• شعله میره بالا زینب که دستپاچه شده میگه شعله خانم بریم پایین حرف بزنیم. شعله می بینه در کمد تکون خورد( ملک تو کمد قایم میشه) میشینه کنار کمد و میگه اینجایی دخترم؟من اومدم.به خاطر تو اومدم. بیا مامانت اومده اما ملک بیرون نمیاد. توی این مدت زمان زندگی شعله رو نشون میده.

    بهار سال ۲۰۰۹ 
    باندیرما

    شعله ملک و که نوزاده بغل کرده شوهرشم داره تابلو میرنه به دیوار اخبار از زنی میگه که بچه ی سه ساله ش و کشته شعله میگه خاموشش کن اعصابم خرد میشه شوهرش میگه آدم نرمال اینکار و میکنه؟
    شعله: نرمال نیستن که اینا. آدم نیستن اصلا(رو به ملک) مگه نه دخترم ؟ من خیلی خوب ازت نگهداری می کنم. هیچ وقت دستت و ول نمی کنم.تا آخر عمرم
    شوهرشم کنارش میشینه و میگه من ازتون خوب مراقبت می کنم. بیشتر کار می کنم. هیچ کم و کسری براتون نمیذارم
    -اما خیلی خسته میشی
    -ما به جز هم کسی رو نداریم
    -شنیدی دخترم؟ بابامون کار می کنه پول میاره خونه منم واسه تو غذاهای خوشمزه درست می کنم. با هم شیر می خوریم بستنی می نوشیم.
    -بستنی نوشیدنی نیست که( به شوخی)
    -وقتی آب میشه نوشیدنی میشه .هم من اونجوری دوست دارم.
    بعد نشون میده شعله ملک و برده بیرون بهش زنگ میزنن و خبر مرگ شوهرش و میدن. 
    زمستان ۲۰۱۱
    شعله داره تو خیابون میره که سری هم به زهرا میزنه. براش کادو خریده زهرا تشکر می کنه بعد دستای باندپیچی شده ی شعله رو می بینه میگه چی شده؟
    -هیچی تو کارخونه یه اتفاق کوچیک افتاد
    -صدبار گفتم این کار مناسب زنا نیست
    -چیکار کنم آبجی زهرا کار دیگه ای مگه هست؟ ملک بیدار شده؟
    -خیلی وقته
    شعله میره تو و ملک و بغل می کنه.با هم میرن خونه بهش غذا میده براش قصه تعریف می کنه و کارای خونه رو می کنه.

    زمان حال
    شعله هنوز منتظره و به ملک اصرار می کنه بیاد بیرون

    زمستان ۲۰۱۳
    دوستای شعله بهش میگن شب بیا کنسرته کلی خوانده ی معروف میان شعله هم میگه نمی تونم ملک و کجا بذارم .به شما خوش بگذره.
    شب بهش غدا میده که هی ملک میگه نمی خوام و قاشق و پرت می کنه شعله هم سرش داد میزنه بعد پشیمون میشه بغلش می کنه میگه ببخشید هر غذایی بخوای برات درست می کنم.
    بچه های زهرا میان میبرنش شهرشون. اونم با شعله و ملک خداحافظی می کنه میگه یعنی کسی رو پیدا می کنی ملکم و نگه داره؟ شعله هم میگه نگران نباش حقت و حلال کن خیلی برامون زحمت کشیدی همدیگه رو بغل می کنن و زهرا میره.

    کلی کار ریخته سر شعله واسه ملک نون تخم مرغی درست می کنه. بهش میده میکه هی صدام نکن میخوام ظرفا رو بشورم.ولی تا میره تو آشپزخونه دوباره ملک صداش می کنه.

    • شعله بعد از اینکه از سرکار برمی گرده میره ملک و از خونه ی همسایه میاره.پول میده به زنه و میگه خدا ازت راضی باشه زنه میگه یکی دیگه رو براش پیدا کن دیگه نمی تونم نگهش دارم این جمعه آخرین روزه عروسی داریم.
      شعله و ملک رفتن مهمونی ملک میزنه یه لیوان و میریزه همسایه ها تیکه میندازن که چه بچه ی شریه . صاحبخونه میگه اشکال نداره ی بچه بدون بابا داره بزرگ میشه البته تو هم یه کم بد بارش آوردی .
      -نه بهش می گم نکن -با نکن گفتن که حالیشون نمیشه بچه های من از این کارا بکنن یه دونه میزنم به پیشونیشون حالشون جا بیاد .

      شب شعله به ملک میگه چرا اسباب بازیهات و جمع نکردی مگه نگفتم جمع کن؟
      -به من چه خودت جمع کن 
      شعله عصبانی میشه میشینه روبروی ملک و با انگشت یدونه میزنه به پیشونیش بعد پشیمون میشه بغلش می کنه .

      بهار ۲۰۱۴
      شعله ملک و از یه همسایه ی دیگه شون میگیره و بهش پول میده.
      ملک مشق می نویسه میگه مامان شنا کردن قشنگه؟
      -خیلی، تو وقتی تازه به دنیا اومده بودی با بابات میرفتیم دریا. من دیگه نتونستم ببرمت اما شاید تابستون رفتیم
      -هورا
      -الان نمی تونیم بریم دریا ولی اگه بخوایم می تونیم دریا رو بیایم اینجا
      -چطوی؟
      شعله یه گوش ماهی بزرگ که از دریا آوردن و میگیره دم گوش ملک و میگه ببین صدای دریا رو میده .
      ملکم کلی ذوق میکنه میگه وای مامان انگار رفتیم دریا.

      زمان حال
      شعله هنوز اصرار میکنه که ملک بیا بیرون .تو رو خدا 
      زینب: یکم ناراحته 
      شعله داد میزنه: تو کی هستی که دخالت می کنی؟ از کجا ما رو میشناسی که دخالت می کنی؟ این چیزه( از رو میز ظرف سوتلاچ و برمیداره پرت می کنه) فکر کردی ملک این و میخوره؟ نه اون نون تخم مرغی دوست داره .مگه نه ملک؟ من الان براش نون تخم مرغی درست می کنم.
      میره تو آشپزخونه که ملک از کمد میاد بیرون.شعله گریه ش میگیره و ملک و بغل می کنه. 
      زهرا به علی عکسای ملک و نشون میده میگه همیشه برام عوی میفرسته
      علی: تا حالا شعله خانم ازتون کمک خواسته؟
      -کی ؟ شعله؟ اصلا شعله خودش رو پای خودش وایساده از هیچ کسم کمک‌ قبول نمی کنه.

      زمان گذشته
      ملک شام میخوره و از خاطرات مدرسه ش تعریف می کنه شعله با موبایل ور میره و داد میزنه انقدر حرف زن کار دارم .اذیتم کنی میذارم میرم.
      -خب برو 
      شعله یه دونه محکم به پیشونی ملک میزنه. ملکم میره یه گوشه ناراحت میشینه شعله زنگ میزنه به دوستاش میگه نمیام ملک و نمی تونم جایی بذارم. بعد یکم فکر می کنه دوباره زنگ‌ میزنه میگه میام ولی یکم دیر.

    L
    • شعله داره آرایش می کنه و حاضر میشه ملک میگه مامان تو خیلی خوشگلی هم چشمات هم موهات خیلی...
      شعله هم میگه واقعا؟ ...باشه بخواب ملک میاد پیشش و میگه دلم درد می کنه شعله هم به دوستاش پیام میده که نمی تونم بیام.
      ظرفا رو داره جمع می کنه ملک دستش و میگیره میگه ناراحت نشو مامان شعله هم با عصبانیت پرتش می کنه رو زمین بعد ناراحت میشه و میگه درد گرفت؟
      -نه
      بغلش می کنه و عذرخواهی می کنه.بعدم میخوابونتش و میره بار.اونجا با چنگیز آشنا میشه.

      زمان حال
      شعله دفتر ملک و نشون میده و میگه ببین دفترت و آوردم. 
      ببین نوشته: باریدن بارون تو تابستون، صدای خش خش راه رفتن روی برف: مادر توی تبلیغ شامپو، بستنی آب شده 
      به صفحه ی معلم زینب که میرسه نمی خونتش و دفتر و میبنده. 
      اینا چیزاییه که تو دوست داری چیزایی که من دوست دارم. چون من مادرتم .دوتامون یه سری چیزا رو دوست داریم.
      ملک: مامان میری؟

      زهرا یه عکس نشون علی میده میگه اینم وقتی با ملک رفتن دریا فرستاده برام
      علی: اما تو این عکس نه ملک هست نه شعله 
      بعد نوشته ی پشت عکس و میخونه: آبجی زهرا جون من ملک رفتیم تعطیلات. تابستان ۲۰۱۵
      (قول داده بود ملک و ببره اما خودش و چنگیز فقط رفتن😔) تابستان ۲۰۱۵ 
      شعله روزنامه رو میخونه میگه: یک هفته تعطیلات مجانی 
      چنگیز میگه تو چی فکر کردی راجب داداش چنگیزت؟ دوستم زنگ زد گفت شما نیاید نمیشه. شعله میگه پول ملک و من میدم چنگیز میگه مگه اونم میاد؟ ملک و شعله ناراحت میشن ولی چیزی نمیگن.
      شعله واسه ملک یه خرگوش خریده میگه ما که میریم مسافرت تو از این خرگوش نگهداری کن .ملکم میگه باشه.
      بعد نشون میده شعله و چنگیز رفتن بدروم تو هتلن ملک و شعله حرف میزنن
      ملک: خوبی مامان؟
      -خوبم تو چطوری؟
      -منم خوبم، سیکیزم خوبه
      -سیکیز کیه؟
      -اسم خرگوشمه.قشنگه؟
      -آهان آره
      -مامان.دریا قشنگه؟ -خیلی ...مثل شیشه ست وقتی شنا می کنی ماهی ها رو می بینی -واقعا؟
      -واقعا
      -مرواریدم داره؟
      -داره
      -پری دریایی و دیدی ؟ واقعا پری دریایی وجود داره؟ برگردی همه چیز و واسم تعریف کن -باشه
      -مامان...خوش میگذره؟ (دوتاشون گریه شون گرفته)
      -آره خوش میگذرونم...خب تعریف کن ببینم تو امروز چیکار کردی؟
      -با سیکیز تعریف کردیم بعد انقدر خورد که لپاش داشت میترکید -که اینطور...
      -بعد کاری که تو می کنی و کردم .صدای دریا رو گوش دادم.انگار کنار توام.انگار کنار دریام.صدای موجا رو گوش دادم.(گریه می کنن)

      • شعله: ملک
        -چیه مامان جون؟
        -به من اینجا خیلی خوش میگذره.خیلی خوشحالم انقدر خوشحالم که نمی تونم تعریف کنم
        -(ملک میزنه زیر گریه )خیلی خوشحال باش مامان
        -من و دوست داری ؟
        -دوست دارم -وقتی مامانت خوشحال باشه تو هم خوشحال میشی؟
        -آره مامان
        -من بازم بهت زنگ میزنم باشه؟
        -فردا؟
        -آره فردا
        -خداحافظ مامان

        بعد تعطیلات یه شب شعله از سرکار میاد می بینه ملک توی کمده از چنگیز میپرسه چرا تو کمد بود؟ اونم داد میزنه که من از کجا بدونم؟ یا صدات و میبری میشینی یا من میرم -چرا اینجوری می کنی؟ من از بیرون اومدم می بینم ملک نیست
        -آدم باش -باشه

        شعله میره پیش ملک میگه گرسنه ای؟ ماکارانی برات درست کنم؟

        شعله ملک و میبره دکتر دستاش کبود شده .ملک به دکتر میگه افتادم زمین .
        پلیس میاد دم خونشون میگه همسایه ها نگران بچه تونن . شعله میگه چیزی نیست. همسایه شونم به ملک میگه دخترم اگه چیزی شد به ما خبر بده
        ملک: مامان چرا پلیسا رو خبر کردن؟
        -چون بیکارن
        -آخه خاله گفت اگه چیزی شد خبر بده منظورش چی بود؟
        -چقدر سوال میپرسی چه می دونم
        تو فروشگاه یه خانمه به شعله میگه اون مرتیکه داره بچه ت و اذیت می کنه چه مادر بیخودی هستی؟ یا میندازیش بیرون یا تو این محله نمی خوایمت.
        شعله هم عصبانی میشه داد میزنه: بخوای یا نخوای میشه(به تو ربطی نداره)تو معلم اخلاقی؟ حرف بیخود نزن.

        تو خیابونم همه پشت سرش حرف میزنن و میگن دوست پسرش هر روز بچه رو میزنه. 
        شعله میره خونه میبینه ملک و چنگیز پاستور بازی می کنن بعد چشمش میفته به گردن قرمز ملک میگه گردنت چی شده؟
        -هیچی
        چنگیز: داشتیم بازی می کردیم افتاد غش کرد مگه نه دختر؟
        -اوهوم

        شعله نامه مینویسه به زهرا میگه دیگه نمی تونم تحمل کنم اما بعد پشیمون میشه پاره ش می کنه.
        ملک میاد پیشش میگه مامان باید برم دستشویی بعد یهو برمی گرده با گریه میگه : مامان کمکم کن...کمکم کن😢
        شعله هم دست ملک و میگیره میبرتش تو حموم ، شیر گاز و باز می کنه و ملک و بغل می کنه . هر دوشون گریه می کنن.بعد شعله پشیمون میشه شیر و میبنده و میان بیرون.

        زمان حال
        ملک: مامان
        شعله: چیه مامان؟
        -ملک دیگه نیست. اون رفت. الانم تو بهشته
        -ملک اینجاست.اینجاییم دیگه. تو روبروی منی
        -اسم من درناست من اینجا با مادرم زندگی می کنم( به زینب نگاه می کنه) -من مادر توام. اسم من و تو دفترت ننوشتی چون یادت رفته مگه نه ؟ بگو می خواستم بنویسم اما یادم رفته. تو من و دوست داری ازم متنفر نیستی مگه نه دخترم؟
        -متنفر نیستم اما دوستتم ندارم .چون تو مامان من نیستی.
        شعله با ناراحتی بلند میشه میره .

      • زینب میره دنبال شعله 
        شعله: خوشحالی؟ فکر می کنی از من بهتری نه؟ اما نیستی. کاری که من کردم اشتباه بود کار تو خیلی درسته؟ اگه بخوام الان می تونم برم پیش پلیس ازت شکایت کنم
        -می تونید برید. من راضی ام جزای کارم و ببینم .از کاری که کردم یه لحظه هم پشیمون نشدم
        -چقدر به خودت مطمئنی -نمی دونم این بچه چه چیزایی کشیده. چرا انقدر زجر کشیده .شاید واسه خودتون دلایل قانع کننده ای داشته باشید. شاید هیچ کدوم و از قصد انجام ندادید.ممکنه هر مادری یه لحظه هم که شده از بچه ش خسته بشه . در هرحال مادری نیست که یه بار به فکر سیلی زدن به بچه ش نیفتاده باشه.هیچ کس نمی دونه اونا چی تحربه کردن. ولی شما بچه تون و با مرگ تنها گذاشتید. هرچی میخواد بشه بشه اما اینکارتون و نمی فهمم. اون شب و یادتون بیاد.توی باندیرما. هوا انقدر سرد بود که. شما اون و مثل آشغال انداختید تو کیسه زباله گذاشتید دم در. اگه من تصادفا ندیده بودنش ممکن بود بمیره. بچه ای که مادرش حواسش بهش نباشه می تونه زندگی کنه؟ اگه توجه مادر نباشه بچه میمیره.
        -تو از کجا می دونی؟ حتی مادر نیستی. با سه روز مادری کردن ادای مادرا رو واسم درنیار.
        شعله میخواد بره 
        زینب: یعنی ملک و ول می کنید میرید؟
        -چی شد؟ خسته شدی؟ به اندازه ای که فکر می کردی مادری کردن راحت نبود؟ -من دوسش دارم
        -پس دردت چیه؟
        -چون شما به دنیا آوردینش. شما اولین کلمه ها رو یارش دادید. شما خوش قلب بودن و یادش دادید
        به خاطر همین اگه با شما بودن اون و خوشحال تر می ککه نی خوام با شما باشه. اگه هنوز یکم براش ارزش قائلید می تونید دوستش داشته باشید و ازش حمایت کنید من راضی ام. تنها خواسته ی من خوشبختی ملکه.
        -خیلی دیره. ملک من و نمی خواد.
        -اگه بخواید من باهاش حرف میرنم. یکم ذهنش بهم ریخته ست اما میشه راهی پیدا کرد که کم کم رابطه تون خوب بشه.
        -مگه تو کی هستی؟ ملک من و نمی خواد .دوسم نداره. دیگه واسه من مرد. ملک مرد
        این و میگه و میره زینبم میگه نه نمرده اون دیگه دختر منه مادرش منم.

        علی به زینب زنگ میزنه میگه دارم از پیش زهرا خانم برمی گردم چیزایی خیلی خوبی راجب شعله گفت
        -اون موضوع تموم شد .شعله رفت.کلا از زندگیمون بیرون رفت. -چطور؟ مگه اونجا بود
        -آره درنا رو خواست ببره اما نتونست پشیمون شد ، گفت ملک واسم مرده و رفت
        -شما سخت ترین امتحان و دادید دیگه می تونید فقط به ملک فکر کنید مطمئنم مادر خوبی میشید
        -ممنون.من الان باید قطع کنم

      • زینب میاد خونه پیش ملک جاهیده تنهاشون میذاره 
        ملک نگرانه به زینب میگه دیگه ما جدا نمیشیم؟ 
        زینبم میگه همیشه با هم میمونیم .تا وقتی که تو دختر جوونی بشی .اما قبلش کلی موفقیت باید به دست بیاری. راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه ...بعد کاری که دوست داری بکنی شاید عاشق یکی بشی
        -یعنی عروس میشم؟
        -شاید مادرم بشی
        -چه هیجان انگیز
        -اون موقع از هم خداحافظی می کنیم
        -اما من نمی خوام ازت جدا بشم
        -حالا کلی وقت هست که پیش همیم مثلا فردا پس فردا
        -پس اون فردا 
        زینب میخنده میگه آره شعله شب میره دم خونه ی علی وقتی علی میاد میگه میخوام برم بدروم پول لازم دارم علی هم که میبینه بارون میاد شعله رو میبره تو میگه فردا برو.
        زینب صبح به گونول میگه حالا که مانعی نیست وقتشه زندگی مستقلی تشکیل بدیم امروز قرار کاری دارم بعدشم میرم دنبال خونه
        -اینجا خونه ی شما هم هست نکنه راحت نیستید؟
        -این چه حرفیه اتفاقا خیلی هم زحمتتون دادیم. ولی اینجوری برای درنا هم بهتره -باشه پس من به املاک محلمون میگم شاید به خونه ی تمیز و کوچیک براتون پیدا کنه که هم نزدیک من باشید هم مدرسه -باشه بهتون زنگ میزنم
        صبح علی به سعله میگه کجا میحوای بری؟
        -بدروم
        -مگه قرار نبود پیش زهرا خانم بری؟
        -پشیمون شدم.میخوام گذشته رو فراموش کنم
        -حتی ملک و ؟
        -ملک دیگه مرد 
        بعد میگه پول لازم دارم علی هم میره واسش از بانک پول میگیره میاره میده بهش اونم تشکر می کنه و میگه قرضه بهت پس میدم.
        بعد رفتن شعله علی به زینب که تازه از قرار کاری ناموفقش برگشته زنگ میزنه و خبر رفتن شعله رو میده زینبم میگه بهترین تصمیم و گرفته. علی میگه چرا صداتون ناراحته؟ زینب جریان کار و میگه علی هم میگه من براتون یه کار سراغ دارم و میفرستتش اونجا. زینب میره و قرار میشه از فرداش کارش و شروع کنه(کار تحقیق و عکاسی از پرنده های مهاجره)
        چنگیز آزاد میشه میره خونه ی دوستش سراغ شعله رو میگیره اونم میگه اصلا اینجا نیومده چنگیزم عصبانی میشه بعد شعله به دوست چنگیز زنگ میزنه که میخوام بیام وسیله هام و ببرم چنگیزم میگه بهش بگو بیاد .شعله میاد اونجا و چنگیز گیرش میندازه که کجا بودی؟ پیش کی میموندی ؟ شعله میگه پیش خبرنگاره بودم چنگیزم قاطی می کنه میگه پس اول اون و میکشم بعد تو رو در و روش قفل می کنه و میره.
        نامزد غمزه میاد دیدنش و وقتی میفهمه بچه رو ننداخته عصبانی میشه و میره . غمزه هم از ناراحتیش رگش و میزنه اما چیزی نمیشه . 
        چنگیز میره سراغ علی و میزنتش که چرا با زن من بودی؟ علی میگه واسه جریان پرونده ی ملک بود اونم میگه ملک که مردا چه پرونده ای کلی واسش خط و نشون میکشه و میره

      • زینب و گونول یه خونه نزدیک مدرسه با اثاث پیدا می کنن و می خوان ملک و سورپرایز کنن. به زینب خبر میدن غمزه حالش بده اونم میده اونجا به غمزه میگه من به این حالت عادت ندارم زود خودت و جمع و جور کن یادته مدرسه که میرفتی یه بار دستت زخمی شد تا چند وقت دستور میدادی آبجی کیفم و بیار آبجی آب بیار و ...
        دوتاشون میخندن
        غمزه: خیلی دلت و شکستم نه؟
        -خواهرا هیچ وقت از دست آبجی کوچیکاشون ناراحت نمیشن 
        بغلش می کنه
        غمزه میگه منم الان مثل تو یه مادر تنهام فقط نمی دونم می تونم اندازه ی تو قوی باشم یا نه 
        زینب میگه مطمئنم مادر خوبی میشی 
        وقتی زینب میره جاهیده و دورو ازش تشکر می کنن و بدرقه ش می کنن.
        چنگیز برمی گرده پیش شعله داد و بیداد می کنه میگه می کشمت شعله هم داد میزنه: بکش فکر کردی برام مهمه زنده باشم یا بمیرم . ملک دوستم نداره
        -چه ملکی.اون رفت.مرد... تموم شد
        شعله هم میگه: ملک نمرده زنده ست 
        زینب میره پیش جاهیده و ملک به ملک میگن وقت سورپرایزه اونم خوشحال میشه . گونول دستبند واسه ملک بافته دستش می کنه و موقع دست کردن دستبند چشم زینب به دستای گونول میفته و یاد بچگی خودش و دستای مادرش میفته و احساس می کنه دستای گونول دستای مادرشه.