خلاصه قسمت 121 کوزه ی

زینب هم رفته اداره پلیس و به جمره که حالش خیلی بده می گه فکر نمی کردم کوزه ی انقدر دوستت داشته باشه اما تو با ازدواجش یک دیوار بینتون ایجاد کردی. جمره همش نگران کوزه ی است و زینب همش با طعنه می گه که باریش هم اون تو است ها. معلوم نیست دوست هست یا دشمن به خدا. باریش می اید و میدوه سمت جمره گونه ی حسودی اش می شه و می ره. کوزه ی هم می اید که باریش می دوه سمتش و می گه این بلاها به خاطر تو سر ما امد اما جمره نمی گدارد به سمت کوزه ی برود. جمره می ره خونه مامانش و به مامانش می گه کوزه ی اگر جای باریش بود می مرد اما من را با یک تلفن تو دردسر نمی انداخت مادرش هم گریه می کنه و می گه من اشتباه کردم که تو را تشویق کردم که با باریش ازدواج کنی جمره می گه فردا همه چیز را تمام می کنم. زینب یواشکی رفته توی اتاق ابرو و دوربین ها را خاموش کرده و با ایمیل ابرو برای روزنامه ها خبر طلاق جمره و باریش را به خاطر عدم شکایت ابرو از باریش مطرح کرده همه روزنامه ها از جمره که یک دختر معمولی بوده دفاع کرده بودند و ابرو را گفته بودند جادوگر. ابرو به پیشنهاد وکیلش می گه فعلا طلاق باید بیافته عقب. باریش می ره پیش مامانش و می گه برای اینکه اعصاب گونه ی را خرد کنم و اون مجبور بشه به خاطر جمره از ان خانه بره با جمره ازدواج کردم حالا هم طلاقش می دم. مادرش می گه فعلا نباید جدا بشوید. زینب می ره خونه بوراک اونها شب مهمونی با هم بودند که ونوس می اید و می خواهد ابرو ریزی کند که بوراک او را می برد. به زینب گفته بود که ونوس را تا خانه برده اما امشب که ونوس امده بود خانه بوراک و مچ زینب و بوراک را گرفته بود می گوید ان شب بوراک من را خانه نرساند و بوراک مجبور می شود بگوید که من رفتم و گونه ی را تعقیب کردم پس بوراک هم در جنگل بوده. بابای کوزه ی را در بیمارستان در حالی که سکته کرده پیدا می کنند. کمیسر شرف هم استعفا می دهد. دختر فرهاد هم با یک تلفن خداحافظی از کوزه ی از کشور می رود. سیمای که در این جریان هم مادر و هم پدرش را از دست داده به کوزه ی می گوید که از این پس یک دشمن بزرگتر به نام سیمای داری و مانند دیوانه ها موهایش را کوتاه می کند. کوزه ی می گوید تو از اول با کلک بچه من زنم شدی بعد بهم با اون عوضی خیانت کردی چند بار نجاتت دادم باز رفتی سمت فرهاد تو خودت زندگی ات را نابود کردی به کسی خرده نگیر

خلاصه قسمت 122 کوزه ی

بچه ها شبکه ریور دیشب باز سوتی داد و ده دقیقه اخر کوزه ی را نشان نداد و رفت سراغ حریم سلطان.

جمره صبح می ره سراغ کوزه ی و می گه من می خوام همه چیز را تغییر بدم من خیلی دوستت دارم کوزه ی. کوزه ی می گه این حرف ها را نزن جمره . جمره می گه می دونم که تو روز عروسی امده بودی دنبالم من می خوام از باریش جدا بشم و یک زندگی جدید درست کنم. سیمای از پنجره داره این دو تا را می بینه و به باریش زنگ می زنه و می گه جمره عزیزت الان داره با کوزه ی حرف می زنه و یک جوری به باریش حالی می کنه که جمره و کوزه ی هم را دوست دارن. مامان گونه ی می شنوه که ابرو به کارگران دستور می ده که خونه پشتی را برای باریش و جمره درست کنن. گونه ی که حسابی قاطی می کنه و می ره از طرفی هندان به بانو زنگ می زنه که غصه نخور من خونه را برای جمره زهر می کنم که اینجا نیاد. اخه یکی بگه تو خودت هم زیادی هستی. گونه ی هر چی به مامانش می گه بابا بیمارستانه بیا برو ملاقاتش می گه همه چیز بین ما تمام شده و نمی ره. باریش می ره در خونه جمره با یک دسته گل و می گه من عاشقتم و از روز اول دوستت داشتم و از این دروغ ها جمره می گه ما باید از هم جدا بشویم. گونه ی به جمره زنگ می زنه می گه تو حق نداری بیای تو خونه و من را عذاب بدی جمره هنگ کرده می گه تو چی می گه که باریش گوشی را می گیره و می گه که خودم می خواستم بهش این خبر را بدم. باریش به جمره می گه که با مامانم اشتی کردم بهتره بریم خونه اونها زندگی کنیم. جمره می گه من از اول شرط کردم که با اونها کاری نداشته باشی تا با تو ازدواج کنم من طلاق می خوام. که باریش می گه نکنه به خاطر کوزه ی می خوای طلاق بگیری که جمره وا می ره. کوزه ی می ره دیدن دمت که می بینه کمیسر شرف انجاست دمت می گه اومده بود جزییات کشته شدن فرهاد را به من بگه. بچه کوزه ی غیرتی شده یکم یقه دمت پایین بود یقه اش را درست می کنه و شرف هم زود می ره. کوزه ی راجع جمره به دمت می گه و دمت می گه حالا که پشیمونه بهتره بهش وقت بدی

باریش و جمره می روند در مغازه گلتن . سیمای هم انجاست باریش می گه ما تصمیم گرفتیم برویم سر  زندگی مان. سیمای می گه بعد حرف های صبح من که باریش می گه من به جمره اعتماد دارم. گلتن متعجب شده و می گه جمره کسی تو را مجبور نمی کنه که باهاش زندگی کنی که جمره با غم می گه خودم می خوام تو قسمت بعد نشان می ده که باریش جمره را تهدید کرده راجع کوزه ی . سیمای می گه منم نمی خوام طلاق بگیرم و می خوام با شوهرم باشم. گونه ی می ره بیمارستان و کوزه ی هم پشتش رفته نشان می دهد که سامی وقتی قلبش درد می گیره اسلحه را به همراه یک دستکش به گونه ی می ده و می گه برو به برادرت کمک کن کوزه ی می رسه و این حرف ها را می شنود.

 

خلاصه قسمت 123 کوزه ی گونه ی

کوزه ی می ره داخل اتاق و می گه تو فرهاد را کشتی که گونه ی می زنه زیرش و می گه من این کار را نکردم وقتی بابا به من اسلحه داد من زنگ زدم به پلیس. باباش می گه می دونم تو همچین کاری برای برادرت نمی کنی. گونه ی می گه اگر قاتل بودم به من افتخار می کردی. باباش می گه من توی جنگل بی هوش شدم اما پلیس ها من را لب جاده پیدا کردند ولی گونه ی هیچ چیز راقبول نمی کند و کار کوزه ی و گونه ی به دعوا می کشد. وای بچه ها این دو تا چقدر باحال با هم دعوا می کنند. گونه ی از لجش به کوزه ی می گه که می دونی جمره می خواد با باریش بیاد خونه ما زندگی کنه و می ره. باریش و جمره دارن جلوی عکاس ها ژست می گیرن و باریش جمره را می بوسه و نشون می ده که باریش جمره را تهدید کرده که اگر به ازدواجشون تا چند وقت ادامه نده کوزه ی را لو می ده . باریش می گه که شنیده که کوزه ی دختر فرهاد را گرفته بود تا از این طریق به فرهاد برسه و اول کوزه ی برای فرهاد دام پهن کرده بوده و با این حرف ها کوزه ی می ره زندان جمره می گه هر کاری بگی می کنم اون طاقت زندان نداره. کوزه ی می ره در خونه بانو اینا با مامانش صحبت کنه می گه برگرد پیش بابا اون مریضه بهت احتیاج داره اما هندان زیر بار نمی ره و می گه یادت نیست چقدر تحقیرم کرد چقدر جلوی شما من را کتک زد. کوزه ی می گه این لباس های قشنگ این خونه درد تو را کم نمی کنه فقط تو زجر نکشیدی هندان خانم این چیزها از زجرهای تو کم نمی کنه. وقتی کوزه ی داره برمی گرده جمره و باریش را می بینه و باریش همش خودش را به جمره نزدیک می کنه. کوزه ی می گه نگفته بودی داری می اید توی این خونه و می ره . جمره طفلی چه عذابی می کشه. گونه ی میره خونه یک سری وسایل برای باباش ببره و با گاوصندق ور می ره اما نشون نداد داشت چی کار می کرد. سیمای می اید و گونه ی می گه دست از سر کوزه ی بردار سیمای می گه تو که گفتی کوزه ی همه ما را قربانی کرده که گونه ی می گه اون شب من زیادی خورده بودم. سیمای به کوزه ی می گه که من ازت طلاق نمی گیرم کوزه ی می گه من فعلا به طلاق نیازی ندارم فقط می خوام برات یک زندگی تشکیل بدم و برات یک خونه بگیرم که راحت باشی. دلسوزی این پسر برای سیمای واقعا اعصاب خرد کنه. زینب می ره پیش کوزه ی و جریان اینکه ان شب بوراک هم در جنگل بوده را به کوزه ی می گه کوزه ی به بوراک زنگ می زنه که بیا باهات کار دارم. از طرفی بانو گونه ی ابرو باریش جمره و بوراک یک شام خانوادگی ترتیب دادن مثلا جلوی خبرنگارها. باریش خودش را به جمره می چسبونه وای بچه ها قیافه گونه ی دیدنی است از حسودی داره می ترکه خلاصه جمره زیر گوش باریش می گه که من حالم داره از این بازی به هم می خوره باریش می گه باید چند وقت تحمل کنی

خلاصه قسمت 124 کوزه ی

کوزه ی با بوراک قرار می گذاره و وقتی می رسه سر قرار شرف هم انجاست و می گه تو اون شب توی جنگل چی کار می کردی .بوراک می ره اداره پلیس و می گه که بابای گونه ی را اون نجات داده و برده بیمارستان و بعد از یک سری توضیحات ازاد می شه. به زینب زنگ می زنه و می گه کار خوبی کردی که به کوزه ی گفتی رفتم پیش پلیس و توضیح دادم و ازاد شدم. نشون می ده که بوراک می ره تو جنگل و یک اسلحه را از لای درخت ها برمی داره و می ره. از طرفی گلتن هم به پیشنهاد باریش با اونها داره می ره پاریس. زینب و جمره هم را می بینن و جمره می گه تو از قصد اون روز ادرس اشتباهی تالار را به کوزه ی دادی و تلافی این کار را سرت در می ارم که زینب می گه مثلا چی کار می کنی که باریش جمره را صدا می زنه. کوزه ی به شرف پیشنهاد می ده که توی ماکارا بیاد حالا که انصراف داده. گونه ی با رئیسان ماکارا حرف زده و می گه کوزه ی صد نفر از خلافکارها را اورده دور خودش تا ماکارا رونق بگیره و باید این افراد اخراج بشن تا به شهرت ما لطمه نخوره. کوزه ی می گه اخه نامرد تو با من مشکل داری چرا می خوای این بدبخت ها را از نون خوردن بندازی و در اخر بهش می گه من نمی خوام دیگه با توی کثیف رقابت کنم خدا جوابت را بده. کوزه ی عکس بوسیدن جمره و باریش را در روزنامه می بینه و حسابی بهم می ریزه می ره خرده های ساز جمره را که زیر تختش جمع کرده بود را می ریزه توی سطل اشغال. جمره به کوزه ی زنگ می زنه کوزه ی عصبانی زنگ می زنه جمره می گه یک فرصت بهم بده ازدواج ما واقعی نیست صبر کن تمومش کنم علتش را نپرس کوزه ی می گه بی خیال شو جمره نمی شه از طرفی باریش می اید و جمره قطع می کنه. باریش می گه من را احمق فرض نکن من باید شاکی باشم یک چند وقت صبر کن. از طرفی ابرو و باریش با جمره قرارداد ازدواج می نویسند که جمره بعدا ادعا نکنه. کوزه ی به باباش می گه دیگه بریدم می خوام از اینجا دور شم می خواد بره المان. از طرفی دادگاه تشکیل می شه و هندان و سامی از هم طلاق می گیرند. بچه ها مامان کوزه ی توی دادگاه عینک دودی زده بود که قاضی می گه بر دارش وای من مرده بودم از خنده

خلاصه قسمت 125 کوزه ی گونه ی

نشان می دهد که باریش و جمره به همراه گلتن از پاریس برگشته اند. نمزد علی به دیدن انها می رود به جمره می گوید که کوزه ی می خواهد به المان برود و جمره بسیار ناراحت می شود و می گوید باید باهاش صحبت کنم. باریش می اید پایین و می گه من خیلی خسته ام و بهتره استراحت کنیم گلتن و نامزد علی هم منظورش را می فهمند و بلند می شوند. جمره می گه من هم با شما می ایم که باریش می گه نه عزیزم تو می مونی. گلتن طاقت نمی اورد و به نامزد علی می گوید که دلم شور می زند که جمره و باریش با هم دعوا کنند من برمی گردم ببینم اوضاع چطوره. دمت خداحافظی می کند و می ره. باریش می گه فکر کردی می گذارم که بری پیش کوزه ی . جمره می گه می رم التماسش می کنم نره تو همش داری از من سو استفاده می کنی برای منافع خودت و خانواده ات. باریش جمره را هل می ده و سر جمره یکم خون می اید گلتن زنگ می زنه و باریش می گه چیزی نمی گی کوزه ی را یادت باشه که می ره زندان. جمره مامانش را دست به سر می کنه. بعد دوباره با باریش حرفش می شه باریش برای تهدید به کمیسر شرف زنگ می زنه و می گه شاید یک شاهد برای پرونده فرهاد پیدا بشه و کمیسر می گه من مسئول اون پرونده نیستم. کوزه ی داره می ره که گلتن می ره چلوی خونه ش و می گه ما همه اذیت کردیم که داری می ری کوزه ی من اشتباه کردم که به جمره نگفتم که شب قبل ازدواجش تو بهش زنگ زده بودی کوزه ی هم می گه من برای شما نمی رم بهتره یک مدت دور باشم. شرف می ره دیدن کوزه ی و وموضوع زنگ زدن عجیب باریش را بهش می گه. از طرفی زینب می ره خونه سیمای. کوزه ی قبل رفتنش برای سیمای خونه گرفته. می گه که من شماره یک خبرنگار سمج را بهت می دم اما بهش زنگ نزنی و راجع کوزه ی و جمره بهش چیزی بگی. در واقع داره بهش خط می ده. سیمای می گیره و می گه زینب چه خبره تو نفرتت از جمره بیشتر از منه داری من را می اندازی جلو که این حرف های تو را به خبرنگار بگم و زندگی جمر ه به هم بریزه و تو از دور ببینی و کیف کنی. واقعا این زینب نفرت انگیز شده این قسمت ها.....

خلاصه قسمت 126 کوزه ی گونه ی

زینب پیش سیمای است که کوزه ی زنگ خونه سیمای را می زنه. زینب هل می شه و می گه نگو من اینجا هستم سیمای می گه اگر قصدت فقط نصیحت کردن من بود که نباید هل بشی. زینب می ره قایم می شه و کوزه ی می اید بالا و به سیمای پول می ده و می گه هر ماه برات پول می فرستم تا کار پیدا کنی. زینب می ره و بعد از چند ساعت سیمای بهش زنگ می زنه که من فکر کنم اگر با خبرنگار صحبت کنم چند نفر مثل جمره و باریش و بانو و ابرو گونه ی و کوزه ی اسیب می بینن اگر بخوام از هر کدوم حق السکوت بگیرم بیشتر گیرم می اید و تو هم باید به من کمک کنی. زینب قاطی می کنه و سیمای می خنده و می گه تو می خواستی دور از اتش بیاستی و من مانند انبرک برایت عمل کنم اما حالا خودت وسط اتش هستی. وای بچه ها اگر سیمای یک کار خوب توی زندگی اش کرده همین بود که حال زینب را اینجوری گرفت حسابی کیف کردم. شرف می ره دنبال کوزه ی و با هم می روند فرودگاه. دمت هم در فرودگاه است و به کوزه ی می گوید که جمره می خواست ببینت اما باریش نگذاشت. کوزه ی شوکه می شه می گه یعنی مجبور شد نیاد. بعد حرف های گلتن را به دمت می گه و دمت می گه اون هم حالش بده کوزه ی می گه اون از ماه عسل امده مگه می شه حالش بد باشه. از طرفی باریش به جمره می گه که بعد از ظهر می رویم خانه مامانم اینا اماده باش و نمی خوام ببینم توی خونه من برای یک مرد دیگه گریه می کنی. جمره تصمیمش را می گیره و پاسپورتش را برمی داره تا بره برلین پیش کوزه ی . به موبایل کوزه ی زنگ می زنه. که این قسمت اینجا تمام می شود. در ضمن باید بگوید که بانو باردار است و وقتی این خبر را به گونه ی می دهد او شوکه می شود و می گه تو داری دارو مصرف می کنی باید با دکتر مشورت کنی. قبلش گونه ی داشت مادرش را راضی می کرد تا براش یک خونه مستقل بگیره و مادرش می گفت تو از دست من خسته شدی. هندان هم با خبر شنیدن بارداری بانو ذوق مرگ بود و چنان مامان بانو را سفت بغل کرده بود که گونه ی گفت مامان جان یواشتر. من مرده بودم از خنده. هندان گفت پس من باید بمانم و از عروسم و نوه ام نگه داری کنم. یعنی اخر ادم های چتر بازه این. بوراک توی شرکت می ره سر کشوی میز گونه ی که جان می بینش و به باریش می گه. باریش از خبر بارداری بانو شوکه می شه و می گه بالاخره این گونه ی جا پاش را توی خونه ما محکم کرد با این بچه. 

خلاصه قسمت 127 سریال کوزه ی گونه ی

وای بچه ها این قسمت واقعا غمگین بود

کوزه ی به زنگ جمره جواب نمی ده و می اید کارت پرواز بگیره که می گن ممنوع  الخروجه. می ره صحبت می کنه و می فهمه به خاطر پرونده اش که هنوز بسته نشده نمی تونه خارج بشه. اما خندونه می گه من می خواستم برم اما نشد دیگه. جمره به مامانش زنگ می زنه و می گه دارم می رم برلین المان. گویی باریش موبایل جمره را روی موبایل خودش دایورت کرده. گلتن به باریش زنگ می زنه و می گه جمره داره می ره. باریش عصبانی داره از خونه می ره و به گونه ی می گه کوزه ی از کدام فرودگاه داره می ره که گونه ی می گه. کوزه ی بی خبر از همه جا گوشی اش را روشن می کنه و تو تاکسی می شینه این همون تاکسی است که جمره باهاش امده و راننده پرحرف و فضولی داره. گونه ی به کوزه ی زنگ می زنه و داد می کشه طفلی کوزه ی کپ می کنه می گه بابا جمره با من نیست. اون راننده می گه اون مسافر قبلی من اسمش جمره بود. کوزه ی برمی گرده. جمره می خواد کارت پرواز بگیره که کوزه ی می رسه. با هم می روند یک کافی شاپ و کوزه ی می گه من نمی تونم باهات بیام. و از اول ماجرای عاشق شدنش را برای جمره می گه اینکه به خاطر ناراحتی از اینکه گونه ی جمره را بوسیده باعث شده مست بشه و اون تصادف بشه. این که چهار سال توی زندان فقط با عکس جمره زندگی می کرده. کوزه ی می گه جمره تو توی ذهن و قلب من حبسی اما به خاطر گونه ی هیچ وقت نمی تونیم با هم باشیم. گونه ی می خواست با ول کردن تو و بخشیدنت به من دینش به من را صاف کنه و من نمی خوام دینم به گردنش با تو صاف بشه. ما از هم دور هستیم و همیشه گونه ی بین ماست. جمره بی چاره فقط اشک می ریزه. می گه من برمی گردم سر زندگی ام اما تا اخر عمرم عاشق مردی می مونم که حاضر جونش را برای من بده اما حاضر نیست که دست من را بگیره. برمی گرده خونه باریش و ازش عذر خواهی می کنه. وای اعصابم از دست این کوزه ی خرده . بابا گونه ی بانو را انتخاب کرد داره بچه دار هم می شه ولش کن دیگه

 

خلاصه قسمت 128 کوزه ی گونه ی

بوراک خودش را به جشن خانوادگی رسانده که به مناسبت حاملگی بانو است. جلوی در عمارت کوزه ی را می بیند. تعجب می کند و کوزه ی برای پیچاندن بوراک می گوید که برای سر زدن به شعبه های ماکارا امده ام در حالی که نگران جمره است. جمره بسیار گرفته است و وقتی با گونه ی تنها می شود می گوید برای اولین بار ارزو می کنم کسی به اسم گونه ی وجود نداشت. باریش حرف زدن ان دو را می بیند عصبی می شود و سریع پیش جمره برمی گردد. بوراک بعد از مهمانی به بهانه ای که سوییچش را جا گذاشته برمی گردد و دنبال چیزی در خانه می گردد. جان این را به باریش می گوید و باریش می گوید یک روز این سه نفر را بیرون می اندازم منظورش بوراک گونه ی و جمره است. باریش و جمره دو اتاق جداگانه دارند. سیمای به گونه ی ایمیل می دهد و ماجرای نامزدی اش با جمره و همین طور عشق جمره و کوزه ی را برایش ایمیل می کند و می گه اگر به من پول ندیدی همه اینها را به روزنامه ها می دهم این پیغامم را زینب به تو نداد پس خودم به تو می دهم. گونه ی به کوزه ی زنگ می زند و کوزه ی می فهمد و دو نفری به سراغ سیمای  می روند اول گونه ی می رود تو و سیمای تا می خواهد در را ببندد کوزه ی با شدت در را باز می کند و سر سیمای به دیوار می خورد کوزه ی گردن سیمای را می گیرد و شروع به تهدیدش می کند که اگر  حرف بزنی و بخواهی ابروی جمره را ببری بیچاره ات می کنم. کوزه ی می رود اما گونه ی به سیمای کمی پول می دهد و می گوید بعدا باهات صحبت می کنم کوزه ی برادرش را صدا می زند و دوباره جلوی در خانه سیمای درباره جمره با هم دعوا می کنند و دست به یقه می شوند. داستان به شب قبل می رود که کوزه ی به یک کافه رفته و حسابی می نوشد و در انجا دختری است که با دوست پسرش دعوایش شده . کوزه ی دختر را از دست دوستش نجات می دهد و دختر کوزه ی را به خانه اش می برد . صبح کوزه ی روی کاناپه بیدار می شود و دختر می گوید این کارت منه اگر کاری داشتی با من تماس بگیر. این دختره هم گویی از کوزه ی خوشش امده

خلاصه قسمت 129 کوزه ی گونه ی

گلتن می ره پیش جمره و جمره از حرف هایی که کوزه ی بهش زده می گه گلتن می گه من می دونم تو خودت را مجبور کردی که اینجا بمونی که جمره می گه نه مامان کسی من را مجبور نکرده. هندان با خدمتکارا راجع گلتن می گه که خودش را اویزون سینان ایر ها کرده و همش اینجاست پیش جمره وقتی می ره بیرون اشپزخانه خدمتکارا می گن هندان خودش را یادش رفته که چه طور سربار این خانواده شده و همش داره ادای ابرو خانم را در می اره. هندان می ره شکایت خدمتکارا را به گونه ی می کنه که گونه ی می گه مامان تو باید خودت سنگین برخورد کنی و کاری کنی که نتونن راجعت صحبت کنن. زینب با بانو حرف می زنه و می گه که ازدواج جمره به نظرم واقعی نیست و از این حرف ها بانو هم خوشحال می ره به گونه ی می گه که به نظرم جمره و باریش دارن نقش بازی می کنند  و زن و شوهر واقعی نیستن. گونه ی قند تو دلش اب می شه می ره پیش جمره و می گه می دونم رابطه ات با باریش جدی نیست من هنوز تو را دوست دارم و می اید جمره را ببوسد که جمره یک کشیده محکم بهش می زنه و می گه عوضی از اینجا برو. هندان هم داره همه این صحنه ها را می بینه. کوزه ی می ره نمایشگاه ماشین اون دختره که اون شب دیده بودش تو بار و رفته بود خونه اش . چه ماشین هایی . دختره حسابی مایه داره. کوزه ی شروع می کنه راجع یکی از ماشین ها با یک خریدار صحبت کردن و از ماشین سواری با اون ماشین می گه و اون مرد ماشین را می خرد دختره می اید و می گه افرین تو اگر برام کار می کردی و این ماشین را می فروختی به تو 3000 یورو می رسید بیا برای من کار کن که کوزه ی قبول می کنه. دمت توی خونه کوزه ی است که کمیسر شریف هم انجاست شریف می ره به دمت کمک کنه با هم شوخی می کنن و دمت یک تکه کاهو دهان شریف می گذارد که کوزه ی می اید و کمی غیرتی می شود اخر شب شریف به دمت می گه من تو را می رسانم که کوزه ی می گه منم با شما می ایم و نمی گذارد ان دو تنها باشند.کوزه ی داره از کار جدیدش به باباش می گه که گونه ی می اید و باز شروع به مسخره کردن کوزه ی می کند و این که تو همه کارها را خراب می کنی. کوزه ی می ره. گلتن را می بینه و با هم صحبت می کنند گلتن از دهنش در می ره و می گه به نظر من جمره داره نقش بازی می کنه و باریش اون را با تو تهدید کرده کوزه ی قاطی می کنه و می ره شرکت باریش

خلاصه قسمت 130 کوزه ی گونه ی

کوزه ی می فهمد که باریش جمره را مجبور به ادامه زندگی کرده می ره پیش باریش توی شرکت و می گه هر کاری می خوای با من بکن اما جمره را اذیت نکن اگه بفمم زخمی که روی صورت جمره است به خاطر تو است زنده ات نمی گذارم . همان موقع جمره به باریش زنگ می زنه و به باریش می گه ممکنه کوزه ی بیاد انجا من چیزی نگفتم مامانم باهاش حرف زده که باریش می گه باشه گوشی را جوری می گیره که کوزه ی بشنوه. می گه جمره اگر بخوای همین الان طلاقت می دم و نمی خوام مجبورت کنم که با من زندگی کنی. جمره بیچاره که نمی دونه کوزه ی داره گوش می ده می گه نه می خوام باهات زندگی کنم لطفا من را ببخشش قول می دم دیگه کاری نکنم که تو ناراحت بشی. کوزه ی داغون می شه باریش بهش می گه که من به جمره چیزهایی که تو نمی تونی بهش بدی و من می تونم بهش بدم را گفتم و اون منو انتخاب کرد. کوزه ی داره از شرکت می ره که بوراک جلوش را می گیره و می گه دشمنهای ما یکی هستند بیا با هم باشیم و با هم مبارزه کنیم. روز جلسه که قراره سهام شرکت وارد بورس بشه کوزه ی به همراه بوراک وارد می شه همه قاطی می کنن و بوراک می گه از این به بعد کوزه ی مشاور منه. گونه ی می اید حرف بزنه که بوراک یک دستش که دستکش سیاه بود و همان دستکشی بود که گونه ی هنگام کشتن فرهاد دستش بود را روی میز می گذارد گونه ی با دیدن دستکش قاطی می کند و می گه این کثافت داره من را تهدید می کنه این دستکش بابا بود نه دستکش من. کوزه ی هم می گه قضیه چیه که مهمان ها وارد می شود بعد جلسه کوزه ی و گونه ی و بوراک در یک اتاق می روند و کوزه ی می گه چرا قضیه دستکش ها را زودتر به من نگفتی که بوراک می گه فکر کردم مال گونه ی است و می خواستم حالش را جا بیارم. ان روز دقیقا یک سال می شود که زینب وارد ترکیه شده و یادش می اید که ان روز تولد کوزه ی هم بود . به در خانه کوزه ی می رود و می گوید برایت سورپرایز دارم که کوزه ی می گه نمی خوام بعد علی جشن تولدی داشته باشم و زینب ضایع می شود و می رود. مادر گونه ی هم حسابی دور برداشته هی به همه دستور می ده ابرو مامان بانو می گه از وقتی تو حامله شدی این جا پاش محکم شده و اعتماد به نفسش رفته بالا . 

خلاصه قسمت 131 کوزه ی

هندان می ره پیش جمره و به جمره می گه که بهتره به گونه ی نخ ندی و باعث بهم خودن زندگی اش نشوی من همه چیز را دیدم جمره می گه خودت همه چیز را دیدی من یک زن متاهلم و دیگه با هیچ کدوم از پسرتات کاری ندارم بهتره تو هم به گونه ی هشدار بدی اگه باز دور و بر من باشه به همه می گم که هندان می گه نمی تونی ثابت کنی که جمره با حالت تهدید می گه حالا می بینی بهتره پا روی دم نگذاری و گرنه می دونم چطور از خودم دفاع کنم. سامی به کوزه ی زنگ می زنه و می گه بیا تو جنگل کوزه ی هل می شه و سریع سوار تاکسی می شه راننده تاکسی همان مرد حرافی بود که ان روز در فرودگاه جمره و بعد کوزه ی را سوار کرده بود. مرد می گه بالاخره به عشقت رسیدی و کوزه ی می گه اره. راننده می گه اون روز جمره اسم یک مرد را می اورد که گویی با او جمره را تهدید می کرده که یک بلایی سر تو می اورد که کوزه ی می گه باریش بود که راننده می گه اره اسمش این بود. راننده در جنگل می ماند و کوزه ی می رود. همه انجا هستند زینب دمت سامی و شریف. زینب اجازه گرفته تا چند نهال را به نام علی و کوزه ی در جنگل بکارند. سامی می گه از این به بعد این جنگل علی است نه جنگلی که تو را یاد کشته شدن فرهاد می انداخت اینها همه فکر زینب بود. کوزه ی از زینب تشکر می کنه دمت می گه از این به بعد علی بهار می شه زمستون می شه برای همه سایه می شه برای پرنده ها لونه می شه و با کوزه ی برای علی اشک می ریزند. همه جمع می شوند توی کافه و تولد کوزه ی را جشن می گیرند ان راننده تاکسی هم می ره خیلی پر حرفه و با همه دوست شده. سامی و بابای زینب زودتر می رن و جوانها می مانند. باریش و مامانش دارن راجع قرارداد سری که باریش باید در قطر ببنده صحبت می کنند و ابرو می گه که اگر کسی بفهمه که شرکت در شروف برشکستگی است دیگه کسی سهاممان را نمی خره بهتره این موضوع را فعلا مخفی کنیم تا با طرف قطری به توافق برسیم. سیمای هر چی دنبال کار می گرده کاری پیدا نمی کنه . بوراک هم دوباره متوسل به ونوس نامزد سابق باریش می شه تا بهش کمک کنه

خلاصه قسمت 132 کوزه ی گونه ی

زینب به کوزه ی پیشنهاد می کنه که براشون ساز بزنه مثل روز اولی که دیدشون رییس کافه که دوست کوزه ی است هم براش ساز می اره اما کوزه ی همش یاد جمره می افته و به زینب می گه امادگی ساز زدن ندارم زینب وقتی کوزه ی ساز دستش است ازش عکس می گیره و برای موبایل جمره می فرسته و می گه تو تو تولدش نیستی جات خالی. طفلی جمره که الان توی مهمانی سینان ایرها هست بسیار حرص می خوره به دمت زنگ می زنه کوزه ی اشاره می کنه چیزی نگو و دمت هم راجع تولد چیزی نمی گه. گونه ی می ره طرف جمره و اون می گه مامانت همه صحبت های اون روزمون را شنیده و اگر دست از سر من برنداری سینان ایرها می گذارنت جلوی در. از اون طرف کوزه ی می ره زینب را برسونه زینب می خواد ببوسش که کوزه ی خودش را می کشه عقب زینب می گه تا اخر عمر می خوای بدون دوست دختر باشی کوزه ی فقط نگاهش می کنه و زینب با حرص می گه اره دیگه جمره تو قلبته. وای انقدر حال کردم این زینب را ضایع کرد. باریش با نماینده ترک تو قطر که یک زن است دیدار می کنه و شرایطشون را بررسی می کنن  و قراره می شه به توافق برسن باریش به این زنه یک جوری نگاه می کنه و ناجور بهش نخ می ده اما زنه عکس العملی نشون نمی ده. جمره در خواب خودش  و کوزه ی را کنار دریا می بینه و می گه که دلم برات تنگ شده بود و هر کاری کنی تو و من باید با هم باشیم و هم را می ایند ببوسند که از خواب می پرند. راستی توی مهمانی شب قبل ابرو خیلی گلتن را تحویل می گیره که باعث حسودی هندان می شه. جمره می ره مامانش را برساند. از طرفی خبر می رسد که باریش تصادف کرده و با ماشینش در دره افتاده اسلحه ای که با ان فرهاد کشته شده هم در ماشینش پیدا شده. باریش از توی ماشینش به لاشه ماشین بوراک که از دره کشیده شده بالا نگاه می کند و از طرف دیگر کوزه ی باباش را می بیند که با این زودتر از جشن رفته بود بیرون اما هم زمان با کوزه ی رسید خانه خلاصه داستان پیچیده شده است.

خلاصه قسمت 133 کوزه ی گونه ی

جمره می ره مامانش را برسونه ارایشگاه چشمش همش به مغازه کوزه ی است . ونوس به مغازه کوزه ی زنگ می زنه و شمارش ار می ده سامی تا به کوزی بده. کوزه ی زنگ می زنه و ونوس می گه که بوراک را می خواستند بکشند و کوزه ی با عجله سوار می شه. جمره می خواد بره که طاقت نمی اره و می ره در خونه زینب و میگه چرا انقدر حسودی می کنی تو می دونی که کوزه ی من را دوست داره نه تو رو و داری می میره زینب گوشی جمره را به زور می گیره و عکس های تولد را جمره سیو کرده بوده را پاک می کنه. جمره می گه تو یک روز به من گفتی که خودم را اویزون کوزه ی می کنم اما حالا خودت را ببین زینب خانم زینب را با زور می کشه جلوی اینه و می گه ببین حسادت با تو چی کار کرده و می ره. کوزه ی با عجله داره می ره پیش ونوس که با ماشین جمره شاخ تو شاخ می شن می ایستند کوزه ی می گه حالت چطوره که جمره می گه خوبم و طاقت نمی اره می گه تولدت مبارک زینب از دور این دو را می بینه جمره با دیدن زینب سوار ماشین می شه و زینب می گه کوزه ی من را تا اسکله برسون و سوار ماشین کوزه ی می شه جمره جلو است و تو اینه همش این دو تا را نگاه می کند. زینب به کوزه ی می گه بیا بریم جنگل علی که کوزه ی می گه وقت ندارم باید جایی برم و زینب خانم باز ضایع می شود. ونوس به کوزه ی می گوید که بوراک یک سری مدرک گیر اورده بود و ابرو و باریش داشتند یک سری کارهای پنهانی می کردند که بوراک فهمیده بود. از طرفی باریش در تماس تلفنی به ابرو می گه که قبل سفر بوراک را دیده بوده و با هم جر و بحث کرده بودند ابرو شک می کنه که شاید کار باریش بوده. کمیسر شریف با این که از پرونده کنار گذاشته شده به خانه سینان ایرها می ره و ابرو مجبور می شه بگه که باریش کمی دیرتر برای قراردادی رفته قطر و بعد از رفتن شریف به هندان می گه به علت مهمان نوازی شما هندان خانم مجبور شدم کلی دروغ بگم و می ره. از طرفی سامی هم همش تلفنی با زنی در تماس است و گویی ان شب که دیر رفته خانه خانه ان زن بوده افرین سامی خان سریع جایگزین پیدا کرد برای هندان

خلاصه قسمت134 کوزه ی گونه ی

کمیسر شرف با کوزه ی صحبت می کنه و می گه خیلی از افراد می تونن مظنون حادثه بوراک باشن مثلا اون روز باریش قطر نبوده و اون روز صبح پرواز کرده. ونوس هم به نزد شرف و کوزه ی می ره میگه من مطمئنم که یکی این بلاها را سر بوراک اورده. کوزه ی توی شرکت نماینده بوراک است جمره او را می بیند و شوکه می شود و کوزه ی راجع شغل جدیدش به او می گوید . جمره می اید از اتاق خارج شود که گونه ی انها را می بیند و باز متلک به کوزه ی می اندازد. از ان طرف زینب می اید و کوزه ی را می بیند و از لج جمره از دور برای کوزه ی بوس می فرستد. ونوس به زینب زنگ می زند که به بیمارستان بوراک بیاید. از ان طرف دمت عکسش را در سفرش به کوبا همزمان برای شرف و کوزه ی می فرستد و کوزه ی می فهمد که این دو با هم ارتباط دارند. زن طرف قرارداد باریش به او زنگ می زند که شرکتش با شرایط شرکت سینان ایر کنار امده اند و می توانند همکاری کنند از طرفی این زن با خانواده بانو دارد شام می خورد و گونه ی هم خیلی روی مکالمه زن حساس شده اما نمی داند که او دارد با باریش حرف می زند.

خلاصه قسمت 135 کوزه ی گونه ی

زینب به کوزه ی می گه که ونوس باهاش تماس گرفته و بهش گفته که شاید تصادف بوراک عمدی بوده باشه و حسابی ناراحت می شه به همین خاطر می خواد به کوزه ی کمک کنه و گونه کوزه ی را می بوسد که جمره می بیند و ناراحت می شود به پشت بام شرکت می رود و حسابی بهم ریخته است یاد حرف های کوزه ی می افتد که می گوید ما هیچ وقت به هم نمی رسیم. کوزه ی جمره را می بینه و زینب را می پیچونه و سریع می ره پشت بام شرکت زینب هم پشت می ره. کوزه ی می بینه که جمره ناراحته به کوزه ی می گه که می دونم که هیچ وقت به هم نمی رسیم حداقل کمک کن که بمیرم کوزه ی می گه دفعه اخرت باشه که این حرف را می زنی جمره گریه می کنه و می گه که حق با تو است و من و تو هیچ وقت نمی رسیم نمی خوام بهت فکر کنم نمی خوام با یادت زندگی کنم همین طور گریه می کنه و بالاخره کوزه ی او را میبوسه و می گه که دوستش داره بالاخره این دو عاشق به هم می رسن و کوزه ی خیلی سریع می ره. زینب هم اونجاست و داره اشک می ریزه و داره می میره از حسادت. جمره که حسابی سر خوشه . از طرفی گونه با بانو حرفش شده چون ممکن بچه بانو عقب افتاده باشه و بانو می گه گونه ی تو هیچ وقت این بچه را نمی خواستی گونه ی می ره بیرون و جمره را می بینه می گه چی شده انقدر خوشحالی که جمره محلش نمی ده و می ره تا صبح یک فیلم عاشقانه نگاه می کنه صبح باریش می اید و جمره را می بینه که رو کاناپه خوابیده و می گه خیره تا صبح فیلم عاشقانه می دیدی جمره به بهانه حمام می ره و ابرو می اید پیش باریش ابرو و باریش داشتند راجع قرارداد صحبت می کردند و باریش می گه شما گفتید به خاطر شرایط شرکت نمی تونم طلاق بگیرم اما با بستن قرارداد اوضاع شرکت خوب می شه و جمره پشت دره و همه را می شنوه انها راجع کوزه ی که نماینده بوراک هستند هم صحبت می کنند اما باریش می گوید اون فعلا از چیزی خبر نداره بوراک هم که بیمارستانه تازه با اسلحه ای که توی ماشینش پیدا شده پاش گیره و ما فرصت داریم از ان طرف خدمتکار می اید و به جمره که پشت در است می گوید که پلیس برای دیدن باریش امده  و باریش می فهمد که جمره حرف هایش را شنیده و به سرعت به سمت ماموران پلیس می رود. سیمای در یک کاباره کار پیدا کرده کوزه ی به او زنگ می زند که بیا طلاق بگیریم که سیمای می گه اگر توی مصاحبه های کاری ام بفهمند که متاهلم برایم امتیاز قائل می شوند پس صبر کن. وای بچه سیمای از این به بعد بدکاره می شود و یک قسمت نشان می دهد که کوزه ی رفته سیمای را از انجا در بیاورد این کوزه ی بدبخت زنش را باید از چه جاهایی بکشد بیرون

خلاصه قسمت 136 کوزه ی گونه ی

پلیس باریش را برای ادای برخی توضیحات به اداره پلیس می بره. باریش می گه به خاطر یک قرار کاری دیر به قطر رفتم شریف هم انجاست گویا اینکه از باریش بازجویی کنند را شریف به همکارانش گفته شریف بعد از بیرون امدن باریش از اداره پلیس او را تعقیب می کند اما یک نفر دیگر هم در تعقیب باریش است و ان یک نفر گونه ی است نشان می دهد که اسلحه ای که فرهاد با ان کشته شده را گونه ی در ماشین بوراک گذاشته. ابرو قرار صبحانه با ان زن نماینده شرکت دارد اما ان زن سر قرار حاضر نمی شود باریش نزدش می رود و زن می گوید که رییسش می خواهد راجع شراکت بیشتر بداند. شریف هم بیرون اتاق زن در حال امار گیری است. زینب به بانو زنگ می زند که گویا بوراک از چیزی در شرکت با خبر بوده و انها دارند کارهای غیر قانونی می کنند بانو به شرکت می رود و در مدارک جستجو می کند و مادرش را بازخواست می کند ابرو می گوید که با یک شرکت قرارداد داشتند که سود خوبی داشت اما بعد از مدتی صد میلیون ضرر کردند و می خواهند قبل از اینکه همه چیز برای بقیه شرکا رو شود سهامشان را بفروشند. جمره صحبت های بانو و ابرو را می شنود به کوزه ی چیزهایی که در خانه شنیده را می گوید کوزه ی می خواهد راجع ماجرای ان شب توضیح بدهد که جمره نمی گذارد. 

خلاصه قسمت 137 کوزه ی گونه ی

بوراک به هوش امده اما نمی تواند حرف بزند کوزه ی به بیمارستان می رود اما نمی گذارند با بوراک دیدار کند در بیمارستان کوزه ی جان را می بیند جان یک کاغذ در دستان کوزه ی می گذارد و سریع می رود روی کاغذ اسم شرکت خارجی است که باریش قصد قرارداد با ان را دارد. شریف به کوزه ی می گوید که راجع ان شرکت در اینترنت تحقیق کرده این یک شرکت خارجی است که شرکت سینان ایر قصد فروش سهامش را به انها دارد. کوزه ی به جمره زنگ می زند و اسم شرکت را می گوید جمره هم می گوید که ان شرکت بزرگی است و درباره اش تحقیق می کند کوزه ی نگران می شود که نکند اتفاقی برای جمره بیافتد. باریش لپ تابی دارد که هرگز از خودش جدا نمی کند روی مبل خوابش می برد جمره به سراغ لپ تاپ می رود اطلاعاتی پیدا می کند و می خواهد انها را پرینت بگیرد. ان زن واسطه به باریش زنگ می زند و می گوید رییسش قرارداد را کنسل کرده و اگر باریش می خواهد ان قرارداد بسته شود باید قیمت را پایین بیاورد باریش موقع صحبت نوری را در اتاق می بیند به سرعت بالا می رود و مچ جمره را موقع پرینت کردن می گیرد . کوزه ی که نگران جمره است شبانه به در خانه باریش می رود. باریش جمره را در اتاق می اندازد و در را قفل می کند. باریش و کوزه ی حرفشان می شود و باریش می گوید که تو هیچ کاری نمی توانی بکنی و کوزه ی می گوید که من از ان شرکت خارجی و ان زن واسطه مطلع هستم و می دانم شما می خواهید سهام را بفروشید و سر مردم را در بورس کلاه بگذارید. جمره همش داد می زند و باریش را صدا می زند کوزه ی می گوید جمره چرا فریاد می زند که باریش می گه جمره  زن من است و مسایل شخصی ما به تو ارتباط ندارد. باریش و جمره حرفشان می شود و باریش برگه های پرینت شده را جلوی جمره می اندازد می گه هر کاری می خوای بکن اما من کوزه ی را لو می دهم جمره می گوید اسلحه در ماشین بوراک پیدا شده و تو دیگر نمی توانی من را تهدید کنی باریش می گوید ثابت نشده که بوراک قاتله شاید یکی از عمد این کار را کرده من می روم به پلیس می گویم که این نقشه کوزه ی بوده که فرهاد را به جنگل برده و کشته و عشقت تا اخر عمر در زندان می ماند. جمره بعد از کمی فکر به نزد باریش می رود و برگه ها را پس می ده به کوزه ی زنگ می زند و می گوید کار اینها غیرقانونی نیست تو رو خدا خودت را با این جماعت در نیانداز. کوزه ی به بابایش که همش زود از مغازه می رود شک کرده بابایش را سوال پیچ می کند و سامی می گوید که با زنی که شوهرش را از دست داده و یک بچه ده ساله دارد دوست شده و قصدش جدی است. کوزه ی می گه بعد از جدایی دوست شدید که باباش می گه من هرگز به مامانت خیانت نکردم این زن یک زن تنهاست و از مشتریانم است. کوزه ی می خندد و می گوید این زن خیلی از هندان جوان تر است باید دید که هندان خانم چه می گوید. زینب به کافی نت می رود و داستان زندگی جمره را برای همه خبرنگارها ایمیل می کند . اهنگی در کافی نت با صدای بلند پخش می شود کوزه ی به زینب زنگ می زند تا شماره جان را بگیرد می گوید کجایی که صدا انقدر بلند است که زینب می گوید مهمانی هستم. خلاصه زینب خانم تیر خلاص را به ابروی جمره می زند و می خواهد کلا او را بی ابرو کند