امیر اومد ونیهان بهش گفت تو منو تعقیب میکنی؟...کمال: من گفتم نیهان بیاد اینجا اگه لازم بود تو رو هم خبر میکردم. که قبل رو نشون داد که کمال به نیهان میگه من زودتر میرم چون ممکنه امیر تعقیبمون کنه 
نیهان به امیر گفت من گفتم که هرکی راجع به اوزان چیزی بدونه میرم پیشش.
بعدم کمال به امیر در مورده جمهور صحبت کردن و کمال گفت برای چی به حسابش اون همه پول ریختی؟ امیر: قرار بود تو فرار اوزان کمکمون کنه.... امیر و نیهان میرن و تو ماشین 
نیهان: گفته بودم هر کی درباره ی اوزان بخواد کمکم کنه قبول میکنم کمکش رو. تو چرا انقدر میترسی؟ 
ویلدان به نیهان زنگ میزنه و میگه دنیز تب کرده. دارم میبرمش بیمارستان....
نیهان :اصلا اون بیمارستان نبرش ولیلدانم‌میگه دیگه نزدیک بیمارستانم .. نیهان به امیرمیگه نکنه باز برای این که به من درس بدی کاری کردی دنیز تب کنه؟ امیر :من به دنیز اصلا ضرر نمیریونم ... زهیر زنگ زد ب به کمال کفت که
اینا اومدن همون بیمارستان دکتر گفت 
دنیز به خاطر دندون درآوردن تب کرده بود امیر خیلی خودشو نگران نشون داد و نیهان اصلا خوشش نیومد. کمال اومد بیمارستان دید امیر دست نیهان رو گرفته و از دور نگاهشون کرد 
امیر: میخوای دنیز رو دوست داشته باشم یا ازش متنفر باشم از کدومش بیشتر میترسی؟ 
نیهان: متنفر نباش.. کمال رفت پیش پرستار و پرسید و گفت گروه خونی دنیز رو بهم بگین اونام گفتن ما نمیتونیم همچین کاری بکنیم.
هاکان رفت هتل سراغ زینب 
زینب: تو کمکت رو کردی. من باید یه کم خودمو پیدا کنم شاید بعد بهت بگم چجوری کمکم کنی 
کمال به زهیر گفت هرجوری هست باید راجع به این دکتره اطلاعات کسب کنیم و تو مطمئنی دکتر نیست؟ زهیرم گفت مطمئنم اون صاحب بیمارستانه.....بانو به امیر خبر داد که زینب رو بیرون کردن و همه موصوع اون و زینب رو فهمیدن ...نیهلم با ویلدان رفتن خونه لیلا 
کمال زنگ زد به نیهان و از حالشون پرسید.
گفت دنیز چطوره؟ نیهانم گفت مشکلی نداره دندون در میاره. و خونه لیلا هستیم 
آسو رفت خونه امیر دیدن‌ مژگان و بالاسرش گفت میدونم بیدار میشی 
کمال و زهیر با کمک دوست صالح که هکر بود اطلاعات بیمارستان رو هک کردن گروه خونی دنیز رو پیدا کردن دید همونیه که دکتر گفته بود .مامورها اومدن محل کار آیهان و سند ماشینها و مدارک رو خواستن و ایهان هم‌گفت میدونم از طرف کی هستی اینهمه ماشین دونه دونه چکشون کن...امیر هر چی به زینب زنگ زد خاموش بود و با هاکان قرار گذاشتو اونم ادرس هتلی که زینب توش بود رو به هاکان داد و امیر رفت سراغه زینب .. 

امیر رفت تو اتاق زینب و زینب خواب بود کیفش رو دید که پول نداره و زینب بیدار شد و گفت امیر بیا بریم پشیمون نمیشید ..ایهان کلی جریمه شد و عصبانی شد ..نیهان تو خونه لیلا با دنیز بازی میکردو گفت بابا گفتنت رو یه کم عقب بنداز ..کمال اومد خونه لیلا و نیهان پرسید با آسو چطورید هنوز پیش هم هستید؟..گمال:برای اینکه حواسم‌بهش باشه باید پیش هم باشیم ..نیهان:نخیر خیلی هم لازم نیست ..کمال:چرا حسودی میکنی نیهان؟..نیهان:حسودی نمیکنم ..کمال:الکی حرف نزن داری حسودی میکنی قایمش نکن ..امیر تهدیدش کرده منم گفتم مواظبت هستم ...نیهان:اون شیطانه ازش همه کار بر میاد وقتی شب خوابیدی میاد پیشت و پیشت میخوابه گردنت و میبوسه ..کمال: نه بابا نیهان ..نیهان :چرا هست اصلا مثلا هیچکاری هم‌نکنه وقتی خوابیدی میاد میشینه ساعتها کنارت و نگات میکنه دراز زالو ..کمال؛چشماشو نمیتونم ببندم‌نیهان ..نیهان :خوب منظورم اینه که ریاد بهت نزدیک‌نشه ..شیطان نمیخوابه کاراشو میکنه ..کمال :منم قلبم سالها همینطوری سوخته هنوزم میسوزه تو میدونی من چه حسی دارم ....کمال دست نیهان رو دید که کبود شده و گفت یه روزی بخاطره اینکاراش میکشمش ... کمال میگه من‌میرم داروی دنیز رو میگیرم کارت شناسایی دنیز رو خواست و نیهان گفت برو داروخانه آشنا پیش روکن خانم و بگیر کارت شناسایی نمیخواد ..کمال زنگ‌میزنه بخ زهیر میگه شاید مدارک دنیز رو تغییر داده باشن. گروه خونیش رو تو پرونده عوض کرده باشن. امیرم زینب رو‌میاره تو یه خونه و کلیدش رو بهش میده و میگه هتل خوب نیست ..زینب :دلم میخواست این خونه ماله جفتمون بود ..امیر میخواد بهش پول بده زینب نمیگیره میگه :من هربار با تو تنهام ببین قلبم چطور میزنه ..امیر:تو خیابون نمیذارم بمونی و باز ابراز عشق میکنه و امیر میگه میترسم یه روز از عشق من دیوونه بشی..زنب۶ من‌از دیوونگی گذشتم من معشوقت شدم و رختخوابی شدم که هر موقع دلت بخواد میای طرفش من دیگه جسارت دارم من فقط عاشقت شدم از همه چی گذستم خانوادم .شرفم و غرورم‌ لعنت به این عشق من صدقه و لطف نمیخوام با امیر خداحافظی میکنه و میره..کمال تو داروخانه از خانمه پرس و جو میکنه میفهمه دنیز بیماری که مربوط به خونش باشه نداشته که قبلا اون‌دکتره گفته بوده (همون رئیس بیمارستان که امیر بهش پول داده بوده)امیر از طریق شفق میفهمه نیهان رفته خونه لیلا و میره اونطرف ادا هم به نیهان خبر میده و اونم به کمال میگه زود برو امیر داره میاد اما امیر ماشین کمال رو میبینه میره میگه بریم و دنیز با من‌میاد 

امیر از طوفان میخواد یه مصاحبه با کمال درست کنن و به کلماتی که بکار میبره نیاز دارم‌.. کمال اومد پیش لیلا گفت من شک دارم به دنیز. ازت کمک میخوام باید بری برام شناسنامه ی دنیزو بیاری. تارک میره پیش زینب گفت تو برام همیشه فرق داشتی و خیلی دوست داشتم ما‌چجوری دوباره یه خانواده میشیم‌؟زینب: بسه داداش بسه. من آدم بده ام. من بدم.منو تنها بذارید ...
تارک: گفتی بهم تهمت زده تا ساکتت کنه منم باورت کردم چی شده؟روز مرگ اوران رو نشون میده که تارک میگه امیر رو بردن‌اناق عمل و اوزان مرده ..زینبم مگه اونکه نمرده بود تو بهم گفتی برو از اتاق بیرون الان من قاتل شدم؟ تارک:چرا بالش رو روی صورتش فشار میدادی؟زینب چون داد میزد و بهم تهمت میزد من خواستم بیهوشش کنم ... تارکمیگه پس چون واقعیتا رو داد زده خفش کردی تهمت نبوده ..زینب:من‌نمیخواستم بکشمش ...تارک میگه من‌مثل کوه پشتت بودم اما الان نمیتونم با خودم و دروغای تو کنار بیام میرا ..کمال میره تو اتاق پیس فهیمه و فهیمه میگه :همه‌چی میگذره بدی خوبی فراموش میکنیم‌ من فکر میکردم‌میدونم عاشق شدن‌چجوریه اما نمیدونستم گویا به عشق دختر و پسرم چشمام کور بود اون دختر رو دوست داری اما مجبور شدی با دختری که دروغ گفت و همه رو فریب داد ازدواج کنی گناه ما تو این خیلی بزرگه اصرار کردیم اول خدا ببخشه بعد تو و بعد اون دختر 
امیر برنامه‌رفتن به امریکا رو میچینه و‌میاد به نیهان میگه دوروز دیگه میرید لوس انجلس . نیهان:من‌نمیام ..امیر:میریم کمال و که از شرکت انداختم بیرون منم میام‌پیشتون من هیچ جا نمیام ویلدان میگه این تصمیم رو تنها نمیتونی بگیری ..امیر:وقتی بخوام با شما حرف بزنم نگاهتون میکنم ..نبهانم بلیطا رو پاره کرد گفت:نگاهمون به اندازه کافی قوی بود؟ و بعد بهش میگه تا مرگ اوزان مشخص نشه جایی نمیام .
تارک میاد دم خونه امیر و گفت دیگه برات کار نمیکنم امیرم‌مبگه فت اسلحه ای که باهاش کارن رو کشتی کجاست؟ تهدیدش کرد. که مجبوری برام کار کنی وگرنه لو میدم.
کمال میره حساب یک هفته هتل زینب رو پرداخت میکنه و زینب میبینتش ازش تشکر میکنه.وکیل به لیلا میگه ایهان مدتها از گاوصندوق بابات دزدی میکرده اما انکار میکنه و محکوم به شش سال زندان میشه و وکیلی که از ایهان تو دادگاه دفاع میکرده وکیل مهمترین رقیب بابات بوده ...کمال مصاحبه رو انجام میده امیر آسو رو میفرسته خونه کمال. آسو به کمال: یه مدت برای اینکه امیر بهم آسیب نرسونه اینجا میمونم. من بالا میخوابم ...نیهان صحبتهای امیر و با دنیز میشنوه و ویلدان میگه به کمال بگو 
کمال که میره حموم 

آسو خط کمال رو دایورت میکنه برای امیر .نیهان به کمال زنگ میزنه و با استفاد از صدای کمال با نیهان برای فردا کناره ساحل قرار میذاره ..ایهان میره سراغ گالیپ و‌میگه من تو رندگیم کسیو نکشتم اما مجبورم نکن اینکارو بکنم منو اگه اذیت کنی اذیتت میکنم و جریمه رو هم میده میگه باید پرداخت کنی...صبح امیر دنیز رو برمیداره و به اسو زنگ میزنه و اسو میگه اینبار رابطه کمال و دنیز رو نابود کن امیرم‌میگه به داداشت اعتماد کن ..نیهان‌میبینه دنیز نیست به امیر زنگ‌میزنه اونم‌میگه تو هم بیا صبحانه با هم بخوریم ..لیلا با نقشه کمال میره خونه امیر و کلی میگرده چیزی پیدا نمیکنه و میره تو اتاق امیر و افسانه میبینتش و از کارت دنیز که قبلا امیر داده بود طوفان تقلبیش رو درست کنه عکس میندازه برای کمال میفرسته ..زینب میره خونه خودشون وسایلش رو براداره یاده اون روزی میوفته که فهیمه داشته عکس نگاه میکنه و میگرده عکس رو‌پیدا میکنه به کمال زنگ‌میزنه میگه باید همدیگه رو ببینیم‌ و کمالم میگه خونه لیلا هستم ..نیهان‌میرسه جایی که با کمال قرار داشته و امیر و میبینه ..زینب عکس دنیز رو میده به کمال میگه مامان مخفیانه به این عکس نگاه میکرد اینو زیره تخت مامان‌پیدا کردم ...تو هم به همون‌چیزی فکر میکنی که من فکر میکنم؟ممکنه همچین‌چیزی ...نیهان‌میرسه پیش امیر و فیلمش رو قبلا گذاشتم صحبتهاشونو و امیر میگه تو‌منو به این‌نقطه رسوندی و به کمال میخواستی همه چیرو بگی... و‌نیهان میگه باشه باشه میخواستم بگم‌اما نکن‌اینکارو ...امیر کالسکه که توش عروسک بوده میندازه پایین نیهان جیغ میزنه دنییز و میخواسته خودشو پرت کنه دنباله دنییز امیر میگیرتش و‌میگه دنیز نمرده تو کالسکه نبود منو نگاه کن میخوای من اینکارو بکنم؟ نیهان:کجاست ؟امیر:تو ماشین طوفانه ...طوفان دنیز رو میاره و امیر میگه من دنیز و دوست دارم اونو به هیچکس نمیدم اگه به کمال بخوای بگی من و تو دنیز از این‌پرتگاه با هم میوفتیم پایین ...لیلا میاد خونه کمال میگه دنیز دختره منه ..لیلا:یه عکس چیزی رو ثابت نمیکنه .کمال:ثابت میکنم لازم باشه هزار تا تست دی ان‌ای میگیرم ..لیلا اینو تو قلبم احساس میکنم من باباشم دنیز دختره منه ثابتش میکنم .....پایان