خلاصه قسمت اول سریال مرحمت

داستان با نارین که نقش او را اوزگو نامال بازیگر سریال عمارت سراب بازی می کند شروع می شود او زیادی خورده و در مهمانی دوستش است نقش دوستش را هم بورشین زن مورات یلدیریم بازی می کند. خواهر بورشین به همراه دوست جدیدش وارد می شود و این دوستش باعث شوک نارین می شود. فیرات یعنی همان پسر دوست دوران بچه گی نارین است. نارین تعادلش را از دست می دهد و روی فیرات بالا می اورد . من که با این صحنه ترکیدم از خنده . داستان به عقب برمی گردد نارین یک خواهر و یک برادر دارد. وقتی از مدرسه به خانه می رود حسابی شوکه می شود مادربزرگش که مادر مادرش است مرده و برای مادرش ارث نگذاشته و پدرش عصبانی می شود و مادر نارین را به باد کتک می گیرد . همسایه نارین که زن و مرد خوبی هستند و یک پسر دارند به بچه ها کمک می کنند و مادرش را به بیمارستان می برند. داداش نارین که اسمش محمت است بازیکن خوب فوتبال است مرد همسایه به بابای نارین می گوید که از او برای بازی در بشیک تاش که یک تیم معروف فوتبال ترکیه است دعوت شده. شب نارین که درسش بسیار خوب است دارد در زیر پتو با یک لامپ درس می خواند محمت داد می زند که خاموشش کن و دعوا می شود پدرش می اید و نارین را کلی کتک می زند که پول برق زیاد می شود. نارین اکنون یک وکیل بسیار موفق است و گویا در دانشگاه بورشین به او کمک کرده و توانسته درسش را ادامه بدهد. ان شب که نارین نوشیده بود رفته بود پدرش را از دور ببیند پدرش حالا دو بچه کوچک دارد گویا دوباره ازدواج کرده نارین با گریه می گفت او مرا نشناخت و با طمع به بدنم نگاه می کرد و از زور گریه کبود شد.

 

خلاصه قسمت 2 سریال مرحمت

داستان به عقب می رود و پدر نارین او را مجبور می کند که مدرسه را ول کند و در یک ارایشگاه مشغول به کار شود. همان طور که می دانید مادر نارین وضعش بهتر بوده مادربزرگ نارین برای او تعدادی لباس می برد و می گوید نو است اما فامیل نارین به در مغازه می رود و می گوید مادربزرگ لباس کهنه های منو به تو داده. نارین ناراحت می شود و همه لباس هایش را می برد وسط خانه شان پرت می کند. پدر نارین بعد از چند روز که به خانه نرفته بود به خانه می رود در حالی که حسابی خورده نارین از پشت با پارچ اب توی سر پدرش می کوبد و او بی هوش می شود. پدر نارین منتظر مربی فوتبال است که خواهر نارین با سرعت می رود و پدرش را خبر می کند اما کسی که به دیدن پدر امده معلم مدرسه است که می خواهد نارین را به مدرسه برگرداند. پدر ناراحت می شود و مادر را به باد کتک می گیرد که این بار مربی واقعا می اید و انها را جدا می کند و می گوید محمت را به تیم می برد و پدر هم باید قول بدهد که نارین به مدرسه برود. دنیز همان دوست نارین یک دوست نقاش دارد که عاشقش است. فکر می کند او بهش خیانت کرده اما گویا این گونه نبوده است. در شرکت از نارین تقاضا می شود که از مردی که مفاسد اقتصادی دارد و از بانک وام کلان گرفته دفاع کند. نارین مرد را می بیند او این مرد را می شناسد نامش بهادر است اما خود را با یک نام دیگر معرفی می کند گویا او هم از هم محله ای های قدیم نارین است. ان مرد یک وام کلان از بانک گرفته تا خانه سازی کند و یک شریک روس دارد که شریک میانه راه او را رها کرده و او مانده و وام بانک. او دختر شریک روسش را به گروگان گرفته تا ان فرد پولش را بدهد . بهادر از بانکی وام گرفته که معاونش فیرات است. دنیز شب نارین را به رستوران دعوت می کند فیرات و خواهر دنیز هم هستند و دوست دنیز به نام جان هم امده. بهادر یک شیشه نوشیدنی به افتخار نارین سفارش داده و سر میز فیرات فکر می کند که بهادر دوست نارین است.

 

خلاصه قسمت 3 سریال مرحمت

نارین می ره پیش فیرات تا راجع موکلش باهاش صحبت کنه فیرات ناگهان می گه حال محمت چه طوره؟ نارین شوکه می شه فیرات می گه از همون اول که دیدمت شناختمت و سریع نارین را می بوسه نارین جدا می شه و ایرماک دوست فیرات می اید و فیرات عادی انگار اتفاقی نیافتاده می ره. نارین از لجش قهوه اش را می ریزه روی فرش. شب دنیز نارین را خونه شان دعوت کرده فیرات قراره با بابوی ایرماک صحبت کنه که جلوی در می بینه که باز دنیز و جان دعواشون شده و بعد ایرماک قاطی می کنه و می گه باز یک شب نتونستید خودتون را جلوی فیرات نگه دارید من می خوام باهاش ازدواج کنم که شما ابروریزی می کنید. نارین به دنیز قرص می ده و می خوابونش ایرماک رفته بیرون اتاق که باز فیرات به نارین نزدیک می شه ولی نارین دیگه خودش را جمع می کنه ایرماک می گه من خیلی دوستش دارم و نارین می گه اون با همه زنها این کار را می کنه. نارین می ره توی فکر اولین روزی که فیرات را دیده اون یک بچه پولدار بود که از مدرسه غیر انتقاعی اخراج شده بود و به ان مدرسه امده بود و نارین با اولین نگاه عاشقش شده بود وای عشوه های بچه گی نارین برای فیرات دیدنی بود. فیرات همبازی تیم فوتبال محمت هم بود شب خانه شان کسی نبود و مهمونی گرفته بود شب نارین یواشکی می ره خونه فیرات و از پشت پنجره می بینه و بعد می بینه که فیرات اومد از در بیرون و جلوی در نشسته. از طرفی پدر نارین هم بهش می گه باید همش صفر بگیری که از مدرسه اخراجت کنن به محمت هم می گه باید کار کنی . مربی محمت برای باباش یک کار جور کرده اما بابا نمی خواد بره سر کار و دوست داره بچه هاش خرجش را بدن

 

خلاصه قسمت 4 سریال مرحمت

ایرماک با دنیز درددل می کنه و می گه وقتی رفتم تو اتاق نارین و فیرات در حال درد و دل و گرم صحبت بودند دنیز می گه همین مونده از این وصله ها به نارین بزنی. اخبار نشون می ده که یک نفر فیرات را با تیر زده و دنیز و ایرماک سریع می رن . نارین هم خبر را می شنوه اما رییسش می گه نرو بیمارستان چون فکر می کنن از طرف سرمت یا همون بهادر امدی. نارین دوباره می ره توی خاطراتش و حالا سال 2000 را می بینه که پنج سال بزرگتر شده اند محمت هنوز فوتبال بازی می کند نارین باز هزار بدبختی و با کمک ناظم که براش کارنامه جعلی با نمرات پایین درست می کرد درسش را ادامه داده اما باباش نمی گذارد بره دانشگاه. مربی فوتبال محمت همش پشت نارین بوده و فیرات را نشان می دهد که به اتاق مربی می رود و نارین را که ناراحت است را تعقیب می کند. این قسمت ها را هم خود اوزگو نامال بازی می کند و نقش هنرپیشه بچه گی اش تمام شده. نارین به همراه دنیز به دیدن سرمت می رود و سرمت می گوید من در تیر خوردن فیرات نقشی نداشتم. نارین می گه من تو را شناختم تو بهادری اما او انکار می کند در گذشته نشان می دهد که بهادر یکی از لات های محل است و گویی از نارین خوشش می امده و وقتی نارین با فیرات داشتند صحبت می کردند انها را دید می زد

 

خلاصه قسمتهای 5 و 6 سریال مرحمت

داستان به عقب برمی گرده و نشون می ده که نارین و فیرات به هم علاقه داشتند یک جورهایی و این بهادر هم که عاشق نارین بوده همه جا اون ها را می پاییده و یک بار روی ماشین فیرات هم خط کشیده بود. محمت با یک دختر دوست بوده که داداش دختره می فهمه و به محمت تیر اندازی می کنه و اون پاش تیر می خوره و فعلا تا خوب شدن پاهاش نمی تونه فوتبال بازی کنه اون هم وقتی که می خواسته بره یک تیم بزرگ و معروف. داستان به زمان حال برمی گرده فیرات از بیمارستان مرخص می شه و به دیدن بهادر می ره بهادر نارین و دنیز را زندانی کرده بوده و در ازای همکاری فیرات با اونها نارین و دنیز را ازاد می کنه. دنیز شک می کنه که این همون فیراتی است که نارین از بچه گی دوستش داشته که نارین زیر بار نمی ره. فیرات می ره دم خونه نارین و باز از گذشته می گه و نارین را می بوسه که نارین می گه پس ایرماک چی می شه دنیز از خواهر به من نزدیک تره نمی تونم بهش خیانت کنم و فیرات می ره. اون می ره پیش ایرماک و با اون هم اشتی می کنه که نارین می فهمه و شوکه می شه که چه زود رفت سمت ایرماک. اون بچه روس هم می گه که مادرش ترکیه است و از اون زن های خراب بوده است و نارین و دنیز می خواهند که بهادر او را پیش مادربزرگش در روسیه بفرستد.

خلاصه قسمت 7 سریال مرحمت

نارین یاد گذشته می افته این که توی بیمارستان مونده بوده که مراقب محمت باشه و بعد سریع جیم می شه با فیرات می ره بیرون و با هم کلی خوش می گذرونن. فیرات اون را به باغشون دعوت می کنه و براش غذا درست می کنه و می خواد بهش نزدیک بشه که نارین به خودش می اید و ازش فاصله می گیره ..  شب بهادر می زنه همه شیشه های ماشین فیرات را می شکنه و وقتی می فهمه نارین باهاش رفته باغ اونجا یک اتش درس می کنه. ایرماک به همراه فیرات و دنیز در رستوران است که نارین هم می اید. بهادر دختر بچه روس را به خانه دنیز برده و دنیز هم بچه را با خود به رستوران اورده. نارین دستور همان غذایی را می دهد که ان شب فیرات برایش پخته بود که ایرماک می گه یک شب که دنیز زیاد خورده بود به من می گه که دوست پسر نارین در روستا براش این غذا را پخته بوده چقدر مسخره. نارین ناراحت می شه ایرماک می گه چرا ولش کردی نارین در چشم های فیرات نگاه می کنه و می گه با دختر دایی من هم دوست بوده ولی این دلیل جدایی ما نبود. در قسمت بعد یک جا تو خلاصه ها نشان می ده که نارین لباس هاش پاره شده و در جنگل در حال دویدنه گویا فیرات می خواسته بهش تعرض کنه حالا قسمت بعد مشخص می شه. نارین با دنیز قهر می کنه اما فرداش دنیز با گل می ره و با نارین اشتی می کنه فیرات هی به نارین زنگ می زنه  اما نارین جواب نمی ده به گوشی اش اس مس می ده که این بچه بازی ها چیه؟ که دنیز اون پیام را می خونه می گه جلوی من به فیرات زنگ بزن که نارین زنگ می زنه و می زنه روی ایفن و یک جوری حالی فیرات می کنه که دنیز اینجاست فیرات هم سریع قضیه را جمع می کنه. دنیز می گه بریم پیش جان سرزده می رن خونه اش که می بینن یک دختر اورده و داره ازش نقاشی می کشه دنیز قاطی می کنه و اون را ازخونه اش بیرون می کنه بهادر که همش نارین را تعقیب می کنه می بینه یک دختر با عجله اومد بیرون می خنده و می گه چه گیس و گیس کشی بوده اینجا. برادر نارین گویا پاش هیچ وقت خوب نمی شه و این باعث ناراحتی بابای نارین می شه و باز همه چیز را از چشم نارین می بینه. مامان نارین با همسایه شان درد دل می کنه می گه رجب شوهرم همیشه خوش قیافه بود و همه می گفتند که من زشت هستم و من را برای پول بابام گرفته . اما اون من را کتک می زد اما هیچ وقت من را ول نکرد که ممنونشم. یعنی قیافه این رجب توی حلقم کی گفته این خوش قیافه است.

خلاصه قسمت 8 سریال مرحمت

نارین یاد گذشته افتاد که فیرات براش موبایل خریده بود که باهاش همش در ارتباط باشه خواهرش از دیدن موبایل تعجب کرده بود. مامانش می ره ارایشگاه و موهاش را درست می کنه اما باباش اصلا نگاهش نمی کنه . بابای نارین توی جوانی هاش با زن همسایه نارین اینا دوست بوده که به خاطر پول مامان نارین را می گیره و هنوز هم گویی با هم در ارتباط هستند. بهادر با کلاه کاسکت می ره سراغ فیرات را اون را کتک می زنه فیرات  زنگ می زنه به نارین می گه تو خاطر خواهی چیزی نداری که نارین می گه فقط بهادر که فیرات بهادر را می گیره و کلی کتک می زنه باباش می رسه بهادر به بابای فیرات می گه که چشم فیرات دنبال نارین است که باباش می گه اشتباه می کنه فیرات می خواد بره خارج و به نارین به هم نمی ایند من خرج تحصیل نارین را می دم و به وقتش تو هر کسی را بخواهی می رویم برات می گیریم. در زمان حال بهادر به نارین و دنیز می گه که باید بچه را سه تایی بزرگ کنند تا اون را بفرستند پیش مامان بزرگش. فیرات می ره دیدن نارین نارین تلخی می کنه و می گه برو پیش ایرماک اما باز فیرات خودش را بهش نزدیک می کنه.

 

خلاصه قسمت 9 سریال مرحمت

داستان به گذشته باز می گردد مادر بهادر و بهادر را بابابای فیرات نشان می دهد مامان بهادر خیلی برای بابای فیرات عشوه می اید بچه ها اینجور که بوش می اید فیرات و بهادر با هم داداش هستند چون بابای فیرات خیلی با مامان بهادر نزدیکه به نظر که این طور می اید. فیرات می خواد بره شهر درس بخونه که به نارین زنگ می زنه و می گه هر وقت شد بهت زنگ می زنم که نارین ناراحت می شه و می گه موبایلت را پس می فرستم و جالب اینکه فیرات هنوز اون موبایل را نگه داره. شب قبل مدرسه باباش باز گیر می ده به نارین که نباید بری مدرسه شب خواهر نارین مچ باباش را با زن همسایه می گیره به نارین می گه نارین می گه تو به خواب خودش می ره جلو و برای باج اجازه مدرسه رفتن و خرج کتاب و دفترش را می گیره خیلی دختر زرنگی است. در زمان حال فیرات ایرماک را به پدرش به عنوان دوست استانبولش معرفی می کنه و ایرماک ناراحت می شه و بر می گیره. نارین و دنیز به ایرماک دلداری می دهند. نارین به جان که شب می اید خانه دنیز می گه چرا بهش پیشنهاد ازدواج نمی دی و جان به دنیز پیشنهاد می ده و دنیز قبول می کنه. ایرماک می زنه زیر گریه که جان می گه خواهر زن می خوای بیام تو را هم بگیرم. اینجاش خیلی با مزه بود. در زمان قبل مثلا چند ماه از به هم خوردن دوستی نارین و فیرات گذشته . مادربزرگ فیرات مرده و مامان بزرگ نارین و دختر دایی اش می رن خونه فیرات برای تسلیت. دختر دایی با کلی عشوه مخ فیرات را می زنه و با هم می رن توی باغ شب مامان بزرگ هر چی دنبال دختر دایی می گرده پیداش نمی کنه. فیرات شب دختر دایی را می رسونه و اون می گه به خانواده اش که در باغ گم شده بود و قرار می شه فردا فیرات بره دم مدرسه دنبالش. بهادر می بینه دختر دایی از ماشین فیرات پیاده شد و به نارین می گه فرداش تو مدرسه نارین یک کتک کاری حسابی با دختر دایی اش می کنه و بعد مدرسه می بینه که فیرات می ره دنبال دختر دایی اش و می زنه زیر گریه. در زمان حال هم فیرات می گه نارین بیا با هم برویم که نارین می گه من با تو هیچ جا نمی روم.

 

خلاصه قسمت 10 تا 12 مرحمت

در قدیم نشان می دهد که سما دختر دایی نارین از فیرات باردار شده از فیرات پول می گیرند با نصف پول بچه را سقط می کند با بقیه پول به استانبول می رود که فیرات را سرزنش کند که باز شل می شود و با هم به گردش می روند. فیرات به مغازهزن ارایشگر برای نارین موبایل می فرستد. زن ارایشگر به او هشدار می دهد که به سرنوشت سما دچار نشود. شادیه به پسر شیرینی فروشی که برایش کار می کند علاقه دارد. نارین با سوتی ای که از پدرش و زن همسایه گرفته به درس خواندن ادامه می دهد. در زمان حال دنیز به سرکار نارین می رود منشی می گوید با فیرات رفته نارین به خانه اش می رود مستخدم فیرات جاسوس ایرماک است به ایرماک گزارش امدن زن مو سیاهی را می دهد. ایرماک یک کاراگاه زن مامور نارین و فیرات می کند. بهادر به بابای فیرات که در کارهای خلافش شریک است می گه به پسرت بگو دست از سر نارین برداره. یکی از بچه پولدارای استانبول به نام هاتف به جرم رانندگی در مستی بازداشت شده نارین ازادش می کنه هاتف از نارین خوشش امده خبرنگارا ازشون عکس می اندازن با دیدن روزنامه قیافه فیرات و بهادر دیدنی بود. دنیز برای ایرماک تولد می گیره فیرات باز روی مخ نارین می خواد بره که نارین رو نمی ده. فیرات پرو می ره پیش ایرماک نارین پیش هاتف می ره. سوار ماشین هاتف می شه که فیرات با خشم با ماشینش می پیچه جلوی هاتف. نارین شادیه خواهرش را می بینه که گویا زن خیابانی شده

خلاصه قسمت 13 مرحمت

بهادر یک مشکل روانی داره و یف دکتر روانشناس. او با جنون یک نفر را کشته بود و دکتر با دیدن جسد غش کرده بود. دستیارش دوباره دکتر را به دیدنش می بره. نارین سراغ باباش رفته تا ردی از شادیه پیدا کنه باباش با همون زن همسایه است و چقدر با عشق بچه هاشو بغل می کنه نارین یاد کتکهای پدر می افته. بابای فیرات با عموی ایرماک قرارگذاشته فیرات هی به نارین اس می ده که تو هم بیا ایرماک عصبی می شه. کاراگاه زن از بابای نارین عکس می گیره. نارین کسی را فرستاده تا شادیه را پیدا کند

 

خلاصه قسمت 14 مرحمت

نارین یک لباس قرمز خوشگل می پوشه و می ره به هتلی که قراره راجع فیرات و ایرماک صحبت بشه. فیرات همش با چشم حواسش به نارین است و قرار می شه که برای هفته بعد خانواده ها بیشتر صحبت کنند و اماده شوند برای نامزدی. نارین می ره دستشویی پشتش هم فیرات می ره ونارین یاد خاطراتش با فیرات می افته وقتی که بعد مدرسه می ره سراغش و دختر دایی اش هم انها را با هم می بینه این دو با هم می رن سوارکاری و کلی با هم عشقولانه هستند فیرات می اید قسمت زنانه و می گه این چه کاری است که داری با ما می کنی اما نارین چیزی نمی گه و از دستشویی می ره بیرون از اون طرف ایرماک می اید و نارین را گریان می بینه که نارین می گه به خاطر حساسیت از چشمام اشک می اید. ایرماک در خانه به نارین می گه که من و فیرات خیلی وقت سرد شدیم نارین می گه چرا ولش نمی کنه که ایرماک می گه بدون اون نمی تونم زندگی کنم و به شدت وابسته اش شدم. کاراگاه زن از نامادری نارین حرف می کشه و به ایرماک می گه که این ها با هم از شهر فرار کردند و امده اند استانبول. بهادر هم می خواهد نارین را به خانه اش دعوت کند چون خیالش از فیرات که داره نامزد می کنه راحت شده. روانشناس بهش می گه یک گل با یک متن عاشقانه برای نارین بفرست و دعوتش کن تا صبح کلی کاغد پاره می کنه و در نهایت به دستیارش می گه ولش کن برو به زور هم شده بیارش. بهادر یاد روزی می افته که نارین توی جنگل با لباس ها پاره می دوید و بهادر را در ماشین می بیند بهادر هم نارین را و سعی می کند او را ارام کند و سوار ماشین کند. فردی که نارین برای تحقیق راجع خانواده اش فرستاده جرات نمی کند حقایقی را که فهمیده برای نارین بگوید و می گوید چیزی پیدا نکردم. نارین گریان است فیرات به در خانه اش می رود و می گه من که گفتم اینده مان را خراب نکن نارین می گه من برای تو گریه نمی کنم برای خانواده ام که خبری از انها ندارم گریه می کنم که فیرات می گه من از انها خبر دارم.

خلاصه قسمت 15 مرحمت

فیرات به نارین می گه که من می دونم سر خانواده ات چی امدی فردی که به نارین کمک کرده بود که درس بخوانه به زندان افتاده البته دلیش را نگفتند فیرات به ملاقات او رفته بود که او ماجرا خانواده نارین را می گوید که گویا راه بخاری بسته شده و مامان نارین و محمت خفه شده بودند. نارین اول سعی می کنه خودش را خونسرد نشان بدهد اما نمی تواند می گه مامانم و محمت هر بلایی سرم اوردند شادیه فقط باهام کاری نداشت که اون هم  روز اخر خودش را نشان داد و من از خانه فرار کردم. فیرات در را باز می کنه که بره که نارین در خیالش مادر و محمت و شادیه را می بیند که به درون خانه اش می ایند غش می کند و فیرات همان جا تا صبح بالای سر او می ماند. از طرفی زن کاراگاهی که ایرماک فرستاده می رود از نامادری نارین می پرسد. او می گوید که من و رجب از انجا فرار کردیم و همه به ما فحش نفرین می دادند به رجب خبر می دهند که زنش و محمت مرده ما برای خاک سپاری می رویم که دخترش را می بینیم منظورش شادیه است که در گوشه قبرستان ایستاده بود می لرزید و می گفت من همه خانواده ام را کشتم. و بعد فرار می کند. کاراگاه این ها را به ایرماک می گوید و ایرماک فکر می کند ان دختر نارین بوده و می گوید بگو پس خانواده اش را نارین کشته باید ازش مدرک پیدا کنیم. دنیز و جان به خانه بهادر می روند تا جان برای بهادر نقاشی کند اما چون نارین نیست به انها بی محلی می کند جان می رود ولی دنیز می ماند و بهادر را نصیحت می کند که دنیا فقط یک نارین را نداره دنبال کسی باش که دوستت داشته باشه با مزه اینجاست که دنیز توی فکرش می گه من این حرف ها را زدم تا دست از سر نارین برداره فکر نکنه یه موقع من عاشقش شدم دقیقا بهادر هم فکر می کنه که این رو ببین به عاشق دوستش نظر داره. فیرات به نارین می گه با هم می رویم شهرمان . اول نارین می خواست تنها بره اما فیرات می گه نمی گذارم کسی بفهمه ما با هم رفتیم برویم شهرتان ببینیم اوضاع از چه قراره.

خلاصه قسمت 16 مرحمت

وای بچه ها دیشبش خیلی باحال بود کسانی که از جم نگاه می کنن از دستش ندهند.

اول اینکه شادیه را در زمان حال نشان داد بگید دوست کیه دوست مامان اون بچه روسی است که سرمت از بچه اش نگه داری می کنه. شادیه سرمت را می بینه می گه بابا این که بهادر ماست این عاشق خواهرم بود بعد از نارین می گه که با یک دوست نقاشش توی یک مهمونی دیده بودش از دور می گه خواهرم وکیل شده اون قوی ترین ادمی است که می شناسم. فیرات و نارین دارن می رن شهرشون نسلیهان که علی نوچه بهادر هم تعقیبشون می کنه. هاتف به همراه ایرماک می ره دم خونه فیرات که می بینه نارین تو ماشین فیرات است اما سوتی نمی ده و نمی گذاره ببینتشون. دنیز به نارین زنگ می زنه و ایرماک به فیرات. اونها از ماشین پیاده بودند از بغلشون یک امبولانس می گذره دنیز می گه این صدای امبولانس چیه از اون طرف ایرماک می گه ا فیرات این صدای امبولانس چیه. دنیز می فهمه اینها با هم هستند قاطی می کنه به هاتف می گه که هاتف باز جمعش می کنه و می گه که من قراره اخر هفته با نارین باشم و ما با هم دوست شدیم و خلاصه شک دنیز را برطرف می کنه. به نارین زنگ می زنه و جریان را می گه تا نارین سوتی نداده فیرات هم حسابی حسودی اش شده می گه می خوای ماشین را نگه دارم با دوست پسرت راحت صحبت کنی. وای من عاشق منش این هاتف شدم خیلی باحاله دیشب کلی با خواهرم از دستش خندیدیم. در زمان گذشته نشون می ده همون پیرمرد خیاطه که چشمش شادیه را گرفته جلوی محمت را می گیره و می گه خواهرت را بیار من براشون لباس بدوزم. بعد یک مقدار پول به محمت می ده می گه برو وسایل لازم را براش بخر. من دستم به خیر می ره اره جون عمه ات . وای بچه ها شادیه را با اون پسر شیرینی فروشه می بینه می خواد با نگاهش شادیه را بخوره پیری. از طرفی علی داره با پرستار بچه بهادر صحبت می کنه که سرمت می فهمه و گوشی را از دستش می گیره و می فهمه نارین و فیرات با هم هستند بعد علی بهش زنگ می زنه و می گه رفتن نسلیهان. نارین می رسن به شهر می زنه زیر گریه ولی فیرات می گه اگر می خوای دیگه توی چشمات غم نباشه باید بری سر قبرشون و دلت را صاف کنی و باهاشون خداحافظی کنی

 

خلاصه قسمت 17 مرحمت

نارین می ره خونه شون و سر قبر برادر و مامانش خاطراتش باز یاد اوری می شه. همون مرد مهربون همسایه را می بینه که برای نارین کتاب و دفتر می خرید و بعد رجب با نامردی باز زنش فرار کرد. نشون می ده که یک روز رجب خونه زن همسایه بوده که پسر زن به دلیل تعطیلی مدرسه می ره خونه و مامانش را می بینه بچه حالش بد می شود و می ره زیر بارون رجب می گرده و بچه را پیدا می کنه کار بچه به بیمارستان می کشه بچه همش توی خواب می گه که به بابام می گم. مرد همسایه می گه نارین از پسرم خبر ندارم که نارین می گه من دیدمش پیش پدرم است و تو نگران نباش. از طرفی بهادر سوار هلی کوپتر شده که بیاد نسلیهان تا فیرات با نارین تنها نباشد. مرد خیاط را نشان می دهد که جلوی محمت را می گیرد که پولم را پس بده که محمت می گه بهت پس نمی دم و خرجش کردم و اگر بخوای به همه می گم که اون پول را برای چی به من داده بودی و دهان مرد بسته می شود

 

خلاصه قسمت 18 مرحمت

بچه ها این قسمت هم خیلی قشنگ بود

فیرات نارین را به خانه اش می برد و نارین می گوید من از اینجا خاطراتی دارم که تا اخر عمرم از ذهنم نمی برد و فیرات می گه تو هیچ وقت نگذاشتی برات توضیح بدهم. فیرات می ره بیرون یک سری وسایل بخره که نوچه بهادر می ره پیش نارین و می گه زود وسایلت را جمع کن بریم هتل که بهادر تو را اینجا ببینه فیرات را کشته. بهادر می ره در خونه فیرات و می فهمه نارین هتله می خواد برای نارین گل بگیره بره هتل می بینه گل فروشی بسته است می خواد با اسلحه بزنه شیشه گل فروشی را خرد کنه تا گل ببره برای نارین که نوچه اش نمی گذاره و می ره خونه گل فروش را پیدا می کنه و گل را می گیره . کارهای این بهادر خیلی بامزه است کلا قاطی است. نارین می گه که من با فیرات کاری ندارم و برای خانواده ام اینجا امده ام. بهادر می گه من می دونم شادیه کجاست و می رود. نارین یاد گذشته می افتد که شادیه با پسر شیرینی فروش قرار داشت و خودش با فیرات . نارین می ره با فیرات و کلی نوشیدنی می خوره و مست می اید خونه از طرفی محمت شادیه را با اون پسر تو کافه می بینه و شادیه را کشون کشون می اره خونه. بابا مامانش دارن شادیه را دعوا می کنند که نارین مست می اید خونه و ادای وکیل ها را در می اورد از طرفی شوهر همسایه می اید و می گوید که زنش و رجب با هم به او خیانت کرده اند. خلاصه خانواده جالبی دارند هر کس یک خراب کاری ای دارد. دعوا ها و زد و خردها با یک اهنگ زیبا پخش می شود . رجب و زن همسایه همان شب از شهر می روند. مامان نارین گرفته و ناراحت است و نارین که با ان حالت می گه نه اینکه خیلی خوشبخت بودند که حالا باید ناراحت باشیم ولی باز گریه اش می گیرد.

 

  خلاصه قسمت 19 مرحمت

این قسمتش از اون قسمت قشنگ ها بود 

نارین به دیدن زن دایی و سما دختر دایی اش می رود. سما طفلی دو تا بچه دارد و شوهرش بی کار است می گویند ما شنیده ایم که شادیه بدکاره شده است اما نمی دانیم درست است یا نه. موقع رفتن سما به نارین می گوید که من می خوام طلاق بگیرم می تونم بیام استانبول پیش تو. او می خواهد شماره موبایل نارین را داشته باشد. فیرات می اید دنبال نارین سما اول او را نمی شناسد و بعد نارین می گه تو چقدر گیجی این فیراته دیگه. سما خشکش می زند. فیرات می گه سر اون دختر زیبا چی امده. فردا صبح نارین به فیرات می گوید من شاید بتونم رفتار بچگی تو را ببخشم اما رفتاری که با ایرماک داشتی و این که من را به خواستگاری ات دعوت کردی نمی بخشم. از طرفی دنیز شک کرده که نارین با آتف باشد بچه اسم صحیح این پسره آتف است نه هاتف. بهتره بریم هتل مچ نارین و آتف را بگیریم. جان به آتف زنگ می زند که اینا می خوان بیان هتل. فیرات به نارین می گه به یک سوال من جواب بده کسی تو زندگی ات هست که موبایلش زنگ می زنه و دنیز می گه که می خوایم بریم فردا مچ نارین را بگیریم تو هم بیا. از ان طرف آتف زنگ می زند. نارین می گه اره اتف توی زندگی منه. خلاصه فیرات و نارین می رن سمت هتل آتف انجاست و از طرفی یکی از افراد هتل به خبرنگارها زنگ می زند تا از انها و اتف عکس بگیرد چون اتف خیلی معروف و پولدار است. اتف نارین را به اتاق می برد . فیرات یاد روزی می افتد که در بچگی نارین مچ او را با دوست دخترش گرفته بود و به او گفته بود که این پسره دوست پسر من است و بعد فیرات دیده بود که نارین دورغ می گوید فهمید این بار هم خالی بسته. دنیز می ره در اتاق نارین. خیلی بامزه است اینجا . اتف پاچه شلوارش را بالا می زند می ره حموم موهاش را خیس می کنه و یک حوله روی لباس هاش می پوشه . دنیز خجالت می کشه می ره پایین و می گه یک خبرهایی بود آتف حوله تنش بود و اینجا حال فیرات خان خراب می شود. وای بچه ها این نقش اتف خیلی بامزه است من که خیلی خوشم امده ازش

. .

 

خلاصه قسمت 20 مرحمت

نارین به همراه اتف می ره بیرون و با هم قدم می زنند و عکاسان از انها عکس می گیرند. گذشته را نشان می دهد که رجب بابای نارین به شهرشان می اید چون حال زن همسایه ایلهان بد است و می خواهد بچه اش را ببیند که شوهر زن همسایه نمی گذارد. مامان نارین رجب را می بیند و به دست و پایش اویزان می شود که برگردد و رجب او را پس می زند و می رود. شوهر ایلهان بچه را می برد تا ایلهان در بیمارستان او را ببیند. فیرات که از حرف زندن اتف و نارین ناراحت شده به استانبول برمی گردد و ایرماک هم با او می رود. فیرات می گه اگر بخوای باهات ازدواج می کنم اما تو می دونی که من مرد اهل ازدواجی نیستم بعد از ازدواج هم وضع ما این است تو روزی سی بار به من زنگ می زنی و کلی میس کال می گذاری چرا اینقدر خودت را اذیت می کنی ایرماک پیاده می شود بهش حمله عصبی دست می دهد و بی هوش می شود نگهبان ساختمان به دنیز زنگ می زند. فردا صبح نارین به شرکت می رود و رییسش می گوید که سرمت 15 سال است که تو را شب و روز تعقیب می کند و گویی سرمت قبلا به نارین تجاوز کرده توی حرفهای نارین همچین چیزی بود. دنیز می ره پیش نارین . نارین عکس خودش و اتف را در روزنامه نشان می دهد دنیز می گوید بابای فیرات قرار خواستگاری گذاشته پس سه تا مون عروس می شویم. نارین می گه دو تا عروس و یک جنازه اتف چون سرمت اون را می کشه. سرمت حسابی با دیدن عکس اتف و نارین قاطی کرده است.