به او هم اطمینان داشت پرونده ها را دست شما نمی سپرد فریده خانم که فریده به فکر فرو می ره و پرونده ها را در کشو میزش در خانه می گذارد. ای نور و شوهرش بوراک هم سر این که بوراک شک کرده که شاید واقعا نظیف قاتله دعواش می شه. ماهور می ره زندان نظیف باز نمی بیندش ماهور می ره پشت دیوارهای زندان و با داد می گه بابا ماهمه دلگرمی مان به تو است تو نباید دست از مبارزه بکشی پلیس ها ماهور را از دیواره زندان دور می کنند باباشم هی داد می زنه ماهور ماهور که یکی از پلیس ها می گذاره از یکی از پنجره ها ماهور را ببینه که سالمه و کسی بهش دست نزده و نگاه پدر و پسر در هم گریه می خوره.

بچه به نظرتون این سریال زیادی خسته کننده و بعضی از جاها لوس نیست به نظرم ایزل خیلی سریال بهتری بود این من همش وسطش دارم به ساعت نگاه می کنم که کی تموم می شه.

 

 

 

خلاصه قسمت 20 کارادایی

دادستان می خواد از ماهور اثر انگشت بگیره یک لامپ به ماهور می ده براش عوض کنه می گه قدم نمی رسه و اثر انگشت را با اثر انگشتی که توی خونه خودش پیدا کرده بود تطبیق می ده و می فهمه یکی بود. از بابای فریده می خواد که یک نگاه به پرونده ای که فریده پیدا کرده بندازه و اون می گه پرونده ها راجع کارهای قاچاق بود. ایتن می ره پیش مامان ماهور و شکایت می کنه که ماهور خیانت کرده مامانش وقتی ماهور می اید بهش می گه ماهور می گه که وقتی داشتیم از کشتی می امدیم پایین دستهاشو گرفتن و چیزی نیست می ره جلوی در خونه ایتن که از دلش در بیاره ایتن می گه به خواهرش بگو خوابه. با فریده می رن و پرونده را بررسی می کنن. یک زن کولی می اید بهش گل می فروشه و اون هم گل را تقدیم فریده می کنه و عشقولانه می شه. دالیان را که دوست بابای ماهور بوده می ارن دادگستری ماهور هم اون را می بینه می ره جلو می گه من وکیل هستم که اون هم می گه من به وکیل احتیاج ندارم در واقع ماهور یک جور رفتار می کنه که رضا دالیان بفهمه و سوتی نده.

خلاصه قسمت 22 کارادایی

اینور می ره زندان و خبر بارداری اش را به باباش می گه و می گه اگر تو تلاش نکنی که خودت را از اینجا رها کنی من این بچه را به دنیا نمی اورم و باباش اسم بچه را امید می گذارد. از طرفی ماهور و فریده از خبر کشته شدن کاظم اشفته می شوند. ایتن به عدلیه می رود و می خواهد نزد فریده برود که وکیل و دوست ماهور او را می بیند و با خودش به بیرون عدلیه می برد و می گوید که ان زن فریده قاضی نظیف خان است و اگر ماهور بفهمد اینجا امدی ترکت می کند ایتن کلی التماس می کند که به ماهور چیزی نگو. سوگل و یاسین با هم بیرون رفته اند. اینور خانه نیست و چون نظیف پیش سوگل است با هم می روند به شهر بازی و یاسین هم انجا سوگل را می بیند. سوگل به نظیف می گوید این همکلاسی من است اما نظیف می گه این خیلی بزرگتر از تو است. نظیف اسلحه یاسین را می بیند می فهمد پلیس است همه تیله هایش را به او می دهد به شرطی که پدر بزرگش را ازاد کند. سوگل می رسد و قضیه را جمع می کند. نژدت به افرادش دستور داده تا محله را نا امن کنند تا اهالی خودشان پیش او بروند و تقاضای امنیت کنند. تورگات و بابای فریده به این نتیجه می رسند که نظیف کارا را بکشند تا فریده دست از دنبال کردن این قضیه بکشد و نژدت می رود زندان و کسی را مامور قتل نظیف می کند.

خلاصه قسمت 23 کارادایی

ماهور و فریده با یکی از افرادی که درباره پرونده دادستانی اطلاعات داشت در یک رستوران دیدار داشتند و ان نفر به انها گفت که دادستان سلیمان به یک سری افراد در دادستانی شک داشته است. ماهور می گه ما نباید به هیچ کسی حتی تورگات اعتماد کنیم فریده می گه اشتباه می کنی تورگات بود که رضا دالیان را دستگیر کرد. ماهور متوجه می شود که فردی با ماشین قرمز انها را تعقیب می کند ماشین را متوقف می کند و می ره چهره مرد را ببیند که مرد فرار می کند زنی با کالسکه بچه اش سر راه انها می اید و ماهور نمی تواند ان مرد را تعقیب کند ان مرد نزد تورگات می رود و می گوید که شاید ماهور من را دیده باشد. از طرفی قرار است نظیف کارا را بکشند که ان شب یکی از زندانی ها خواب می بیند و فریاد می زند و همه بیدار می شوند و قاتل نمی تواند کارش را بکند. ماهور و ایتن یکم با هم حرف می زنند و تقریبا اشتی می کنند اینور به همه می گوید که باردار است و پسرش که نامش را باباش امید گذاشته باعث امید در زندگی پدرش شده و هم خوشحال می شوند ماهور به مادرش می گوید اعتمادی که بین او و ایتن بوده شکسته شده و دیگه همچیز به حال اول باز نمی گردد. رضا دالیان شب ها از زندان بیرون می اید و می بیند نژدت دارد به خاطر نوشیدنی کسی را کتک می زند و به نژدت و کارهایش شک می کند و به او می گوید مواظب محله نظیف کارا باشد تا به خانواده اش اسیبی نرسد و مواظب زن و بچه نظیف باشد.

خلاصه قسمت 24 کارادایی

تورگات می ره سر کشوی فریده و قفل کشو را می شکنه که به یک سری پرونده نگاه بیاندازد که فریده می اید و می فهمد به صالح می گوید شاید نظیف کارا گناهکار نباشد و این ها یک بازی کثیف دارن می کنند. ماهور خوشخال می شود و با فریده نقشه می کشد که فریده یک پرونده را جوری در دست بگیرد که فکر کنند مهم است و بعد بیرون ماشین منتظر باشند تا کسی بیاید و پرونده را بدزد. کسی می اید ماهور فرد را می گیرد و می گه کی تو را فرستاده که شخص می گوید ماهور کارا. ماهور شوکه می شود چون نمی تواند به فریده بگوید که خودش ماهور است. از طرفی در زندان شخصی که می خواست نظیف را بکشد دست به کار می شود و خونی روی عکس خانوادگی انها می افتد که معلوم نشد نظیف مرده یا نه. از طرفی یاسین هم به تعقیب سوگل می پردازد که سوگل می فهمد انها با هم قرار می گذارند و یاسین می گوید که هرگز قبل سوگل عاشق نشده. نظیف کوچولو می دود و در را باز می کند همه خانواده با دیدن فرد پشت در شوکه می شوند و این قسمت تمام می شود

خلاصه قسمت 25 کارادایی

کسی که پشت در بود نظیف کارا بود همه ذوق زده می شوند . رضا دالیان برای نظیف جور کرده بود که شب بیاد بیرون و نوه اش را ببیند. از طرفی ماهور به دیدن نژدت می ره به پاتوقش می گه چه کسی دوست داره برای ما پاپوش درست کنه که پرونده ها را می دزده و اسم من را می اره. دالیان به نژدت زنگ می زنه که فارغ کسی که نژدت برای کشتن نظیف اجیر کرده بود را کشته در زندان و این که امشب نظیف کارا پیش خانواده اش است ماهور این را می شنود و با شوق به سمت خانه می رود و پدر را در اغوش می گیرد. واقعا پدر ماهی است این نظیف کارا. نژدت به تورگات خبر خارج شدن از زندان نظیف را می ده و تورگات یک عده پلیس می فرستد تا نظیف را دستگیر کنند و خودش به زندان می رسد . از طرفی جسد فارغ پیدا می شود. نظیف از خانه اش فرار می کند و به زندان برمی گردد. تورگات می فهمد که نظیف در زندان است و برای اینکه نژدت سر کارش گذاشته به نزد او می رود جلوی زندان ماهور تورگات را موقع خروج از زندان می بیند. تورگات با اسلحه نژدت به پایش شلیک می کند تا دیگر سر کارش نگذارد

خلاصه قسمت 26 کارادایی

فریده می ره محله ماهور که او را ببینه و می ره کارگاه کفاشی او شاگرد ماهور به وکیل زنگ می زنه که فریده امده ماهور را ببینه که وکیل به ماهور می گه بیچاره شدیم فریده رفته کارگاهت که ماهور می گه بگو رفته بازار خرید تا دیر وقت نمی اید. فریده با یک سری افراد محل حرف می زند و همه از خوبی ماهور می گویند و می گویند نظیف سر مسئله پاساژ و اینکه پشت مردم در امدند گرفتار شدند و برایشان پاپوش دوختند. همسایه ماهور پسری دارد که قلبش مریض است و باید برود المان عمل کند. بوراک شوهر خواهر ماهور پیشقدم می شود برایش از مردم پول جمع کند. همه کمک می کند پول و طلا می اورند فریده می رسد و او هم کمک می کند. افراد نژدت هم انجا هستند و در اندیشه دزیدن این پول ها هستند. از طرفی رضا دالیان به نظیف که از مرگ ان نفر به جای خودش ناراحت است می گوید ناراحت نباش ان مرد در چاهی که می خواست تو را بیاندازد افتاد انها نقشه قتل تو را کشیده بودند ما تو را از زندان بیرون کردیم و خودمان به حسابش رسیدیم تو برادر من هستی و من هر کاری از دستم برمی ایم می کنم .نظیف می گه به خاطر من دست به این کارها نزن که دالیان می گه هر کسی با تو طرف بشه با من طرف شده . تولد فریده است و تورگات می خواهد با جشنی او را سورپرایز کند

خلاصه قسمت 27 کارادایی

تولد فریده است اما تورگات ماهور را دعوت نکرده که منشی که اسمش بهار است به ماهور می گوید. فریده اصرار دارد که ماهور کارا را بازجویی کند و در مغازه اش برود که ماهور به فریده می گوید تو یک قاضی هستی و این صورت خوشی ندارد. بگو او را بیاورند دادستانی و خودشان بازجویی کنند با این کلک فریده ماهور را نمی دید و ماهور می توانست به نقش صالح جلوی فریده ادامه دهد. ماهور داره اماده می شه بره تولد و داره هدیه اش را کادو می کنه که پلیس ها می ایند و ماهور را می برند و بعد از یک بازپرسی او را ازاد می کنند. فریده به مراسم سورپرایزی که برایش ترتیب داده اند می رود و حسابی شوکه می شود و از نبود ماهور کمی دلگیر می شود . تورگات برای فریده دو بلیط سفر به سه کشور گرفته که فریده می گوید خیلی گران است بهتره خودتان با کسی که دوستش دارید بروید که تورگات می گه می خوای با هم برویم که فریده می گه بعد صحبت می کنیم. تورگات دستور داده که حالا که کسی در خانه فریده نیست به خانه اش بروند و پرونده ها را بدزدند و حلقه نامزدی ماهور را که اسمش داخلش حک شده و روز بازداشت نظیف در دستان او بود را در خانه فریده بیاندازند تا فریده فکر کند کار ماهور کارا بوده. از طرفی بابای بچه ای قلبش ناراحت است به خانه ماهور می رود و می گوید بیچاره شدیدم پاساژ را دزد زده و همه پول ها را برده. 

 

 

خلاصه قسمت 28 کارادایی

ماهور سر قضیه دزدی پیش نژدت می ره و نژدت پاش را به ماهور نشان می ده و می گه اونها این بلا را سر پام اوردن اما من پیداشون می کنم. ایتن به ماهور می گه که دزد تو محل زیاد شده ما شب نمی تونیم تنها بمانیم که ماهور می گه خواهرت را بردار بیار خونه ما. ایتن می خواد که ماهور هم باهاش توی یک اتاق باشه که ماهور قبول نمی کنه و می گه باید برم بیرون . ایتن عصبی می شه. فریده می ره خونه و متوجه دزدی می شه مامورها می ان و انگشت نگاری می کنن ولی فریده می خنده و می گه که به کاهدون زدند پرونده هایی که بردند مهم نبودند. حلقه ماهور هم انجا پیدا می شه . تورگات هم حسابی عصبی می شه که افرادش پرونده های اشتباهی را دزدیدن. فریده حسابی به پرونده نظیف کارا مشکوک شده و می گه چرا بعضی موارد مانند دزدی پاساژ و ان جنازه ای که در اب پیدا شده بود در پرونده نیامده. اگر خاطرتان باشد اول فیلم ماهور مردی را می گیرد که مشکوک به دزدی پاساژ است ان مرد را تحویل دالیان می دهد و نژدت ان مرد را دور از چشم دالیان می کشد. یاسین کمیسر ان پرونده بوده فریده زنگ می زند که یاسین هر جا هستی زود خودت را به دفتر من برسان. یاسین قرار دارد که با سوگل به سینما برود اما نمی تواند روی حرف فریده حرف بزند. یاسین به کسی زنگ می زند و با اسم رمز صحبت می کند. ماهور که می داند یاسین او را می شناسد به فریده می گوید دوره کارورزی من دارد تمام می شود و برای گرفتن دفتر با کسی قرار دارم باید بروم و فریده می پذیرد. ایتن صبح خیلی عصبی می رود یکی از همسایه ها می گوید که دیشب به خانه مان دزد زد و شوهرم با انها درگیر شد به ماهور بگو بیاد بیمارستان تا راجع ان دزد که شوهرم شناسایی کرده باهاش صحبت کند اما ایتن به ماهور چیزی نمی گوید یک لباس برای نظیف کارا می خرد و به زندان می رود خودش را به مظلوم بازی می زند و می گوید ما هنوز حلقه هم دست نکردیم و مردم پشت سرم حرف در می اورند حتی می گویند به بقیه خواستگارهایم جواب بدهم به من می گویند ترشیده. نظیف هم غیرتی می شود و می گوید شما با هم نامزد می شوید تا دهان مردم بسته شود. وای از دست این ایتن 

خلاصه قسمت 30 کارادایی

ماهور می ره بیمارستان پیش مردی که دزدها را دیده بود و با انها درگیر شده ادرس جای دزدها را به ماهور می ده و تاکید می کنه که تنها نره اما ماهور تنها می ره و با انها در گیر می شه یکی پولها را داخل بشکه ای که توش اتش است می اندازد تا دست ماهور نرسد که ماهور با لقد به بشکه می زند و پول ها را برمی دارد کلی کتک می خورد و پلیس ها می رسند دزدان فرار می کنند و ماهور با صورت خونی به محل می رود و پول را به بابای بچه مریض می دهد. همین هنگام مامورین می ایند که ماهور را به جرم دزدی از خانه فریده دستگیر کنند تمام مردان محله خودشان را ماهور معرفی می کنند اما در نهایت ماهور خودش با انها می رود. یک پا فردین محلشون شده دیگه ماهور. فریده می ره اداره پلیس میگه ساعت دزدی از خانه من ماهور کارا اینجا داشته بازجویی می شده و کار او نبوده از ان طرف تورگات می اید و فریده می گه شما چرا می خوای ماهور کارا را زندانی کنید و می رود. تورگات هم پشت او می رود. دستور می دهد ماهور را بعد از بازجویی ازاد کنند ماهور وقتی می رسد اول فریده و بعد تورگات بیرون می رود و او را نمی بینند. جلوی خانه فریده تورگات و فریده دعوایشان می شود فریده می گه شما یک ادم بی گناه را داشتید محکوم می کردید و اگر شاهد نداشت که در اداره پلیس بوده باید بازداشتش می کردید و بی گناه به زندان می افتاد شاید نظیف کارا هم بی گناه باشد. تورگات عصبی می شود میگوید من درخواست می دهم که این پرونده را از شما بگیرند فریده تو داری احساسی رفتار می کنی. از طرفی زنی که شوهرش در بیمارستان بود و به ایتن گفته بود به ماهور خبر دهد و ایتن نگفته بود به ماهور می گوید که من صبح به ایتن گفتم ماهور قاطی می کند و به ایتن می گه زندگی من اینه اما تو نمی تونی کنار بیای نامزدی ما فسخه از این به بعد تو دختر همسایه ما هستی حلقه ها از دست ایتن می افتد ایتن کلی التماس می کند فایده ندارد در اخر می گوید که فردا باید می رفتیم زندان بابات ما را نامزد می کرد خودت جوابش را بده پس.  خواهر بزرگ ماهور هم حسابی ذوق می کند که این نامزدی به هم خورده و می گوید این دو مناسب هم نبودند.

خلاصه قسمت 31 کارادایی

ماهور که نمی خواهد فریده سر و صورت زخمی اش را ببیند می گویدکه من تصادف کردم نمی توانم بیاید فردا دادستانی که فریده از پشت تلفن نگران می شود و ادرس ماهور را می خواهد ماهور ادرس خانه یکی از دوستان پدرش را که دست پدرش امانت بود را می دهد فریده ماهور را می بیند و می فهمد که دعوا کرده است ماجرای تورگات و این که می خواهد پرونده را از او بگیرد را به ماهور می گوید و ماهور می گوید بهتر است که پرونده هایی که پیدا کرده ایم را به تورگات بدهیم شاید از تصمیمش برگردد. فریده اول شک می کند اما فردا صبح پرونده را به تورگات می دهد اما تورگات می گوید من درخواستم را برای در صلاحیت تو فرستاده ام و کاری نمی توانم بکنم. در مدرسه پسری عاشق سوگل است و از رابطه سوگل و یاسیت خوشش نمی اید به یاسین می گوید که سوگل دختر نظیف کارا است یاسین شوکه می شه و می گه که وای اون خواهر ماهور است. بعد از فکر دنبال سوگل می رود او را جلوی زندان می برد و می گوید که می خواهم به ملاقات بابات بروم سوگل که می فهمد یاسین همه چیز را فهمیده زیر گریه می زند که می ترسیدم اگر بگویم ولم کنی. از طرفی بوراک شوهر خواهر ماهور از اینکه همه فقط به ماهور توجه می کنند ناراحت است نژدت متوجه این حساسیت می شود به سمت بوراک می رود تا از راه او به ماهور ضربه بزند و بوراک را نسبت به ماهور بد بین و حساس تر کند.

خلاصه قسمت 32 کارادایی

یکی از همسایه ها که فریده را دیده بود که به خانه دوست بابای ماهور می رود به در خانه ایتن می رود و به او می گوید که ماهور با یک زن چند ساعت در خانه بود و ایتن با داد مشخصات ان زن می فهمد که فریده بوده است و حسابی قاطی می کند. از ان طرف یاسین برای دادن پرونده که فریده خواسته بوده به عدلیه می رود و ماهور را می بیند که با اسم صالح انجاست ماهور و یاسین با هم به دستشویی می روند و یاسین می گوید خیلی وقت است که می دانم تو اینجا داری چی کار می کنی تورگات از دستشویی بیرون می اید  و انها صحبتشان را قطع می کنند بعد از رفتن تورگات یاسین راجع خودش می گوید که با دادستان سلیمان مرحوم کاری می کرده و می گوید عضو گروهی شده و او را با نام کبریت می شناسند برای اینکه به ماهور کمک کند ماهور باید برود و مردی را از دست رییس این گروه که یک چشمش بر اثر مارگزیدگی کور شد فراری دهد. این مرد برای حرف کشیدن از مامور یاسین در سلول او مار می اندازد ماهور به موقع می رسد و مارها را از ان مرد دور می کند و او را فراری می دهد. نژدت بوراک شوهر خواهر ماهور را به قمار کشیده به افرادش سپرده بگذارند چند دست برنده شود و بعد همه پولش را از او بگیرند. فریده سعی در اثبات بی گناهی خودش دارد اما فردی که به او راجع پرونده ها اطلاعاتی دارد به دستور بابای فریده می گوید که من شما را نمی شناسم.

خلاصه قسمت33 کارادایی

یاسین بعد از اینکه مطمئن شد که ماهور مامورش را نجات داده می رود دادستانی و مدرکی را به ماهور می دهد که نشان می دهد دادستان سلیمان اختیار ادامه پرونده اش را بعد از مرگش به فریده سپرده. ماهور برای اینکه یاسین دیر مدرک را اورد یک مشت به او می زند جلسه برای تعیین صلاحیت فریده تشکیل شده که ماهور مدرک را می رساند فریده حسابی خوش حال می شود به رستوران همیشگی می روند ماهور حاضر نمی شود که بگوید که این مدرک را چگونه به دست اورده. فریده ناگهان ماهور را می بوسد بعد خجالت می کشد و پشتش را می کند و این بار نوبت ماهور است که فریده را ببوسد. از طرفی نشان می دهد که ایتن با همکاری سوگل که وقتی ماهور امد خانه با روشن خاموش کردن چراغ اتاقش به او علامت می دهد ایتن خواهرش را سراغ ماهور می فرستد و می گوید حال خواهرم خوب نیست ایتن یک لباس خواب پوشیده و اماده شده ماهور وقتی وارد اتاق می شود ایتن سعی می کند به او اویزان شود که ماهور نمی پذیرد ایتن از لجش می گوید چطور ان زن بی ناموس را منظورش فریده است می پذیری که ماهور می خواهد به او کشیده بزند اما این کار را نمی کند. از طرفی بوراک شوهر خواهر ماهور همه پول هایی که از فروش اجناس مغازه به دست اورده در قماری که نژدت ترتیب ان را داده می بازد و رویش نمی شود که به زنش بگوید که با پول ها چه کار کرده و می گوید پول ها در بانک است. هم بندی نظیف کارا در زندان اعدام می شود به او می گوید روزی سرنوشت تو هم این گونه می شود. نژدت پیش مردی که یک چشمش کور است و ماهور مامور یاسین را از دست او دزدیده می رود ان مرد می گوید من ماهور را نمی شناسم اگر می گویی دزدی کار ماهور است او را نزد من بیاور که نژدت نمی داند چکار کند نوچه او پیشنهاد دزدیدن ایتن را می دهد اما نژدت نمی پذیرد. 

خلاصه قسمت 34 کارادایی

فریده که از ان بوسه حسابی خجالت کشیده سریع به سمت ماشین می رود و سکوت می کند و بعد از پیاده شدن به ماهور می گوید که خیلی بهش خوش گذشته. تورگات یک نامه تایپ می کند که نوشته اگر در مورد قاضی سلیمان تحقیق کنی و در مراسم یادبود او شرکت کنی تو را می کشیم این نامه را به فریده نشان می دهد و می گوید به خاطر این نامه بود که می خواستم تو را از این پرونده دور کنم و می خواهد اعتماد فریده را به دست بیاورد به فریده می گوید که بیا با هم پرونده های قاضی سلیمان را برسی کنیم که ماهور هم برای بررسی پرونده ها به انها می پیوندد . بوراک که همه پول ها را از دست داده برای اینکه کسی نفهمد از نژدت قرض می گیرد و نژدت برای کشاندن ماهور به قرار با مرد یک چشم تصمیم می گیرد که ایتن را بدزدد. یاسین به ملاقات سوگل می رود و می گوید که ما نمی توانیم دیگر با هم باشیم و سوگل عصبی به خانه برمی گردد. خواهر سوگل هم خونریزی دارد و باید به شدت مراقب بچه اش باشد. فریده در دفترش مشغول اواز خواندن است که ماهور می رسد و به اواز فریده گوش می دهد و با عشق به فریده نگاه می کند و می گوید بسیار زیبا اواز می خوانی

خلاصه قسمت 35 کارادایی

تورگات و ماهور و فریده با هم سر قضیه پرونده های دادستان سلیمان بحث می کنند و فریده می گه ما دنبال شخصی به نام یاور هستیم که دادستان در پرونده هایش خیلی از او صحبت کرده شاید دادستان او را شناخته و این فرد او را کشته یاور اسم مستعار تورگات است. تورگات نگران می شود و فریده می گوید شاید اصلا نظیف کارا دادستان را نکشته باشد تورگات می گوید ما کلی شاهد داریم و نباید به قاتل نبودن نظیف فکر کنیم که ماهور عصبی می شود و بیرون می اید ماهور از اینکه تورگات این هم به فریده نزدیک است ناراحت است . فریده می گوید تو چرا انقدر زود امدی بیرون که ماهور می گوید فریده تو باید بفهمی که تورگات به تو به چشم برادرش نگاه نمی کند که فریده با شیطنت به او نگاه می کند و می گوید انقدر باعث ناراحتی ات شده که ماهور سریع خودش را جمع می کند و می گوید نه این طور نیست. نژدت می خواهد ترتیب دزدی ایتن را بدهد اما وقتی در رستوران با ایتن قرار می گذارد دلش نمی اید این کار را بکند نژدت گویی از ایتن حسابی خوشش امده است. نظیف راجع اعدام هم بندی اش به ماهور می گوید و می گوید یک روز این بلا سر من هم می اید راجع ایتن هم می پرسد و ماهور می گوید ما دو تا خیلی با هم فرق داریم و نمی توانیم با هم زندگی کنیم که نظیف هم می گوید من فقط خوشبختی تو را می خواهم. ماهور شب می رود جلوی در خانه ایتن تا از دلش در بیاورد و می گوید ما درسته که نمی تونیم ازدواج کنیم اما می توانیم مثل سابق دوستان خوبی باشیم

خلاصه قسمت 36کارادایی

فریده از مادرش راجع اولین بوسه اش می پرسد که مادرش می گوید اولین بار در یک قایق بود و فرداش بابات با یک انگشتر از من خواستگاری کرد فریده می پرسد اگر طرف به روی خودش نیاورد چی که مامانش می گوید حتما براش اهمیت نداشته و در مقابل طرف مقابل احساس مسئولیت نمی کند چون بوسه مانند مهری است که به قلب دو عاشق زده می شود. فریده از یک طرف دارد کتاب شعر می خواند و به یاد ماهور است و ماهور هم همش دارد شعر می خواند و به یاد فریده و عشقش است . ایتن هم فکر می کند که ماهور چون به خاطر رفتارش عذرخواهی کرده حتما می خواهد دوباره با او نامزد باشد و حسابی خوشحال است. بهار منشی دادستانی یک پاکت نون روغنی به فریده می دهد و فریده نانها را به اتاق ماهور می رود و ماهور می گوید که من خانه صبحانه خوردم و دیگه برای من نیاورید که فریده عصبی می گوید که بهار اورده بود. ماهور فریده را به چایی دعوت می کند. در مغازه ماهور نامه ای انداخته اند که اگر می خواهی پدرت نظیف زنده بماند شب بیا به این کارخانه قدیمی که شاگرد ماهور این نامه را به وکیل ماهور می دهد و او به دست ماهور می رساند و ماهور فریده را می کارد و می رود سراغ کارخانه. ماهور مثل سوپرمن ها همه را کتک می زند خیلی این صحنه مصنویی بود و وقتی بیرون می اید می بیند که ماشین فریده انجاست می ره داخل و دنبال فریده می گرده دست و پای فریده را بسته اند و داخل حفره ای انداخته اند ماهور به داخل می رود و دست و پای فریده را باز می کند و افراد خلافکار می ایند در سوله را از بالا می بندند و فریده و ماهور گیر می افتند ماهور دست فریده را باز می کند می گوید تو اینجا چی کار می کنی فریده می گوید تو برای من مهمی من هر کسی را نمی بوسم پس تو برام خاصی. ماهور با میله به سقفی که دریچه در ان قرار دارد می زند جالب اینکه روی دریچه یک بشکه قرار داده شده اما ماهور با ضربه بشکه را می اندازد و در را باز می کند که باز هم غیر واقعی و یک جورهایی مصنوعی در امده بود فریده خودش را می کشد بالا و پشتش ماهور بالا می اید بدن فریده به یک تکیه میله گیر کرده خون امده و ماهور فریده زخمی را به بیمارستان می برد. از ان طرف نشان می دهد که ان خلافکار یک چشم و یاسین با هم در ماشین هستند یاسین می گوید هر کاری می خواهی با ماهور بکن و یک بسته را تحویل مرد یک چشم می دهد.

خلاصه قسمت 37 کارادایی

نظیف در خواب می بیند که او را برای اعدام می برند و تورگات دارد حکم اعدام او را می خواند و نظیف همش می گوید که من بی گناه هستم و با ناراحتی از خواب بیدار می شود. ماهور فریده را به بیمارستان می برد و او سه تا بخیه می خورد . ماهور به فریده می گوید که چرا او را تعقیب کرده که فریده می گوید نگرانت شدم که باز خودت را در دردسر انداخته باشی. فریده می گوید نمی خواهی جریان را به من بگویی که ماهور طفره می رود. بابا و مامان فریده و تورگات به بیمارستان می ایند و تورگات به بابای فریده می گوید که این همان مردی است که می گویم مامور است و بابای فریده به او می گوید که از ان مرد دوری کن. ماهور پیش یاسین می رود و می گوید که تو می خواستی من را به چنگ ان مرد یک چشم بیاندازی و با یاسین گلاویز می شود یاسین به نزد ان مرد یک چشم می رود و می گوید که ماهور زنده است ان مرد هم به افرادش می گوید که ماهور باید کشته شود. ماهور به بیمارستان می رود فریده خواب است سر او را با عشق می بوسد فریده از خواب بیدار می شود و دوباره به ماهور اصرار می کند که بگوید جریان چیست ولی ماهور باز می گوید خصوصی بوده. فریده یاد رفتارهای مشکوک ماهور می افتد اینکه او را نزد خانواده اش نبرده بود و به خانه دوست پدرش برده بود و اینکه وقتی فریده از بابای ماهور می پرسید ماهور با بغض و ناراحتی جواب می داد. تورگات تصمیم دارد که به عنوان یک دوست به ماهور نزدیک شود. ایتن در روزنامه می بیند که یک وکیل زبردست یک اعدامی را نجات داده پیش وکیل می رود وکیل نگاه های بدی به ایتن می کند و می گوید من پرونده نظیف کارا را قبول می کنم اما دستمزدم زیاد است و نصف ان را اول می گیرم و ایتن می گوید باشه و بعداز ظهر با ماهور نامزدم می ایم

خلاصه قسمت 38 کارادایی

فریده با یکی از افراد دادستانی صحبت می کند و او می گوید که به نظرم ماهور چیزی را پنهان می کند فریده به در ان خانه ای می رود که با ماهور رفته و از زنی که قابله است و از انجا رد می شود می پرسد که ایا صالح ایپک و یا فردی که انجا زندگی می کند را می شناسد که قابله می گوید من سی سال است اینجا هستم و کسی به اسم صالح نمی شناسم. فریده وا می رود و می فهمد که صالح یک سری چیزها را دروغ گفته است. ایتن و خواهرش یک قهوه خانه دارند که با اجاره ان خرج زندگی شان را در می اورند درامد انجا کم است و کسی که به عنوان قهوه چی است می گوید که یک سری افراد اینجا می خواستند که قمار کنند که من نگذاشتم و میزان درامد اینجا بسیار کم است. ایتن به نزد نژدت می رود تا یک قهوه چی دیگر پیدا کند تا بگذارد انجا قمار شود تا درامدش بالا برود . نژدت کلی پول به اسم قرض به ایتن می دهد و ایتن هم قبول می کند. ماهور به دوست وکیلش اعتراف می کند که تنها شش روز به دادگاه پدرش مانده  و او با این همه دردسر اسیر چشمان فریده شده و عاشقش شده که دوستش می گوید که عشق وقت و موقعیت نمی شناسد. بوراک که هی دارد زنش یعنی خواهر ماهور را می پیچاند چون پولهایش را در قمار باخته و نمی خواهد این را بگوید ناگهان می بیند که نژدت کلی جنس در مغازه اش فرستاده و بوراک خوشحال می شود که ابرویش جلوی زنش نرفته

خلاصه قسمت 39 کارادایی

فریده که حسابی به ماهور شک کرده می ره به ادرسی که ماهور در پرونده اش داره و می فهمه که او انجا زندگی نمی کنه.. بابای فریده می ره با وزیر راجع صالح که فکر می کنه وکیله و مامور مخفی صحبت می کنه. وزیر هم می گه اگر ماموریتش در دادگستری است ماموریتی سری است و نمی شود او را برکنار کرد. فریده که حسابی گیج شده با تورگات صحبت می کنه و تورگات می گه صالح واقعی مرده و این شخصی که الان دارد با نام صالح کار می کند مامور مخفی است و فریده گیج تر می شود. همانطور که قبلا گفتم در پرونده های صالح شخصی به نام یاور بوده که در واقع همان تورگات است و دادستان سلیمان در پرونده هایش از او نام برده است. تورگات برای رفع شک فریده از خودش فردی را که کارمند دادگستری بوده به همراه همان مرد یک چشم که اسمش بدیرهان است دستگیر می کند. فریده می گوید اما دادستان گفته بود که مظنون هم یک دادستان است و تورگات می گه تحقیقات را ادامه می دهم. سوگل به نزد یاسین می رود و به او میگوید در این همه سال که پلیس بودی ندیدی که کسی بی گناه باشد پدر من هم بی گناه بود و تو خیلی به من بد کردی و می رود. یاسین سر راه ماهور با افرادش جمع می شود و او را به جرم جعل اسناد دستگیر می کند. یاسین به افرادش می گوید که از ماشین خارج شوند و در واقع با این کلک می خواسته با ماهور حرف بزند. ماهور با کله به سر یاسین می زند یاسین او را به زیرزمین می برد و دست و پایش را می بیند در واقع این کار را کرده تا بدیر هان دستگیر شود می اید دست و پایش را باز کند که ماهور می گوید پدرت را در می اورم بازم کنی او هم از لج دستش را باز نمی کند و می گه تو که بلدی خودت دستت را باز کن. نزدت از بوراک شوهر خواهر ماهور به خاطر بدهی است یک سری سند گرفته است که ثابت می کند او بدهکار است

خلاصه قسمت40 کارادایی

ماهور حسابی ترسیده که فریده همه چیز را فهمیده باشد صبح وقتی به عدلیه می رود می فهمد که فریده برگه کاراموزی اش را باطل کرده با ترس می رود پیش فریده و فریده می گوید من از دست تو عصبانی نیستم اما ناراحت هستم من می دانم که شما مامور مخفی هستی ولی از این ناراحت هستم که چرا چیزی به من نگفتی همش از دیشب دارم شک می کنم که ایا ان صالحی که من می شناختم اصلا وجود داشته یا نه. ماهور وا می رود و چیزی نمی گوید از ان طرف پرونده ازار مادرش می اید که باید برای پرونده از او بازجویی شود. فریده با مهربانی می گوید می دانم به خاطر شغلت نتوانستی چیزی بگویی اما من دلم می خواست ان صالحی که من می شناختم حقیقی باشد و الان باید دوباره به شناخت تو بپردازم. ماهور در اداره می بیند که یاسین بدیرهان همان مرد یک چشم را دستگیر کرده. ماهور یاسین را به اتاقی می کشد و می گوید فهمیدم تو ان شب من را دستگیر کردی تا بدیرهان دستگیر شود چرا به من کمک می کنی. که یاسین جوابی نمی دهد ماهور می خواهد در پرونده پدرش هم به او کمک کند که یاسین از زیرش در می رود . ایتن به ماهور گفته که یک وکیل گرفته و نصف پولش را داده. ماهور به دوست وکیلش می گوید که ایتن این کار را سرخود کرده تو برو حرف بزن و پول ایتن را پس بگیر. دوست ماهور پول را پس می گیرد و ماهور جا می خورد که ایتن این همه پول را از کجا اورده است.

خلاصه قسمت 41 کارادایی

ماهور می ره سراغ ایتن و می پرسه انی همه پول را از کجا جمع کردی که ایتن می گه پول جهیزیه ام بوده است. ایتن مجبور می شود که به ماهور به دروغ بگوید ک چون فردی که در قهوه خانه برایش کار می کرده پیر شده یک نفر دیگر را اورده اما ماهور به سراغ مرد قهوه چی می رود و او می گوید که ایتن او را بیرون کرده و فرد دیگری را اورده تا انجا به مرکز قمار تبدیل شود. ماهور عصبی می شود و می رود سر ایتن داد و بیداد می کند  وایتن می گوید که تو دنبال بهانه بودی و عاشق کس دیگری شدی. ماهور می خواهد به خانه فریده برود فریده حسابی به خودش رسیده و وقتی می رود در را باز کند به جای ماهور برادرش را می بیند و بعد ماهور می اید یک کم روی پرونده کار می کنند و بعد ماهور می رود برادر فریده به او می گوید که ماهور بدجوری عاشق توست و فریده ذوق مرگ می شود. بدیرهان همان مرد یک چشم به سلول رضا دالیان می رود و نژدت می ترسد که او بگوید که می خواستند ماهور را بکشند. داداش نژدت که عاشق سوگل است در دانشگاه می خواهد به سوگل نزدیک شود که یاسین می بیند و با او درگیر می شود سوگل می گوید تو هیچ کاره هستی و دخالت نکن. ایتن به عدلیه می رود و به فریده می گوید این فردی که تو داری براش دام پهن می کنی نامزد من هست و تو بکش کنار من ولش نمی کنم و اشک از چشمان فریده سرازیر می شود

خلاصه قسمت 42 کارادایی

!   به فریده خیلی برخورده که ماهور نامزد دارد . نژدت که ایتن را موقع دیدن لباس عروس پشت ویترین می بیند او را برای شب به بار دعوت می کند ایتن نمی پذیرد اما وقتی می رود خانه و می بیند که ماهور ساعت پدرش را که نشانه نامزدی بود پس فرستاده به نژدت زنگ می زند و پیشنهادش را می پذیرد. یاسین که سخت دلش پیش سوگل گیر کرده به دیدن ماهور می رود و می گوید می خواهم در ازادی پدرت کمکت کنم تا خواهرانت خوشحال شوند. اثر انگشتی که در اتاق دادستان پیدا شده بود مال دادستان نبوده اما مشکل اینجاست که چون دادستان دفن شده نمی شود اثر انگشت دوباره گرفت. ان زن منشی توی اولین اظهاراتش گفته بود که بعد از ورود نظیف کارا به اتاق دادستان پنج دقیقه رفته دستشویی اما در اظهارات دومش به این اشاره نکرده بود. من برگه اظهارات اولیه اش را دارم. یاسین پیش رییسش می رود تا ان برگه را بگیرد اما رییسش می گوید که ان برگه را پاره کرده است. یاسین در واقع مامور مخفی است و بین قاچاقچیان اسلحه نفوذ کرده و رییسش می گوید به خاطر نظیف نمی توانیم این پرونده را خراب کنیم. داداش فریده که مقاله جذابی از نظیف کارا نوشته عنوان مقاله اش و بیشتر مطالبش علیه نظیف کارا تغییر می کند و در روزنامه چاپ می شود. برادر فریده ناراحت پیش سردبیر می رود و او می گوید من برای تو و حفظ جانت این کار را کردم تا سرنوشتی مانند زنت نداشته باشی اخه زنش را کشته بودند. دالیان و نظیف در زندان با خواندن نامه بسیار ناراحت می شوند و رضا دالیان می گوید ترتیب این ادم را می دهم. بدیرهان همان مرد یک چشم هم هوای نظیف را در زندان دارد و به او می گوید که پسر جوان مردی داری و نگاهی به عکس برادر فریده که گوشه مقاله بود می اندازد. ماهور به در خانه فریده می رود تا مدارک جدیدی که یاسین قرار است بیاورد را رو کند. که فریده به مستخدم می گوید بگو من نیستم ماهور تا شب جلوی در می ماماند و در انتها فریده مجبور می شود جلوی در برود و می گوید من اشتباه کردم که به تو نزدیک شدم تو نامزد داشتی امروز پیش من بود و همه چیز را به من گفت من نمی خواهم میانه شما را به هم بزنم و می رود

خلاصه قسمت 43 کارادایی

ماهور بعد از اینکه می فهمد ایتن پیش فریده رفته و جریان نامزدی را گفته قاطی می ره در خونه ایتن اما ایتن خانه نیست و خواهرش به دروغ می گوید که ایتن رفته خونه دوستش که مریض است. ایتن با نژدت رفته بار و در انجا خواننده اعلام می کند که ما یک پدیده به نام ایتن داریم ایتن روی سن می رود و شروع به خواندن می کند و همه او را تشویق می کنند. فردا صبح ایتن ماهور را می بیند می گه چرا دنبالم می گشتی تو این هم سال من را ازار دادی بهتره یکم خانم قاضی هم عذاب بکشه که ماهور می گه من دیگه با تو کاری ندارم. ایتن به نزد مردی که گروه موسیقی دارد می رود و به او می گوید که می خواهد عضو گروهش باشد مرد قبول می کند و بعد به نژدت زنگ می زند و جریان را می گوید. ماهور مقاله روزنامه را که برادر فریده نوشته می خواند به نزد برادر فریده ملی می رود ملی می گوید که هر چی من مطلب نوشته بودم دقیقا برعکس کردند و چاپ کرده اند من قبلا مطلب را به تو نشان داده بودم. ماهور موضوع مقاله را به فریده می گوید و فریده به رییس روزنامه زنگ می زند و او می گوید برای جذاب کردن این کار را کرده است. یاسین به ماهور می گوید که برگه شهادت اولیه منشی از بین رفته ماهور می گوید که تو باید خودت شهادت بدهی که یاسین می گوید نمی توانم با ماهور دست به یقه می شوند و بعد یاسین توضیح می دهد که به دلیل ماموریت مخفی اش همه من را یک پلیس فاسد محسوب می کنند و من به این وسیله وارد باند شده ام تا این باند بزرگ قاچاق اسلحه و مواد را نابود کنم اگر در دادگاه شهادت دهم همه چیز بر باد می رود ماهور می گه حداقل به فریده بگو که یاسین می گوید نمی توانم. ماهور قضیه یاسین را به فریده می گوید و فریده می گوید پس به این دلیل که هر دو مامور مخفی بودید روزی که من یاسین را احضار کردم تو غیبت زد. فریده به نزد یاسین می رود و یاسین همه چیز را انکار می کند فریده با عصبانیت به ماهور می گوید که همه چیز را رد کرد ماهور می گوید بگذار من با او حرف بزنم که فریده عصبی می رود.

خلاصه قسمت 44 کارادایی

ماهور یاسین را راضی می کند که به فریده بگوید که منشی دفتر اظهاراتش را عوض کرده و فریده می گوید این موضوع بین ما سه نفر می ماند. یاسین دستور تحقیق راجع منشی را می دهد و می فهمد که او از پاریس برگشته و می خواهد جای او را پیدا کند. وکیلی که ایتن می خواست برای نظیف بگیرد یکی از دوستان فریده است او به دیدن فریده می رود و با هم به رستوران می روند ماهور حسودی اش شده و به همان رستوران می رود به فریده می گوید بیا بیرون کارت دارم چون ان وکیل دست فریده را گرفته بود و ماهور غیرتی شده بود. فریده بیرون می رود ماهور می گه این کارها را با من نکن من نمی توانم تو را با کسی دیگر بببینم و وقتی کسی دست تو را می گیرد من ناراحت می شود ولی فریده می گوید تو بهتر است که به فکر نامزدت باشی ماهور عصبی می گوید که ان جریان تمام شده است ولی فریده سریع می رود. اورهان برادر ماهور از سربازی برگشته و در ماشین مقاله ای که راجع قاتل بودن پدرش بود را در روزنامه می خواند و با مادرش دعوایش می شود که چرا زودتر به او نگفته. ملی برادر فریده برای عذر خواهی به در خانه ماهور می رود اورهان در را باز می کند و وقتی می فهمد که او ان خبرنگار بوده با او دعوایش می شود و ملی زخمی می شود و به بیمارستان می رود به فریده خبر می دهند و او به همراه ماهور به بیمارستان می رود اورهان می گوید که باید بروم و پدرم را ببینم. از ان طرف تورگات از مادر ماهور بازجویی می کند راجع ان شب که در زندان کتک خورده و می گوید ورود و خروج شما ثبت نشده و به نظر من شما برای نجات شوهرتان دروغ می گویید

 

خلاصه قسمت 45 کارادایی

فریده نگران می ره بالای سر داداش و او می گه که پسر کارا این کار را کرده فریده اول فکر می کنه ماهور بوده اما بعد از اینکه مشخصاتش را می ده و می گه سرباز بوده فریده می فهمه اورهان بوده و دستور دستگیریش را می دهد. اورهان به دیدن پدر می رود اما می زند زیر گریه و سریع می رود. اورهان دستگیر می شود ماهور به نزد یاسین می رود و یاسین می گوید چون چند روز از سربازی اش مانده باید دژبان بیاید و بازجویی کند و کاری از دست من برنمی اید. شما خانوادگی یک نارنجک محرک هستید. یاسین به رییسش می گوید که دیگر نمی خواهد مامور مخفی باشد می گوید من یک خانواده دارم و عاشق دختری هستم بعد از تمام شدن این ماموریت می خواهم به شغل سابقم برگردم. تورگات کاری می کند که بدیر هان ازاد شود و به او می گوید دو روز دیگر دادگاه نظیف کارا است و تو باید کاری بکنی بدیرهان چاقویی را زیر تشک نظیف قرار می دهد. داداش فریده از او می پرسد که چه اتفاقی بین تو و صالح پیش امده که فریده می گوید او نامزد دارد و نامزدش نزد من امد. ماهور هم با وکیل درد دل می کند که فریده دیگه به من نزدیک نمی شه و این حالم را بد می کند و می گوید که ایتن نزد او رفته و همه چیز راجع نامزدی شان را گفته. یاسین به ماهور می گوید که منشی از پاریس برگشته و دنبالش است تا پیدایش کند

خلاصه قسمت 46 کارادایی

فریده همچنان سرد و رسمی با ماهور برخورد می کند و این باعث ناراحتی ماهور می شود. فریده به ماهور می گوید که می خواهد به صورت غیر مستقیم راجع شهادت سرار همان منشی از تورگات بپرسد تورگات می گوید که او در وسط اظهار نامه اول غش کرد و ما مجبور شدیم که دوباره از او اظهار نامه بگیریم. فریده می گوید چرا احظار نامه اول ثبت نشده که تورگات می گوید معمولا وقتی دومی ثبت می شود به اولی اهمیت داده نمی شود و شاید به این خاطر گم شده است اما شما هم یک زن هستید فریده ممکن است تحت فشار یک حرف هایی بزنید که بعدا ان را یادتان نیاید یا بخواهید تکذیب کنید. تورگات می رود و به سرار زنگ می زند و می گوید به خاطر تو توی دردسر افتادم فعلا افتابی نشو. ماهور می گوید اگر فرض کنیم سرار انجا را برای چند دقیقه ترک کرده باشد ممکن است یک نفر دیگر امده باشد و قتل را انجام داده باشد اما فریده باز می گوید که ما هیچ مدرکی نداریم. چاقویی که بدیرهان زیر تشک نظیف گذاشته پیدا می شود و تورگات این خبر را به فریده می گوید و فریده می گوید بفرما او هم یک قاتل بالفطره است و همیشه چاقو دارد. یاسین دارد راجع اخرین پرونده اش به عنوان مامور مخفی با رییسش صحبت می کند و این پرونده درباره قاچاق اسلحه است. ماهور یاسین و رییسش را در نظر دارد تنها چاره ماهور پیدا کردن اظهارات اولیه سرار است به همین خاطر به خانه رییس یاسین می رود و پرونده ها را دارد بررسی می کند که چراغ روشن می شود و رییس یاسین با اسلحه وارد می شود. از ان طرف ایتن هر شب با گروه به تمرین خوانندگی می پردازد. بازار شایعه پشت ایتن و ماهور هم داغ است و همه برای به هم خوردن نامزدی از ایتن جواب می خواهند ایتن افسرده شده مادر ماهور به نزد او می اید و سعی می کند که او را ارام کند

خلاصه قسمت 47 کارادایی

رییس یاسین مچ ماهور را هنگام نگاه کردن به پرونده هایش می گیرد و ماهور می گوید که دنبال اظهارات اولیه سرار منشی قاضی سلیمان است. رییس یاسین به یاسین می گوید که این ماهور برای ما دردسر می شود و من حرف می زنم که زودتر کارت را تمام کنی چون با کارهای ماهور ممکن است تلاش چند ساله ما لو برود. یاسین عصبی نزد ماهور می رود و می گوید تو داری با کارهات به همه کارهای من گند می زنی.روز دادگاه نظیف است و ماهور به کسی اجازه نمی دهد که در جلسه دادگاه حضور داشته باشد خودش هم برای اینکه هویتش شناسایی نشود در گوشه ای فقط ورود پدرش را نظاره می کند. سوگل با دوستش به دیدن بابایش جلوی دادگاه می رود و برای غریبی پدر اشک می ریزد. نظبف کوچولو بدون اجازه مادرش به نزد یاسین می رود تا او بابا بزرگش را نجات دهد. تورگات یکی از دادستانهای قدیمی را اجضار می کند و می گوید که قاضی سلیمان قاضی پرونده نظیف کارا به جرم قتل برادر زنش بوده و سلیمان نظیف را به سی سال حبس محکوم کرده بود که نظیف عفو گرفت. فریده به فکر فرو می رود برای رای دادن به شور می رود و ماهور به نزد او می رود که در رای دادن عجله نکند فریده برای دادن رای به فکر فرو می رود

 

 

 

خلاصه قسمت 48 کارادایی

یاسین به همراه نظیف کوچولو به در خانه رییسش می رود می گوید من کامل عضو گروه خلافکارها می شوم از عشقم و خانواده ام می گذرم اما لطفا برگه اظهارات اولیه سرار را به من بده. یاسین برگه را می گیرد و به سرعت به دادگاه می رود برگه را به یکی از افراد دادگستری می دهد و او برگه را به دست وکیل نظیف می رساند. نظیف از قتل برادر زنش می گوید می گوید برادر زنم یک دختر داشت که می خواست او را به خاطر پول به عقد یک پیرمرد در بیاورد اما من مخالفت کردم یک روز زن سابقم به در خانه ما امد و گفت که برادرش دارد دخترش را می زند و من وارد دعوا شدم برادر زنم را هل دادم و سرش به دیوار خورد  ومرد من دیگه با سلیمان کاری نداشتم او قاضی پرونده ام بود و من را به ناحق محکوم کرد اما وقتی مردی به سن من می رسد دیگر امیدش فرزندان و نوه هایش است و ارامش می خواهد نه چیز دیگر. نظیف کوچولو به دادگاه می اید و بابابزرگش را بغل می گیرد و ماهور سریع می اید و او را بغل می کند و می برد به دست یاسین می سپارد و یاسین جلوی در دادگاه سوگل را می بیند و نظیف کوچولو را به دست سوگل می سپارد نظیف کوچولو می گوید که تو زندگی پدربزرگم را باز گرداندی من هم یک روز عشقت را به تو باز می گردانم. فریده به خاطر پرونده جدید دستور احظار سرار را می دهد تورگات عصبی می شود به سرار زنگ می زند که بیا خانه من و منتظر من بمان و به هیچ کس نگو کجا می روی. صالح با پدرش حرف می زند و به او دلداری می دهد فریده همچنان گیج شده است. ماهور می خواهد او را برساند اما فریده نمی گذارد ماهور می گوید نکند با ان وکیل قرار داری در واقع از روی حسادت می گوید فریده عصبی می شود و می گوید هرگز این حرف را نزن