• جودت عزیزه رو میبره تو اتاقش میگه همین جا بمون ببینم چی شده ، جودت میره اتاق واسیلی و نقشه های انفجار و میبینه واسیلی میگه مشخصه دخترت دست داشته انفجار کار اون بوده جودت میگه اینجور که من میبینم میخوان با این کار منو جلوی شما خراب کنند اینا مشخصه که برنامه ریزی شدس و نقشه س برای دخترم ، واسیلی میگه ثابت کن اگر نتونی ثابت کنی دخترت اعدام میشه جودت میره و یادش میفته که پاشا گفته بود انفجار و میندازه تقصیر یکی دیگه ، سواله براش که چرا دخترش ؟ واسیلی به لئون میگه بره بیمارستان تحقیق کنه کی حسن فراری داد جودت تو اتاقش که میره با عزیزه دعواش میشه میگه چطور مراقب نبودی ، این محمت کیه دخترت چرا با اینا میگرده اگر نتونم بفهمم اعدام میشه ! عزیزه میگه حسن یه راز بهم گفت ، گفت تو اونجوری که میبینیم نیستی یعنی تو خائن وطن نیستی واسه جاسوسی یونیفرم یونان پوشیدی که جودت تعجب میکنه ولی برای اینکه لو نره میگیره دعوا با عزیزه که اشتباه میکنه میگه من یونانیم و به وظایفم پایبندم و اگر دخترم مقصر باشه باید مجاراتش کنم ، عزیزه رو میبره پیش هیلال و همدیگرو میبینن محمتم استاورو بازجویی میکنه تیفیک خوشحال میشه حسن نمیر مرده کشتی افتالیا هم درست شد موتورش روشن شد ، جودت پیش پاشا میره و میگه برای نجات دخترم هرکاری میکنم زودتر اسلحه هارو پیدا میکنم لباس یونانیهارو درمیاورم دخترمو از واسیلی میگیرم و مطمئنم مرگ حسن کار شما بود تا من نفهمم حرفاشو پاشا که میبینه جودت مصمم و دستش رو شده یه نامه به جودت میده میگه که اگه وظیفتو ترک کنی خیانت کردی چون الان امید شهر انادولی به توعه و تو یکی از سران مجادله کننده هایی چه بمیری چه زنده باشی و شرایط جودت و دشوارتر میکنه لئون به مادر داستان هیلال و میگه میخواست بره که ییلدیز میره دنبالش به اونم میگه هیلال دستگیر شده ازش میخواد براش اطلاعات بیاره عزیزه هم میره به تیفیک میگه تا کمکش کنه تیفیک هم میگه به پاشاها میگه کمکش میکنه دوست ییلدیز میگه که هیلال با نوازنده های کافه خوبه اوناهم یه بار گرفتن ییلدیز میره سراغ اونا ...

    • جودت خونه ی افتالیا میره تو نبود افتالیا خونه رو میگرده عکس کشتی و ریستور و پیدا میکنه افتالیا میفمه که گردنبندی که تیفیک داده واسه یونانیهاست که میخواستن کشور و بگیرن به عثمانیا داده بودن ، وقتی برمیگرده جودت تهدیدش میکنه ولی چیزی نمیگه از کشتی و جودت میگه برو به کسی که ازش مراقبت میکنی بگو اومدم اگه پیداش کنم قیامت به پا میکنم ییلدیز تو کافه میفهمه نوازنده ها تو پخش اعلامیه دست دارن بهشون میگه که هیلاا و گرفتن و اعدامش میکنن علی کمال میفهمه و میرن بیمارستان اونجا لئون فهمید حسن مسموم شده مرده شک کرد به مصطفی سامی ییلدیز و موظف به تعقیب و گریز مصطفی کرد تا ببینه با کی رفت و امد داره واسیلی به دیدن هیلال میره طناب دار بهش میده و نحوه ی اعدام شدن و بهش توضیح میده تا هیلال بهش فکر کنه به جودت میگن یه قاچاقچی اسلحه وارد شهر شده اسمش ایوان ، جودت یه مامور مخفی برای افتالیا میذاره ، میره تو عتیقه فروشی به صاحبش میگه هرچی درباره ایوان پیدا کرد بهش میگه اونجا علی کمال که داشت جعبه اسلحه رو میبرد حرفاشو شنید ، تو خونه حصیبه به ورونیکا میگه یه کاری کنه سرتیپ هیلال و اعدام نکنه ولی واسیلی به حرف ورونیکا گوش نمیده علی کمال که اسلحه هارو میبره نمیتونه بفهمه توشون چیه ، ایوان یه کاغذ بهش میده تا به صاحب عتیقه فروشی بده تو راه باز میکنه نامه رو میخونه ، برای واسیلی گزارش میاد که کسی که انفجارو انجام داده اسمش اشرفه اینو به جودت میگه تا دنبال اشرف باشه جودت میگه پس متهم ها رو جرمشون و کم کنیم تا اشرف پیدا شه که واسیلی میگه نه فردا متهم ها باید اعدام شن

      • جودت میگه چطور میتونم بذارم این اتفاق بیافته ، واسیلی میگه بهت اعتماد ندارم یا باید اشرف و بیاری یا اسلحه ها وگرنه یونیفرم یونان رو در بیار ، علی کمال میاد خونه واسیلی تا جودت ببینه ، به جودت قرار بین تیفیک و ایوان رو میگه ، لئون برای هیلال کتاب میبره تا بخونه ، جودت به محل قرار گاه میبره و اونجا تیفیک پول میگیره و جای اسلحه هارو میگه که جودت تیراندازی میکنه میگه تحت محاصره اید خودتونو تسلیم کنید تیفیک صدای جودت و میشنوه میخواد فرار کنه که ایوان نمیذاره تیفیک تا میبینه حواس ایوان پرته فرار میکنه جودت میبینه یکی داره فرار میکنه شلیک میکنه چهره ی تیفیک و رو نمیبینه هالیت ایکبال میخواد به ازمیر میاد هیلالم تو زندان یادش میاد که عزیزه و علی کمال و ییلدیز چقدر از اعدامش ناراحت میشن واسه همین با همون طناب دار میخواد خودشو تو زندان دار بزنه و طناب و اویزون میکنه و از صندلی بالا میره و طناب و دور گردنش میندازه و صندلی ، هی تکون میخوره و ....