خلاصه قسمت 218 سریال شمیم عشق

حوا می اید صبح به همراه یلماز از اتاقش بیرون بیاید که یک گلدان دستش است و سرش گیج می رود و گلدان می افتد. دست حوا زخمی می شود. باده هم همه این صحنه ها را می بیند. حوا با سلطان مشورت می کند و سلطان باغی در مصطفی پاشا را پیشنهاد می دهد و انها قبول می کنند. حوا به همه می گوید که می خواهد عروسی بگیرد ان هم در خانه باغ مصطفی پاشا. یوسف قاطی می کنه و می گه دست از این مسخره بازی بردارید. حوا رو به همیت می کنه و می گه همیت خانم به من قول دادند که این عروسی را انجا برگزار می کنیم و همه خانواده هم شرکت می کنند. یوسف دهانش از تعجب باز می ماند. همیت به یلماز خان می گوید که یلماز پسر توست اما ما باید در عروسی شرکت کنیم تا دهان همه بسته شود. باده این حالات یوسف را می بیند و می فهمد هنوز یوسف در فکر حوا است. به سر خاک حوا می رود و می گوید کاش تو مرده بودی و ان برگه ازمایش را اتش می زند. وکیل یوسف برای طلاق به باده زنگ می زند. باده با اشک می گوید که اعتراف می کنم که تو قوی تر بودی اما باید یک راهی باشه که یوسف را از دست ندهم. باده می ره شرکت و وکیل راجع طلاق باهاش حرف می زنه. وقتی وکیل می ره محمت می ره پیش باده و می گه دیدی نتونستی کاری بکنی و یوسف را داری از دست می دهی. از طرفی پلین و مادرش برای دیدن محمت به شرکت می ایند و به اتاق محمت می روند. پلین برگه ازمایش که باده دو ماهه است را روی میز می بیند و حوادث پیش امده را کنار هم می گذارد و می فهمد که بچه باده از محمت است به سراغ محمت می رود و می بیند از اتاق باده بیرون می اید به او رو می کند و می گوید تو از زن دیگه بچه داری چرا به من پیشنهاد ازدواج داری و می رود . حوا و یلماز نزد مادر حوا می روند و به او می گویند می خواهند توی خانه باغ هانچی اغلوها مراسم بگیرند. شریفه می گه یهو برید خونه اونا هم زندگی کنید که نگاه می کنه و می بینه حوا این کار را هم کرده. حسابی عصبی می شه. از طرفی داره لباس عروس را اندازه می گیره که می گه وای حوا چقدر لاغر شدی که سلطان می گه به زودی تپل می شه. یلماز و شریفه شوکه می شوند و سلطان جمع می کنه و می گه شوهر بهش می سازه و تپلش می کنه. 

در قسمت بعد نشون می ده که پلین پیش همیت می ره و می گه که این بچه باده از ویوسف نیست

 

خلاصه قسمت 219 سریال شمیم عشق

حوا و یلماز برای عروسی دارن اماده می شوند حوا از توی زورنال یک لباس عروسی چشمش را می گیرد اما چیزی نمی گوید فردا صبح که بیدار می شود می بیند که یلماز برایش همان لباس را خریده و برایش اویزان کرده است حوا از او تشکر می کند. باده با حالت عصبی می ره پیش یوسف و می گه چند روز دیگه سالگرد ازدواجمان است و تو وکیلت را می فرستی. یوسف می گه این ازدواج از اولش هم قراردادی بود. پس باده که حامله بود هم حتما توی قرار داد بود یوسف خان نه. همه وسایل عروسی تکمیل می شود و روز عروسی حوا اماده می شود یک گل لیلیوم سفید به پشت موهاش زده و بسیار زیبا شده . یلماز جلوی در منتظرشه که می بینه یوسف می اید می خواد چلوش را بگیره که رمزی نمی گذارد. یوسف می ره تو اتاق حوا و می گه دست از این بازی ها بردار و عاشقانه هم هم را نگاه می کنند که یوسف حوا را بغل می کند. باده هم که تو خانه است این صحنه را می بیند و دیوانه می شود. حوا می گه باهات می ام اما نه از اینجا. تو بارها به من قول دادی و عمل نکردی پس بیامنو از عروسی ببر. حوا با اخم و ناراحتی می ره پایین که صدای یلماز هم در می اید که عروسی مون است و نباید ناراحت باشی. توی عروسی همه به همیت تیکه می اندازن که چرا فامیلی یلماز هانچی اغلو است و همیت می گه چون از بچه گی اش ما بزرگش کردیم. باده که دیوانه شده می ره تو اتاقش. محمت می ره تو و می بینه باده کلی قرص خورده قاطی می کنه ومی گه با این کارات بچه منو به کشتن می دی من همه چیز را به یوسف می گویم. می ره از خونه بیرون که باده بهش زنگ می زنه و می گه منم امشب با تو فرار می کنم اما اول باید بریم عروسی. یک نفر چند تا وسایل اتش بازی می اره تو خونه و فکر باده مشغول می شه. تو عروسی پلین باده و محمت را با هم می بینه و می ره دنبال همیت تو دستشویی به همیت می گه که باده بچه یوسف را انداخته و الان بچه محمت تو شکمشه. همیت سرش گیج می ره و می افته. شب موقع اجرای مراسم یوسف می رسه اما اصلا جلو نمی ره و از پشت ستون حوا را نگاه می کنه حوا هم به یوسف نگاه می کنه. باده همه درها را قفل می کنه و بعد با مشعل پرده ها را به اتش می کشه همه جا را اتش فرا می گیره. 

من این قسمت را ندیدم گفتم حتما یوسف پریده جلو دست حوا را گرفته این یوسفی که من دیدم اگر پرده ها را اتش نزده بود هم همان جا می ماند و نگاه می کرد. الان هوادارا کله منو می کنن اما به نظر من عاشقی به حرف نیست به عمله این اقا یوسف فقط حرف زد هیچ جا عمل نکرد

 

خلاصه قسمت 220 سریال شمیم عشق

همه به بیمارستان می روند. حوا توی ریه هاش دود رفته. اما بلند می شه بره بالاسر یوسف. سلطان می گه نمی دونی یلماز با چه شجاعتی کشید بیرون. حوا می ره تو اتاق یوسف و بدجوری گریه می کنه. عمو و بابای یوسف می آن و داد و بیداد می کنن مگه تو شوهر نکردی این بلا توی عروسی تو افتاد حوا می گه هیچ مردی جز یوسف دستش به من نخورده یک بازی بود که سر عقل بیاد قرار بود بیاد منو از عروسی ببره. پرستار می آید و همه را بیرون می کنه. یلماز همه حرف ها را می شنوه و غرورش می شکنه. حوا را می برن روی تخت که سلطان به دکتر می گه حامله است. یلماز باز می شنوه و شوکه می شه. سلطان تعریف می کنه. یوسف و یلماز همه را می کشن بیرون. یوسف می بینه مادرش نیست با بدبختی همیت را می کشه بیرون که سقف چوبی آتش می گیره و می افته رو یوسف. دو تا سوتی داره. همیت تو دستشویی افتاده بود که کلا پشت سالن بود و در جدا داشت. دوم یوسف نه موهاش سوخته بود نه مژه هاش که غیر طبیعی بود. یلماز خان می گه پس این به خاطر نقشه حوا بوده و کلی یلماز را توبیخ کردند به خاطر کاری که با برادرش کرده بود. باده با ماشین دور شده بود از حادثه. محمت دربه در دنبال باده تو بیمارستان می گرده و پیداش نمی کنه شک می کنه که باده کاری کرده باشه

 

 

 

خلاصه قسمت 221 سریال شمیم عشق

حوا می ره بالای سر همیت که بی هوشه و می گه پاشو یادته با من وقتی روی این تخت بودم چی کار می کردی می دونم صدام رو می شنوی پاشو یوسفت را ببین به چه روزی افتاده چی می شد می گذاشتی ما با عشق با هم زندگی می کردیم ما عاشق هم بودیم. حوا گریون می ره بالا سر یوسف و داره گریه می کنه و می گه یوسفم من عاشقت هستم بلند شو بهت بگم که حامله هستم بعد یاد گذشته ها می افته که چطور یوسف را دیده و همه خاطراتشون نشون داده می شود. منور می اید توی اتاق و می گه تو با داداشم چی کار داری. حوا می گه تو دیگه این حرف را نگو منور می گه کسی که عاشق باشه حتی با بازی هم نمی تونه زن یکی دیگه باشه. یلماز داره حوا را که بالای سر یوسف است را می بینه و یاد خاطراتش با حوا می افته و می گه حوا ما اشتباه کردیم و این اتش را به جان هر دو مون انداختیم. پلیس داره تحقیق می کنه و می گه اتش سوزی عمدی بوده یکی از پشت درها را قفل کرده بوده. یک شاهد وجود داره محمت می ره باهاش حرف می زنه و اون می گه من دیدم یک زن با موهای مشکی پرده ها را به اتش کشید. محمت می فهمه کار باده بود. محمت می ره پیش باده و باده هی می گه یوسف یوسف تو هستی. محمت عصبی می شه می گه من بلیط گرفتم بیا بریم. باده می گه اون برای قبل اتش سوزی بود الان حوا رو به مرگه و من به یوسفم می رسم. محمت می گه از کجا به این پی بردی. باده می گه زنگ زدم بیمارستان. محمت می گه اونی که رو به قبله است حوا نیست یوسفه. باده می گه دروغ می گه. محمت می گه تو تا حالا حقایق را فقط از زبان من شنیدی. الان حوا بالای سر یوسفه. باده می گه من می رم بیمارستان .محمت می گه پلیس داره از همه بازجویی می کنه تو رو اگر شاهد شناسایی کنه چی کار می خوای بکنی . باده می گه برام مهم نیست محمت می گه بری خودم لوت می دم. باده می گه تو به خاطر بچه امون این کار را نمی کنی. با هم می روند به بیمارستان.

من واقعا منطق این فیلمنامه را نمی فهمم. حوا که تو مجلس بود همه هم دیده بودنش شاهد هم که گفته بود یک زن انجا به اتش کشیده پس چرا پلیس حوا را مقصر می شناسه و می فرسته زندان واقعا مسخره است این قسمت فیلمنامه

 

خلاصه قسمت 222 سریال شمیم عشق

حوا همش بالای سر یوسف گریه می کنه. پلیس از باده بازجویی می کنه و باده سوتی می ده پلیس می گه شما چرا کم زخمی شده اید یک کم دستش زخمی شده بود. باده می گه وقتی درها باز شد من نفر اول بودم که از در خارج شدم. پلیس می گه همه از پنجره رفتن تو چرا از در رفتی. که باده می گه سرم گیج می ره حامله هستم و بعد می گه درسته از پنجره خارج شدیم محمت همش داشت حرص می خورد. وقتی باده می اید بیرون می گه دیدی خراب کاری کردی بهت گفتم یک مدت قایم شو مگه حرف گوش می دی. باده می ره پیش یوسف و می بینه حوا اونجا است حسابی داد و بیداد می کنه که تو برو پیش شوهر خودت و حوا گریه می کنه و همون جا می مونه محمت می اید و با زور باده را می بره. شریفه جلوی رشید سلطان را سرزنش می کنه که این برنامه ها همه زیر سر تو است. رشید به سلطان می گه مگه قرار نشد چیزی را از من پنهان نکنی. سلطان سر درد و دلش باز می شه و می گه بچه بودم که شوهرم دادند و سریع بچه دار شدم شوهرم را پدر یلماز خان کشت و دیه اش را داد و منو اوردن خونه شان خدمتکارم کردن خودم با بچه ام بزرگ شدم اما من به شما یک حس خاص دارم. رشید خان می گه اما خودت بگو من چطور باید به تو اطمینان کنم. باده بالای سر یوسف است و نشان می دهد که یوسف در ذهنش یاد حوا است یهو سوت دستگاه بلند می شه و یوسف تمام می کنه. باده شروع می کنه به جیغ کشیدن که باز محمت جمعش می کنه می بره. حوا با سلطان توی حیاطه و میگه ما نباید انتقام می گرفتیم. یهو به حوا یک حالی دست می ده و می دوه داخل . همیت هم بی هوشه و با این حال از گوشه چشمش اشک می اید. یک اهنگ پخش می شه و حوا می رسه ملافه را پرت می کنه اون ور و شروع به ضجه زدن می کنه . خیلی دردناک بود. خلاصه یک نیم ساعتی عزاداری داره و حسابی با اعصاب بیننده بازی می کنه. باده می گه من کشتمش محمت که محمت یک کشیده بهش می زنه می گه ساکت شو می خوای بچه منو تو زندان به دنیا بیاری. باده دوباره می ره سمت اتاق یوسف حوا را می بینه جیغ می زنه برو بیرون تو این بلا را سرش اوردی. 

قسمت فوق العاده تلخی بود. کارگردان هم با اعصاب بیننده حسابی بازی می کرد. می تونست با خداحافظی حوا تمامش کنه اما این کار را نکرد قسمت بعد که اغاز فصل سه هست را هم با تشیع جنازه شروع می کنه و جیغ و ناله و فریاد. واقعا دیگه اعصاب برای ملت نمی گذاره. راستش توی این فصل هم کلی مرگ داریم مرگ یلماز خان مرگ یلماز برادر یوسف و مرگ همیت و چند قسمت عزاداری کامله که واقعا اعصاب خرد کنه. کاش زودتر جمعش می کرد. اما در عوض توی سریال کوزه ی عزاداری کلا دو سه دقیقه بیشتر نشون نداد که فکر می کنم کار کارگردان کوزه ی بهتر بود چون واقعا توی شمیم با اعصاب ملت بازی می شه

 

خلاصه قسمت 223 سریال شمیم عشق

این قسمت اعصاب خردکن ترین قسمت سریال بود. 40 دقیقه فقط گریه و زاری و داد و بیداد. نمی دونم کارگردان منظورش از این همه نشان دادن بدبختی چی بود ما تو کل سریال حسرت 40 دقیقه یوسف و حوا را داشتیم که با هم باشند و عشقولانه باشد اما این ها دو روز است فقط جیغ و داد و بیداد نشان می دهند. جالب اینکه می خواهند گویی همه جزییات خاک سپاری اسلامی را نشان بدهند از نماز میت گرفته تا قبر کردن ان هم یواش یواش جنازه در قبر گذاشتن دونه دونه سنگ لحد گذاشتن بیل بیل خاک ریختن خلاصه کارگردان نذر کرده بود که اعصاب بیننده را به شدت ازار دهد.

این قسمت دونه دونه افراد خانواده وارد خانه می شدند و خودشان را به این ور و ان ور می کوبیدند. محمت توی بیمارستان با یک خبرنگار گفتگو کرد و زمینه را می خواست اماده کند تا همه چیز را گردن حوا بیاندازد. حوا و یلماز و سلطان به خانه رشید می روند اما شریفه نمی گذارد به داخل خانه بروند. یلماز حوا را به کارگاهش می برد و دلداری اش می دهد. سلطان در حیاط زیر باران می ماند که رشید خان می رود و او را به داخل می رود رمزی می خندد که یک عروسی در راه داریم. صبح سلطان به خانه هانچی اغلو می رود و یاد حرفش می افتد که به حوا گفته بود اینجا قلب ارگوپ است صاحب این خانه صاحب ارگوپ می شود. می گه من اگه با اب زمزم هم خودم را بشورم پاک نمی شوم همش تقصیر من بود. باده سلطان را می بینه و با جیغ جیغ از خانه بیرونش می کنه. امبولانس می اید و بعد مراسم تدفین حوا و یلماز هم می روند که منور جیغ می زند تو برادر من نیستی و بعد سر حوا جیغ می زنند که تو باعث شدی

 

خلاصه قسمت 224 و 225 سریال شمیم عشق

حوا می ره سر خاک یوسف و کلی اشک می ریزه و برگه سونوگرافی پسرشون را می زاره توی خاک قبر یوسف. سلطان بلندش می کنه و می گه این بچه نوه هانچی اغلو هاست و اگر بفهمن بچه را ازت می گیرن. اما یلماز ناپدری بچه می شه و عموی خونی اش. حوا می گه خاله من دیگه به هیچ مردی نمی تونم فکر کنم. محمت مردی که مشعل ها را برده بود خونه و باده بهش دستور داده بود که مشعل ها را ببره تالار و دم پنجره ها بگذاره را پیدا کرد و بهش پول داد مرد رفت اداره پلیس و گفت من عروس را دیدم که با یوسف خان داشت بحث می کرد و می گفت بیا با هم فرار کنیم یوسف خان عصبی شد و گفت من زن و بچه دارم و عروس گفت من تلافی می کنم. محمت وقتی این مرد را می بره تا شهادت بده باده هم که زده بسرش می ره کلانتری مردی که محمت گفته بود دیدم زنی با موی بلند سیاه عروسی را به اتش کشیده و وقتی باده را می بینه می گه این همون زنه بود باده به سرش می زنه بره اعتراف کنه اما محمت می رسه و نمی گذارد . باده مثل روانی ها موهاش را با قیچی کوتاه می کنه که پدرش می رسه باده چند روزه خونه پدرشه . محمت به نامزد ان مرد پول می ده و اون هم قبول می کنه که بره و حوا را شناسایی کنه. حوا می ره دیدن یلماز و می بینه یلماز همه جا را بهم ریخته می گه این چه وضعی است یلماز می گه وقتی من تو را می بینم یاد بزرگترین گناه زندگی ام می افتم مرگ یوسف تقصیر ماست. پلیس می ره در خونه حوا و او را به جرم ایجاد اتش سوزی دستگیر می کنه. حوا می گه بابا من خودم هم ان جا بودم و یوسف عشق من بود چطور بکشمش اخه. اون مرد هم از لای در حوا را شناسایی می کنه و پلیس می گن باید صبر کنیم تا دادستان بیاید. اخه مگه حوا اسپایدرمنه از وسط عروسی بیاد بیرون درها را قفل کنه پرده ها را اتش بزنه و بعد دوباره بره تو. اینا بیننده ها را چی فرض کردن اخه یعنی اونهمه مهمون اونم موقع خوندن خطبه عقد کور بودن که حوا را ندیدن اخه اینا چه فیلمنامه این نوشتن به شعور مخاطب توهین می کنن. یلماز که عصبی است با یک زن و مرد دعواش می شه و می ره کلانتری و می بینه دارن حوا را می برن می ره سمتش که می گن اول باید به مشکل خودتون رسیدگی کنیم. منور می ره بالای سر همیت و می گه مامان بلند شو یوسف مرده بلند شو تکیه گاه خانواده ات باش همیت چشماش باز می شه و نگاه می کنه اما اون نه می تونه حرف بزنه و هم فلج شده دکترها می گن که مرگ یوسف را فعلا بهش نگید. که مستخدم خونه برای غذا اوردن می اید و با دیدن همیت می زنه زیر گریه و می گه یوسف خان مرده خانم همیت زیر لب هی می گه یوسف. البته نگران نباشید که همیت خوب می شه همچنان به کاراش ادامه می دهد

 

خلاصه قسمت 226 سریال شمیم عشق

دادستان به دلیل بارداری حوا قرار دادگاه را برای یک ماه دیگه می اندازه و او را ازاد می کند. محمت پیش هانچی اغلو ها می رود و می گوید مقصر اتش سوزی حوا بوده. باده به نزد همیت می رود ولی همیت بهش اخم می کنه و باده می فهمه که همیت یک چیزی می دونه. شریفه می خواد بره خونه توپراک تو استانبول که رمزی جلوش را می گیره و می گه حوا بازداشت شده. شریفه کلی حوا را بازخواست می کنه و می گه این سزای عمل شما بوده است. سلطان به شریفه می گه که حوا از یوسف بارداره و یلماز می شنوه و سریع می پره جلو ومی گه چی گفتی حوا بارداره؟ نکته اینجا است یلماز که قسمت اخر فصل دو شنیده بود که سلطان و حوا داشتن از بچه حرف می زدن حالا چطور یادش نمی اید دو حالت وجود داره یا یلماز الزایمر گرفته یا اینکه نویسنده قسمت هایی که خودش نوشته یادش نیست واقعا ترکونده با این فیلمنامه ابکی اش. یلماز از سلطان می پرسه که حوا قبل انتقام می دونست که سلطان می گه نه. یلماز می ره سر خاک یوسف و می گه داداش به خاطر بچه ات مجبور می شه بی پدر بزرگ بشه خیلی ناراحت هستم. دادگاه برگزار می شود رمزی با پولی که از همیت گرفته بود و با فشار شریفه یک وکیل خوب برای حوا می گیره روز دادگاه پینار می پره به حوا که تو باعث بدبختی همه شدی. ای من از این پینار بدم می اید وسط فیلم همه چی رو این خراب کرد و گرنه اینا ازدواج کرده بودن دیگه. اون مردی هم که قراره شهادت دروغ علیه حوا بده و بگه او اتش روشن کرده استرس داره و محمت زنش را می کشه کنار و تهدید می کنه که به شوهرت بگو طبق قرارش عمل کنه

 

خلاصه قسمت 227 سریال شمیم عشق

دادگاه حوا در شرف برگزاری است وکیل حوا به تیر خوردن حوا به دست باده اشاره می کند اما چون حوا شکایت نکرده مدرکی ندارد وکیل حوا به همیت اشاره می کند که وکیل هانچی اغلوها می گوید که هنوز ثابت نشده و با این وجود که او با کلک و انتقام وارد خانواده شده همه چیز رد می شود. یلماز شهادت می دهد که حوا همش کنارش بود ولی می گوید به خاطر نسبتت با حوا قابل استناد نیست . سلطان می رود ولی می گویند تو هم همیشه هم دست حوا بودی. مردی که محمت به او پول داده می رود و شهادت می دهد که حوا را دیده که اتش سوزی به راه انداخته. حوا محکوم به زندان می شود و تحقیقات هم چنان باز است حوا با دستبند خارج می شود. رو به یلماز خان می کند می گه مگه شما نمی دونستید همیت با من چه کرد باز هیچی نگفتید من قاتل پسرتون هستم . سلطان می گه امیدوارم عدالت الهی سزاشون را بده. یلماز بیچاره هم هی می گفت حوا امیدت را از دست نده بیرونت می اریم حوا با گریه و اشک و دستبند راهی زندان می شود. در زندان با او رفتار بدی می کنند همه پول هایش و کفشش را می گیرند و می گوید کارهای تمیزکاری و پخت و پز را تو باید انجام بدهی. در زندان برای اولین بار سودا را که نقش اصلی فصل سوم است را نشان می دهد و سوزان سریال از بوسه تا عشق هم رییس زندانی ها در زندان است. یلماز سر قبر یوسف می رود و با گریه می گوید حوا و بچه تو امانت من بودند و نتوانستم از انها نگه داری کنم. باده سر خاک می اید و شروع به داد و بیداد می کند که شما یوسف را کشتید و او را از من گرفتید. یلماز می گوید قسم می خورم قاتل واقعی را پیدا کنم و می رود. باده هل می شود و به محمت زنگ می زند و می گوید اینها دنبال قاتل هستند جلال خان هم که به سر قبر امده حرف های باده را می شنود و مشکوک می شود باده را به خانه می برد و به او می گوید اماده شو که باید با من به فرانسه بیایی. محمت از شنیدن خبر فرانسه رفتن باده حسابی شوکه می شود و به باده چپ چپ نگاه می کند. همیت از شنیدن خبر بازداشت حوا دگرگون می شود دستهایش می لرزد و منور می گوید چه خوب شد. کلا قسمت تلخی بود مخصوصا لحظه خداحافظی حوا با خانواده اش بسیار تلخ بود. منور به پدرش می گوید برای عوض کردن روحیه مامان همیت بهتر است به دایی بگوییم به اینجا بیاید که یلماز خان می گوید اخه با هم قهر هستند اما منور اصرار می کند و یلماز خان قبول می کند. وای منو با این حرف منور ذوق مرگ شدم چون پسر دایی انها همان علی عمر یعنی بوراک حکی خودمان است منور اگر یک حرف حساب تو این سریال زده باشد همین بود من که با این جمله کلا تلخی این قسمت از ذهنم پاک شد