خلاصه قسمت 97 سریال کوزه ی گونه ی

کوزه ی سوار ماشین بوراک می شه بوراک اونو می بره به اسکله و می گه می دونم با گونه ی مشکل داری اما یک رازی توی خانواده سینان ایر هست که می خوام سر در بیارم لطفا کمکم کن. کوزه ی می گه درسته من با برادرم مشکل دارم اما برادرم را نمی فروشم. پلیس ها می رسن و کوزه ی دستگیر می شه. دادگاه تشکیل می دهند و کوزه ی هر چی می گه قاضی باور نمی کنه و براش 18000 لیر جریمه می برند که اگر نده باید یک سال بره زندان. بابای کوزه ی هم حسابی سرش داد و بیداد راه می اندازه. شرکتی که قرار بود با کوزه ی و گونه ی قرارداد ببنده به خاطر کار کوزه ی گفته باید فکر کنه و این گونه ی را عصبی کرده. جمره در اسانسور است و گونه ی می ره سوار اسانسور می شه و می ره پشت بام شرکت. جمره هم باهاش می ره. گونه ی خیلی عصبی است و می گه که کوزه ی همش کار منو خراب می کنه. جمره می گه تو خود خواهی منم یکی از قربانی های خودخواهی تو بودم کوزه ی هم همین طور. گونه ی از کوره در می ره و می گه من تو را رها کردم چون فهمیدم کوزه ی عاشق تو است. جمره خشکش می زنه می گه تو به من خیانت کردی. گونه ی می گه اون کار را کردم چون می خواستم تو را بدم به کوزه ی . تازه حادثه اون شب هم به خاطر تو بود .جمر ه می گه کدوم شب؟ گونه ی می گه اگه مرده و دوستت داره برو از خودش بپرس تا بهت بگه. جمره بیچاره کپ می کنه به کوزه ی زنگ می زنه که باید حتما تو را ببینم. بچه ها قسمت بعدی خیلی هیجان انگیزه جمره می ره خونه گونه ی و کوزه ی هم می فهمه می ره اونجا و یک دعوای حسابی و بعد ابراز عشق جمره را داریم.

 

خلاصه قسمت 98 سریال کوزه ی گونه ی

سیمای طبق دستور فرهاد وکالتش را از وکیل کوزه ی پس می گیرد. وکیل به کوزه ی زنگ می زند او پیش زینب است . کوزه ی ناراحت می شود از طرفی زینب و حسین هم برای اینکه طلاق چند ماه عقب افتاده ناراحت می شوند. کوزه ی داغون از خونه زینب می زنه بیرون و طبق معمول این جمره است که کوزه ی را میبینه و دلداری اش می دهد. انها به یک کافه می روند و کوزه ی می گه نمی دونم من چرا انقدر بد شانس هستم من چرا نمی توانم یک زندگی عادی داشته باشم و یک شب با ارامش سر روی بالش بگذارم چرا دست به هر کاری می زنم خراب می شود. جمره با اشکی که در چشمانش جمع شده او را نگاه می کند. به کوزه ی می گوید امروز گونه ی خیلی ناراحت بود باهاش بحثم شد اون راجع تو یک چیزهایی گفت توی شب تصادف چه اتفاقی افتاده بود؟ کوزه ی یاد تهدید گونه ی می افته که بهش می گفت تو به خاطر جمره از من متنفری اما روزی که با جمره دوست بشی این را به تو ثابت می کنم. کوزه ی می گه هیچی نگو جمره. جمره با اشک می گه کوزه ی من دوستت دارم خیلی دوستت دارم. کوزه ی می گه ساکت شو جمره. جمره ناراحت می شه و می گه تو یک ترسو هستی کوزه ی . علی می رسه ولی جمره ناراحت می ره. به گونه ی زنگ می زنه. گونه ی یاد اون شب عروسی کوزه ی می افته که جمره تو اتاق مسخره اش کرد و گونه ی قسم خورده بود تلافی کنه حال وقت تلافی بود. به جمره می گه بیا خونه من. جمره می ره و می گه کاش بیرون حرف می زدیم یک موقع بانو می اید و دردسر می شود. که گونه ی می گه بانو شام با دوستاشه. گونه ی می گه ما از بچه گی هر دو عاشق تو بودیم اما من زودتر گفتم اون روز کوزه ی با پول دوربین عکاسی که شکسته بود برات کادو خرید اما ما را هنگام بوسه دید و رفت با بابام سر دوربین حرفش شد و تصادف شد. جمره فقط اشک می ریخت. جمره می خواد بره که گونه ی جلوش را می گیره و می گه من به خاطر اون تو را رها کردم اما اگر تو بخوای همه چیز را رها می کنم جمره را ول نمی کرد اما جمره به زور خودش را جدا کرد و گفت باید برم دستشویی. گلتن نگران جمره است و جمره چون شارژ نداشت بهش زنگ نزده بود به زینب زنگ می زنه و زینب هم به کوزه ی زنگ می زنه که به بادیگارد جمره زنگ بزنه. قبلش توی کافه علی پول ماشینش را که فروخته به کوزه ی می ده تا خسارت فرهاد را بده. کوزه ی بغلش می کنه و می گه خدا به همه یک داداش مثل تو بده. بعد که کوزه ی می رسه خونه و زینب زنگ می زنه نگران می شه به بادی گارد زنگ می زنه و اون ادرس را می ده و کوزه ی می فهمه خونه گونه ی است. سریع لباس می پوشه و راه می افته

 

خلاصه قسمت 99 سریال کوزه ی گونه ی

کوزه با سرعت خودش را می رسونه. جمره رفته دستشویی صورتش را اب می زنه و هی گریه می کنه. خیلی به هم ریخته است وقتی می اید بیرون به گونه ی می گه دیگه هیچ چیز برام مثل سابق نمی شه از هر دو تاتون متنفرم. در را باز می کنه و کوزه ی را پشت در می بینه. کوزه ی می گه مامانت نگران شد و من به محافظ زنگ زدم. گونه ی قاطی می کنه چیه وقتی ادرس را گفت و فهمیدی ادرس من است اینجوری سریع خودتو رسوندی کوزه ی می گه چرت و پرت نگو. جمره با اسانسور می ره پایین. کوزه ی می گه لعنتی چی بهش گفتی. گونه ی می گه هنوز بهش ابراز عشق نکردی روزی که جمره دوست دخترت بشه من باهات کار دارم لعنتی تو به نامزد من چشم داشتی. کوزه ی سریع از پله ها می ره پایین جمره سریع سوار تاکسی می شه و می ره. ونوس در قسمت قبل مکالمه پدرش را با مادر بانو شنیده بود و فهمیده بود که بوراک برادر بانو است. بوراک خودش هم تحقیق می کنه و از یک زن خدمتکار حقیقت را می فهمد به استانبول می رود و در هتل است که ونوس به دیدنش می رود و او را اماده می کند تا به عروسی بانو برود. جمره نمی خواهد به عروسی برود اما باریش به او زنگ می زند که اگر عروسی نیایی از دستت ناراحت می شوم و کشتی را برای بردن جمره می فرستد. جمره عزیز دلم لباس مشکی بسیار زیبایی پوشیده. زینب به کوزه ی می گوید باریش برای جمره کشتی فرستاده بیا ما هم با او برویم که کوزه ی نمی خواهد با جمره روبرو شود می گه دریا حالم را بد می کنه با تاکسی برویم. در عروسی جمره اصلا کوزه ی را تحویل نمی گیرد. بعد از مراسم وقتی همه مشغول پایکوبی هستند جمره می اید بیرون که کوزه ی هم پیشش می اید جمره به کوزه ی می گوید تو خیلی ترسو هستی کوزه ی و می رود سر میز هم زیر لب یک بار دیگر به کوزه ی می گوید ترسو. بوراک به عروسی می اید و کوزه ی می بینش و می گه تو چه دشمنی با گونه ی داری بابا عروسی اش است ناراحتش نکن که همه بوراک را می بینند بانو گونه ی باریش مادر بانو و جمره می ایند بیرون. بوراک می گه اومدم عروسی خواهرم. و جمره این قضیه را می فهمد کوزه ی که شوکه شده. شرمین زن فرهاد به کوزه ی زنگ می زند که بیا منو نجات بده. کوزه ی این بار عقلش کار می کند و با پلیس می رود پلیس هم فرهاد را بازداشت می کند. شرمین می گوید گفتم تو بیا منو بکش نه این که تحویل پلیس بدی فرهاد بیچاره ات می کنه.

 

خلاصه قسمت 100سریال کوزه ی گونه ی

طفلی جمره حسابی به هم ریخته است زینب می ره سراغ دمت و باهم راجع کوزه ی حرف می زنن اون می گه کوزه ی یک کلام به من نگفت گذاشت رفت. کوزه ی به علی زنگ می زنه و جریال شرمین را می گه علی از خواب می پره و سریع می ره لباس می پوشه. دوست مانکن برزیلی زینب بهش زنگ می زنه که اومده ترکیه. علی فکر می کنه دختره ولی زینب به دمت می گه پسره و دمت هم می گه پس حتما دعوتش کن ببینمش. دمت به زینب می گه اینا این طوری هستند دیگه عشق های ما این طوری هستند پس اگر دوستشون داریم باید باهاشون کنار بیایم. بوراک می ره خونه سینان ایرها و می گه من می دونم حاصل یک اشتباه بودم نه بابام منو می خواست نه مادرم. باریش می گه که پس هر ماه برات یک پولی می ریزیم و زندگی تو تغییری نمی کنه. بوراک می گه پشیمون شدی منو اینجا کشوندی باریش. همه می فهمن که کار باریش بوده و بانو جیغ جیغ می کنه مامانش هم یک کشیده می زنه به باریش. اونم وسایلش را جمع می کنه که بره. باریش به بانو می گه تو با امضای دیشبت خودت را بد بخت کردی این گونه ی هم می دونست من بوراک را اوردم. بانو یک نگاه می کنه به گونه ی . باریش هم یک نگاه می کنه که مثلا دیدی زیرابتو زدم و می ره. جمره خیلی ناراحته می ره کنار ساحل و یاد حرف های قبل کوزه ی می افته که می گه بعضی چیزها محاله و هرگز شدنی نیست اشک توی چشماش جمع می شه و می فهمه حرف های اون شب کوزه ی با اون بوده. گلتن هم می اید ساحل و کنارش می شینه و جمره می گه به کوزه ی گفتم عاشقش هستم و گلتن با غم می گه خوب کاری کردی. فرهاد دستگیر شده و یک چشم غره اساسی به کوزه ی می ره. علی به کوزه ی می گه شرمین فلج بود حتما یکی تو افراد فرهاد بهش کمک کرده به تو زنگ بزنه. فرهاد داره می گه من نمی دونستم زنم زنده است و تازه فهمیدم و پلیس می گه براش قبر جعلی درست کردید. فرهاد یاد خاطراتش می افته که زنش را کتک زده بود و می گفت بهش که دوستت را کتک زدیم کشتیم و خاکش کردیم یک لحظه شرمین می افته رو زمین فرهاد مشغول حرف زدنه که شرمین می دوه سمت پنجره خودش را می اندازه پایین تا بمیره فرهاد می ره بالای سرش اما شرمین نمرده بلکه فلج شده. فرهاد به زندان فرستاده می شه و کوزه ی به سیمای نگاه می کنه که ازاد شده داد می زنه که این همدست فرهاده. فرهاد از لج کوزه ی که می دونه غیرتیه رو به سیمای می کنه و می گه دوستت دارم کوزه ی قاطی می کنه سیمای می گه به من نزدیک شی شکایت می کنم ازت و می ره با افراد فرهاد

 

خلاصه قسمت 101 سریال کوزه ی گونه ی

بانو انگشتر جمره را توی دستشویی پیدا می کنه و شروع به جیغ زدن می کنه که شب قبل عروسی تو با جمره بودی. گونه ی می آید توضیح بده که بانو گوش نمی ده. گونه ی از کوره در می ره و می گه گم شو از خونه من بیرون. بانو می گه تو با یک دختر پولدار عروسی کردی که با پولش با جمره خوش بگذرونی. گلتن به جمره می گه کوزه ی اگر از عشق بمیره پیش تو نمی آید. اون کوزه ی است تو نامزد برادرش بودی. کوزه ی با علی دمت می ره بار که زینب با یک پسر مانکن برزیلی می آد. کوزه ی غیرتی می شه زینب می گه اون دوست منه مثل تو و جمره نیست منو خر فرض نکن. باریش به جمره زنگ می زنه و تو کشتی ازش خواستگاری می کنه جمره می گه ازدواج مقدسه به عشق زیاد احتیاج داره تو با خانواده ات حرفت شده یهو به من پیشنهاد دادی یک جور لجبازی و بازی با منه. ازدواج مسئولیت سنگین داره. عشق من جمره خیلی عاقله اولین نقش زن عاقل سریالها. باریش می گه می خوام مامان بچه هام بشی. بانو با سنگ شیشه خونه جمره را می آره پایین به گلتن می گه دخترت با گونه ی است و یک ه ر ز ه است. سامی به گونه ی زنگ می زنه بیا بیمارستان بانو .

خلاصه قسمت 102 سریال کوزه ی گونه ی

مردی که به شرمین کمک کرده بود تا به کوزه ی زنگ بزند در خانه فرهاد کشته می شود پرستار شرمین در خیابان با ماشین زیر گرفته می شود و یک نفر به بیمارستان می رود و شرمین را با بالش خفه می کند. کوزه ی که حسابی از دست زینب ناراحت است داره زینب را می رسونه خونه. زینب می گه تو به خاطر حرفی که راجع جمره زدم ناراحت شدی حتما چیزی بینتون نیست دیگه من می خوام همون قدر که من با تو رو راست هستم تو هم با من رو راست باشی. می بینن در خونه جمره پلیس ایستاده. می رن جلو و می فهمن بانو چی کار کرده. جمره می گه دیوانه فکر می کنه من با گونه ی رابطه دارم. کوزه ی می گه راست می گه جمره؟ جمره یک کشیده محکم به کوزه ی می زنه و می ره تو خونه.فردا صبح به دست زینب یک اس مس از موبایل کوزه ی می رسد که به فلان محله بیا. زینب به علی زنگ می زند و علی می گوید که برو حتما می خواهد سورپرایزت کند. یک اس مس به دست جمره می رسد که عزیزم خیلی دوستت دارم بیا این محله باهات کار دارم و جمره هم کلی ذوق می کند و می رود. گونه ی پیش بانو است به مادر بانو می گوید من هر وقت با بانو دعوام بشه باید کارمون به بیمارستان برسه که مامان بانو می گه با کمک تو خوب می شود. همین اس مس از موبایل کوزه ی به گونه ی هم می رسد و گونه ی هم می رود. فرهاد به کوزه ی زنگ می زنه من دیشب به خاطر تو عزیزترین کسم یعنی شرمین را کشتم امروز یکی از عزیزای تو می میره انتخاب کن. کوزه ی عصبی می شه موبایل راننده تاکسی را می گیره و جالب اینکه تنها شماره جمره را حفظه بهش زنگ می زنه و می گه همین الان برگرد و برو نزدیک ترین اداره پلیس. جمره به زینب زنگ می زنه و زینب و گونه ی هم را می بینند . کوزه ی می رسه و می گه سریع برویم. زینب می گه من به علی هم زنگ زدم. کوزه ی دیوانه می شه داره اشک می ریزه به علی زنگ می زنه اما علی اونجاست و فرهاد را جلویش است. کوزه ی یاد وقتی می افته که علی اون را از قبر کشید بیرون. وای بازی کیوانج اینجا فوق العاده است. اشک می ریزه و صدای شلیک می اید. کوزه ی با علی صحبت می کنه و بلاخره علی را پیدا می کنند. علی توی بغل کوزه ی است و جالب اینکه اول سفارش جمره را به کوزه ی می کند و می گه بهش بگو چقدر دوستش داری چشم زینب و گونه ی از حسادت گرد شده. می گه کوزه ی نمی خواد به خاطر من انتقام بگیری و دمت اون عزیزترین کسی که دارم هواشو داشته باش و توی بغل کوزه ی جون می ده. خیلی گریه اور بود اشکم در امد و یک اهنگ زیبا روی صدای گریه کوزه ی و به این ترتیب فصل یک سریال تمام شد. نمی دونم چرا این صحنه همش من را یاد فیلم قیصر می انداخت دوستی این دو تا من رو همش یاد رفاقت ها در فیلم های کیمیایی می اندازه

 

خلاصه قسمت 103 سریال کوزه ی گونه ی

فصل دو با دویدن کوزه ی به دنبال فرهاد شروع می شه که در اخر نشون می ده که کوزه ی به فرهاد می رسه و فرهاد می گه تو شرمین را از من گرفتی منم علی تو. کوزه ی از خواب می پره اون توی گرجستان با دو نفر دیگه سوار ماشین است و یک گروه دنبالشون هستند که پیاده می شن و فرار می کنن. داستان به سه ماه بعد مرگ علی بر می گرده. حسین اقا اپاندیسش ترکیده و بیمارستانه و زینب که ایتالیا بوده برمی گرده. جمره می ره دنبالش فرودگاه. جمره یکم موهاش را کوتاه کرده و رنگ موهاش را یکم تیره تر کرده که به نظرم قیافه اش بهتر شده . زینب هم موهاش را بالاتر جمع کرده و ارایش کمی داره. ( من فکر می کنم این وقتی کم ارایش می کنه بهتره تا اینکه اونجوری رژ می زنه و مثل دلقک ها می شه) زینب راجع بانو می پرسه و جمره می گه من کاری باهاش ندارم و برام هم مهم نیست اونها هم گیر مشکلی به نام بوراک هستند. زینب می گه از کوزه ی چه خبر. جمره می گه تو استانبول نیست بعد مرگ علی اصلا سر قبرش نرفته و به کارش چسبیده گویی از انتقام چشم پوشی کرده طبق وصیت علی. زینب یاد وصیت علی راجع جمره می افته که به کوزه ی می گه بهش بگو دوستش داری. اما جمره از این وصیت خبر نداره. زینب خنده تلخی می زنه ومی گه اره داره به وصیت علی عمل می کنه. بوراک خانواده سینان ایر را به دادگاه کشیده و دادگاه به او بیشتر از سهم باریش داده که باریش ونوس را که پیروزمندانه توی ماشین نشسته را می بیند و می گه بلاخره کار خودت را کردی تو زن خطرناکی هستی. ابرو به بوراک می گه پولت را بگیر و برو ولی بوراک می گه من میخوام توی شرکت بمونم. حسابی ابروی خانواده سینان ایر با این بوراک رفته. سامی می ره اداره پلیس که راجع فرهاد بپرسه. می گن همه کسایی که به پرونده اش ربط داشتن توی یک شب کشته شده اند. حتی در قتل علی اثر انگشتش روی اسلحه نیست. داستان به عقب برمی گرده افراد فرهاد به زور دست سیمای را گرفته اند و فرهاد اثر انگشت سیمای را روی اسلحه می گذارد و بعد اسلحه را به گوشه ای پرت می کند و با سیمای سوار هلی کوپتر می شود و می رود سیمای هم هی داره گریه می کنه و می گه تو یک قاتل هستی. کوزه ی رد فرهاد و سیمای را در گرجستان پیدا کرده به یک نفر ده هزار دلار داده که او هم انها را برایش پیدا کرده او این پول را از پول ماشینی که علی بهش داده بود پرداخت کرده. دمت هم که مهماندار بود در هواپیما مشغول پذیرایی است که یکی از مسافرانش سامر است که دوست سیمای بود و کلی از کوزه ی کتک خورده بود. عکس سیمای و فرهاد در همه روزنامه ها هست و سامر به ان عکس نگاه می کند.َ

خلاصه قسمت 104 سریال کوزه ی گونه ی

کوزه ی با اسلحه وارد اتاقی می شود که یک نفر او را از پشت دستگیر می کند این مرد همانی بود که در شهر دنبال کوزه ی می کرد. او کمیسر شرف مامور پرونده فرهاد است. کوزه ی می گوید شما هنوز نتوانستید او را دستگیر کنید و کمیسر می گوید به او خیلی نزدیک شده ایم اما تو با این کارهایت همش داری ما را به دردسر می اندازی من خودم فرهاد را به زندان می اندازم فقط تو برگرد ترکیه. کمیسر از اتاق بیرون می رود و وقتی برمی گردد می بیند که کوزه ی دستیارش را زده و از پنجره فرار کرده است. زینب با جمره خیلی سرسنگین برخورد می کند و شب مجبور می شود به خانه جمره برود. جمره در خانه عکس بچه گی خودش و علی و کوزه ی را می برد و در مقوایی کنار هم می چسباند. وقتی می شنود زینب به خانه شان امده سریع مقوا را پنهان می کند. ابرو خانم مادر بانو به گونه ی می گوید باریش ما را ول کرده اما تو باید پیش ما بمانی. گونه ی می گوید با رای دادگاه به هر کدام از شما 15 درصد می رسد باید سرمایه شرکت را سه برابر کنید تا بوراک نتواند ان را تهیه کند و سهمش را به شما واگذار کند. ابرو می گوید تو باید کنار ما باشی و همه کاره ما. گونه ی با کنایه می گوید اون وقت نمی گن یک پسر پایین شهری امده ثروت سینان ایر ها را تصاحب کرده اشاره به حرف بانو دارد که روزی که سر جمره با گونه ی حرفش شده بود این حرف را بهش زده بود. بانو می زنه زیر گریه و می گه گونه ی می خواد منو طلاق بده من صد دفعه از جمره و مادرش عذر خواستم اما این ول نمی کنه. ابرو می گه تا وقتی که این قضایا مشخص بشه نباید حرف طلاق بزنید. باریش به جمره زنگ می زنه و اون کنار مادرش است با بی میلی گوشی را برمی داره باریش می گه بیا پیشم جمره اما جمره می گه زینب امده و باید پیشش باشم باریش با ناراحتی می گه همه برای تو از من مهم تر هستند . جمره می گه این چه حرفی است زینب دوست منه و بهش قول دادم. وقتی گوشی را قطع می کنه گلتن می گه تو پیشنهاد ازدواجش را رد کردی حداقل دوستش بمون. جمره می گه با هم دوست هستیم اما عمرا باهاش ازدواج کنم.

خلاصه قسمت های105 و 106 سریال کوزه ی گونه ی

بچه ها این دو قسمت بسیار قشنگ بود اگه از جم می بینید از دستش ندهید.

 

جمره و زینب و گلتن توی حیاط نشستن که گونه ی می اید و از بیرون اونها را می بینه و بی اختیار می ایسته و به جمره زل می زنه جمره هم مجبوری براش دست تکون می ده. گلتن می گه کی بود که زینب با کینه می گه گونه ی . بعد گلتن به موبایل جمره نگاه می کنه که یک اس مس از باریش امده و می گه باریش از جمره خواستگاری کرده اما جمر ه قبول نکرده. زینب بلاخره قفل دهانش را باز می کنه و می بینه که جمره داره عکس دوستاش را روی مقوا می چسبونه و می بینه عکس خودش هم هست. می گه چرا من و جمره با مهربونی می گه چون تو هم دوست منی دیگه. زینب می گه می دونم که کوزه ی تو را دوست داره و تو هم دوستش داری. جمره دهانش باز می مونه می گه علی موقع مرگش بهش وصیت کرد که بهت بگه چقدر دوستت داره و معلوم بود منظورش من نبودم. جمره اشک از چشماش می اید و می گه اون هیچ وقت به من نمی گه دوستم داره اون منو به خاطر اون گناه نمی بخشه منظورش نامزدیش با گونه ی بود. زینب می گه نمی خوام عین یک دیوار بینتون باشم. باید بهش می گفتی دوستش داری جمره با خجالت می گه گفتم اما گفت ساکت باش. زینب دهانش باز می مونه . این زینب توی فصل دوم سریال گویی سر عقل امده. کوزه ی شب توی فرودگاه خصوصی داره کشیک می کشه که فرهاد و سیمای بیان یک اسلحه خریده که کار فرهاد را تمام کنه. جمره پیش باریشه اما اصلا حواسش نیست باریش می خواد باز حرف ازدواج را به میان بکشه که جمره می گه من نمی تونم و باریش با عجز قبول می کنه می اید از کشتی باریش پیاده شه که گونه ی که رفته دیدن باریش جمره را می بینه. کوزه ی که فکر می کنه شاید بمیره به جمره زنگ می زنه به جمره می گه من من دوستت دارم جمره همیشه عاشقت بودم جمره اول وا می ره بعد لبخند می زنه یهو خشکش می زنه می گه تو کجایی داری چی کار می کنی کوزه ی می گه می خوام همیشه یک جایی گوشه قلبت داشته باشم جمره می لرزه داد می زنه می گه کجایی. گونه ی می رسه جمره با لرزش صداش می گه کوزه ی داره یک کاری می کنه بهش زنگ می زنن کوزه ی می ره سمت ماشین پلیس و افراد کمیسر شرف می ریزن بیرون تو ماشین فقط سیمای است و فرهاد از جای دیگری رفته پلیس دنبال یک نفر می کنه و صدای تیر می اید جمره روی زمین می افته و با ضجه می گه کوزه ی . گونه ی بغلش می کنه که باریش می اید و فکر می کنه اذیتش کرده و با مشت می زنه توی دهان گونه ی. بعد نشون می ده که هی توی ماشین کوزه ی می خواهد سمت سیمای حمله کند و ازش راجع فرهاد بپرسه که کمیسر شرف که کارد بزنی خونش در نمی اید نمی گذارد. بچه ها کل کل کوزه ی و کمیسر شرف دیدنی است و در اخر سریال کمیسر شرف با دمت نامزد علی ازدواج می کند. شرف توی کلانتری دمت را می بینه که می ره پیش کوزه ی فکر می کنه دوست دخترش است اما کوزه ی می گه اوت خواهر منه نامزد علی است. خلاصه همه می رن خونه توی راه کوزه ی اصلا با جمره نگاه نمی کنه و جمره هم سوار ماشینش نمی شه و با گونه ی می ره شرکت کوزه ی هم با حالت عصبی نگاش می کنه که با گونه ی رفته. بابای کوزه ی حسابی سرزنش می کنه می گه با این کارها علی برمی گرده تو خودت را به کشتن بدی علی برمی گرده کوزه ی گریان پیراهن علی را از کمدش در می اره و می گه بابا علی به خاطر من مرد و من باید انتقامش را بگیرم اون همه کس من بود. گونه ی یادش می اید که سر قبر علی کوزه ی فقط نگاهش می کرد که گونه ی بهش گفته بود چیه دوست داشتی من جاش مرده بودم اگه من رفته بودم زندان به جای تو هیچ وقت با فرهاد روبرو نمی شدی و علی زنده می موند واقعا این دو قسمت محشر بود بچه ها