خلاص را به ابروی جمره می زند و می خواهد کلا او را بی ابرو کند

خلاصه قسمت 138 کوزه ی گونه ی

گونه ی در خواب می بینه که کوزه ی را با ماشین زیر گرفته و از اون طرف جمره می اید که اسیر دست افراد فرهاد است و از طرفی فرهاد به سمتش می اید که می گوید تو کوزه ی را کشتی. گونه ی اشفته از خواب می پرد و می بیند که بانو نیست یواشکی می رود پایین و می بیند که بانو مادرش و باریش در حال بحث کردن هستند بالا می رود و بانو به دروغ می گوید که دستشویی بوده. هندان از خدمتکاران شنیده که کوزه ی دیشب رفته جلوی خونه باریش و تهدیدش کرده که او را به زندان می اندازد و می گوید توی این خونه خبرهایی هست که ما بی اطلاع هستیم. یکی از دوستان خبرنگار بانو به او زنگ می زند و می گوید امروز همه راجع ایمیلی صحبت می کنند که راجع جمره و گونه ی و کوزه ی بوده بانو عصبی به در خانه جمره می رود جمره از صدای جیغ بانو از خواب می پرد بانو فریاد می زند که تو این ها را به خبرنگارها گفتی جمره شوکه می شود و می گوید گونه ی زنت را ببر تا چیزی بهش نگفتم بانو که عصبی شده می گه همه شما گول خوردید ما تا چند وقت دیگر بی پول می شویم وهمه شما به محل قبلی تان برمی گردید جمره متوجه می شود که بانو خونریزی دارد سریع به اورژانس زنگ می زند و همه به بیمارستان می روند. گونه ی فکر می کند که کار سیمای بوده به سیمای زنگ می زند سیمای قسم می خورد که کار زینب است اما گونه ی باور نمی کند سیمای برای مصاحبه کاری رفته اما همه عکس او را کنار این خبر راجع جمره می بینند و راجعش پچ پچ می کنند. سیمای در دردسر افتاده زینب به باباش می گوید می خواهم از همه انها که با احساسات من بازی کرده اند انتقام بگیرم می دانم این کار در شان من نیست اما انها باید تقاص پس بدهند. گلتن برای عکس گرفتن پیش حسین اقا رفته که بهش خبر می دهند خبرنگارها دم در هستند از گلتن راجع رابطه جمره با کوزه ی و گونه ی می پرسندکه گلتن همه را با داد و بیداد بیرون می کند. کوزه ی پیش جان می رود و جان می گوید تو باید از باریش و ان زن نماینده شرکت که اسمش ملدا است عکس یا خبری بگیری و به افراد هییت مدیره بدهی انها تحقیق را جلو می اندازند و دست خانواده باریش رو می شود و نمی توانند سر مردم را در بورس کلاه بگذارند.کوزه ی پیش شریف می رود تا به او کمک کند دمت به شریف زنگ می زند و شریف سریع او را می پیچاند تا کوزه ی نفهمد. دمت به کوزه ی زنگ می زند و کوزه ی می گوید که پیش شریف است. دوست دمت به او می گوید که فکر کنم این شریف از تو خوشش می اید که دمت می گوید او مرد خوبی است ولی برای من فقط یک دوست است

خلاصه قسمت 139 کوزه ی گونه ی

بچه بانو سقط شده و بانو بسیار بی تابی می کند. او جوری با گونه ی صحبت می کند که گونه ی میگوید من از کجا می دانستم که برادرت می خواد با نامزد قبلی من ازدواج کنه و تو از اول همه چیز را می دانستی. گونه ی در شرکت کوزه ی را می بیند و می گوید به خاطر عشق تو به جمره و این که دست از سرش برنداشتی همه روزنامه ها فهمیدند و بانو بچه مان را سقط کرد. کوزه ی و گونه ی باز دست به یقه می شوند و کوزه ی می گوید اگر یک بار دیگر اسم جمره را به دهان کثیفت بیاوری می کشمت. گونه ی می گوید که کار سیمای بوده و او می داند که تو بیرونش نمی کنی هر کاری بخواهد می کند. کوزه ی عصبی به خانه سیمای می رود یک چمدان برایش جمع می کند و می دهد قفل اپارتمان را عوض کنند و به همسایه ها می گوید من اجاره اینجا را می دادم دیگه سیمای حق نداره بیاد اینجا و این چمدان را بهش بدهید. برای اولین بار دلم برای سیمای سوخت دیگه هیچ جایی برای شب ماندن نداشت چقدر بده که یک زن بی کس باشه. سیمای که حسابی ترسیده شب می ره سراغ زینب زینب می گه کسی حرف تو را باور نمی کنه و سیمای موهای زینب را می کشه و می افتن زمین و کلی گیس و گیس کشی می کنن زینب خودش را نجات می ده و با خنده داره در را باز می کنه که سیمای با یک سنگ توی سر زینب می زنه و بعد فرار می کنه. زینب می ره خونه سرش را ضدعفونی می کنه اما به باباش نمی گه که کار کی بوده. سیمای بدبخت که بدبخت تر هم شده همین طور توی ایستگاه اتوبوس نشسته کلی براش بوق می زنن اما سیمای محل نمی ده و فقط گریه می کنه. جمره به مامانش زنگ می زنه که بیاد با هم وسایلش را جمع کنند که باریش می رسه و می گه تو حق نداری در این شرایط سخت من را تنها بگذاری. باریش و ابرو به همراه ملدا نماینده شرکت خارجی و رییس ان شرکت به توافق می رسند. کوزه ی با برنامه قبلی به گونه ی می گه بیا یک مصاحبه ترتیب بدیم تا درباره رابطه مان با جمره همه چیز را تکذیب کنیم تا اوضاع ارام شود گونه ی می پذیرد کوزه ی از قصد محل مصاحبه را هتلی قرار داده که خانواده سینان ایر در حال امضای قرارداد با شرکت خارجی هستند. دوربین ها روی گونه ی است که دارد تکذیب می کند رابطه اش با جمره را که ناگهان در باز می شود و همه افراد خانواده سینان ایر به همراه افراد شرکت خارجی وارد می شوند و همه روزنامه ها از انها عکس می گیرند. یادتان باشد به شما گفته بودم که جان به کوزه ی گفته بود برای اینکه بخواهی کلاه برداری اینها را مشخص کنی باید از انها عکس بگیری و کوزه ی با این ترفند همه خبرنگارها را به انجا کشید تا انها عکس بگیرند. کوزه ی به همراه پدرش کلی به ابرو و باریش و گونه ی که متعجب شده بودند که دستشان رو شده خندید. کوزه ی به جان زنگ می زند و جان می گوید فقط نگو که من به تو گفتم چه کار کنی. گونه ی که حسابی گیج شده به دفتر کوزه ی می رود و می بیند که او به همه اعضای هییت مدیره زنگ زده است متوجه می شود که خبرهایی است و او فقط بی خبر از همه جاست به نزد کوزه ی می رود و می گوید به لطف کار امروز تو من دیگر با سینان ایرها نمی توانم کاری داشته باشم و رابطه من با انها تمام شد

خلاصه قسمت 140 کوزه ی

بوراک به هوش امده و پلیس داره ازش تحقیق می کنه که اسلحه ای که فرهاد باهاش کشته شده توی ماشینش چی کار می کنه. گونه ی به خانواده بانو می گه که به نظرم باید شرکت خارجی را سهامدار کنیم ولی بیشتر سهام را برای خودمان برداریم. از طرفی ملدا نماینده شرکت خارجی ابرو را تحت فشار قرار داده که باید پولی که از انها گرفته اند را تا اخر هفته پس بدهد. گونه ی می گوید من کوزه ی  را کنترل می کنم نگران کوزه ی نباشید. گونه ی به خانه کوزه ی می رود و به او می گوید که من دیگه به لطف کارهای تو با خانواده سینان ایر کاری ندارم و کوزه ی می گوید که نمی خواستم برایت دردسر درست کنم اما اگر انها کلاه برداری می کردند پای تو هم گیر بود. هندان به گونه ی زنگ می زند  و گونه ی می گه این وسط مامان هم بستید به ریش من و همش به جونم غر می زنه. ابرو که دیگه اعصاب هندان را نداره بهش می گه به زودی ما باید از اینجا برویم و شما هم بهتره به فکر جا باشید. جمره می ره پیش دمت و بهش می گه که این کار سیمای نبوده بلکه کار زینب است وقتی وارد خانه می شود می بیند زینب هم پیش دمت است زینب به دروغ می گوید که رفته بودم خانه سیمای که او سرم را با سنگ شکست و تو بودی که متاهلی ولی کوزه ی را در پشت بام بوسیدی. جمره می گه پس بگو تو حسودی ات شد و این کارها را کردی. دمت شوکه شده زینب می رود و جمره می گوید ان بوسه یک احساس انی بود و زینب خطرناک تر از سیمای است . جمره پیش کوزه ی می رود و راجع زینب می گوید اما کوزه ی باور نمی کند. گلتن پیش حسین اقا از کاری که علیه جمره کرده اند می گوید و حسین اقا وقتی می خواهد لباس زینب را به خشک شویی بدهد ادرس سایتها را از جیب زینب پیدا می کند و می فهمد همه این فتنه ها کار دخترش است

خلاصه قسمت 141 کوزه ی

بابای زینب وقتی می فهمه که جریان روزنامه کار زینب بوده خیلی از دستش ناراحت می شه و می گه فکر نمی کردم دختر من همچین کاری بکنه تو یا خودت می ری و می گی که کار خودت بوده و عذرخواهی می کنی یا اینکه من به کوزه ی می گم که زینب می گه اگر این کار را بکنی از این خونه می رم و هیچ وقت من را نمی بینی بابا. کوزه ی در ماشین یاد روزی می افته که سیمای بهش گفته بود که این تهدیدها کار زینب بوده و او باور نکرده بود و یاد حرف باباش می افته که میگه تو و سیمای که دیگه کاری با هم ندارید چرا باید این کار را بکنه. کوزه ی ذهنش فقط به یک نفر می ره که ممکنه این کار را کرده باشه و او هم زینبه به گوشیش زنگ می زنه اما زینب جواب نمی ده. هندان به کوزه ی زنگ می زنه که اومده از خانه گونه ی بیرون کوزه ی با تاکسی دوستش می ره سراغش مامانش می گه توی اون خونه گونه ی اندازه یک سوسک هم ارزش نداره و کسی بهش کاری نداره و حرفش خریدار نداره می گه اگر مجبور شم پیش بابات برمی گردم اما دیگه پیش گونه ی نمی رم کوزه ی می خواد بگه که بابام یکی را پیدا کرده اما حرفش را می خوره به گونه ی اس مس می ده که مامان پیشم است و تو نگران نباش که گونه ی عصبی می شود. کوزه ی مادرش را به خانه سیمای می برد اول هندان کمی ناز می کند اما بعد انجا می ماند. چند روز بعد زینب که فکر می کند هنوز سیمای انجاست با یک دسته گل به در خانه می رود و هندان ر ا می بیند و شوکه می شود هندان فکر می کند که زینب برای دیدن او امده و پشتش کوزه ی هم می اید کوزه ی عصبی می گوید هندان خانم زینب برای دیدن سیمای و عذرخواهی از او امده زینب رنگش می پرد کوزه ی می گوید زینب یعنی انقدر از من متنفر بودی
؟ که زینب می گوید بله و سریع می رود. کوزه ی با باباش صحبت می کند و باباش می گوید که هندان بهتره خونه پسرش باشه و من دیگه هیچ جوره کوتاه نمی ایم. کوزه ی دوباره دادخواست طلاق داده و قرار است به زودی از سیمای جدا شود سیمای در خانه مردی که در کافه است زندگی می کند. 

خلاصه قسمت 142 کوزه ی گونه ی

بوراک به ونوس و کوزه ی وکالت رسمی می دهد که پیگیر کارهاش در شرکت باشن. کوزه ی عصبی به نزد گونه ی می رود و می گوید تو ان دفعه با کلی گریه و زاری که رابطه ام با خانواده سینان ایر خراب شده نزد من امدی و بعدش من کار را ول کردم و تو هم از فرصت استفاده کردی و با شرکت خارجی شریک شدی. گونه ی می خنده و می گه این راند را من بردم کوزه ی می گه مثل فرهاد حرف نزن. گونه ی می گه تو نتونستی فرهاد را بکشی و یکی جور تو را کشید. کوزه ی عصبی بیرون می رود. داستان به شب کریسمس می رسد که زینب برای کوزه ی یک ساز فرستاده بود کوزه ی فکر کرد که این کار جمره است . کوزه ی و سیمای در دادگاه رسما جدا شدند سیمای همه کارها را به وکیل سپرد کوزه ی می گوید من یک عذرخواهی به سیمای بدهکارم اما وکیلش می گوید او نمی خواهد تو را ببیند. زینب هم همه جا دنبال سیمای می گردد. داستان دوباره به شرکت برمی گردد کوزه ی جمره را می بیند. جمره می گوید شنیدم طلاق گرفتی کوزه ی امسال سال ماست کوزه ی می گه حتی فکرش را هم نکن. از کادوت و اون ساز ممنون اما جمره می گوید که من نفرستادم حتما کار زینب است کوزه ی می گوید فهمیدم کار خبرنگارها هم کار زینب بوده است. شب کریسمس گونه ی به دیدن مامانش می رود اما هندان می گوید برو به خانواده زنت برس من هم اگر سامی بیاید از من عذرخواهی کند برمی گردم. که گونه ی می گوید بابا دارد با زنی به نام اینور ازدواج می کند هندان باورش نمی شود ولی در تاکسی سامی را تعقیب می کند و می بیند با کت و شلوار و دسته گل به جایی می رود و خیلی سخت گریه می کند. دلم براش سوخت یک زن وقتی در این سن طلاق می گیرد هیچ پشت و پناهی ندارد. شریف به دیدن دمت می رود و برایش کادو می برد و می گوید من تو را دوست دارم دمت چیزی نمی گوید و کادو را می گیرد اما در تاکسی نشان می دهد که او کادو شریف را که یک گل سینه است به کتش زده. علی و دمت به دیدن خانواده علی می روند مامان علی حسابی بهم ریخته و وقتی کوزه ی را می بیند او را با علی اشتباه می گیرد و او را بغل می کند اشک در چشمان همه حلقه زده است

خلاصه قسمت 143 کوزه ی

هندان می ره خونه اش که قبلا با سامی زندگی می کرده و سامی شلوارش کثیف می شه و می ره خونه عوض کنه هندان قایم می شه و می بینه که سامی به اینور زنگ زد و کلی بهش عزیزم و قربونت برم می گه. اشک توی چشماش جمع می شه مردی که یک عمر به او فحش می داده و با تلخی با او رفتار می کرده چقدر عاشقانه با زن تازه اش صحبت می کند. پلیس در حال تحقیق است و می روند شرکت سینان ایر تا فیلم دوربین ها را بگیرند زیرا قبل از ورود انها به شرکت کوزه ی که سوار ماشین بوراک بوده در داشبورد را باز کرده بود تا ادامس بردارد و تا ان موقع چیزی در داشبورد نبود. داستان به عقب برمی گردد و نشان می دهد که گونه ی اسلحه را در داشبورد بوراک گذاشته و فیلم دوربین را پاک کرده. زینب به دنبال سیمای می گردد تا از او عذرخواهی کند به مردی که یکی از دوستان سیمای است پول می دهد تا جای سیمای را بدهد و او هم ادرس باری را می دهد که سیمای انجا کار می کند سیمای را نشان می دهد که به چه وضع خفت باری کار می کند و اشک از چشمانش جاری است. کوزه ی و دمت هنوز خانه علی هستند دمت خیلی هوای کوزه ی را دارد و همش راجع علی درددل می کنند خانواده علی فکر می کنند انها رابطه ای دارند. داداش علی می گوید دمت تو که حلقه ات را از انگشتت در اوردی از زنجیر گردنت هم در بیاور. دمت می گوید حتی علی هم زنده بود من انگشتر را در زنجیر می انداختم چون در پرواز انگشتم باد می کند جای علی روی قلب من است. داداش علی می گوید تو که نمی توانی تا اخر عمرت تنها باشی دمت می گه حتی اگر روزی بخوام برم دنبال زندگی ام این حلقه را فراموش نمی کنم. بیماری بانو دارد برمی گردد او یک گربه را بغل کرده و می گوید دخترم است جمره او را می بیند و دلش می سوزد بانو گریه می کند و می گوید نتوانستم از بچه ام محافظت کنم. جمره به باریش می گوید که حال بانو خیلی بد است. گونه ی در خواب همش اسم فرهاد را صدا می زند بانو می گوید نکنه تو فرهاد را کشتی که گونه ی کبود می شود و بعد بانو با حالت عصبی می خندد و می گوید شوخی کردم. بانو صبح به جمره زنگ می زند که بیاید با او صبحانه بخورد و جمره هم می پذیرد. انها به کشتی می روند

 

 

 

خلاصه قسمت 144 کوزه ی گونه ی

عروس علی اینا به دمت می گوید که اگر با کوزه ی هستی اشکالی ندارد که کوزه ی عصبی می شود و در راه برگشتن به کوزه ی می گوید که اینها واقعا کی هستن تو هم بالاخره یک روز می روی اما نه به این زودی و دمت خجالت می کشد و نمی تواند بگوید که به شریف حس دارد. مادر کوزه ی هندان به نزد اینور نامزد سامی می رود و داستان زندگی اش را می گوید که از  16 سالگی زن سامی شده و خانواده اش ترکش کرده اند و سامی اجازه ادامه تحصیل و کار به او نداده و او را یک عمر کتک زده و تحقیر کرده است. اینور می گه باور نمی شه همه این حرف ها را راجع سامی زده باشید . خیلی ناراحت می شود. سامی عصبی به در خانه هندان می رود و هندان گفت او یک بچه کوچک دارد باید روشنش می کردم که با کی ازدواج می کند تو یک عمر مرا اذیت کردی. سامی می گوید تو خودت الان خونه کوزه ی هستی خونه پسری که اینیتش کردی و به خاطکی پسرت او را به زندان انداختی می فهمی . هر مادری جای تو بود ن دو برادر بم انقدر دشمن نمی شدند. هندان می گوید اگر ان شب با ک این همه دعوا ی هرگز این هم اتفاق نمی افتاد. سامی می گه این حرفت همیشه مثل یک خنجر در قلب من فرو رفته است. تو یک عمر کر گرفتن عروپولدار بودی تا از دست من خلاص شوی. بانو جمره را به کشتی می برد و ناخدا را از کشتی بیرون می کند و خودش کشتی را هدایت می کند جمره ترسیده بانو از دوران دانشگاهش و این که عاشق گونه ی بوده و گونه ی جمره را دوست داشته حرف می زند. این که گونه ی به خاطر پول با او ازدواج کرده و بچه اش تنها چیزی بوداشته . گونه ی با یک کشتی می اید و انها را به ساحل می برد. باریش می گوید باید دوباره به بانو شوک الکتریکی بدهند اما گونه ی و ابرو نمی پذیرند. سیمای به زینب زنگ می زند و می گه چرا دنبال من می گردی که زینب می گوید می خواستم عذر خواهی کنم که سیمای می گوید من تو را می شناسم جنس تو خراب است دنبالم نگرد.

خلاصه قسمت 145 کوزه ی

وای بچه ها این قسمت کلی حرص خوردم از دست این گونه ی

گونه ی در خواب همه چیز را راجع قتل فرهاد به کوزه ی می گه و از خواب می پره بانو بالای سرش نشسته و می گه تو قاتل هستی و من می دونم تو فرهاد را کشتی با هم دعواشون می شه گونه ی یک چیزی را توی سرش می شکنه و وقتی ابرو سراسیمه می اید تو اتاق می گوید کار بانو بوده و باید به زودی بستری بشه. بانو هر چی گریه و التماس می کنه که من حالم خوبه کسی باور نمی کنه. فردا صبح بانو به کوزه ی زنگ می زنه و می گه که قتل فرهاد کار گونه ی بوده که گونه ی می رسه و کاری می کنه که او را همان روز بستری کنند کوزه ی با عجله به در خانه گونه ی می رود و می بیند که بانو را دارند با زور می برند تا بستری کنند. شب قبلش شریف و سامی با هم نوشیدنی خورده اند سامی می گوید هندان ابروی من را پیش اینور برد شریف می گوید تو عذرخواهی کن و سامی می گوید من هیچ وقت از یک زن عذرخواهی نمی گوید شریف هم از عشقش به دمت می گوید و این که نمی تواند او را فراموش کند. کوزه ی به باباش زنگ می زند که یک ز نگ به گونه ی بزند خیلی حالش بد است گونه ی می رود در اتاق بالای سر بی هوش بانو و کلی اشک می ریزد و می گوید من را ببخش. گلتن خانم اینور را در مغازه سامی می بیند و می خواهد با او دوست شود تا سر از کار سامی در بیاورد و به حسین اقا می گوید می بینی چه زنه با شخصیت و با کلاسی است قابل مقایسه با هندان نیست و می ره خونه به جمره می گه که مامان جدید کوزه ی را دیدم. کوزه ی که می فهمه بانو جمره را وسط دریا برده بوده به او زنگ می زند تا از حالش بپرسد. کوزه ی به بیمارستان بوراک می رود از ان طرف زینب هم می اید وقتی می بیند کوزه ی هم انجاست سریع می رود و کوزه ی هم پشت او می رود. سیمای هم همه پولش را دارد پس انداز می کند تا زودتر از انجا خارج شود ان کار در بار برایش خیلی درد اور است دلم براش سوخت این قسمت

خلاصه قسمت 146 کوزه ی

کوزه ی زینب را صدا می کنه و زینب مجبور می شه بایسته کوزه ی می گه تو با من مشکل داشتی چرا با جمره این کار را کردی؟ زینب می گه که تو یک روز می فهمی با من چی کار کردی و پیش من می ای و عذرخواهی می کنی. کوزه ی می گه نمی دونستم انقدر مارمولک هستی به خاطر تو سیمای را در این زمستان بی سرپناه کردم که زینب می گه من دارم سیمای را پیدا می کنم که عذر خواهی کنم. زینب ادرس بار سیمای را پیدا کرده و جرات نمی کنه تنها بره از جان می خواد باهاش بره جان خیلی بدش می اید از محیط بار و زینب می گه سیمای انجاست ولی جان سریع می اید بیرون و می گوید تو با من بازی کردی نگفتی دنبال سیمای هستی یاد روزی می افتد که کوزه ی فهمید سیمای با سامر دوست است و چقدر عصبی شد جان می گوید به کوزه ی نگو که من دیدم زنش کجاست خجالت می کشه. اینور خانم همش می خواد با سامی اشتی کنه اما سامی رو نمی ده. سامی به کوزه ی می گه که مامانش رفته زیراب سامی را جلوی ای نور زده. دمت به جمره می گه که شریف به ابراز علاقه کرده جمره تشویقش می کنه که باید یکی تو زندگی اش بیاید. موقع رفتن دمت شریف را می بیند و گلتن هم می فهمد دوست دمت شریف است . شریف گل سینه ای را که به دمت کادو داده بوده را روی یقه اش می بیند و خوشحال می شود اما دمت می گوید من نمی توانم با شما دوست باشم. سامی می رود گونه ی را می اورد خانه و به کوزه ی می سپرد چیزی بهش نگوید. گونه ی شروع به اشک ریختن دروغین می کند که کوزه ی بانو به تو زنگ زده که من قاتل فرهاد هستم یک بار توی توهم هاش گفته بابا او را کشته و یک بار می گوید بوراک نمی دونی زندگی با یک زن مریض چقدر سخت است کوزه ی و بابا ش با او هم دری می کنن. واقعا ادم کثیفی است این گونه ی. باریش هم دارد به ملدا ان زن نماینده شرکت خارجی نزدیک می شود جمره را می پیچاند تا با او باشد

خلاصه قسمت 147 کوزهی

زینب می ره در خونه کوزه ی و ادرس سیمای را به او می دهد. کوزه ی میرود و سیمای را با ان وضع می بیند. ساعتش را روی پنجه هایش به مانند پنجه بوکس می گذارد اطرافیان را می زند و سیمای را به زور می برد. رییس انجا کسی بوده که قبلا با کوزه ی دعوا داشته و می گوید فعلا بگذارید او برود. کوزه ی او را به خانه ی قبلی اش می برد چون مادرش پیش خاله اش است سیمای می گوید تو ابروی من را بردی چطور اینجا باشم کوزه ی می گوید می خوام ازت معذرت بخوام اما تو باید بدانی که این کار عاقبت ندارد و این زندگی نبود که تو می خواستی باید از این کار فاصله بگیری من کمکت می کنم . می گوید من می روم تو هم در را قفل کن. جمره و کوزه ی با هم تصویری چت می کنند و جمره می گوید به زودی من از باریش جدا می شوم اما کوزه ی می گوید که تو نمی خواهد اگر به خاطر من است طلاق بگیری جمره می گوید به خاطر تو نیست باریش حق دارد با کسی باشد که دوستش داشته باشد. یک لحظه تصویر خودش را برای کوزه ی قطع می کند و تصویر کوزه ی را می بوسد و دوباره تصویر را وصل می کند و می گوید من همه چیز را درست می کنم. باریش می خواهد به ملدا نزدیک شود که او می گوید من با متاهل ها کاری ندارم باریش حسابی نوشیده به سراغ جمره می رود او را بیدار می کند و می خواهد بهش نزدیک شود که جمره بسیار ناراحت می شود و می خواهد ازش جدا شود. گلتن که این را می بیند سریع می اید جلو و باریش مجبور به فاصله می شود و بعد می رود. اینور خانم با بابای کوزه ی حرف می زند و میگوید کاش می امدی با من صحبت می کردی اما تو هیچ اقدامی نکردی. هندان هم که می فهمد بانو بستری است می خواهد بیاید و پیش گونه ی باشد و کلا دوباره سرش چتر شود

خلاصه قسمت 148 کوزه ی گونه ی

به محض اینکه کوزه ی از خونه سیمای می اید بیرون افراد کسی که سیمای برای او کار می کرد و با کوزه ی دشمن بود به ساختمان سیمای می ریزند و او را می برند سیمای به ان مرد می گوید که کوزه ی قبلا شوهرش بوده. جمره از دمت می شنود که کوزه ی سیمای را برگردانده عصبی می شود و می گوید باز داره کوزه ی خودش را به خاطر سیمای توی دردسر می اندازد جمره ادرس خانه سیمای را از دمت می گیرد و به خانه سیمای می رود. از ان طرف کوزه ی دارد به همراه شریف به دادگاه بوراک می رود که گونه ی می رود روی اعصابش که شاید بوراک فرهاد را کشته باشد و دوباره پای علی را به میان می کشد کوزه ی به دادگاه نمی رود و به خانه سیمای می رود اما می بیند که سیمای خانه نیست و عصبی می شود از ان طرف جمره می اید می گوید که امده با سیمای حرف بزند جمره می گوید که تو کار بدی کردی که تنها رفتی انجا کوزه ی سر جمره داد می زنه که چرا همه به من می گن چی کار کنم اما بعد می بینه جمره ناراحت شده از دلش در می اره. حرف به بانو می کشه جمره می گه به نظر من بانو حتما یک چیزی از گونه ی دیده که این کارها را می کنه کوزه ی نمی گه چی شنیده از بانو و اینکه بانو گفته که گونه ی فرهاد را کشته اما می ره بیمارستان تا بانو را ببینه اما بهش اجازه نمی دهند. سامی و اینور هم با هم حرفشان می شه و اینور حلقه را به سامی می ده و سامی حلقه را پرت می کنه که می افته جلوی پای گلتن که از دور داشته انها را می ده و گلتن حلقه را برمی داره. باریش به جمره جلوی کوزه ی زنگ می زنه و جمره به دروغ می گه که داره پیاده رویی می کنه و کوزه ی به جمره می گه که زودتر برو اگر می شه چون من کار دارم. بوراک با قرار وثیقه ازاد شده و از دست کوزه ای ناراحته که دادگاهش نیامده و به شرکت می ره و با ملدا و گونه ی و باریش روبرو می شود

خلاصه قسمت 149 کوزه ی

ملدا به گونه ی می گه که وقتی که شب تصادف بوراک با باریش غذا می خورده استین لباس باریش روغنی بوده گونه ی به جمره زنگ می زنه و می گه که ممکنه دستکاری ماشین بوراک کار باریش بوده باشه توی لباس هایش یک نگاه بیانداز. جمره می گه اگر باشه تا حالا شسته شده گونه ی می گه باز تو یک نگاه بکن. خدمتکارها دارن با هم حرف می زنن که جمره می شنود انها می گویند که قبلا از این که بانو را به بیمارستان ببرند او با گونه ی دعوا داشته و گونه ی هیچ وقت رفتار خوبی با بانو نداشته. جمره به کوزه ی زنگ می زند و می گوید به نظر من هر چی بانو به تو زنگ زده راجع گونه ی گفته درست است. کوزه ی لباس دکترها را می پوشد و به اتاق بانو می رود هر کاری می کند بانو راجع ان شب صحبت نمی کند و بعد شروع به جیغ زدن می کند که تو هم به خاطر دیدن من نیامدی و فقط برای گرفتن اطلاعات امدی. گونه ی هم می رسد و سر کوزه ی داد می زند که بانو مریض است و تو برای گرفتن نقطه ضعف از من نزد او امدی. کوزه ی به باری که سیمای توش بود می رود ولی از او خبری نمی گیرد. یک نفر دارد از سیمای فیلمبرداری می کند با لباس نامناسب که سیمای از خواب بیدار می شود با ان فرد درگیر می شود و چاقویی در شکم ان مرد فرو می کند و فرار می کند به شریف زنگ می زند می گوید که من یک نفر را کشته ام و جریان را توضیح می دهد. جمره به اتاق باریش می رود تا دنبال لباس بگردد و وقتی ناموفق می شود می خواهد از اتاق خارج شود که باریش می اید توی اتاق جمره دست و پایش را گم می کند. گلتن خانم هم حلقه ای که سامی پرت کرده بود را به او برمی گرداند و به او می گوید که اینور زن خوبی است و حیف است از دستش بدهی. که سامی می گوید که هندان رفته پیشش زیراب من را زده و گلتن می گوید اگر او را می خواهید دست از تلاش نکشید حتی اگر شما هم بودید و کسی بد اینور را می گفت به شک می افتادید به او حق بدهید او یک بچه دارد و باید حواسش جمع باشد

خلاصه قسمت 150 کوزه ی

باریش می خواهد به جمره نزدیک باشد اما جمره می رود با لپتاپ و وب کمش با کوزه ی صحبت می کند باریش یک شاخه گل برمیدارد تا به سراغ جمره برود اما پشت در صحبت های او و کوزه ی را می شنود و گل از دستش می افتد. جمره به کوزه ی می گوید که توی اتاق خودش است و به زودی به این ازدواج خاتمه می دهد کوزه ی می گوید به خاطر من این کار را نکن که جمره می گوید که به خاطر تو نیست به خاطر خودم است. فردا صبح باریش به جمره تلخی می کند و می گوید امشب یک مهمانی دارم که ملدا هم دعوت است همه چیز را اماده کن. سیمای به همراه شریف و پلیس وارد خانه ای می شود که به ان مرد چاقو زده اما پلیس چیزی را پیدا نمی کند در واقع افراد ان مرد همه چیز را تمیز کرده اند. صاحب خانه به اداره پلیس می رود و می گوید تعرضی در کار نبوده انها به سیمای مخدر داده بودند و می گویند حتما خیالاتی شده ان مرد که از سیمای چاقو خورده بود یک زخمی سطحی برداشته بود. سیمای می گوید این افراد من را بیچاره می کنند اشتباه کردم شکایت کردم. زینب همش به کوزه ی زنگ می زند اما کوزه ی جواب نمی دهد یک روز که کوزه ی در مغازه است زینب عصبی وارد می شود و داد و بیداد می کند که چرا با من حرف نمی زنی مگر گناه من بیشتر از جمره است و تو و جمره با من بازی کردید کوزه ی می گوید دست تو و دورغ هایت برایم رو شده که زینب می زند همه تخم مرغ ها و ارد ها رو می زند کوزه ی مجبور می شود او را بگیرد و ارام کند زینب می گوید که شما من را بازی دادید و یک روز متوجه اشتباهت می شوی و می رود و در راه می گوید که به من می گویند زینب شما را بیچاره می کنم. وای دختری چسب تر از این زینب هم وجود دارد بیا برو دنبال زندگی ات دیگه. بوراک به کوزه ی زنگ می زند اما کوزه ی سربالا جواب می دهد به شریف می گوید اینها معلوم نیست چی کار می کنند بوراک می گوید کار تصادفش کار باریش است اما حاضر نیست شکایت کند. ونوس و بوراک هم با هم باز صمیمی شده اند..