• در هتل و میزنن ملک از ترس پشت کمد قایم میشه زینبم در و باز می کنه از طرف هتل اومدن تلفن اتاقشون و درست کنن .مرده میگه چندبار زنگ زدن بهتون قطع بوده بعد درستش می کنه و تلفن و میده دست زینب میگه کار مهمی باهاتون دارن .علیه به زینب میگه که شعله آدرس اونجا رو برداشته و زودتر از اونجا برن . میگه گونول خانمم داشت میومد به شما خبر بده زینب میگه کسی نیومد .بعد از اینکه تلفن و قطع می کنه به ملک که نگرانه میگه که مامانت اومده استانبول ملکم با ترس میگه : در و قفل کردی؟ میره در و چندبار قفل می کنه بعد پرده ها رو میوشه زینب بغلش می کنه میگه نترس من پیشتم مراقبتم.

    علی که تو ترافیک گیر کرده از ماشین پیاده میشه ببینه چه خبره که میبینه گونول تصادف کرده دارن میبرنش بیمارستان.
    شعله میره هتل سراغ زینب و میگیره قبلش زینب زنگ میزنه که اطلاعاتشون و به کسی ندن و نگن‌اونا اونجان .وقتی مرده میگه اینجا نیستن شعله میگه خودم در همه اتاقا رو میزنم میفهمم مرده دنبالش میره باهاش دعوا می کنه میگه دیوونه اید؟ بعد اتاق زینب و نشونش میده و میگه ازینب خانم اینجاست ولی مشکلتون و بیرون حل کنید نه توی هتل .
    وقتی شعله در و باز می کنه میبینه اتاق خالیه. زینب و ملک از پشت بوم فرار می کنن. شعله رو هم از هتل میندازن بیرون. 
    زینب و ملک میرن دم مغازه ی گونول ولی هرچی زنگ میزنن کسی در و باز نمی کنه. زینب بهش زنگ میزنه علی جواب میده میگه گونول تصادف کرده و دارن میبرنش بیمارستان.
    غمزه با مامانش دعوا می کنه چرا زودتر نگفنی اون خواهر ما نیست؟ جاهیده هم میگه چون نمی خواستم باهاش احساس غریبی کنید . نمی تونستم اینکار و باهاش بکنم
    -تو همیشه طرف اون و گرفتی به خاطر کسی که حتی خواهرم نبود همش من و کوچیک کردی 
    دورو هم با غمزه دعوا می کنه که اون خواهر ماست و بهونه تراشی نکن و ...
    بعدم رو به مامانش میگه دیدی چیکار کردی؟ نتونستی به خواهرم بگی نرو بمون اینه وضعمون به نظرت ما الان خانواده ایم؟

    • علی میره پیش گونول میگه که با زینب حرف زده و دارن میان اینجا. خیال اونم راحت میشه.
      علی میگه شما رو میفهمم اینکه چرا انقدر به زینب خانم توجه می کنید .
      -چون تو شرایط سختی هستن. شما هم کمکشون می کنید دستتون درد نکنه
      -یه آدم فقط واسه بچه ی خودش این فداکاری ها رو می کنه. می دونم مادر زینب خانمید. 
      گونول تعجب می کنه.
      علی ادامه میده: هدفم ناراحت کردن شما یا زینب خانم نیست فقط کنجکاو بودم بدونم دلیل این همه توجه چیه.
      -باشه فهمیدی. حالا فراموش کن. زینب نباید بفهمه
      -ولی هنوز یه چیزی فکرم و مشغول کرده .چرا از زینب خانم واقعیت و مخفی می کنید؟
      -چون از مادرش متنفره. به خاطر خودم نگران نیستم نگران اونم. -چرا؟
      -چون اون زندگی و خانواده ی خودش و داره نمی تونم اینکار و باهاش بکنم . به خاطر همین حرفامون بین خودمون بمونه

      زینب و ملک میرسن . ملک میره بغل گونول بعد زینب میبرتش بیرون میگه نقاشی بکش تا من بیام. 
      زینب به گونول میگه شما به خاطر ما تصادف کردید. غریبه بودیم ولی دست ما رو گرفتید و ول نکردید. نمی دونم چطوری جواب خوبی هاتون و بدم؟

      علی میره بیرون پیش ملک میگه باهام قهری؟ ملک جواب نمیده.
      علی بابات گذشته ازش معذرت خواهی می کنه ولی بازم ملک جوابش و نمیده.

      زینب دست میذاره رو پیشونی گونول میگه انگار تب دارید گونول میگه نه به خاطر لباسامه .
      زینب میشینه کنارش میگه : منم وقتی بچه بودم خیلی مریض میشدم.خیلی تب می کردم. روزایی بود که تازه از یتیم خونه اومده بودم انگار از ناامیدی بود. مادرم تا صبح بالای سرم مینشست دست میذاشت روی پیشونیم لبخند میزد و میگفت تا صبح چیزی نمی مونه. ولی می دونست از درون دارم آتیش می گیرم. سالها به هیچ کس نزدیک نمیشدم. یه بچه ای که مادرش ترکش کرده. فکر می کردم اگه مادر کسی دوسش نداشته باشه هیچ کس دیگه ای هم نمی تونه دوسش داشته باشه.بعد نگاهی به گونول می کنه معذرت خواهی می کنه و میگه نمی دونم چرا پیش شنا همش از دردای خودم میگم مریض شمایید. گونول که به زور جلوی گریه ش و گرفته میگه یکم آب میخوام زینب میره آب بیاره گونول میزنه زیر گریه.
      علی واسه ملک تست خریده ولی نمی خوره وقتی زینب میاد به ملک میگه اگه میخوای میتونی بخوری ملکم شروع به خوردن می کنه. علی به زینب میگه باید حرف بزنیم . میرن جلوتر علی میگه شعله خانم چند بار زنگ زده باید جوابش و بدم موبایلش زنگ نیخوره شعله ست. شعله میگه من تو استانبول جایی واسه موندن ندارم باید زود ملک و پیدا کنم. علی هم آدرس میگیره بره پیشش. به زینب جریان و میگه و میگه من ببرمش خونه م جلوی چشممون باشه بهتره .زینبم تشکر می کنه .

      • علی شعله رو میبره خونه ش . شعله میگه رفتم هتل نبودن یا فرار کرده بودن. -کدوم هتل؟
        -همون هتلی که تو دفترچه ت به اسم زینب خانم اسمش و نوشته بودی
        -می دونم زینب خانم اونجا میموند
        -پس چرا وقتی دخترم و بهت گفتم همینجوری نگاهم کردی؟
        -اون موقع نمی دونستم رفتم برگشتم دیدم شما نیستید.
        -چیکار می کردم؟ -گیریم که دخترتون پیش زینب خانمه. حتما یه دلیلی باید داشته باشه وگرنه دختر به اون کوچیکی چرا باید از مادرش فرار کنه؟
        شعله داد میزنه: اون دخترم و فراری داده میشنوی؟ دخترم فرار نکرده اون فراریش داده.
        گونول بیمارستانه شب ملک و زینب میرن خونه ی گونول بخوابن شب موقع خواب ملک پرده ها رو میکشه میگه کسی نبینتمون زینبم میگه پرده ها رو کشیدیم کسی نمی بینه درم قفله دیگه نترس با هم میخوابن و زینب برای ملک قصه تعریف می کنه. 
        شعله به علی میگه معلومه با کادو و این جور چیزا دخترم و گول زده و دزدیدتش
        -چرا اینکار و بکنه؟
        -چمی دونم معلومه دیوونه ست.تو فقط اون زن و برام پیدا کن
        -من‌خبرنگارم پلیس نیستم.چرا نمی رید پیش پلیس شکایت کنید؟ اونا زودتر از من ملک و پیدا می کنن البته اگه خودش نگه فرار کردم چون اگه اینجوری بگه همه چی برعکس نتیجه میده‌.من قبلا از در و همسایه و مدرسه ی ملک پرس و جو کرم اکثرا میگفتن ملک توی خونه وضع خوبی نداره حتی بعضیا میگفتن کتکم میخوره. -به بقیه چه ربطی داره خونه ی من؟ همچین چیزی نیست -بیاید بریم پیش پلیس من با کمیسر حرف میزنم 
        شعله که میبینه علی مصممه میگه من جایی نمیام خوابم میاد 
        علی هم اتاقی که باید بخوابه رو نشونش میده .
        صبح زینب و ملک صبحونه میخورن زینب میبینه ملک هیچی نمی خوره بهش یه تیکه نون و مربا میده میکه حداقل این و بخور دیرت میشه -دلم درد می کنه
        -کجای دلت؟ خیلی؟
        -میشه امروز مدرسه نرم
        زینب که میفهمه دل دردش و الکی گفته میخنده و میگه باشه من با معلمت حرف میزنم
        -عصبانی نشدی؟
        -نه بعضی وقتا اینجوری میشه
        ملک میره تو بغل زینب.
        دورو زنگ میزنه به زینب میگه فکرم پیش شماست کجا میمونید؟
        -پیش یکی از آشناها
        دورو که میفهمه منظورش کجاست میگه باشه بهتون سر میزنم و قطع می کنه غمزه که حرفاش و شنیده میگه کجا میری؟ 
        دورو الکی میگه پیش سارپ

        • غمزه هم داد میزنه که دروغ نگو می دونم میری پیش زینب
          -آره میرم پیش خواهرم
          -هنوز به زنی که ما رو فروخت و گذاشت و رفت میگه خواهر. بچگیتم همینجوری بودی همش طرف اون و میگرفتی ولی من هرکاری می کردم بد بود غمزه نکن خواهرته غمزه این و نگو خواهرته در صورتیکه نبود . به خاطر شما بچگی من نابود شد
          -بیخوری حرف نزن هیچ کس به تو بد نکرد تو خودت حسودی می کردی
          -من حسودی می کردم؟ اون حسود بود و با اینکه می دونست خواهرمونم نیست سعی می کر رابطه مون و بهم بزنه
          -اون من و دوست داشت حتی تو رو هم با این اخلاق گندت دوست داشت
          -دستت درد نکنه هنوز طرفداری اون و می کنی در صورتیکه تو یه خواهر بیشتر نداری اونم منم
          جاهیده میاد میگه چه خبرتونه؟ غمزه میگه هیچی دورو میخواد بره دیدن زینب منم داشتم یه سری واقعیتا رو بهش یادآوری می کردم
          دورو میگه آره دارم میرم پیش خواهرم و میره بیرون. غمزه به مامانش میگه میبینی؟ باورم نمیشه هنوز به اون میگه خواهر. هیچ کدومشون به فکر تو نیستن فقط من فکر توام اما کی به فکر منه
          -این چه حرفیه؟
          -اگه متوجه باشی حامله ام بچه هم مریضه
          -کی گفته به فکرت نیستم صبح زود از متخصص برات وقت گرفتم -مرت چی؟ اگه بفهمه بچه رو سقط نکردم از ازدواج‌ منصرف نمیشه؟
          -نگران‌نباش با اونم حرف میزنیم
          صبح علی به شعله میگه قهوه تون و بخورید بریم
          -کجا؟
          -کلانتری. دیشب خسته بودید الان بریم که زودتر ملک و پیدا کنن
          شعله سکوت میکنه علی ادامه میده: نمی تونید برید مگه نه؟ چون پلیس خیلی وقته از چنگیز در این رابطه بازجویی کرده. راستی دوست پسرتون کجاست؟
          -بازداشتگاهه. دیگه ربطی به من نداره(با هم نیستیم)
          -که اینطور. هرچند به نظر من به این راحتی ولتون نمی کنه. شما واسه ملک نیومدید استانبول واسه فرار از پلیس اومدید.راستی اگه برای نجات خودش کارای شما رو به پلیس بگه.
          -من هیچ کار نکردم
          -ولی در برابر کارای چنگیز با بچه هم صداتون درنیومد
          شعله عصبانی میشه لیوان قهوه رو پرت می کنه و میگه هیچی نمی دونی -ممکنه .ولی پرونده های زیادی مثل شما دیدم .مادرایی که انقرر درگیر مشکلات حودشون میشن که یادشون نمیفته دارن در حق بچه هاشون کوتاهی می کنن. مادرایی که ممکنه اگه زندگیشون فرق می کرد بهترین مادرای دنیا میشدن. الانم اگه می بینید ملک پیش زینب هانم خوشبخته بهتر نیست ول کنید با اون باشه؟ به نظرم به این فکر کنید 
          شعله میگه تو چی میگی واسه خودت .
          چنگیز و میان میبرن فکر می کنه آزاده که بهش میگن باید بری زندان.

          • دورو و سارپ رفتن پیش زینب اینا دو رو و زینب یکم باهم حرف میزنن زینب میگه نمی خوام به خاطر من مشکلی تو خونه برات پیش بیاد اونم میگه هرچی هم که بشه تو خواهر منی من کنارت میمونم . بعدم از غمزه میگه که از سقط کردن بچه منصرف شده زینبم خوشحال میشه و میگه مطمئنم مادر خوبی میشه . 
            بعد زینب به ملک میگه پیش خاله اینا بمون تا من به گونول خانم سر بزنم و بیام.
            گونول حاضر شده بره که دکتر میاد میگه نمی تونی بری چون آزمایشات خیلی خوب نیست و به ریه تون شکوکیم گونولم میگه به کسی چیزی نگید. زینب میاد و گونول جلوش وانمود میکنه مشکلی نیست .
            شعله با تلفن با یکی حرف میزنه میگه ملکم خوبه باشه میایم بهت سر میزنیم و ... علی میگه خیر باشه سفر در پیشه؟
            -به تو چه؟ تو فقط بگو کمکم میکنی یا نه؟
            -کمک می کنم ولی نمی دونم هدفتون چیه؟ پیدا کردن ملک یا فرار از ملک؟
            -فقط می خوام ببینمش. دلش برام تنگ شده.دخترم خیلی دوسم داره. میبرمش با خودم بعد برش می گردونم
            -یعنی از ملک میگذرید؟
            شعله میشینه رو مبل میگه: دیگه نمی خوام باندیرما زندگی کنم میخوام ملک و ببرم پیش زهرا (همون که با تلفن باهاش حرف میزد) اون مثل مادرمه وقتی ملک به دنیا اومد خیلی کمکم کرد ملک میشناستش. میبرمش و برش می گردونم
            -یعنی وقتی برگشتید باهاش خداحافظی می کنید؟
            -فقط می خوام روزای بد گذشته رو فراموش کنم
            -چه روزایی؟
            -روزایی که ملک عذاب می کشید .می خوام اون روزا رو فراموش کنم
            بعد یاد ملک، چنگیز و اتفاقای بدی که افتاده بود میفته.

            جاهیده و غمزه میرن پیش دکتر دکترم بعد معاینه میگه ممکنه عمل موفقیت آمیز باشه قبل به دنیا اومدن بچه بشه کاری کرد. عمل سختیه ولی شدنیه. غمزه با عجله از اتاق میره بیرون جاهیده عذرخواهی می کنه و میره دنبالش غمزه میگه الان جای تو مرت باید باشه من الان تک و تنها چیکار کنم؟ جاهیده ام بغلش می کنه و میگه من پیشتم تنهات نمیذارم . با هم از پسش برمیایم مرتم کم کم میفهمه.

          • علی به زینب زنگ میرنه میگه میام حرف بزنیم زینبم که هنوز بیمارستانه میگه دارم میرم خونه ی گونول خانم بیاید اونجا. علی میره اونجا و زینب و صدا میزنه زینب و دورو میان بیرون علی میگه شعله نمی خواد ملک و ببره فقط میخواد ببینتش و باهاش خداحافظی کنه 
            دورو: از کجا می دونید؟
            زینب: شعله پیش علی آقاست
            علی میگه که شعله بهش گفته فقط میخواد ملک و ببینه نهایتا چند روزم میخواد ببرتش پیش یکی از آشناهاش و برش گردونه. میگه میخواد با این کار وجدانش و راحت کنه.بهش نمی خوره بخواد ازش نگهداری کنه. به زینب میگه نمی خوام تو شرایط سخت بذارمتون یا بازجویی کنم فقط میخوام به همه جوانبش خوب فکر کنید ممکنم هست شعله با دیدن ملک نظرش عوض شه و بخواد ببرتش.شاید واقعا پشیمونه و میخواد با دخترش زندگی جدیدی بسازه‌. زینبم میگه من فقط میخوام کاری رو کنم که برای ملک بهتر باشه.
            بعد از صحبتشون دورو به علی میگه منم میام میخوام بفهمم قصد این زن چیه. با سارپ راه میفتن دنبالش.

            شعله مدارک و پرونده های علی رو میگرده چند تا عکس و پرونده از کودک آزاری میبینه که با ناراحتی سریع جمعشون می کنه. بعد پرونده ی ملک و پیدا می کنه. 
            زینب به ملک میگه امروز تولد گونوله و ملکم با خوشحالی میگه براش کادو بخریم؟ -میخریم . ولی یه سورپرایز براش دارم . 
            دورو و سارپ و علی میرن تو خونه وقتی شعله از ملک میپرسه و راجب زینب بد حرف میزنه دورو هم عصبانی میشه میگه تو برو به خودت نگاه کن ببین چه جونوری هستی که بچه از دستت فرار کرده. 
            زینب و ملک برای گونول کیک درست می کنن. کلی با هم شوخی می کنن و سرگرم میشن.
            چنگیز از زندان به شعله زنگ میزنه میگه کجایی؟ چه غلطی می کنی؟ اونم الکی میگه فکرم پیش توئه
            -یه وکیلم برام نگرفتی -با کدوم پول وکیل بگیرم؟
            -ماشین و بفروش -باشه
            -تو من و از اینجا بیرون نیار ببین من باهات چیکار می کنم.

            زینب و ملک روی کیک و با خامه و میوه تزئین می کنن ملکم کادویی که درست کرده رو نشون میده . براش یه گردنبند درست کرده زینب میگه خیلی خوشگله تو خیلی باهوشی.
            بعد میرن بیرون ملک میگه واسش پرنده (مرغ عشق)بخریم خیلی دوست داره . میرن تو پت شاپ بعد از دیدن پرنده ها چشم ملک میفته به خرگوشا و یاد خرگوش خودش سیکیز میفته و گریه ش می گیره بعد میگه پشیمون شدم نمی خوام بمونه اینجا پیش دوستاش و با زینب از مغازه میرن بیرون.
            دورو به علی میگه حرفاش و با چنگیز شنیدم میگفت نجاتت میدم فلان من بهش اعتماد ندارم احتمالا با اون مرده میخوان درنا رو ببرن. علی میگه ممکنه حق با تو باشه . بعد میگه من برم بیرون کار دارم دورو میگه باشه من و سارپ اینجاییم

          • زینب و ملک با کیک ، بادکنک ، گل و کادوهاشون میرن ملاقات گونول و سورپرایزش می کنن. گونولم خیلی خوشحال میشه و تشکر می کنه.ملک گردنبندی که درست کرده رو گردن گونول می کنه اونم خیلی خوشش میاد .بعد زینب کادوش و میده گونول که احساساتی شده به زور جلوی گریه ش و میگیره و کادو رو باز می کنه یه گل سره تشکر می کنه و ملک میزنه به موهاش.
            جاهیده که میبینه دورو نیومده بهش پیام میده غمزه خوب نیست سریع بیا خونه. دورو به سارپ میگه من باید برم ولی نمی تونیم این و تنها بذاریم . نمی خوام با این تنها باشی تو ماشین منتظرش باش . سارپم قبول می کنه.
            وقتی دکتر میاد ملک میگه میشه خاله دست پا چلفتیم امروز بیاد خونه؟ دلش تنگ شده اونم دلش میسوزه و میگه باشه ولی تا آخر هفته ی بعد باید برگردید. 
            شعله میبینه کسی خونه نیست میره تو اتاق علی و پرونده هاش و میریزه بهم عکسای ملک و زینب و کنار هم پیدا می کنه با عصبانیت پاره شون می کنه و میگه : بی ادب اون دختر منه. دختر منه .
            یه مرده اومده ملاقات چنگیز میگه چرا جایی که گفتم نموندی مجبور شدم من بیام دیدنت
            -رئیس کار واجب پیش اومد واسه همین اومدم اینجا
            -دیدم پرونده ت و فهمیدم چرا مجبور شدی بیای .اما خوب شد . کار من و راحت کردی !! دورو میاد پیش غمزه حالش و میپرسه و باهم آشتی می کنن.
            جاهیده با دورو حرف میزنه و وضعیتش و میگه دورو میگه دیگه ناراحتش نمی کنه بعد جاهیده از زینب درنا میپرسه دورو هم میگه خوبن .

            علی میره پیش زهرا (آشنای شعله) ازش راجب شعله میپرسه اونم عکس شعله و ملک و میاره و میگه شعله زن خیلی خوبیه تو سن کم مادر شد ولی خوب از پسش براومد. بهترین مادریه که تا حالا دیدم‌. سارپ تو ماشین خوابش رفته شعله هم آدرس مغازه ی گونول و پیدا کرده و رفته اونجا. دورو به سارپ زنگ میزنه وقتی میفهمه خواب رفته میگه برو تو خونه سارپم میره میبینه خبری از شعله نیست .عکسای ملک و زینبم پاره کرده ریخته زمین دورو سریع به زینب زنگ میزنه میگه ممکنه شعله بیاد اونجا. زینبم با عجله میره سمت مغازه‌. ملک و گونول مشغول جمع کردن کامواهان که ملک میره تو خونه تا سوتلاچ بخوره . شعله میرسه به گردنبند گونول اشاره می کنه میگه این و کی درست کرده؟
            -یه بچه که خیلی دوسش دارم.چند سال پیش درست کرده -اسم اون بچه چیه؟ الان کجاست؟
            -بله؟
            -ملک کجاست؟ من مادرشم
            گونول که هول شده میگه من کسی رو به این اسم نمیشناسم شعله هم میره سمت خونه و ملک و صدا میزنه داد میزنه ملک مامانت اومده . داره از پله ها میره بالا و ملک و صدا میزنه. ملک میشنوه، میترسه. زینبم میرسه و دست شعله رو میگیره و مانعش میشه.